مرحوم سید نجفقلی اقبالی نمین نتیجه مرحوم سلطان میر احمدخان (سیف الملک نمین)
مرحوم سید نجفقلی اقبالی نمین نتیجه مرحوم سلطان میر احمدخان (سیف الملک نمین)
سیّد نجفقلی اقبالی نمین فرزند مرحوم میر مهدی قلی خان اقبالی ملقّب به اجلال نظام و نوهٔ مرحوم میر علیقلی خان سرتیپ ملقّب به اقبال همایون و نتیجه مرحوم سیفالملک است.
مرحوم سیّد نجقلی اقبالی در سال ۱۲۹۴ شمسی در نمین پا به عرصه وجود میگذارند و تحصیلات ابتدائی را با موفقیّت در زادگاه خود به اتمام میرسانند و سپس برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان به اردبیل رفته و مدّتی به تحصیل عربی میپردازند و در سال ۱۳۱۲ شمسی مدّتی در اداره راه اردبیل کار میکنند و بعد از مدّتی در سال ۱۳۱۵ شمسی در اردبیل به خدمت مقدّس سربازی مشغول میشوند و در نهایت در سال ۱۳۱۷ خدمت سربازی ایشان به اتمام میرسد و بلافاصله در اداره ثبت اردبیل جذب میشوند و بعد از دو سال در سال ۱۳۱۹ از اداره ثبت استعفا داده و مدّتی در شرکت کوهبر که در رأس آن مرحوم مبرور سیّد جلیل اردبیلی قرار داشت به فعالیّت میپردازند.
شایان ذکر است که کار شرکت کوهبر، پیمانکاری راه سازی راه لوندویل و اردبیل بود که کار خود را از ده لوندویل آستارا شروع کرده بودند، امّا به محض ورود نیروهای بیگانه به کشور در روز سوم شهریور ماه ۱۳۲۰ کار این شرکت ناتمام ماند و به تعطیلی کشیده شد.
مرحوم اقبالی در مرداد ماه سال ۱۳۲۴ دوباره در اداره ثبت و اسناد اردبیل شروع به فعالیّت میکند، امّا متأسفانه در۲۱ آذرماه همان سال به علت فعالیت فرقه دموکرات آذربایجان که با حمایت سران حکومت وقت شوروی تشکیل گردیده بود اوضاع سیاسی و اجتماعی آذربایجان عزیز مدتی بهم خورد و مشکلات زیادی گریبان گیر آذربایجان شد.
در این زمان مرحوم سیّد ابوالفضل اقبالی برادر بزرگ مرحوم سیّد نجف قلی اقبالی به خاطر وطندوستی و مخالفت با فرقه دموکرات به همراه آقای توکّلی رئیس دادگستری اردبیل به تهران فرار میکنند و اموالش توسّط فرقه دموکرات مصادره میشود و خود مرحوم سیّد نجف قلی اقبالی نیز مورد سوء ظنّ و تعقیب قرار میگیرد و اکثر ادارات اردبیل به تعطیلی کشیده میشود.
مرحوم اقبالی در ۱۳ فروردین ماه ۱۳۲۶ طبق دستور مرکز به ریاست ثبت اسناد و املاک آستارا منصوب میشوند و تا تیرماه ۱۳۳۴ در این پست در آستارا به فعالیّت میپردازند. ایشان در سال ۱۳۲۶ با دختر مرحوم سیّد علی اشرف خان افخمی به نام مرحومه نیم تاج خانم که دختر عمهشان نیز بوده ازدواج میکنند که حاصل این ازدواج پنج پسر و سه دختر بوده است.
مرحوم اقبالی در مردادماه سال ۱۳۳۴ به اردبیل منتقل میشوند و با عنوان معاونت اداره ثبت به کار میپردازند و از سال ۱۳۳۶ شمسی تا ۱۳۴۱ شمسی ریاست ثبت اردبیل را عهدهدار بودهاند. در سال ۱۳۴۱ که ابلاغ ریاست اداره ثبت شهرستان گلپایگان به دستش میرسد به تهران سفر میکنند که در غیاب ایشان انجمن شهر اردبیل ایشان را به سمت شهردار اردبیل انتخاب مینمایند و ایشان بعد از آگاهی از این امر، به اردبیل مراجعت نموده و با شور و شوق فراوان به مدّت ۶ ماه و چند روز در آن سمت انجام وظیفه مینمایند و آثار خوبی از جمله آسفالت خیابانهای شیخ صفی و شاه سابق از خود به یادگار میگذارند و بعد از این مدّت از سمت خود استعفا میدهند و علّت استعفا هم این بوده است که ایشان در سر مناقصه آسفالت به سود شهرداری عمل مینمایند و به علت دفاع سرسختانه از منافع شهرداری در مقابل اعمال نفوذ مقامات شهر در اجرای مناقصه آسفالت که بار مالی قابل توجهی بین نفرات اول و دوم داشت ( که جزئیات آن را در خاطرات خود نوشتهاند) و به علت اینکه جمعه انجمن شهر به خاطر حمایت از ایشان لطمه ای نبینند از سمت خود استعفا میدهند. بعد از استعفا از سمت شهرداری در سال ۱۳۴۲ شمسی ریاست اداره ثبت قزوین به مرحوم اقبالی سپرده میشود و ایشان به مدّت ۱۱ ماه و اندی در این مسئولیت خدمت میکنند و با جان و دل اوضاع آشفته و نابسامان اداره ثبت قزوین را سر و سامان میدهند، به گونهای که وقتی مدیر کل ثبت یعنی آقای غلامرضا سلحشور از اداره ثبت قزوین بازدید میکند و نظم و نظام کاری مرحوم اقبالی را مشاهده میکند، او را مورد تشویق قرار میدهد و از ایشان خواهش میکند که ریاست ثبت منطقه چهار آذربایجان غربی را بپذیرد، به همین خاطر طی حکمی از ۱۵ مهرماه سال ۱۳۴۳ شمسی تا اواخر سال ۱۳۴۹ شمسی در ارومیه خدمت میکند.
مرحوم اقبالی در شانزده مرداد ماه سال ۱۳۵۰ به سمت ریاست ثبت منطقه سه آذربایجان شرقی منصوب میشود و به تبریز منتقل میگردد و بعد از یکسال خدمت در خردادماه ۱۳۵۱ شمسی به سازمان ثبت اسناد کل کشور منتقل میشود و به مسئولیّت ممیّزی اداره امور املاک منصوب میشود و در نهایت در سال ۱۳۵۴ به افتخار بازنشستگی نایل میگردند.
مرحوم اقبالی در مسئولیتهای مختلف خود، کارهای محوّله را به نحو احسن انجام میداد و معتقد بودند، هر کاری که به آدم سپرده میشود ولو جارو کردن خانه باشد، باید با کمال دقّت و پاکی جارو کند و لیاقتش را نشان دهد و همیشه میفرمودند که کار، کوچک و بزرگ ندارد و آدم بزرگ آن است که کار کوچک را بزرگ بشمارد و خوب به انجام برساند. مرحوم اقبالی در کنار مسئولیتهای اداری خود در اداره ثبت در شهرهای مختلف، در اکثر مواقع نماینده تمام الاختیار شیر و خورشید (هلال احمر) نیز بودند و به خاطر حسن انجام کارهای محوّله در هر دو زمینه، تقدیر نامهها و تشویقهای متعددی از مسئولین و مقامات ذیربط دریافت نمودهاند.
مرحوم اقبالی بسیاری از اوقات بیکاری خود را صرف مطالعه دواوین ادب فارسی و ترکی میکرد و به خاطر عشق وافری که به ادب فارسی و ترکی داشت بهترین اشعار این دو زبان را انتخاب کرده، با خطّ زیبای خویش در جنگ شعری فراهم آورده است. ایشان همچنین با بسیاری از شعرا و ادبای معاصر خود، جلیس و همنشین بود و مراودات و مکاتباتی داشت و در اکثر جلسات ادبی حضور به هم میرسانید و آن جلسات ادبی را از بهترین لحظات زندگی خود به حساب میآورد. به عنوان مثال، وقتی که در شب پنجشنبه، مورّخه ۴/۴/۱۳۴۹شمسی از طرف مقامات دولتی در خانهٔ جوانان شیر و خورشید رضائیّه، شب شعری برای بزرگداشت استاد محمّدحسین شهریار با عنوان «شب شهریار» برگزار شده بود و مرحوم اقبالی نیز در این مجلس ادبی حضور داشت، این گونه احساسات قلبی خود را طیّ نامهای از این شب بیان میکند و به استاد شهریار تقدیم میکند: «دیشب برایم یکی از شبهای خوش و لذّت بخش تمامی زندگی و بهترین شب مدت اقامتم در رضائیّه بود. از ساعت عصر در خانهٔ جوانان شیر و خورشید رضائیّه بودیم و استاد بزرگوار شهریار به اتفّاق آقای استاندار وارد سالن گردیدند و غوغایی از احساسات به پا شد. زیرا با ورود استاد، سالن یکپارچه نورباران معنویّت گردید و از در و دیوار، روح و شوق که از وجود شهریار ساطع و لامع بود به فضا و سطح و سر و روی و قلوب حاضرین سرازیر بود و یک عالم صفا و یک دنیا ذوق در همه مستولی گردیده بود. شهریار، استاد نامی ایران با آن وقار بیتکلّفش و با تواضع بیریایش نشسته بود و چشمها و قلبها و روحها متوجّه ایشان بود. هنوز سخنی نگفته بود که جذبها معنویاش عموم را واله و شیدا کرده بود و انظار متوجّه ایشان بود. من در عالم معنی غرق شده بودم، خیال میکردم ارواح حافظ و سعدی و مولانا جلالالدّین رومی و حکیم عمر خیّام و همهٔ شعرای نامی ایران در سالن جمع شدهاند و عظمت روحی شهریار را با دید باطنی چنان تصویر میکردم و مسحور و مفتون و مدهوش بودم و همهٔ حضّار همین حال را داشتند و غرق در اندیشه و شادی بودیم که در هیچ محفل و مجلسی جز در محضر همچنان اساتید عالیقدر با هیچ وسیله، اعمّ از موسیقی و کتاب و دفتر و نقش و نگار و عشق میسّر نمیشود، زیرا موسیقی آفرین آنجا بود و کتاب و دفتر ناطق هم آنجا و نقّاش چیرهدست در میان ما بود، عاشق بیقراری که مبیّن عشق حقیقی و واقعی و عین عشق است هم آنجا بود». استاد شهریار نیز در زمان خداحافظی از ارومیه به تبریز در مورّخهٔ ۱۳۴۹/۴/۱۶ قطعه شعری چهارده بیتی با عنوان «بدرو رضائیه» میسراید و با دست خطّ خود در بالای شعر این گونه مینویسد: «به عنوان خداحافظی و تشکّر از مراحم و نوازشهای قلمی حضور دوست هنرمند بزرگوارم، جناب آقای اقبالی ریاست محترم ثبت اسناد رضائیّه که الحقّ در دقّت نظر، عکّاسی دقیق و حسّاس و در آثار قلمی نقّاش چیره دست هستند، تقدیم و توفیق هر دو دنیا را برای ایشان از درگاه خدای زمین و آسمان مسئلت مینمایم». بیت مطلع شعر شهریار:
خـــداحافـظ ای دوستــان عــزیز.
که زحمـت از این خـاک کم میکنیم.
یادآوری این نکته ضروری است که مرحوم اقبالی بیشتر اشعار استاد شهریار را حفظ کرده بودند و به ویژه در روزهای ماه مبارک رمضان شعر مشهور (علیای همای رحمت تو چه آیتی خدارا) او را با صدای بلند در منزل زمزمه میکرد.
مرحوم اقبالی با شاعر بزرگ نمین یعنی مرحوم میرزا رفیع عبداللّهی نمین هم رابطه دوستی داشته است و مکاتباتی بین آن دو بوده است، به عنوان مثال، در جواب نامه مرحوم اقبالی، مرحوم میرزا رفیع عبداللّهی شعری چهارده بیتی به زبان ترکی با عنوان «در مدح جناب آقای نجف قلی خان اقبالی» با مطلع زیر سروده است:
گتیــردی نامهنی گنجعلی بد افـکار.
زیارت ائتدیم اونی ذوق و شوقایله من زار.
سرانجام مرحوم اقبالی در مردادماه ۱۳۵۹ شمسی بعد از عمری خدمت صادقانه به دیار باقی شتافت و چیزی که از خود به یادگار گذاشت از جنبه مادی خانه ای کوچک به ابعاد ۲۵×۶ در داخل کوچه ای فرعی در جنوب غرب تهران بود ولی از جنبه معنوی گذشته از تاثیر اخلاق و رفتار و سلوک ایشان در خانواده با طرافیان وصیت نامه ای اخلاقی برای فرزندان خود به یادگار گذاشتهاند که چراغی روشنی است منوّر از آموزه های اخلاقی ناب و الگوهایی از منش و رفتار و گفتار مولای متقیان که در تمام عمر مرید او بوده است. آرامگاه مرحوم اقبالی در زادگاه خود نمین است، روحش شاد.
-دکتر احد پیشگر
عضو هیئت علمی دانشگاه محقق اردبیلی

محمدهزاری ویزنه تالش