دوعکس ازآستارا
بام های سفالی

استیل دربند
قلعه شندان
بام های سفالی

استیل دربند
قلعه شندان
| مكتب خانه هاي آستارا | ||||
|
در آستارا از قديم الايام،مكتب خانه هايي در سطح شهر و روستا وجود داشته است.در آغاز جنبش مشروطه در اين شهر،چند مكت خانه معروف داير بوده اين مكتب خانه ها اغلب در مساجد و يا خانه هاي شخصي تشكيل و توسط معلمين روحاني اداره ميشدند.بطوريكه آقاي ميرزامحمد آخوندزاده در كتاب خاطرات خود نوشته است،در آستارا قبل از سال 1287 يعني تاسيس مدارس جديد،مكتب خانه هاي آبرومندي وجود داشته است.همانطور كه آقايان عبدالحسين انصاري و سيد محمد علي جمال زاده در خاطرات خود نوشته اند:مدارس ملي جديدي كه در تهران بعد از مشروطيت داير شده بود،با مكت خانه ها چندان تفاوتي نداشته اند فقط كمي تميزتر و آبرومندتر بودند.مدرسه ملي آستارا هم مانند مدارس ملي اوليه تهران همانند مكتبخانه ها بوده است.از جمله مكتب خانه هاي پسرانه آستارا در آن زمان مكت خانه ملا رحيم طاير (ضياء) در ساختمان دو مرتبه وهاب زاده ها و مكتب خانه ملا محمود (نياي محموديان) در خيابان حكيم نظامي در خانه شخصي او و مكتب خانه ميزا جعفرقلي نعمت اللهي در مسجد آبروان (حسينيه ميرزا) وابسته به مسجد آبروان كه بعدها مسجد مستقلي شد فعال بودند.علاوه بر مكت خانه هاي پسرانه،چند مكتب خانه مخصوص دختران هم در اين شهر داير بود كه مديره آن جا را ملا باجي ميناميدند.اغلب اين مكت خانه ها در كلاس هاي اول بطور مختلط (پسر و دختر) تشكيل مي شد.از جمله مكتب خانه ملا باجي مش خجه (مشهدي خديجه) كه در كوچه مجتهدي مكتب خانه داشت و آقاي جليل بزرگمهر فرزند شيخ عبدالحميد مجتهدي (مجتهد آنزمان آستارا) در كتاب خاطرات خود مي نويسد:پدرم قبل از هفت سالگي مرا به مكتب خانه مش جخه كه در همسايگي ما بود سپرد.مكتب خانه ديگر مكتب خانه خانم سيده بيگم (مادر بزرگ آقاي مير ايوب سيدي مقدم و مرحوم يعقوب بصير)در كوچه عباسيه داير بود.مدير و معلم مكتب خانه ديگر مرحومه فاطمه شاهين معروف به ملا نقل بود.اين بانوي باسواد كه در مدارس باكو تحصيل كرده بود،در آنموقع براي بانوان خانواده هاي اعيان و ثروتمندان مانند يك روحاني،درخانه ها روضه ميخواند و از روي كتاب مسائل شرعي مي گفت.از اينجهت او را ملا نقل مي ناميدند چونكه در واقع يك ملاي مخصوص بانوان بود.نگارنده در ايام كودكي و نوجواني بارها او را در خانه پدري ام در حاليكه روي صندلي نشسته و از روي كتاب براي بانوان فاميل و همسايه كه در اتاقي جمع ميشدند،روضه ميخواند و مسائل شرعي مي گفت ديده ام. | ||||
![]() |
![]() |
![]() | ||
------------------------------------------------------------ | ||||
| تشكيل مكتب خانه ها توسط اولين مهاجران به آستارا | ||||
|
بعد از انعقاد قرارداد ننگين تركمان چاي در سال (1243ه.ج-1207ه.ش) و واگذاري هفده شهر قفقاز به روسيه تزاري ، تعدادي از فرماندهان و بزرگان و اعيان و اشراف و روحانيون نامدار شهر هاي قفقازيه كه سالها با روسهاي تزاري دليرانه جنگيده و اغلب هم در اين نبرد ها پيروز بودند ، حاضر نشدند زير پرچم دشمن زندگي كنند . بنابراين از خانه و كاشانه و املاك و اموال خود، دست برداشته و بسوي كعبه آمال خود سرزمين ايران مهاجرت كردند. از اين عده ، تعدادي پس از رسيدن به آستاراي ايران ، در مرز ليران و روسيه ، در همين جا اقامت گزيدند. در واقع كليه مهاجرين اوليه آستاراي ايران ، از خانواده هاي مسلمان متعهد و تحصيل كرده تالش شمالي و منطقه اران و مغان بودند . در ميان آنها تعداد قابل توجهي روحاني و عالم ديني هم وجود داشت. اين مهاجرين پس از استقرار در استاراي ايران (كه در آن زمان قسمت كوچكي بود از استاراي بزرگ ) براي ابراز هويت ايراني اسلامي خود، اولين كاري كه كردند، احداث مسجدي با شكوه بنام مسجد جامع بود كه تمام مردم در بناي آن مشاركت داشتند وبا بهره گيري از تمام امكاناتشان وبا رعايت سبك ساختمان هاي محلي و با مصالح محكم مانند آجر هاي پخته پز قرمز و ملات ماسه و آهك و چوب هاي با دوام ،مسجدي با پنجره هاي هلالي مشبك و متحرك و ستون هاي چوبي با كار هنري و گنجايش و فضاي داخلي وسيع با پوشش سفالي بام و شبستاني مخصوص بانوان ايجاد كردند. در اين مسجد ، نزديك به دو قرن ، ابتدا ساكنين اوليه شهر و بعد از آنها اولاد و احقاد آنها مراسم عبادي و مذهبي خود را هر سال طي تشريفات باشكوهي انجام مي دادند. متاسفانه در سال هاي اوليه انقلاب اسلامي عده اي از افراد نا آگاه ، شايد از شدت علاقه به نوسازي ، اين ميراث فرهنگي را كه نماد معنويت و نشانه اي از هويت تاريخي مهاجرين اوليه اين شهر بود ، بدون توجه به ارزش بسيار زياد آن ، بكلي تخريب كردند! در حاليكه در محوطه وسيع آن مي توانستند هر گونه ساخت و ساز جديدي را شروع كنند و نيازي به انهدام اين اثر باستاني نياكان ما نبود. | ||||
| ------------------------------------------------------------ | ||||
| شخصيت هايي كه در امر نشر معارف جديد در آستارا نقش مهمي داشته اند | ||||
|
از شخصيت هايي كه در امر نشر معارف جديد و تغيير شيوه آموزشي قديم و تاسيس مدرسه به سبك جديد در آستارا نقش مهمي داشته اند بايد افراد ذيل نام برد: 1-شيخ عبدالحميد مجتهدي 2-ملا رحيم طاير (ضياء) 3-ميرزا صفر نوعي 4-ميرزا غلام خان محمدي (روئين دژي) 5-ميرزا پاشا بهزادي 6-ميرزا ابوالحسن خان بهجت 7-ميرزا محمد آخوندزاده | ||||
| ----------------------------------------------------------- | ||||
| انجمن معارف آستارا | ||||
|
رفت و آمد مستمر مردم آستارا به قفقازيه و آشنائي با فرهنگ جديد،ورود روزنامه ها از باكو و تركيه به اين شهر مرزي و تبليغات فراوان تجدد خواهي و موجبات تنوير افكار عمومي مردم اين شهر را فراهم نمود.لذا ابتدا اقدام به تشكيل انجمني بنام انجمن معارف آستارا نمودند.به پيشنهاد انجمن معارف انجمن ولايتي آستارا تصويب نمود كه مبلغي از در آمد گمرك آستارا براي تامين بخشي از هزينه مدرسه نوبنياد ملي تخصيص يابد.بعلاوه براي تامين كادر آموزشي مدرسه هم از ميرزا هاي محلي و افسران تحصيل كرده مرزباني و كاركنان با سواد گمرك آستارا كمك گرفته شود.وجود گمرك در آستارا سابقه اي ديرينه دارد ولي تشكيل اداره گمرك به شكل سازماني جديد در اين شهر در سال 1289 هجري شمسي بوده است.در اين سال مسيو مرنار بلژيكي كه بعدها خزانه دار ايران شد،بسمت رئيس گمرك آستارا منصوب شد و كارمنداني تحصيل كرده كه اكثرا" فارغ التحصيل مدارس خارجي تهران مانند سن لويي و آليانس بودند براي اشتغال در گمرك آستارا از تهران اعزام شدند.انجمن معارف آستارا از كاركنان تحصيل كرده گمرك براي تدريس در مدرسه جديدالتاسيس دعوت بعمل مي آورد كه با استقبال آنان روبرو مي گردد.بدين ترتيب با تامين كادر آموزشي وهزينه اداره مدرسه،سرانجام انجمن معارف آستارا در سال 1287 هجري شمسي به تاسيس يك واحد مدرسه ابتدائي جديد در شهر آستارا اقدام مينمايد.از اعضاي فعال انجمن معارف آستارا كه در ايجاد مدرسه جديد در آستارا نقش اساسي داشتند عبارتند از:1-ميرزا پاشا اسماعيل زاده (بعدا بهزادي) 2-ميرزا صفر نوعي 3-ميرزا رحيم آستارايي (ملا محمد رحيم طاير) كه بعدها نام خانوادگي ضياء انتخاب كردند 4-ميزا غلام خان محمدي (روئين دژي) 5-كربلائي حسين ستارزاده 6-ميرزا محمد آخوند زاده 7-مشهدي كريم عليزاده (تبريزي) 8–حاجي صفرعلي ،مخبرالسلطنه هدايت در كتاب (خاطرات و خطرات) خود مينويسد:مدرسه يكي از موضو عات محل توجه است در زمان امين الدوله،ميرزا حسن رشديه از مكتبداران قفقازيه،به تهران آمد.امين الدوله را محرك شد و مدرسه ابتدائي رشديه را داير كرد.چندي امين الدوله به او كمك ميكرد.در اندك زماني مدارس متعدد در تهران داير شد.شش مدرسه به خرج دولت و بقيه از كيسه فتوت صاحبان خير.بعد از تبريز و تهران،رشت از پيشگامان تاسيس مدارس نوين است.مدرسه شرافت رشت در سال 1276 شمسي در آن جا تاسيس شد.دراصفهان هم مقارن اين ايام دو مدرسه باز شد اما با دخالت متحجرين مواجه گشت آنچنان كه به يكي از بانيان آن حدّ زدند.(این متون وعکس ها ازسایت آموزش وپرورش میباشد) | ||||
![]() |
![]() |
![]() | ||
![]() |
![]() |
![]() | ||
| محوطه دبيرستان حكيم نظامي | محل نصب سن تئاتر | سالن اصلي حكيم نظامي | ||
![]() |
![]() |
![]() | ||
| دبيران دبيرستان حكيم نظامي | تجمع معلمين و دانش آموزان | حكيم نظامي از نماي بالا | ||
![]() |
![]() |
![]() | ||

کاخ زمستانی نصرت اله خان سردار امجد از مهمترین بناهای حکومتی گیلان به شمار می رود . سردار امجد که از اواسط دوره ی ناصرالدین شاه قاجار تا انقلاب مشروطه حاکم کرگانرود تالش بود, از قدرت و نفوذ زیادی در منطقه تالش برخوردار بود و برای قدرت نمایی و تدارک مکانی مناسب برای پذیرایی از بزرگان و درباریان قاجار تصمیم به ساخت این بنا می گیرد.
بنابر روایت منابع محلی احداث و تکمیل این بنا ۲۵ سال به طول انجامیده است. سنگ های بکار رفته در بنا از ارتفاعات ییلاقی تالش به این مکان آورده شده اند و کارگران زیادی بطور روزانه در ساخت این بنا مشغول به کار بوده اند .
این بنا محل استقرار اطاقسرا نامیده می شد که اکنون در ضلع غربی میدان اصلی شهر تالش ( هشتپر ) واقع گردیده است که با نمای بیرونی آبی رنگ و به همراه طاق نماها و درگاه های هلالی توجه هر رهگذری را به خود جلب می کند.
طبقه اول این بنا , دارای دو درب ورودی بزرگ در شمال و جنوب است که قرینه بصورت چهار پنجره بزرگ در طبقه دوم نیز در چهار جهت تکرار شده است . طبقه سوم دارای چهار کلاه فرنگی با پنجره های بادگیر است. سقف این بنا نیز از لت پوش تشکیل شده بود و دارای قوسهای معروف به طاق رومی است که در دو طبقه ساخته شده است.
در جریان شورش های محلی مردم تالش در دوره انقلاب مشروطه ( ۱۲۸۸ خورشیدی ) به آتش کشیده می شود و به مدت ۶۰ سال بصورت متروکه باقی می ماند . تا اینکه در اوایل دهه ۱۳۵۰ خورشیدی مورد بازسازی قرار می گیرد و این ساختمان و محوطه بزرگ پیرامون آن به جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران ( هلال احمر بعدی ) واگذار می شود و پس از انقلاب نیز در اختیار بسیج سپاه پاسداران قرار می گیرد!! .
بدین جهت علیرغم آنکه بخشی از محوطه شرقی آن در مجاورت میدانی اصلی شهر تالش به پارک تبدیل شده است علیرغم دیدگاه برخی صاحب نظران محلی و مسئولان محلی به تبدیل این مکان به موزه کاخ , بعلت کاربری نظامی کنونی , مورد بازدید علاقه مندان قرار نمی گیرد. در سالهای اخیر با ترک برداشتن برخی از نماها و نم گرفتن طبقه فوقانی آن , سقف این بنا با حلب پوشانیده شده است.
بناهای تاریخی تالش:گردآورنده: خانم افسانه امانی

روستای پونل در گذشته گسکر نامیده می شد و آبادی پونل جای اقامت ِ حاکم گسکر بود. قبلا راه آهن کوچکی هم از این منطقه تا نزدیکی های بندرپهلوی کشیده شده بود.این پل درمسیر جاده رضوان شهر به تالش قرار داردکه در دوره صفویه بنا شده است و در دوره قاجاریه بازسازی گردیده. مصالح آن آجر و سنگ و در راه شاه عباسی(رشت آستارا) واقع شده بود که برروی رودخانه شفارود قرار دارد. طول پل ۳۰ متر و دارای یک دهنه ی بزرگ با طاق جناقی و عرض ۳۰/۲ متر به ارتفاع ۴۰ سانتیمتر است.سطح گذرِ پل از میانه به دو طرف هم ، شیب ، دارد متاسفانه برای به دست آوردن اشیاء عتیقه در وسط پل، حفاری غیر مجاز انجام گرفته است. سطح پل پونل، سنگفرشه و در زیر پل هم جان پناهی در نظر گرفتن که متاسفانه تخریب شده . امروزه در مجاورت این پل، بر روی شفارود پل جدیدی احداث کرده اند.
آثارتاریخی گیلان:گردآورنده افسانه امانی
در استان گیلان زبان خود را حفظ کردهاند. منطقه شمالی تالش را ولایت گشتاسفی(تالش گشتاسبی) نامیده میشد که امروزه در جمهوری آذربایجان قرار دارد.
منابع رسمی دولت جمهوری آذربایجان شمار تالشان آن کشور را در سال ۲۰۰۹ برابر با ۱۱۲ هزار نفر ذکر کردهاند که ۱٫۳ درصد از مردم این کشور را تشکیل میدهد. این منابع شمار تالشهای جمهوری آذربایجان در سال ۱۹۹۹ را ۷۶٬۸۰۰ نفر یاد کردهبودند. تالشان خود اما معتقدند که تعداد اقلیت تالش در جمهوری آذربایجان بسیار بیشتر از تعداد و بیش از ۵۰۰ هزار نفر است. به باور تالشها، شمار تالشان در ایران نیز ۶۰۰ هزار نفر است.
شهرستان تالش که یکی از بخش های ایرانی محل سکونت قوم تالش است با مساحتی حدود ۲۳۷۳ کیلومتر مربع که در شمال غرب گیلان قرار دارد، یک چهارم خاک استان را تشکیل میدهد. این شهرستان که نام خود را از قوم تالش گرفته و به استناد منابع و شواهد بسیار، بازمانده اقوام کادوس باستان و از همسایگان دیرین قوم گیل میباشد، از غرب به استان اردبیل، از شمال به آستارا و از جنوب به رودبار و از شرق به دریای خزر و انزلی محدود شده و شامل شهرستانهای تالش، ماسال وشاندرمن، رضوانشهر، صومعه سرا ،فومن ،شفت , همچنین اکثریت مردم از شهرستانهای فومن و شفت صومعه سرا تالش زبان میباشد.
تالش از سه جهت به کوههای تالش که ادامه رشته کوههای البرز هستند و از طرف دیگر به دریای خزر منتهی میشود. کشف آثار تمدن ۴۵۰۰ ساله[نیازمند منبع] در ییلاق (نوه دیی) تالش جلوههای بیشتری به این منطقه خوش آب و هوا دادهاست.
مردم تالش به زبان تالشی تکلم مینمایند. بخش اعظمی از تالش طی عهدنامههای گلستان و ترکمانچای از آن جدا شده و به روسیه ملحق شدند.
از محصولات تولید شده در تالش میتوان به برنج، توتون و مرکبات وچای اشاره کرد. این تنوع و فراوانی محصولات سبب شده که تالش بازارهای هفتگی پررونقی داشته باشد. از آن جمله میتوان به یکشنبه بازار چوبر که اختصاص به معاملات دام دارد، پنجشنبه بازار شاندرمن که در آن انواع نهالها، دست ساختههای پشمی و نخی و فراوردههای محلی مواد غذایی عرضه میشود همچنین میتوان به چهارشنبه بازار رضوانشهر و پنجشنبه بازار تالش وسه شنبه بازار فومن اشاره کرد که در آن اغلب زنان و مردان با لباسهای محلی حاضر شده و محصولات منطقهای خود شامل برنج، انواع سبزیها و میوههای درختی را به فروش میرسانند.
شالیزارهای تالش با چشم انداز زیبا - کاخ سبز سردار امجد در هشتپر تالش- کاخ میر احمد خان تالشخان اف در لنکران (مرکز تالشخانات در قرن ۱۸وجدا شده از ایران)- جاده گیسوم تالش - پارک ملی هیراکانا واقع در جمهوری آذربایجان مابین آستارا و لنکران -یاناربلاق یا چشمه سوزان در منطقه آرچیوان نزدیک آستارای جمهوری اذربایجان و روستای تاریخی نوا دیی و ییلاق مریان وشهرک تاریخی ماسوله ودژتاریخی قلعه رودخان فومن واماکن زیارتی شاهزاده ابراهیم شفت ، که همه ساله پذیرای ملیونها ایرانی و جهانگرد میباشد دیده میشود. جادههای تالش در ایران از بالاترین درصد تصادفات (طبق آمار منتشره از راهنمایی و رانندگی ایران) برخوردار است.
تالش، سرزمینی که در روزگاران کهن به منطقه وسیعی گفته میشد که از شمال با آلبانیای قفقاز، و از شرق به دریای خزر و از جنوب به اسپیهرو یا سپیدرود و از آن به حدود مارلیک یا عمارلوی کنونی میرسید و از غرب نیز دشت و پهنه اردبیل، مغان و منطقهٔ کوهستانی نیر و سراب را دربر میگرفت.
تالشیها در نیمه دوم قرن هجدهم بعد از کشته شدن نادرشاه و آغاز هرج و مرج در ایران استقلال خود را به دست آوردن و حکومت خوانین تالشی را تاسیس کردند و شهر لنکران را به عنوان پایتخت خود انتخاب نمودند. ناگفته نماند که لنکران از قدیمترین زمان تا به حال مرکز سکونت تالشیها به شمار میرود.در سال ۱۸۱۳ میلادی با امضای عهدنامه گلستان بخشی از تالش به روسیه پیوست ودر سال ۱۸۲۸ میلادی با امضای عهدنامه ترکمن چای این پیوند تصویب و تثبیت گردید تالشیها به دو قسمت تقسیم شدند. یک قسمت آن تحت سلطه روسیه و بخش دیگر آن تحت حاکمیت دولت ایران قرار گرفت. البته این بخشی از تاریخ پرفراز و نشیب تالشان میباشد.
شهرهای که مردم تالشزبان هم در آن ساکن هستند:آستارا /اسالم/ پره سر /جوکندان /چوبر/ حویق /رضوانشهر /شاندرمن /شفت /عباسآباد /عنبران /فومن /لریک /لنکران /لوندویل /ویزنه/لیسار /ماسال /
ماساللی /ماسوله /میناباد /نمین /تالش /ماکلوان/ خرجگیل
اماکن دیدنی
تالش با داشتن آثار باستانی و تاریخی و همچنین جاذبههای طبیعی فراوان میتواند بستر مناسبی جهت رشد و توسعه صنعت گردشگری باشد. از جمله مناطق دیدنی تالش میتوان به ییلاقهای نوا دیی, مریان، سوباران، ارده و از نقاط زیارتی به بقعه شاه میلرزان واقع در روستای خطبه سرا، بقعه آقا سید احمد نال تربه از نوادگان موسی کاظم امام شیعیان واقع در روستای نال تربه، بقعه سلطان سید در مرکز شهر تالش و بقعه سیاه علم خاله سرا در روستای خاله سرا اشاره کرد.
ییلاق هده ریک که با داشتن دو فوتبال زمین که یکی به مساحت 1700 متر ودیگری که 3000 متر است در این ییلاق قرار دارد علاوه بر آن باداشتن دو چشمه معروف به لور و خچه خونی که با آزمایش کردن آن آب مشخص شده که برای دفع سنگ کلیه نیز مفید میباشد.این ییلاق بعد از ییلاقات ایربو و سردخونه پشت قرار دارد.مرز بین یلاق هده ریک و شهرستان خلخال را یک کوه بلند تشکیل میدهد که از نظر زیبایی جای خود را دارد.
قلعه لیسار معروف به دژ سلسال در روستای لیسار که از قلعههای مهم دوران اسماعیلیان بوده و همچنین کاخ قشلاقی نصراله خان سردار امجد واقع در داخل شهر تالش که قدمت تاریخی آن مربوط به دوره قاجاریه میباشد و کاخ ییلاقی نصراله خان سردار امجد که در روستای مریان(نوه دیی) قرار دارد، از جلوههای مهم تاریخی شهر تالش میباشند.
پارک جنگلی گیسوم تالش با مساحتی حدود ۸۰ هکتار، سواحل دریای گیسوم و جاده جنگلی منتهی به آن دارای منظرهای بسیار بدیهی میباشد که هر ساله مسافران بسیاری را پذیرا میباشد. برخی از یارگارهای باستانی و طبیعی این قوم و منطقه به این شرح است:
منابع:پایگاه ادبی، فرهنگی و اجتماعی تالش ومجله ایرانشناسی دوره۳/(۱۳۷۱) بتسدا(Bethesda)آمریکا/ رویههای ۶۰۲ تا۶۱۱/ سرنوشت تلخ تالشها در آذربایجان شوروی/وارتان گریگوریان/
تعهد اهالی ویزنه در مورد نیاوردن ارکستر
محمدهزاری ویزنهچاپ شده در ماهنامه تالش ـ شماره 57
در گذشته اهالی ویزنه و حومه در عروسی های شان اگر ارکستر یا عاشق که معمولاً از ترکهای اردبیل وآستارا بودند را به همراه سازهایی چون بالابان و دف و نقاره وسرنا و ویلن و... که اسامی معروفی چون تارچی مختار، علی، حمدالله ، بهروز و امید داشتند را می آوردند ، معتمدین و ریش سفیدان و یا به طورکلی مومنین ویزنه در آن عروسی شرکت نمی کردند. اگر عروسی زنانه بود زنها می رفتند و اگر مردانه بود، بچه های جوان خود را می فرستادند. چون معتمدین و ریش سفیدان و سالخوردگان حضور در چنین مجالسی را گناه و حرام می دانستند و حتی اگر صدای بالابان و سرنا می شنیدند، ناراحت می شدند.
من ندیدم مرحوم پدرم یا عموهایم مخصوصاً مرحومین حاج داداش و طهماسب به عروسی های آنچنانی با ارکستر یا عاشق های محلی که در بالا آمد، بروند. آنان می گفتند حرام است و شرع آن را حرام کرده است.
متن زیر از نوشته های قدیمی و از تعهدات و تصمیماتی است که اهالی ویزنه در این مورد گرفته و نوشته اند. امضاء کنندگان نامه زیر پیش همدیگر عهد کرده بودند به چنین عروسی هایی نروند. ولی حالا متاسفانه نه تنها رعایت نمی شود، بلکه بدترهم شده است
اسامی امضاءکنندگان: سیدجمیل قریشی ـ میرحسین هاشمی ـ محمدهادی آزادی ـ وهاب هزاری ـ یحیی جهانی ـ اسرافیل یوسفی ـ صدرالدین یوسفی ـ عبدالله رضائی ـ نعمت حاجی دوست ـ لطیف احسانی ـ یعقوب فرجودی ـ عزیز مرادی ـ قربانعلی درویشی.
امضاء کنندگان سند همگی فوت کرده اند و فقط قربانعلی درویشی با بیش از نودسال سن درقید حیات می باشد. درتاریخ سوم اسفند1335 این تعهدنامه نوشته شده و به امضاء معتمدین وریش سفیدان و بزرگان محله ویزنه رسیده است .متن سند به شرح زیر است.
بسم الله الرحمن الرحیم
بحول الله و قوته :اینجانبان مومنین ومسلمین اهالی قریه ویزنه ازامروز سوم اسفندماه سال۱۳۳۵ بااطاعت به امر خداوند متعال وپیروی ازشرع مطهر حضرت رسول اکرم ص با خداوند متعال وانبیاءکرام وقرآن مجید وشرع مطهر حضرت ختمی مرتبت عهد وپیمان می بندیم که از امروز ببعد در عروسی های محلی از دعوت سورناچی و طنبورزن و سایر آلات طرف منهی عنه اجتناب و احتراز نمائیم و هرگاه کسی از اهل ویزنه در عروسی آلات موسیقی و طرف منهی عنه داشته باشد هیچکدام حاضر مجلس نشویم و اگر هر کدام ما بر خلاف این پیمان عمل و اقدام نماییم گرفتار غضب و لعن و نفرین خدا و رسول خدا و قرآن باشیم.
زندگی:عبدالباسط محمد عبدالصمد در سال ۱۹۲۷ در روستای «المزاعزه» یکی از توابع شهر ارمنت در استان قنا در جنوب مصر به دنیا آمد. نسب خانوادگی وی از کردهای مهاجری میباشد که به هنگام لشکر کشیهای صلاح الدین ایوبی به همراه وی به تعدادکثیری از ترکیه به مصر مهاجرت کردند. پدرش عبدالصمد یکی از مدرّسین حفظ و تجوید قرآن کریم بود. عبدالباسط در ۶ سالگی به مکتب القران در ارمنت رفت. در ۱۰ سالگی حافظ کل قرآن شد. پس از اینکه عبدالباسط به سن ۱۲ سالگی رسید از هر شهر و روستا در استان قنا و مخصوصاً از جانب اصفون المطاعنه دعوتهایی به سوی او روانه شد، چراکه گواهی استاد سلیم که به عبدالباسط اعطا شده بود نقطه اطمینان همه مردم بود.
او در سال ۱۹۵۰ در مراسمی که بر پا شده بود رفت. در آن مجلس یکی از نزدیکان عبدالباسط از مسئولین مجلس اجازه خواست تا او ۱۰ دقیقهای را به تلاوت بپردازد. عبدالباسط آیاتی از سوره احزاب را تلاوت کرد واین تلاوت عبدالباسط ۱٫۵ ساعت ادامه پیدا کرد و بسیار مورد استقبال مردم قرار گرفت.
در سال ۱۹۵۱ عبدالباسط به رادیو مصر رفت. او پس از به دست آوردن شهرتی که در طول چند ماه بدست آورده بود به قاهره مهاجرت کرد. با ملحق شدن اوبه رادیو استقبال مردم در مصر برای خرید گیرندههای رادیوئی زیاد شد و در اکثر خانهها گسترش یاف .
استاد عبدالباسط در اتوبیوگرافی خود می گوید :"من به ۱۴ ایالت از ایالات آمریکا که در آنها مراکز مسلمین وجود داشت سفر کرده ام که تعداد زیادی از مسلمین در این مراکز هستند. از تفضل خدا، در همه کشورها موفق بودم . در لوس آنجلس ۶ نفر پس از شنیدن تلاوت قرآن کریم اسلام آوردند؛ در اوگاندا ۹۲ نفر. در آنجا دو مجلس داشتم: در یکی ۷۲ نفر از آنها و بقیه در مجلس دوم اسلام آوردند. حتی یک خانم گوینده تلویزیون همراه من بود که در آخرین روز خواست دستم را ببوسد و من متأثر شدم ولی نپذیرفتم . او تقاضا کرد به حج برود. به اوگاندائی ها گفتم اگر اجازه بدهید، بگذارید این خانم امسال به مسافرت حج برود. پس از آن، خواست که نامش را تغییر دهد، من نام" آمنه" را برایش انتخاب کردم. "
فرزند ایشان یاسر نقل می کند:"روزهای شنبه هر هفته ساعت هشت تلاوت پدر از رادیو مصر پخش می شد. در این ساعت همه اعضای خانواده بر سر سفره و کنار هم نزد پدر می نشستیم و به تلاوت ایشان گوش فرا می دادیم. همگی ما به مدت نیم ساعت سراپا گوش می شدیم، هیچکس تکان نمی خورد و حتی صندلی را هم تکان نمی داد و مرحوم پدر در اثنای پخش تلاوت، سر خود را روی آستینش می گذاشت و به فکر فرو می رفت.
ایشان در منزل با صوت تلاوت قرآن نمی کرد، مگر زمانی که عده ای از خبرنگاران یا مجریان رادیو یا عکاسان در منزل حضور می یافتند. اما عادت همیشگی ایشان این بود که هر روز پس از نماز صبح در اتاق خود قرآن می خواند. من وقتی شش ساله بودم با ایشان به مسجد امام شافعی می رفتم و به تلاوت های ایشان گوش می دادم. در برخی مراسم و محافل قرآنی و جشن ها که ایشان به تلاوت می پرداختند مردم حاضر از ایشان می خواستند تلاوتش را تکرار کند. من دوست داشتم که در برنامه های تلاوت ایشان همراه پدر باشم، او همواره مرا به تلاوت قرآن تشویق می کرد. به یاد دارم هر وقت در اتاق، قرآن می خواندم و او در اتاق دیگری بود و از حضور ایشان بی خبر بودم، او صبر می کرد تا من به آخر آیه برسم آنگاه وارد اتاق می شد. اگر در اثنای تلاوت وارد می شد من تلاوت را قطع می کردم و او برای اینکه من کارم را کامل تمام کنم پس ازتمام کردن آیه به نزدم می آمد، و این خاطره زیبایی برای من است،زمانی که اسرائیل هنوز فلسطین را اشغال نکرده بود ایشان به دعوت مسلمانان آن دیار به فلسطین مسافرت کرد و در محل مسجدالاقصی سوره اسرار اتلاوت نمود. وقتی فلسطین اشغال شد، ایشان دائماً از این موضوع اظهار ناراحتی و تألم می کرد و نسبت به ظلم رفته بر فلسطین ابراز انزجار و بیزاری می نمود و آرزو داشت که بار دیگر بتواند به مسجدالاقصی برود و خاطرات گذشته را تجدید کند و اگر هم خود نتوانست، فرزندانش پا به فلسطین گذاشته و در مسجدالاقصی به تلاوت قرآن بپردازند.











گلچین گیلانی،
دکتر مجدالدین میرفخرایی، متخلص به گلچین گیلانی، (۱۱ دی ۱۲۸۸ در رشت - ۲۹ آذر ۱۳۵۱ در لندن) از سرایندگان شعر نو به فارسی است.پدرش، سید مهدی میرفخرایی زادهٔ تفرش و مدتی فرماندار قم و سبزوار بود. مجدالدین تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش و متوسطه را در تهران به پایان رسانید و در رشتهٔ فلسفه و علوم تربیتی موفق به اخذ لیسانس شد. سپس به انگلستان رفت و در رشتهٔ طب به دریافت درجهٔ دکترا نایل گردید. پس از آن در لندن اقامت گزید و دیگر به ایران نیامد. گلچین از نوجوانی به شاعری پرداخت و کمکم اشعارش مورد توجه قرار گرفت و برای اولین بار در ۱۳۰۷ ش در مجلهٔ "ارمغان" و بعدها در مجلههای "روزگار نو"، "فروغ" و مجله سخن انتشار یافت. شعر "باران" او یکی از معروفترین شعرهایی است که قسمتهایی از آن در کتابهای کودکان به چاپ رسید. او اولین شاعر نوپردازی است که شعرش به کتابهای دورهٔ ابتدائی راه یافت.
از آثارش: سه مجموعهٔ شعری، "گلی برای تو"؛ "مهر و کین"، و "نهفته" یا "نهضت"، که در ۱۹۴۸ م در لندن به چاپ رسید؛ "دیوان" شعر.
شعرمعروف گلچین گیلانی
· باز باران،
با ترانه،
با گهرهای فراوان
مى خورد بر بام خانه.
من به پشت شيشه تنها
ايستاده
در گذرها،
رودها را اوفتاده.
شاد و خرم
يک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم
می پرند اين سو و ان سو.
می خورد بر شيشه و در
مشت و سيلی
آسمان امروز ديگر
نيست نيلی.
يادم آرد روز باران:
گردش يک روز ديرين
خوب و شيرين
توی جنگلهای گيلان:
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چُست و چابک.
از پرنده،
از چرنده،
از خزنده،
بود جنگل گرم و زنده.
آسمان آبي، چو دريا
يک دو ابر، اينجا و آنجا
چون دل،
من روز روشن.
بوی جنگل تازه و تر،
همچو می مستی دهنده.
بر درختان ميزدی پر،
هر کجا زيبا پرنده.
برکه ها، آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمايان،
چتر نيلوفر درخشان،
آفتابی.
سنگها از آب جسته،
از خزه پوشيده تن را،
بس وزغ آن جا نشسته،
دمبدم در شور و غوغا.
رودخانه،
با دو صد زيبا ترانه،
زير پاهای درختان
چرخ ميزد همچو مستان.
چشمه ها چون شيشه های آفتابي،
نرم و خوش در جوش و لرزه،
توی انها سنگريزه،
سرخ و سبزو زرد و آبی.
با دو پای کودکانه،
می دويدم همچو آهو،
می پريدم از سر جو،
دور می گشتم ز خانه.
، می پراندم سنگريزه
تا دهد بر اب لرزه،
بهر چاه و بهر چاله،
می شکستم « کرده خاله » *
می کشانيدم به پايين،
شاخه های بيد مشکی
دست من می گشت رنگين،
از تمشک سرخ و مشکی.
، می شنيدم از پرنده
داستانهای نهاني،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی.
هر چه می ديدم در آنجا
بود دلکش، بود زيبا،
شاد بودم.
می سرودم:
« - روز ! ای روز دلارا !
داده ات خورشيد رخشان
اين چنين رخسار زيبا
ورنه بودی زشت و بی جان.
ای درختان،
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی!
گر نبودی مهر رخشان؟
روز ای روز دلارا
گر دلارايی است از خورشيد باشد
ای درخت سبز و زيبا!
هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد.
اندک اندک، رفته رفته، ابرها گشتند چيره
آسمان گرديد تيره.
بسته شد رخساره ی خورشيد رخشان
ريخت باران، ريخت باران.
جنگل از باد گريزان
چرخها می زد چو دريا
دانه های گرد باران
پهن ميگشتند هر جا.
برق چون شمشير بران
پاره می کرد ابرها را
تندر ديوانه غران
مشت ميزد ابرها را.
روی برکه مرغ آبی
از ميانه، از کناره،
با شتابی
چرخ می زد بی شماره.
گيسوی سيمين مه را
شانه ميزد دست باران
بادها، با فوت، خوانا
می نمودندش پريشان
سبزه در زير درختان
رفته رفته گشت دريا
توی اين دريای جوشان
جنگلِ وارونه پيدا.
بس دلارا بود جنگل.
به! چه زيبا بود جنگل !
بس ترانه، بس فسانه
بس فسانه، بس ترانه
بس گوارا بود باران.
به ! چه زيبا بود باران!
می شنيدم اندر اين گوهر فشانی
رازهای جاوداني، پندهای اسمانی:
« - بشنو از من. کودک من!
پيش چشم مرد فردا،
زندگانی - خواه تيره، خواه روشن -
هست زيبا، هست زيبا، هست زيبا. »
کوی نصر یا به عبارت معمول تر گیشا در ابتدا کِیشا بود (برگرفته از اول نام دو بنیانگذار آن در ۴۰ سال پیش کی نژاد و شاپوری)[نام یکی از محلههای غرب تهران واقع در منطقه ۲ تهران است که از شرق به بزرگراه چمران و از غرب به بزرگراه شیخ فضلالله نوری و از شمال به بزرگراه حکیم و از جنوب به بزرگراه جلال آل احمد محدود است.
گیشا خانهٔ بلندترین برج ساخته شده خاور میانه و پنجمین برج بلند جهان، برج میلاد است.همچنین بازار بزرگ نصر یکی از مراکز بزرگ خرید تهران در این محله واقع شده است که بسیاری از پایتخت نشینان برای خرید مایحتاج و البسه بدان مراجعه میکنند.در قسمت شرقی گیشا بوستان گفتگو یکی از زیباترین پارکهای تهران واقع است که به دست محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین ایران افتتاح گردید.
کوی دانشگاه تهران، پردیس دانشکدههای فنی دانشگاه تهران، دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران، دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و دانشگاه تربیت مدرس در نزدیکی آن واقعاند.
تیمسار عبدالکریم قاسم
حسن البکر
دومنظره از عراق تیمسار عبدالکریم قاسم
بِقاع دره ای بارآور است در خاور لبنان . امپراتوری روم آن را به عنوان یکی از منبع های کشاورزی ارزشمند می شناخت؛ که در لبنان کنونی آن ویژگی را نگاه داشته است. وازنظر جغرافیایی در ۳۰ کم خاور بیروت جای گرفته است؛ میان کوه لبنان در باختر و رشته کوه خاوری لبنان در خاور. درازای آن ۱۲۰ کم و پهنائش ۱۶ کم است. آب و هوای مدیترانه ای دارد؛ با، زمستان هائی برفی و تابستان هائی خشک و گرم. باران محدودی به ویژه در شمال دارد، به پشتوانه کوه لبنان، که جلوی ابرهای باران زا از دریای مدیترانه را سد می کند. بارش سالانه آن ۲۳۰ مم درشمال و ۶۱۰ مم در کانون است. دو رود از این جا سرچشمه می گیرند: رود اورونتس که رو به شمال از سوریه و ترکیه می گذرد و رود لیتانی که رو به جنوب و سپس باختر به دریای مدیترانه می ریزد.
|
مختصری درمورد کشورلبنان لبنان کلمه ای است یونانی گرفته شده از کلمه لیبیانوس بمعنی کوهای پوشیده شده از برف اگر به کوهای مرتفع کشور لبنان نگاه کنید در دوازده ماه سال سفیدی از برف را خواهید دید بهمین خاطر در گذشته نام این کشور لیبیانوس بود ورفته رفته به نام لبنان معروف شدکشورلبنان دومین کشور کوچک جهان بشمار میرود بامساحت ده هزاروصدوپنجاه کیلومتر مربع که حدودپانصدوهفتاد کیلومتر مربع این مساحت را مرزهای این کشور تشکیل میدهدکشور لبنان دارای پنج میلیون نفر جمعیت میباشد و هجده فرقه مذهبی دراین کشور زندگی میکنند میشود گفت بعد از هند دومین کشوری است که فرقه های زیاد مذهبی دارد اگر از صد درصداین جمعیت رادر نظر بگیریم پنجاه درصد مسیحی سی درصد مسلمان اهل تسنن وبیست درصدمسلمانان شیعه هستندکشورلبنان دارای پنج استان میباشد بنامهای : بقاع – جبل – شمال – جنوب و بیروت که پایتخت کشورمیباشد استان بیروت به دو قسمت تقسیم شده بیروت غربی و بیروت شرقی که یک میلیون وپانصد هزار نفر جمعیت در کل بیروت زندگی میکنند که بر اساس تحقیقات دانشمندان انسانهای عصر حجر در بیروت زندگی میکردند ودر اواسط هزاره دوم قبل از میلاد مسیح شهر پادشاهان بود که در کتابها ونسخه های میخی اسم آن برده شده در سال پانصدوپنجاه ویک میلادی که این شهر تحت اختیار صلیبیان بود زلزله ای وحشتناک به همراه امواج دریا باعث آتش سوزی بزرگی شد که مراکز آباد شهررا نابودکرد و در قرن هفت میلادی این کشور بدست اعراب فتح شد ودر سال هزاروصد وده میلادی مجددا به دست صلیبیان افتاد وبمدت دو قرن آنها دراین کشور حکومت کردند ولی در سال هزاروپانصدوشانزده میلادی به دست عثمانی ها افتاد تا جنگ جهانی اول که بعداز
| |
|
| |
مزارمقدس حضرت مریم دربلندی های بیروت درروبروی کلیسای حریصا سفردرتاریخ ۱۵/۴/۱۳۸۹عکس چندنفراز زائرین دفترزیارتی ما میباشنددرزیرمجسمه کلیسا میباشد


در کتاب " اسناد کشف حجاب" آمده است: کشف حجاب و بی بندوباری زنان و مردان ذیل یکی از 12 تعالیم اجتماعی بهائیت است.اتحادجنوب:در کتاب " اسناد کشف حجاب" آمده است: کشف حجاب و بی بندوباری زنان و مردان ذیل یکی از 12 تعالیم اجتماعی بهائیت است.
در دوره ناصرالدین شاه، اولین زنی که به صورت عمومی و علنی کشف حجاب کرد. زنی است با نام زرین تاج که توسط سران بابیت ملقب به طاهره و قره العین و تنها زنی است که از "حروف حی" محسوب میشود.( لقبی که به بر اساس حروف ابجد به ۱۸ نفر از اولین کسانی که علی محمد باب ایمان آوردند، اطلاق میشود)

نخستین واقعه کشف حجاب در ایرانِ پس از اسلام، در بدشت- که اکنون در استان سمنان واقع است- روی داد. در این مکان عدهای از بابیان به سرکردگی محمد علی قدوس و طاهره قره العین به دو منظور "اول : نجات باب از زندان ماکو، دوم: تعیین تکلیف بابیه با دین اسلام و اعلام جدایی و مخالفت صریح با دیانت حضرت ختمی مرتبت دور هم جمع شدند. که در این مکان قره العین در برخوردی کاملا متضاد با دین اسلام و مغایر با شرایط اجتماعی زمان خود با به نمایش گذاشتن سیمای برهنه خویش، اولین زنی بود که با "نسخ رسوم گذشته" زمینه های اجتماعی گسترش لادینی و اباحی گری را که از مقاصد استعمار بود فراهم ساخت.
وی در اجتماع بدشت چنین گفت:"بدانید احکام شریعت محمدی اکنون به واسطه ظهور باب منسوخ گشته، احکام شریعت جدید باب هنوز به ما نرسیده و اکنون اشتغال شما به نماز و روزه و زکات و سایر آنچه را که محمد (صلی الله علیه و آله) آورده است، همه اعمالی لغو و افعالی باطل است ...امروز امر و تکلیف و نهی و تضییقی وجود ندارد و اکنون ما در زمان فترت واقعیم. پس، از حالت تنهایی به حال اجماع بیرون بیایید و این حجابی را که میان شما و زنان مانع از استفاده و استمتاع است، پاره کنید؛
آنها را در کارهای خودتان شریک سازید و کارها را میان خودتان و زنان بعد از آنکه کام دل از آنها برداشتید، تقسیم کنید. با آنها آمیزش داشته باشید. آنها را از خانه ها به انجمن ها ببرید. زنان، گل های زندگی دنیا می باشند. گل را باید از شاخ بچینید و ببویید؛ زیرا گل برای چیدن و بوییدن آفریده شده و شایسته نیست که آن را آماده بدارید و بدان نیک نظر ندارید. آنها را با لذت تمام ببویید. گل و شکوفه را باید چید و برای دوستان به ارمغان فرستاد.
دربند تهران
دربَند، یکی از محلههای تهران، پایتخت ایران است. دربند از دهکدههای قدیمی شمیران و در شمال باغ سعدآباد است. محله دربند از مناطق خنک و گردشگری تهران است. بر پایه نظرسنجیهای انجام شده دربند نخستین گزینهٔ شهروندان تهرانی برای پذیرایی از میهمان خارجی و شهرستانی است و پس از آن فشم، لواسان و درکه قرار دارند






تصاویری نایاب ازداخل کعبه |

حسینعلی راشد در سال ۱۲۸۴ ش (۱) در شهر تربتحیدریه روستایکاریزک ناگهانی در یک خانواده روحانی به دنیا آمد. پدرش حاج شیخ عباستربتی معروف به حاج آخوند، از عالمان عامل و عاملان خالص و بامعنویتبود.
تحصیلات
حسینعلی پس از تحصیلات مقدماتی نزد پدر، در سال ۱۲۹۸ ش همراهاو برای زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) به کربلا رفت (۲) و در سال ۱۳۰۰ شدر سن۱۶ سالگی، مقارن کودتای۱۲۹۹ برای ادامه تحصیل بههمراهی پدرش به مشهد آمد و از محضر ادیب نیشابوری، میرزامحمدباقر مدرس رضوی، حاج شیخ محمد نهاوندی، حاج شیخ حسن برسیو آقابزرگ حکیم، میرزا احمد کفایی، حاجآقاحسین قمی و میرزامهدی اصفهانی دانش آموخت. (۳) تحصیلات او در این ایام معانی وبیان، سطح فقه و اصول، خارج اصول و کتابهای اشارات و اسفار،همچنین دانشهای ریاضیات، فیزیک، تاریخ طبیعی، تاریخ ادیان وتفسیر قرآن بود.
رنجسفر برای کسب علم
در طی ایام پر رنجسفر، روزها ساکت روی گاریهای مسافربری آنزمان مینشست. بر اثر تکانهای شدید گاری اغلب عمامهاش باز میشدو عبا از دوشش میافتاد، ولی او بدون احساس خستگی، هر وقتپیاده میشد کتابش را باز میکرد و در کنار آب روان یا سایهدرختی به مطالعه میپرداخت.
تا این که رنج راه به سر آمد و راشد به نجف وارد شد، ولی آب وهوای این شهر با طبع او نساخت و مدتی بیمار شد. او پس از چندماه که از محضر آیهالله آقا میرزا حسین نایینی و آیهاللهسیدابوالحسن اصفهانی فیض برد و پس از کسب درجه اجتهاد ازعدهای از علمای مشهور نجف به ایران برگشت و پس از اقامتیکوتاه در تهران و قم، متوجه شیراز شد.
اولین منبر راشد
ورود راشد به شیراز مصادف با دهه اول محرم بود. گفتار جذاب اوزمینهای شد تا عدهای از او برای منبر دعوت کنند. چنین بود کهراشد برای اولین بار به منبر رفت و با سبک خاصی به دور ازاغراق و تحریف به موعظه پرداخت. بیان گرم و گفتار دلنشین وحکیمانه او مردم را شیفته کرد و منبر راشد زبانزد خاص و عاممردم فارس شد، تا جایی که شهرت خطابههای وی به تهران و اصفهانرسید.
راشد یک سال و نیم در شیراز ماند. آنگاه به عزم تهران حرکتکرد، در بین راه مردم اصفهان به منظور بهرهگیری از سخنرانیهایوی از ایشان خواستند تا مدتی در اصفهان بماند. در آنجا نیزمواعظ او در دل مردم نشست و همه را متوجه وی ساخت. پیر وجوان، کاسب و اداری وقتی به هم میرسیدند از لحن گفتار راشدصحبت میکردند.
در زندان رضاخانی
راشد یک سال واعظ محبوب اصفهان بود، تا این که پس از منبر روزنوزدهم رمضان رییس یکی از کلانتریها به او نزدیک شد و آهسته بهاو گفت:
ریاستشهربانی با شما کار دارند.
راشد به کلانتری رفت و روزه را در زندان شهربانی افطار کرد.
وقتی از رییس شهربانی علت توقیف خود را پرسید، او گفت:
«شب گذشته یک ساعت پس از نصف شب با تلگراف رمز از کاخاختصاصی اعلیحضرت همایونی به من دستور دادند که تا اطلاع ثانویاز شما در شهربانی پذیرایی کنیم».
راشد به زندان انفرادی رفت و ۷۵ روز تک و تنها در گوشه زندانبیخبر از دنیای خارج زندگی کرد.
او با صدای تلاوت قرآن فضای زندان را سپیده دمها تسخیر میکرد وهمانجا علاقهمندان زیادی یافت. بیشتر زندانیان با او در ارتباط بودند.
او در زندان به عبادت مشغول بود و طرفدارانش در اصفهان وشیراز و تهران با نوشتن نامه به دربار و رضاشاه موجب شدند تاشاه، مختاری را احضار کرد و گفت: به راشد بنویس دست از آنتریک بردارد.
وقتی نامه به اصفهان رسید، راشد در جریان نامه قرار گرفت. اودر زندان در انتظار تقدیر بود تا این که نصف شبی پزشکی همراهچند تن دیگر به سلول وارد شدند و راشد یقین پیدا کرد که آنها قصد کشتن او را دارند، بیهوش شد و صبح که به هوش آمد حالشبهبود یافته بود، ولی مرض حمله برای همیشه در جسم راشدماندگار شد.
آزادی از زندان
کوششهای مردم سبب شد که راشد از زندان آزاد شود. او موظف شدبه منبر نرود و در اصفهان به صورت تبعید بماند.
راشد کتابهای خود را جمع کرد و از زندان انفرادی بیرون آمد.
او بدون داشتن پولی در خیابان چهار باغ اصفهان متاثر و متفکربه راه افتاد. نزدیک مسجد جامع اصفهان به طور اتفاقی با فرزندبهمنیار، استاد دانشگاه که به عنوان معلم در اصفهان حضوریافته بود، آشنا شد و با مساعدتهای وی یک سال و نیم دیگر دراصفهان ماند و به کار تدریس پرداخت، تا این که در فروردین۱۳۱۶ راشد اجازه یافت از تبعیدگاه خود بیرون شود.
حضور در تهران و فعالیتهای فرهنگی
راشد مدتی در شهر تهران در شرکت مطبوعات به سمت مصحح با حقوقمختصری استخدام شد. روزها به چاپخانه میرفت و بهرغم جایگاهعلمی به کاری مشغول میشد که از عهده هر فرد کمسوادی بر میآمد.
وی در این مدت، کتاب دو فیلسوف شرق و غرب را منتشر ساخت. باانتشار این کتاب به نویسندگی دل سپرد و مقالات زیادی درروزنامه ایران منتشر کرد. کمکم روزنامه اطلاعات هم از او دعوتکرد تا با هیات تحریریه این روزنامه همکاری کند.
به تدریج اهل فضل و دانش به جایگاه علمی راشد پی بردند. او بهاصرار بازاریهای تهران -باتوجه به دوره اختناق رضاخانی وممنوعیت منبر- منبر محرمانهای را سازماندهی کرد. وی در اولینخطابه محرمانه خود از وظایف پادشاهان سخن راند. ایشان هفتهایدو روز در منزل دو نفر از تجار مبارز تهران بهطور محرمانه بهمنبر میرفتبه تدریج تعداد منبرها افزایش یافت. راشد روزها بهتدریس فلسفه و فقه میپرداخت، ساعاتی هم در هیات تحریریهروزنامه اطلاعات شرکت میکرد.
پس از شهریور ۱۳۲۰ زبان توقیف شده راشد برای ارشاد مردمستمدیده آزاد شد و افکار عمومی متوجه گفتارهای سودمند راشدشد. کمیسیون تبلیغات از او دعوت کرد که در رادیو تهرانسخنرانی کند.
از همان تاریخ سخنرانیهای مشهور راشد پراکنده شد. هر حرفی کهاز دهان او خارج میشد بر لوح دل مردم محروم و حقگرا، نقشمیبست. کوچک و بزرگ، مسلمان و مسیحی، آزادیخواه و مرتجع بهگفتار راشد علاقهمند شدند.
نمایندگی مجلس شورای ملی و حمایت از نهضت
جایگاه مردمی راشد سبب شد که در جریان نهضت ملی نفت وانتخابات هفدهمین دوره قانونگذاری، به عنوان نماینده مردمتهران به مجلس شورای ملی راه یابد. او پس از دریافتاعتبارنامه نمایندگی به مجلس رفت، ولی بیشتر از چند جلسه درجلسات علنی شرکت نکرد. سخنرانی قبل از دستور وی موجب تشنجیعظیم در مجلس شد و رییس مجلس کرسی ریاست را ترک گفت.
استعفا از نمایندگی در اعتراض به فضای سیاسی مجلس
راشد تصمیم گرفت از نمایندگی استعفا دهد، ولی با دخالت مصدقاز استعفا منصرف شد، ولی از حضور در مجلس نیز خودداری کرد.
او علت انصراف از ادامه خدمت در مجلس را نداشتن سلیقه سیاسیمطابق محیط موجود مجلس میدانست. او با حالت مریضی که داشتنمیتوانست هتاکی برخی از رجالهها را تحمل کند، ولی با نهضتملی موافق بود. او در۲۹ تیر ۱۳۳۱، درستیک روز پیش از واقعه۳۰ تیر بیانیهای به حمایت از نهضت صادر کرد. در این بیانیهآمده است:
اینجانب با نهضتی که در مردم ایران برای تکمیل آزادی و استقلالپدید آمده همیشه موافق بوده و هستم و خودم نیز دایما در ضمنبیاناتم مردم را به آزادی و کوشش برای به دستآوردن حکومتعادلانه ملی و رسیدن به معنی مشروطیت تشویق میکردهام و چنانچهدر جلسه ۱۸ خرداد در مجلس اظهار کردهام، نهضتی که در مردمایران پدید آمد، البته به معنی وسیعتر از این که منحصر به یکمساله باشد واقعیت دارد و تا مغز استخوان هر فرد رسید، ومبارزه با آن میسر نیست. امیدوارم همه مردم متفقا با درایت ومتانت در پی آرمان ملی عمومی باشند تا به خواستخداوند متعالنایل شویم.
تدریس و سخنرانی
راشد از آن پس به تدریس در دانشکده معارف اسلامی دانشگاه تهرانو مدرسه سپهسالار (شهید مطهری) روی آورد و به سخنرانیهای خوددر رادیو ایران که از سال ۱۳۲۰ آغاز شده بود تا اردیبهشت ۱۳۳۸ادامه داد. این سخنرانیها طولانیترین برنامه مذهبی رادیو ایراناز ابتدای تاسیس تا به حال بوده است و بخشهایی از آن در۱۶جلد به چاپ رسیده است.
راشد، آرام، شمرده و ساده صحبت میکرد. سخنش از حدیث و تاریخبود، از اشعار عرفانی، به ویژه شعر مولانای رومی، فراواناستفاده میکرد. و از آنها در راه اندرز مردم سود میجست. درسخن، به شدت محافظهکار بود و سعی میکرد کمترین تعریض یاتعریفی به هیچ مقام زندهای از گفته او استشمام نشود و کسانیکه دارای تجربه سخنرانیهای دینی هستند، دشواری این کار را بهخوبی میدانند. راشد طی دوران طولانی انجام وظیفه دینی و فرهنگیخود، به خوبی از عهده این مهم برآمد، اما در آخرین سالهایتدریس در مدرسه شهید مطهری در اثر یک ملاقات با محمدرضا شاه-که بعضی آن را اتفاقی میدانستند- آماج حملات تبلیغی قرار گرفتو محافظه کاری چندین ده ساله به هدر رفت.
محمد اردهالی، ناشر سخنرانیهای راشد، از راشد نقل میکند:شاه برای افتتاح کتابخانه مجلس رفتهبود.
ظهیرالاسلام، نایبالتولیه مدرسه سپهسالار، خواهش میکند مدرسه هممورد بازدید قرار گیرد. راشد در مدرسه طبق برنامه روزانه بهتدریس اشتغال داشته است، وقتی شاه میپذیرد به مدرسه برود، برحسب پیشنهاد عجولانه ظهیرالاسلام، راشد قبول میکند که چند کلمهایبا شاه صحبت کند. آنچه او به شاه میگوید دارای دو بخش بودهاست، یکی تبیین مسوولیتهای شاه و سلطنت درباره مردم وروحانیت، و دیگری وظایف مردم و روحانیت در قبال حکومت. رادیوایران فقط بخش دوم را پخش میکند و روزنامهها نیز از نشر قسمتاول منع میشوند.
آثار قلمی و احوال شخصی
از آثار مهم راشد، علاوه بر مجموعه سخنرانیهای دینی، میتوان دوفیلسوف شرق و غرب، ملاصدرا و اینیشتین، سخنرانیها در رادیو،فلسفه عزاداری سیدالشهدا، اسلام و قرآن، تفسیر سوره حمد و بقرهو فضیلتهای فراموش شده- شرح حال آخوند ملاعباس تربتی- را نامبرد.
راشد در اوج پیروزی انقلاب اسلامی، در سحرگاه هفتم آبان سال۱۳۵۸، در ۷۵ سالگی بر اثر سکته مغزی در انزوا بدرود حیات گفت.
راشد بعد از انقلاب اسلامی آرزو میکرد که کاش توانایی جسمانی اواجازه میداد تا بتواند اخلاق را به اقتضای انقلاب اسلامی تفسیرکند.
همدلی با مدرس
راشد، چنانکه گفته شد، در مدرسه شهید مطهری فعلی درس میگفت.
مدرس نیز زمانی تولیت و تدریس و اداره امور این مدرسه را بهحکم احمد شاه قاجار به عهده داشته است.
علی مدرسی، نوه دختری مدرس میگوید:
روزی در مدرسه سلطانی اصفهان راشد را ملاقات کردم. ایشان ضمنیادآوری خدمات علمی و سیاسی مدرس گفت:
اگر شهرت جهانی و محبوبیت ملی و حبس و شهادت مدرس را خودمندیده بودم، داستان زندانی شدن جدش موسی بن جعفر(علیه السلام) را باورنمیکردم، چه صرفنظر از مقام امامت، شهرت و هواخواهان مدرس،زیادتر از اهمیت ظاهری آن حضرت بود و دیدیم که چگونه رفتند وبردند و زندانی نمودند و کشتند و ما همه تماشا کردیم. راشد از مال و منال دنیا یک خانه دویستمتری داشت که خودش آنرا ساخته بود و در تهیه خشت و گل با عمله و بنا همکاری کردهبود.
زندگی شخصی و اعتقادات راشد
راشد دوبار ازدواج کرد و از همسر اول خود یک دختر داشت. اوطرفدار عدالت اجتماعی بود و معتقد بود مجری دالتباید تعدیلثروت را از خودش شروع کند. وقتی خبرنگاری از او پرسیده بود چهآرزویی دارید؟ راشد به یک نقطه دور دست نگاه کرده و نفس عمیقیکشیده بود و با لبخند خاصی گفته بود:
از آرزوهایی که دارم این است: جامعهای که من در آن زندگیمیکنم امن و منظم باشد، مردم همه سالم و با نشاط باشند، سرافراز و نیرومند زندگی کنند، بیچاره و بیکاره نشوند، والامرا غرق در جواهر کنید و باقی مردم بیچاره باشند چه فایدهایدارد؟!.پى نوشتها:
۱٫ فضیلتهای فراموش شده، ص۱۳۳٫
۲٫ همان، ص۱۴۳٫
۳٫ آینه دانشوران، ص۶۷، ریحان یزدی، سیدعلیرضا، قم، کتابخانهعمومی آیهالله مرعشی، ۱۳۷۲٫
۴٫ روزنامه خراسان،۱۹ خرداد ۱۳۳۱٫
۵٫ ترکمان، محمد: نقدی بر مصدق و نبرد قدرت به انضمام اسنادیدرباره رابطه علما بادکتر مصدق، موسسه خدمات فرهنگی رسا، ص۵۳٫
۶٫ آینه دانشوران، ص ۶۸٫
۷٫ مدرسی، علی; مدرس شهید، نابغه ملی، ص۳۶۷٫
۸٫ خواندنیها، شماره۷۳، سال۱۳، مقاله علیاکبر صفیپور.
احمد مفتی زاده، یا علامہ مفتی زاده (در مناطق کُردزبان: کاکه ئه حمدی موفتی زاده) (زادهٔ بهمنماه ۱۳۱۱ در سنندج-۲۰ بهمن ۱۳۷۱ در تهران) متفکر مسلمان، اسلامشناس و مجتهد اهل سنت ایران بود که در کردستان فعالیت داشت. او از رهبران و شخصیتهای مذهبی سیاسی ایران به حساب میآید که مدتی طولانی را در زندانهای حکومت محمد رضا شاه پهلوی و جمهوری اسلامی سپری کرد. از بارزترین خواستههای او اصلاح در قانون اساسی و احیا نمودن حکومت شورایی در جوامع اسلامی و جامعه ایران
شرح حال:احمد مفتی زاده در بهمن ماه سال ۱۳۱۱ ه. ش در خانوادهای معروف به خانواده مفتیها در سنندج چشم به جهان گشود. وی فرزند محمود مفتی و او نیز فرزند علامه عبدالله دشهای است که وی نیز اهل روستای دشه از توابع شهرستان پاوه بوده که بعدها در سنندج اقامت گزیدهاست. . مفتی زاده در مدارس سنتی آن دوره در کردستان ایران و عراق از جمله در شهرهای سنندج، مریوان، بیاره، سلیمانیه و... تحصیل نمود. وی عضو حزب دموکرات ایران بود و در سال ۱۳۴۱ ه.ش به همین دلیل روانه زندان شد.اتهامات وی در این دو مورد خلاصه میشد،۱. مسؤلیت حزب دموکرات در شاخه مرکز (تهران) ۲. رابط حزب دموکرات کردستان ایران و ترکیه،وی در طی سالهای زندان به گفته خودش موفق به تجربه حالات عرفانی خاصی میگردد که منشأ تغییرات اساسی فکری بعدی وی میگردد.
او خود در این باره چنین میگوید:در آن جا یکی درس آموختم/ کز آن یک جهان فهم اندوختم/شدم زان به وضع جهان آشنا/به صدها رموز نهان آشنا/بفهمیدم امراض این نسل چیست/فریبنده مردم ساده کیست.
و در زندان به این نتیجه میرسد، که ایمان تنها راه نجات انسان و عامل رستگاری اوست و بزرگترین درد بشریت به طور عموم دور شدن از قرآن و سنت است.پس از مدتی از زندان آزاد میشود و فعالیت دینی خود را از سال ۱۳۴۲ ه. ش در مسجد سید مصطفی سنندج آغاز میکند.خود او در این باره میگوید:
پس از سالها شرایطی فراهم آورد که به بی محتوایی و سطحی بودن اقدامات گذشتهام پی بردم و از سال ۱۳۴۲ تصمیم گرفتم همان خط سبز اصلی انقلاب اسلامی را که پیامبر بزرگ، حضرت محمد (ص) ترسیم فرموده بود پیش گیرم.
پس از مرخصی از زندان در سال ۱۳۴۳ ﻫ.ش، به سنندج بازگشت و سالهای طولانی را در شرایطی سخت و در محاصره سیاسی و اقتصادی به سر برد؛ به طوری که از تهیهٔ حداقل مایحتاج خانواده و تأمین کمترین خواستهٔ تنها پسر خردسالش عاجز بود. در چنین شرایطی، بی اعتنایی و مقاومتش در برابر ساواک و وعدههایش، شخصیت او را در جامعه موجه و قابل اعتماد ساخته بود. مدتی بعد برای معالجهٔ همسرش به تهران عزیمت کرد که بعد از چندی اقامت در تهران و پس از فوت همسر، برای همیشه به دیار خود، سنندج، مراجعت نمود. در سال۱۳۵۶ ﻫ.ش، با تأسیس مدرسهٔ قرآن - که بعدها به مکتب قرآن تغییر نام یافت - حرکت دینی را به صورتی جامع ادامه داد. با شروع انقلاب مردم ایران، به منظور هم جهت نمودن اهل سنت ایران با انقلاب و همچنین جلوگیری از ایجاد تفرقه میان صفوف مبارزات مردم، کار اصلی خود را موقتاً تعطیل کرد و تا پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ ﻫ.ش، رهبری اهل سنت را در این مبارزات به عهده گرفت. چند ماه پس از پیروزی انقلاب و عبور از این گذرگاه، از صحنهٔ سیاست حاکم بر ایران کناره گیری کرد و به کار اصلی خویش در مکتب قرآن پرداخت. در سال ۱۳۵۸ ﻫ.ش، به سبب جلوگیری از برادرکشی و همچنین اعتراض به تحمیل جنگ و خونریزی در کردستان، به کرمانشاه نقل مکان و پس از مدتی به تهران رفت. سرانجام در سال ۱۳۶۱ ﻫ.ش، در تهران از جانب حکومت وقت زندانی شد و پس از ده سال تحمل سختترین شرایط زندان، با تنی رنجور و بیمار مرخص شد که سه ماه پس از بستری شدن در بیمارستان آسیا در تهران و انجام یک عمل جراحی، در روز سه شنبه بیستم بهمن ماه سال ۱۳۷۱ ﻫ.ش، درگذشت. پیکر او پس از انتقال به زادگاهش، با تکریم و احترام، در میان حزن و اندوه هزاران نفر تشییع و به خاک سپرده شد.
جایگاه مفتی زاده در اندیشهٔ دینی
مفتی زاده به لحاظ حضور در صف اول جبههٔ درگیری حق و باطل زمان خودش، و خِرد و بیانش در اشاره به حقانیتهای نادیده انگاشته شده در باورهای دینی عامه و نوع تفکرات و تزهایش در باب مسائلی چون تحکیم نظامهای شورایی در حکومت اسلامی، کفر در برابر ایمان-نه در برابر اسلام در برخورد با خشونتهای اسلامی و کاهش در گیریها و تنشهای تاریخی اسلام و غرب، طرح و مقایسه تسنن نبوی و تسنن اموی همسو با دو دیدگاه متفاوت تشیع علوی و تشیع صفوی از شریعتی؛ در اهتمام به وحدت تسنن و تشیع، پرداختن به دیالکتیک اسلامی در تقابل با بیماری ماتریالیسم، عوامل عقب ماندگی و تفرق در بین مسلمانان و دادن الگوهای ایدهآل در روابط بینالمللی جوامع اسلامی، در حد توان و محدودیتهایش به بازسازی اندیشهٔ دینی به مفهوم عمیق انسان شناسنه پرداخت و او را به عنوان یکی از شاخصترین متفکران اسلامی در بین دگر اندیشان و رهبران دینی قرار دادهاست.
مفتی زاده
بنظر میرسد در سیر تفکرات مفتی زاده کسانی چون سید قطب، ابوالعلا مودودی و علی شریعتی تاثیراتی داشتهاند اما باید تمامی آثار و نتایج حرکت دینی وی را مورد بررسی قرار داد تا اوج بینش روشنفکری و ضربههای بیدار کنندهٔ تعهدآمیزش که حاکی از استنباطی قوی از انسان، جامعه و دین است در مبانی اعتقادی وی برای دردمندان نسل دینی بازشناسی کرد. یکی از رویکردهای خاص و متدولوژیک مفتی زاده استفاده از زبان و ادبیات غنی کردی و ذوق فوق العاده در خلق شعر، برای قدرت تاثیرپذیری در آموزههای عمیق اخلاق دینی در بین هزاران نفر از پیروان و شاگردان خود بودهاست که خوانندگان را در اشعارش به پیچیدگی و دقت معانی عرفانی میکشاند و از قلههای بلند تعبیراتش که نشان از دریافت های آفاقی و انفسی داشته به آرامشی خاص میبرد که در نوع خود در آموزهای دینی اسلوبی الگوشِکَن و ستودنی است. با آغاز دوران مبارزات انقلاب ایران و به طبع همسو نمودن اهل سنت ایران با انقلاب به تعبیر وی :«زود رَس» و عبور از این گذر و دوران ده سالهٔ زندان و شکنجههای به غایت سخت، عملاً او را از تشنگان و محققان اهل دین و حقیقت دریغ کردند که با آزار و تبعید، زندانی صدها نفر از شاگردان برجستهاش و اعدام و قتل برخی از آن ها ضربههای بیرحمانهای بر پیکرهٔ مهندسی خیزش فکری وی که عمر کوتاهی از حرکتش را میگذراند وارد نمودند. در شناختن و پیمودن راهش شورایی به نام مدیریت مکتب قرآن از طرف مسلمانان فعالیت دارند که قسمتی از کلیات آن در باب مسائل مهم اعتقادی، فکری، اخلاقی و عملی و نیز تبین اصول کلی حرکت دینی و وظایف و موارد مربوط به هر مرحله را از منظر مفتی زاده به بحث و اجرا میگذارند.
بخشی از اندیشهها و آراء
□ نفوذ وسیطره سیاستها وآمال ضد اسلامی، حکومت اسلامی را دستخوش تحولی ارتجاعی بسیار خطرناک گردانید، واز همان روز که بجای حکومت شوری ودولت خلافت، حکومت خود کامه سلطنتی امویان قدرت را در دست گرفت، زمینه اوج گیری حکومت شوری ودولت خلافت ومنتهی شدن این اختلافها به تفر ق وچند دستگی فراهم شد و عملاً، هم دین به صورت مذهب، درآمد و هم امت واحد به فرقههای مذهبی، تقسیم شد.
□ هر مذهب ترکیبی است ازبعضی موازین دینی با بعضی مطالب دیگر.یعنی: امرزو یک فرد مسلمان پیرو مذاهب موجود، پیرو مجموعهای است که قسمتی ازاین مجموعه، از«اسلام» است، و قسمتی دیگر ازآن، خارج ازاسلام :و هم چنین گفتهایم : که استنباط احکام گوناگون در هر زمان باید با تلاش واجتهاد دانشمندان ذیصلاح و به طریق شورائی، صورت پذیردکه در آنصورت خداوند، آنرا بعنوان حکم دینی میشناسد و میپذیرد.
□ اکنون مردم، بحکم ضرورت، بجز پیروی از مذاهب چارهای ندارند و اصولاً افراد در هر حد علم و آگاهی، توانائی آن را ندارند که از اینهمه سدها و مانعهای مذاهب بگذرندو اسلام راستین را باز یابند. و تکلیف مسلمانان در عین پیروی از مذاهب تحریک و وادار کردن دانشمندان به تلاش برای بوجود آوردن«شورای اسلامی»،میباشد.. □ وحال که اسلام با مفهوم کامل آن در دسترس نیست، بدیهی است، هیچکدام از مذاهب موجود، بجای اسلام بحساب نمیآیند. بلکه شاخه هائی هستند با ترکیب از اسلام وغیرآن. و معنی اسلام شبهه و مسلمانی شبهه همین است.زیرا شبهه در مکتب ما یعنی:«موضوعی، یا مطلب یا حادثهای باشدکه مطلوب وپسندیده مکتب است.اما یا ضرورت، ویا اشتباه وامثال اینها، موجب آن شود، که یک مسلمان، آنرا بجای صورت اصلی مطلوب بپذیرد.»□... ازاین توضیح، به طور خلاصه واشاره وار، این نتیجه را هم میگیریم، که: تکفیر بعضی از فرقههای اسلامی پایبند و معتقد به اصول عقاید اسلامی ( هرچند به طور آشفته )، خلاف موازین اسلامی است، واگر مسلمانی بدون عمد، حتی توحیدش هم، آلود به انواع عقاید و طرز تفکرهای شرک آمیز باشد نه میتوایم عقیدهاش را کفر شماریم، و نه خود اورا کافر.زیرا متوجه شدیم که : کفر(یا نفاق و شرک وامثال اینها) عدم پذیرش قلبی وآگاهانهاست، پس از حصول شناخت و معرفت . به هیمن ترتیب، میتوانیم این نتیجه را هم بگیریم، که : ارتکاب رفتار و عملهای خلاف موزاین اسلام راستین، اکر آگاهانه و عمدی واز روی قصور نباشد؛ ومرتکب نیز، گناهکار به حساب نمیآید... □ تنها در صورتی میتوانیم کسی راًکافر"بخوانیم که دریابیم به نسبت او، حجت، تمام شده؛ یعنی آن اندازه، به اسلام و به مکتب ونظام مقابل آن آگاهی و شناخت یافته باشد، که مجموعاً، درستی اسلام و نادرستی نظام یا مکتب مخالف آن را درک کرده باشد، وبا اینحال، آگاهانه و با سوء نیّت، و به خاطر آمال و تعلّقات و روابطی که دارد، به مقابله با اسلام برخیزد، تا اینکه نور روشنگر وبیدار کننده آنرا خاموش کند؛ و در تاریکی و جهل و ناآگاهی مردم، راه نادرست خود را ادامه دهد، اگر در شناساندن اسلام راستین به جامعه، و یا حصول شناخت خصوصی برای فرد، تردید باشد، مخالفت اشخاص با اسلام- که به علّت نشناختن اسلام راستین است- کفر، بحساب نمیآید.
گفتگوهای مفتی زاده با شاگردانش به قلم خود
اولین دست خط احمد مفتی زاده از زندان، آبان 67
ملاقاتهای عمومی،68
خدا را حمد و سپاس فراوان که فرصتی کوتاه یافتم تا دعا و آرزویم را برایتان بنویسم که: سلام الله تعالی علیکم و رحمه و برکاته. برادران عزیزم خواهران ارجمندم فرزندان دلبندم! آنچه در دل دارم از اشتیاق وآمال و مسائل، با فرصتی که پیش آمده نسبتی ندارد. چند جملهای انتخاب میکنم آنهم اجمالی: در بلادی سخت ناسالم، از شرایط فراوان هدایت خلق، تنها به آرزویی ره یافتم. کوشش کم ارزشم مثمر ثمراتی ارجمند شد که شما عزیزانم هستید. اما همچنانکه معایب خودم عامل نرسیدن یکایک به رشد مقدور است، مشکلات بیشمار و غالباً پر فشار سالهای اخیر هم آفاتی فتنه آفرین بوده. دربارهٔ آرزو و نگرانیم برای شما و نسبت به شما، به شعر «باخه نه مامه» که کاکه امین با اشعاری دیگر برایتان آورد، مراجعه کنید. امّا مسائل پیش آمده، نگرانیم را خیلی بیش از آنکه احتمال میرفت، شدّت بخشید. متأسفانه فرصت ندارم هم حسرتم را و هم تذکّراتم را بنویسم. پس اکتفا کنم به اینکه: ارزش هر یک از شما به خلوص نیّت تقوی آفرینتان است؛ و به مقدار مفید بودنتان برای مردم محروم و مظلوم و سر گردان جامعهتان. و اگر از آن نیّت، بهرهای لازم داشته باشید، هرگز منافذی در ذهن و قلب خود برای ورود وسوسههای شیطان باز نمیکنید تا اختلاف آراء و نظرهایتان، به اختلاف جهات و تفرّق بینجامد. و اگر فردی، ناتمام بود و موجب شقاق، فرد دیگر که سالم تر باشد میفهمد که «تحمّل» و حذر از جدل مرضیّ تر است تا برخوردی که در نتیجهٔ آن، امکان خدمت به بندگان خدا کمتر گردد. در اوضاعی که اکنون شما گرفتار ودرگیر آن هستید، محبوبتر در نزد خدا تنها کسی یا کسانی است که بخاطر رضای خدا با خدمت به دین و بندگانش، تحمّل و گذشتش بیشتر باشد حتی نسبت به اشتباهات و خطاهای مسلّم دیگران؛ و برای کم ضرر شدن اشتباهها و و خطاها، راه دعوت با حکمت و موعظهٔ حسنه پیماید؛ و خوشوقت و شاکر باشد از تنها کم ضرر بودن غیر برای دین و خلق؛ هر چند از او بیگانه یا حتّی نسبت به او کینه ورز باشد. چنان در اطرافم شرایط حضور نا فراهم است که نمیتوانم جملههای نوشته را بازخوانم و درست دریابم چه نوشتهام فَأَوصیکُم وَ إِیّایَ بِتَقویاللهِ وَ الحَذَرَ مِن خِداعِ الهَوی وَ الشَّیطان (وَ حاذِرِ النَّفسَ وَ الشَّیطانَ وَاعصِهِما و إِن هُما مَحَّضاکَ النُّصحَ فَاتِّهِمِ و...).قبل از اینکه با رحمت الهی همدیگر را ببینیم، مجموعهای از اشعار و نظمهای سه چهار سال اخیر را - که تعبیرهای کوتاهاند از سخنان طولانی دلم با شما - برایتان فرستادم. شاید با رحمت الهی، مطرح شدن تدریجی آنها در جمع قلوب «زیغ زده»، عاملی باشد، برای رسیدن - یا برگشتنتان - به آن صفایی که شما هم مانند من آرزویش دارید، یا اگر - خدا ناکرده - هواها و القاءات دشمن دیرین قسم خوردهمان، مجال آن اندازه را ندهد، بر کنترل احساسهای خود تا زمانی که به امید خدا همدیگر را ببینیم، تسلّط یابید. اگر تا این حدّ هم پیش نیاید، به خدایی که عیلرغم همهٔ خطاهایم در نیّتم در خدمت به بندگانش زیفی نبوده، در آخرت آن روز نهانیها رو شوند، قبل از دشمنان معلوم سابق و لاحق، به شکایت از شما در حضور خدا و شاهد اوّلمان - صلوات الله وسلامه علیه و آله - خواهم پرداخت که چنان کردید که برای دین و امّتش کم خیر گردید. وَ لاحَولَ وَ لاقوَّه إِلّا بِاللهِ العَلیِّ العَظیم. برادر دلسوز و دلسوختهتان: احمد
مواضع
□ از اعضای موسس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بود که پس از نوشتن آن در حسینیه ارشاد اعلام کرد:“قلم و دستتان بشکند برای آن قانون تصویب کردنتان “.
□ آقایان با این رویکردتان مدتی به اسلام ضربه میزنید اما بعد تشیع را چنان میکنید که تا قیامت قد علم نخواهد کرد.
□ جزء مجتهدینی بود که فتوای ارتداد و سنگسار را قبول نداشت.
□ طولانیترین ایام را در انفرادیهای زندان اوین به مدت ۶ سال و ۳ ماه را داشتهاست.
راهپیمایی قبل از انقلاب ۱۳۵۷و تصاویر مفتی زاده راهپیمایی قبل از انقلاب ۱۳۵۷ سخنرانی در حسینیه ارشاد
مفتی زاده بعد از زندان و اواخر عمر، ۱۳۷۱
گزیده آثار مکتوب
● کتاب درباره کردستان● حکومت اسلامی● دین و انسان● فطرت و هدایت● اهتمام به شوری● پرورش و آموزش● مجموعه اشعار، مقالات، نامههای پراکنده
گزیده آثار صوتی به زبان فارسی:● مالکیت خصوصی در رابطه با توحید● محراب و تفسیر آیه اطیعوالله واطیعو الرسول● انقلاب حسینی● درباره انقلاب فرهنگی (مسجد جامع)● اقتصاد اسلامی● سخنرانی در وزارت امور خارجه● پیدایش مذهب و کارگزاران تاریخ● سئوال و جواب در مورد مسایل مهم اسلامی● سخنرانی در باره دیالکتیک اسلامی● درس دین و انسان(۱ تا ۶)۱۸نوارکاست● بیش از ۳۰۰ کاست صوتی به زبانهای کردی و فارسی که شامل گنجینهای نایاب در زمینههای تفسیر قرآن، مسائل عقیدتی، عبادات و حکمتهای آن، سیستمهای فکری، اقتصادی و سیاسی اسلام و علوم اسلامی مانند علوم قرآنی، پرورشی و خانوادگی به یادگار ماندهاست.
گزیده آثار تصویری:● تبیین کفر و ایمان● هنر ذوق جمال دوستی و تفاوت حرف ذهن با حرف قلب● مراسم مولودی وسخنرانی: نفی امتیازات و منع هرگونه لقب و امتیازی برای خود● بحث وطن دوستی و دلایل منع کار سیاسی● عوامل شخصیت سازو قدرت اراده و شرح تحول شخصیتی● بحث خوف و امید و ارزیابی پیشرفتهای امروز● تفسیر آیه ۷۱سوره احزاب و بیان سه عامل برای توشتن اشعار در زندان● تدریس شعر "کریوهٔ هه واً و شعر عربی دارالهوی● پیام بعد از مرخص شدن
پانویس
1. «سخنرانی در وزارت امور خارجه».
2. «زندگینامه». مدیریت شورای مکتب قرآن.
3. در مجموعه نامهها شخصی بدان اشاره شدهاست.
5. «تبین کفر و ایمان». نظرات مفتی زاده- رحمه الله علیه- مستمد از قرآن و سنت در جواب یک سوال کننده در مورد کفر و مواضع انسان مسلمان نسبت آن..
6. خمینی ایشان را تهدیدی علیه انقلاب و رهبری قلمداد میکرد. به علاوه او بدلیل برخی از دیدگاههایش مورد انتقاد تعدادی از روحانیون اهل سنت نیز بودهاست؛ مفتی زاده دیدگاهی انتقادی نسبت به معاویه در تاریخ صدر اسلام داشت.
7. «کتابچه دین و انسان». مدیریت مکتب قرآن.
8. «کتابچه دین و انسان». پاورقی موضوع دین و انسان.
9. درباره کردستان ص ۱۱۷،۱۱۶
1. کردستان ص ۱۲۴بند ۲
2. «نامه ها». اولین نامهای که خطاب به شاگردانش در تاریخ ۵/۸/۶۷ در زندان نوشته است.
4. [http://www.ciw8.ir/eBook/PDF/R00133.pdf «نامه مفتی زاده خطاب به امام خمینی: "اخیراً پیش نویس قانون اساسی انتشار یافته و در ماده ۱۳ آن مانند قانون تفرقه انداز گذشته فقط مذهب جعفری به رسمیت شناخته شدهاست . مفاد این جمله با این که حکومت ایران اسلامی است نه مذهبی سازگار نیست . اکنون در این مرحله حساس تاریخ ساز، ما نه تنها در برابر امروز و ایران بلکه در برابر عالم اسلام و بشریت و تاریخ آینده مسئولیت داریم.من مشکلات امام را درک میکنم . میدانم که گروهی خواستار امتیازدادن به مذهب جعفری هستند و استدلال میکنند که اکثریت مسلمانان ایران جعفری مذهب میباشند . یا این که میگویند روحانیون اهل تشیع در راه اسلام و علیه طاغوت جان فشانی کردند، اما گروهی به نام علمای اهل سنت در همان سالها ثناخوان رژیم بودند و امثال این استدلالها؛ اما امام باید این برادران را متوجه سازد که:اولاً جهاد عبارت است از ایثار و گذشتن از خود، نه گرفتن آفرین و امتیاز .ثانیاً اسلام نامی است خدایی و تشیع و تسنن اسمایی است که خود ساختهایم و اگر افتخاری باشد در نام خدایی است نه در تشیع و تسنن .ثالثاً استقرار نظام شاهنشاهی، اموی و اخلاف آن با گرفتن قدرت شورا و جمع کردن نیروی حکومت و دولت در سلطنت، موجب تفرق امت واحد گردید و این تفرق قرنها مسلمانان را به جان هم انداخت و برادران را با دست برادران چه در ایران عهد ” صفویه ” و چه در عهد ستمگران دیگر، در ایران و نقاط دیگر قتلعام کرد و اکنون نوبت آن است که مسیر انحرافی تاریخ را تصحیح کنیم و از تفرق خصومت آور به سوی وحدت و برادری اسلامی بازگردیم و این خود بزرگترین ” ماصدق ” وحدت کلمهاست که رمز پیروزی بوده و امام همیشه بر آن تکیه میکند .رابعاً نیروهای اهریمنی شکست خورده استعمار، چه داخلی و چه خارجی، همیشه در پی یافتن حربههای تفرقه و ایجاد آشوبند تا بر انقلاب ما چیره شوند و سلطه خود را باز یابند و این امتیاز مذهبی در واقع امتیازی است بسیار خطرناک که به دست این نیروها داده میشود و برای مسلمانان چه شیعه و چه سنی کمترین مزیت عملی در بر ندارد .خامساً اگر در ایران اکثریت مسلمانان را اهل تشیع تشکیل میدهند، در سایر کشورهای اسلامی اهل تشیع یا اصلاً نیستند و یا در اقلیت میباشند و اقدام انقلاب اسلامی ایران اثری قاطع در روابط اسلامی مسلمانان دیگر دارد و با دادن امتیاز رسمی بودن به مذهب جعفری در ایران، مسلمانان را در کشورهای دیگر نیز به جان هم میاندازد و باز آتش خصومت و برادرکشی را برای قرنها روشن میکند .صرف نظر کردن از این امتیاز، سرمشقی است برای استحکام و پیوند برادری اسلام در همه جا و افتخاری است تاریخی که به نام انقلاب اسلامی ایران به ثبت میرسد و پاداش آن بالاتر از آن است که به حساب آید .امیدواریم رهبر انقلاب بتوانند این حقایق را که یقیناً اکثریت قاطع برادران آگاه مخلص شیعه به آن اذعان دارند به اقلیتی که بدان توجه ندارند تفهیم فرمایند تا اهلیت خود را در برابر خدا و دین خدا و بندگان خدا به بهترین وجه به پایان برسانند و اگر جز این باشد، بیتردید نه در ایران قابل قبول خواهد بود و نه عالم اسلام در برابر آن بی تفاوت خواهد ماند." روزنامه اطلاعات ، ۳۰ / ۳/ ۱۳۵۸، ص ۸.»].
10. «تبین کفر و ایمان».
11. [http://www.trife-m.blogfa.com «"بمن باز گویند: ای بیشعور!-همه ناکسان زر گرفتند و زور بمن باز گویند: ای با هنر!-وزارت دهندت چه خواهی دگر؟! بمن باز گویند: کز بهر نان-کمی نرم کن با بزرگان زبان بمن باز گویند: بر حفظ جان -بیندیش گر نیستی فکر نان چنین سرکش و نابفرمان مباش-زاحسان دولت گریزان مباش بمن باز گویند: دولت ستای- به بحر تقارب تقرب نمای که هرچه خواهی ز دُر و گهُر-بدست آیدت سهل و بی دردسر، بیا کشور تو خریدار توُست،-شهنشاه مشتاق دیدارتست، بیا مردی کن نصیحت پذیر-ازین خوان یغما تو هم سهم گیر، مسلمان! بیا بشنو از دین همین:-که مرد آنکه شد مرد دنیا و دین. بمن باز گویند و گویند باز،- چه از من محال است جویند باز. ولی من نیم آنکه افسون شوم-که با ساز سازنده افسون شوم، نیم آنکه با خون خواران پست -زخون یتیمان شوم سیرو مست، نیم آنکه از احتیاج دِرَم-زرنج فقیران نصیبی بَرم. زاحوال دنیا شدم با خبر- که آرام ندارد بر من گذر. بگویند با من که از احتیاج،-بنزدکی حرفم ندارد رواج؟ بر آنان که هست از ستم جاهشان؟-ویا ریزه خواران دگاهشان؟ خوشا آنکه اینان گریزند از او،-ستیزند چون اوکند گفتگو. ولی دیگران از فریب و فشار-که بینند از ظالم و جیره خوار گریزند ار حکمت ناصحان،-وگرنه ستانند از آن بجان نه حاجت کند، شیر، رو به مزاج،- نه روبه شود شیر، بی احتیاج. تو خواهی خورم من فریب غرور:-چرا ناکسان زر گرفتند و زور؟! زرناکسان ناکسان را سزاست،-کههرگزکسازناکسان زر نخواست شعور است با ناکسان کس شدن؟!-گستن زکسها و ناکس شدن! نخواهید از من که بیدار شو.-بگوئید: غافل شو و خواب رو! که بیدار ساکت ربیداد نیست،-به سالاری دزد دلشاد نیست. مرا زندگانی نیر زد بدان-که با لاشخوران شدن همگنان. چنان گشته دنیای ما بی کمال-غم خلق خوردن شده ایدهآل! دل و دین فروشند و تن میخرند،-مال آنکه پولی بدست آورند! مرا گر کمالی است بهر نان-چه سان میکنم سجده بر ناکسان..
برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=احمد_مفتیزاده&oldid=10970845»




مزارسیده خوله دخترامام حسین
دربعلبک لبنان
تنهاامامزاده موجود درکشورلبنان
شهر بعلبک ، شهری تاریخی و مسلمان نشین لبنان است که معبد چندهزارساله ژوپیتر و مجموعه باستانی این منطقه (درست در کنار مرقد سیده خوله ) نشانگر قدمت تاریخی آن می باشد. در یکی از منابع تاریخی آمده است: کاروان اسرای کربلا از این شهر تاریخی عبور کرده اند و ماجرای راهب مسیحی ظاهرا در این شهر اتفاق افتاده است. هم اکنون مسجدی بنام مسجد راس الحسین علیه السلام در بعلبک وجود دارد که مربوط به همین واقعه می باشد،در توقف کاروان اسرای کربلا از این شهر حضرت سیده خوله دختر امام حسین (ع) در اثر جراحات سفر به شهادت رسیده و در همین شهر به خاک سپرده شده اند و اکنون مزار ایشان همچون چراغی فروزان به محل زیارت و برگزاری مراسم های مسلمانان لبنان و خصوصا بعلبک تبدیل شده است.
شاید این آرامگاه ارجمند تنها امامزاده موجود در لبنان باشد و همین مسئله نشان می دهد که کاروان اسرای کربلا در هر توقف و با اهدای هر شهید - چنانکه طبق نقل های تاریخی کودکان زیادی از این کاروان در طی مسیر به شهادت رسیده اند - چه تأثیر شگرفی در انتقال پیام عاشورا و تبلیغ اسلام ناب محمدی (ص) داشته اند. کتیبه بالای درب چوبی مزارشریف متن زیر را در خود جای داده است:« بمبارکة ولی امر المسلمین آیة الله العظمی الامام علی الحسینی الخامنئی و برعایة وکیله الشرعی العام فی لبنان امین عام حزب الله حجة الاسلام و المسلمین السید حسن نصرالله و بدعمه الخاص تم تجدید و توسیع و زخرفة المقام فی عام ١٤١٦ هجریة عربون وفاء الشهداء المقاومة الاسلامیة و عوائلهم الابرار»مضمون این عبارت چنین است: « به برکت وجود ولی امر مسلمین حضرت آیت الله العظمی امام سید علی حسینی خامنه ای ، و با حمایت نماینده شرعی عمومی ایشان در لبنان، دبیر کل حزب الله، سید حسن نصرالله و با تلاش های ویژه ایشان ، بازسازی و گسترش و تزئین این مکان مقدس در سال 1416 ه.ق به نشانه وفاداری به شهدای مقاومت اسلامی و خانواده های صالح آنان به اتمام رسید.
تبلیغ دعوت روزانه به قرائت دعای افتتاح در ایام ماه مبارک رمضان توسط حزب الله لبنان در مرقد سیده خوله (ع) درتصویر کاشیکاری از سخنان گهرباره امام خمینی (ره) وآیت الله خامنه ای پیرامون قدس شریف که درست در ورودی صحن امامزاده سیده خوله نقش بسته است.
این عبارات به این شرح هستند:
الامام الخمینی رحمة الله علیه : « تحت رایة الاسلام سنحرر القدس » یعنی « زیر پرچم اسلام ، قدس را آزاد خواهیم کرد. »
الامام خامنئی : « القدس للمسلمین یجب أن یعود الیهم » یعنی « قدس متعلق به مسلمین است و باید به آن ها بازگردد. »
بدان امید که با شناخت دقیق تر یاران و فرزندان امام حسین (ع) در صحنه عاشورا و حوادث پس از آن ، معرفت کامل تری نسبت به ایشان پیدا کنیم.








