عبدالحسین هژیر

 

عبدالحسین هژیر

 

عبدالحسین هژیر (۱۳ خرداد ۱۲۸۱، تهران – ۱۳ آبان ۱۳۲۸، تهران) سیاست‌مدار و نخست‌وزیر ایران از خرداد ۱۳۲۷ تا آبان ۱۳۲۷ بود. هژیر از خود یک چهره مذهبی نشان می‌داد و بسیاری از قوانین سکولار دوره رضاشاه پهلوی به دست او و به اصرار او لغو گردیدند. در طول دوران نخست‌وزیری، وی بارها سعی در دلجویی از روحانیون و کسب تکلیف از مراجع تقلید می‌کرد. حتی به اصرار او سید حسین امامی عامل قتل احمد کسروی از زندان رها شد. چهار سال بعد هژیر را که برای عبادت و مراسم روضه خوانی به مسجد سپهسالار رفته بود، ترور کرد و کشت.

زندگی

عبدالحسین هژیر، فرزند محمد وثوق خلوت، در سال ۱۲۸۱ در تهران متولد شد. در خردسالی بینایی یک چشم خود را به خاطر انفجار مواد محترقهاز دست داد. تحصیلات ابتدائی را در مدرسهٔ مظفری و تحصیلات متوسطه را در دارالفنون به پایان رساند. در پایان این دوره زبان فرانسوی را به خوبی فراگرفته بود. برای ادامهٔ تحصیل وارد مدرسهٔ علوم سیاسی شد و چون دارای مدرک دیپلم بود، دورهٔ دو سالهٔ آخر را طی کرد. در ۱۲۹۸ فارغ‌التحصیل گردید و به عنوان مترجم زبان‌های روسی و فرانسوی به استخدام وزارت امور خارجه درآمد. در ۱۳۰۱ به عنوان مترجم روسی در سفارت شوروی در تهران استخدام شد و قریب ۶ سال در آن سفارتخانه اشتغال به کار داشت تا آنکه در ۱۳۰۷ به خدمت کلیه ایرانیان در سفارتشوروی خاتمه داده شد.

عبدالحسین هژیر در ۱۳۰۸ در وزارت راه استخدام شد و سمت وی بازرسی بود. اندکی بعد توسط وزیر دارایی وقت حسن تقی‌زاده به آن وزارتخانه انتقال یافت و در ادارهٔ امور اقتصادی به کار مشغول گردید. وی در این سمت از طرف تقی‌زاده مأموریت یافت که کلیه پرونده‌های مربوط به شرکت نفت ایران و انگلیس را مطالعه و گزارش جامعی تهیه نماید. در جریان تجدیدنظر در قرارداد دارسی (۱۹۳۳) هژیر از دست‌اندرکاران بود و قسمت اعظم مدارکی را که داور همراه خود در دادگاه لاهه ارائه داد همه اسناد و مدارکی بود که هژیر با مطالعهٔ دقیق پرونده‌ها انتخاب کرده بود.

در سال ۱۳۱۳ هژیر رئیس اداره حقوقی وزارت دارائی شد و یک سال بعد مفتش دولت در بانک ملی ایران که در آن تاریخ بانک ناشر اسکناس بود، گردید. در سال ۱۳۱۴ داور وزیر مالیه برای پیشبرد امور اقتصادی شرکت‌های دولتی تشکیل داد، و هژیر در چندین سمت مختلف قرار گرفت، از جمله مدیر عامل شرکت قماش، عضو هیئت مدیره شرکت بیمه، عضو هیئت مدیره شرکت ساختمان، بازرس بانک فلاحت و رئیس کمیسیون اسعار(ارزها). عبدالحسین هژیر در ۱۳۱۸ مدیر کل وزارت دارائی شد و پس از مدت کوتاهی به معاونت بانک ملی ایران برگزیده شد.

پس از شهریور ۱۳۲۰ هژیر وارد میدان سیاست شد و در اسفندماه ۱۳۲۰ در آخرین ترمیم کابینه محمدعلی فروغی به وزارت پیشه و هنر منصوب گردید. پس از استعفای فروغی در کابینه‌های علی سهیلی و احمد قوام همچنان در وزارت پیشه و هنر باقی ماند. در کابینهٔ دوم سهیلی، هژیر وزیر راه شد. در کابینهٔ محمد ساعد در سال ۱۳۲۳ به مقام وزارت کشور رسید. در کابینهٔ اول و دوم حکیمی به وزارت دارائی منصوب شد. در ۱۳۲۵ در کابینهٔ احمد قوام به وزارت دارائی انتخاب گردید و در چهار ترمیم کابینه، وزارت دارائی را حفظ کرد. در ۱۳۲۶ در کابینهٔ حکیمی سمت وزارت مشاور یافت.

نخست‌وزیری

بعد از سقوط کابینهٔ حکیمی، عبدالحسین هژیر در ۲۳ خرداد ۱۳۲۷ با رأی اکثریت نمایندگان مجلس به نخست‌وزیری انتخاب شد، و در سن ۴۶ سالگی مأمور تشکیل دولت شد. پس از انتشار خبر نخست‌وزیری هژیر، کسبه و اصناف با صلاحدید سید ابوالقاسم کاشانی، مغازه‌های خود را تعطیل و در میدان بهارستان اجتماع کردند و ضمن ایراد سخنرانی، نمایندگان مجلس را به باد سرزنش گرفتند. به دستور دولت و رئیس مجلس، پلیس برای متفرق ساختن مردم وارد میدان شد و در زدوخورد با تظاهرکنندگان عدهٔ زیادی زخمی شدند. رضا حکمت (سردار فاخر) رئیس مجلس،سید ابوالقاسم کاشانی را مسبب این تظاهرات دانست و اضافه کرد اگر ایشان با نخست‌وزیری هژیر مخالفت دارند بهتر این بود با نمایندگان مجلس صحبت می‌کردند نه اینکه متوسل به جار و جنجال می‌شدند. هژیر در یک مصاحبهٔ مطبوعاتی به مخالفین خود پاسخ داد و هشدار داد کسانی که موجبات اخلال در نظم عمومی و امنیت شهرها را فراهم نمایند به موجب قانون سرکوب خواهند شد.

روز چهارم نخست‌وزیری هژیر، چندین هزار روحانی و بازاری در حالی که قرآن بر سر داشتند، به رهبری سید مجتبی نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام در میدان بهارستان علیه هژیر به تظاهرات پرداختند و خواستار عزل او شدند. مأموران انتظامی بسوی جمعیت آتش گشودند و عده‌ای زخمی شدند. عبدالحسین هژیر روز سوم تیر ماه ۱۳۲۷ وزیران کابینه را به مجلس معرفی نمود و برنامهٔ کار خود را نیز اعلام نمود. به هنگام نطق نخست‌وزیر در میان تماشاچیان مجلس تظاهرات شدیدی علیه او برپا بود؛ ولی با تمام تظاهرات و مخالفت‌هایی که به رهبری سید ابوالقاسم کاشانی در خارج و داخل مجلس به عمل آمد، برنامه و وزیران هژیر با ۸۸ رأی موافق از ۹۶ رأی دهندهٔ حاضر در مجلس به تصویب رسید

هژیر برای جلب توجّه عامه و رد اتهاماتی که از نظر مذهبی به وی وارد می‌کردند در اولین جلسه هیئت وزیران تصویب‌نامه‌ای صادر کرد که به موجب آن تهیه و فروش انواع مشروبات الکلی در شهرهای مشهد، قم و شهر ری ممنوع گردید. این تصویب‌نامه هم مستمسکی به دست مخالفین داد که منظور دولت را اغفال جامعهٔ روحانیت قلمداد کنند و در مجلس نیز چند مخالف، هژیر را متهم به ظاهرسازی و خلاف کاری نمودند. شاه در اواخر تیر ماه ۱۳۲۷ برای یک بازدید رسمی به انگلستان رفت و قبل از حرکت نمایندگان را در کاخ خود پذیرفت و ضمن سخنانی از نمایندگان خواست دولت را تقویت کنند و لوایحی را که به مجلس تقدیم می‌شود تصویب نمایند. اندکی بعد عباس اسکندری نمایندهٔ مجلس، دولت هژیر را به علت سوء سیاست داخلی و خارجی و مسئلهٔ بحرین استیضاح کرد ولی هژیر پاسخ استیضاح کنندگان را با قاطعیت داد، و سرانجام تقاضای رأی اعتماد کرد و مجلس با ۹۳ رأی دولت او را تأیید کرد.

ترور

هژیر در مجلس شورای ملی از اکثریت قابل توجهی برخوردار بود ولی مطبوعات تهران و شهرستان‌ها از حمله به او کوتاهی نمی‌کردند و همه روزه اتهامات زیادی به وی وارد می‌ساختند. سرانجام هژیر در مقابل جوّی که مخالفین ایجاد کرده بودند تاب مقاومت نیاورد و با آن که در مجلس از حمایت اکثریت برخوردار بود، در روز پنجم آبان ماه ۱۳۲۷ پس از پنج ماه درگیری از کار کناره گرفت. یکی از اقدامات هژیر در دوران زمامداری، برقراری مجدد روابط سیاسی بین ایران و عربستان سعودی بود که رفت‌وآمد زائران خانهٔ خدا دوباره برقرار شد.

عبدالحسین هژیر در انتخابات مجلس مؤسسان دوم در اردیبهشت ماه ۱۳۲۸ از تهران به نمایندگی انتخاب شد، و در ۲۸ تیر ماه ۱۳۲۸ به سمت وزیر دربار منصوب شد.

عبدالحسین هژیر، پس از واقعه ترور نافرجام شاه در بهمن ۱۳۲۷ به عضویت مجلس مؤسسانی درآمد که اختیارات شاه را افزایش داد. همان زمان بود که فدائیان اسلام که نسبت به این انتصاب اعتراض داشتند او را به مرگ محکوم کردند. در جریان تحصن دکتر مصدق و یارانش، در اعتراض به شیوه برگزاری انتخابات مجلس شانزدهم که به تشکیل جبهه ملی انجامید، هژیر از سوی شاه مأمور مذاکره با تحصن کنندگان بود. دخالت دربار و نظامیان در این انتخابات به حدی بود که گمان می‌رفت مجلسی کاملاً مطیع شاه تشکیل خواهد شد. هژیر نیز به عنوان وزیر دربار، در فرایند تقلب در انتخابات نقش مهمی داشت. بنا به نظر مورخان، هژیر می‌توانست نقش مهمی را در جهت جلوگیری از ورود نمایندگان مستقل و غیردرباری ایفا کند. تمهیدات لازم برای تقلب در انتخابات دیده شد بود و حتی سید حسین امامی عامل ترور هژیر و یکی از فداییان اسلام خود نظاره گر تعویض آرا در مسجد سپهسالار بوده و این امر بر تصمیم او به ترور هژیر اثر گذاشته بود و حتی برابر با شنیده‌ها به دنبال انتقال صندوق‌ها به عمارت فرهنگستان (دانشکده معقول و منقول) در رده‌بندی حائزین بالاترین آرا در میان نمایندگان تهران رفته رفته تغییرات محسوس به وجود آمد. کاندیداهای «جبهه ملی» که قبل از حرکت صندوق‌ها، جزء هشت نفر اول بودند جای خود را به «وکلای دولتی» دادند؛ بنابراین جمعیت فدائیان اسلام تنها راه چاره را در ترور هژیر دید و این وظیفه به عهده سید حسین امامی عضو این جمعیت گذاشته شد.

در روز سوم محرم برابر با ۱۳ آبان ۱۳۲۸ مراسمی عزاداری از سوی دربار در مسجد سپهسالار برگزار شد و محمدتقی فلسفی بر روی منبر رفت. هژیر هم در راهروی مسجد ایستاده بود و به هر مداحی که می‌آمد یک خلعت می‌داد. سید حسین امامی به محض آنکه وارد شد گردن هژیر را گرفت و یک تیر به او شلیک کرد. مردم از صدای تیر متوحش شدند. فلسفی هم ناراحت شد و خواست منبر را ترک کند ولی گفته شد که لامپ ترکید. مردم آرام شدند و دوباره به جای خود نشستند. امامی به تصور اینکه کار هژیر تمام نشده یقه او را گرفت و دو تیر دیگر به او زد و همان‌جا کار تمام شد و نعش هژیر نقش بر زمین شد و او از در پشت مسجد بیرون بردند. هژیر روز بعد در سن ۴۷ سالگی درگذشت. دوستان امامی قصد خارج کردن او از صحنه را داشتند اما شخصی بنام قهرمانی که کارمند وزارت پست و تلگراف بود، امامی را گرفت و تلاش دوستان امامی برای رهانیدن او از مهلکه بی‌نتیجه ماند. بعد از دستگیری امامی وی بلافاصله به این اقدام اعتراف کرد و گفت چون زنده ماندن هژیر را به زیان مملکت می‌دانسته لذا اقدام به ترور او کرده‌است. دادگاه نظامی، روز ۱۴ آبان، امامی را به اعدام محکوم کرد. امامی حتی تجدیدنظر نخواست و سحرگاه روز ۱۸ آبان اعدام شد.

در نوزدهم آبان، ساعد، نخست‌وزیر وقت، دستور تجدید انتخابات تهران را صادر کرد و به این ترتیب دکتر مصدق، حائری زاده، حسین مکی، نریمان و شایگان از نیروهای ملی و مذهبی توانستند به نمایندگی از مردم تهران وارد مجلس شوند و «فراکسیون جبهه ملی» در مجلس شانزدهم را تشکیل دهند.

فعالیت ادبی

عبدالحسین هژیر به زبان‌های فرانسوی، روسی و انگلیسی چیرگی داشت. در سن ۲۰ سالی روزنامهٔ «پیکان» را به صاحب امتیازی پدرش به مدت دو سال، هفته‌ای دو شماره انتشار می‌داد. پیکان از لحاظ مرام و مسلک طرفدار اکثریت مجلس و مخالف اقلیت و از دشمنان سرسخت سید ضیاءالدین طباطبایی بود. از مطالب روزنامهٔ پیکان به خوبی روشن است که نویسندهٔ آن دارای اندیشهٔ سیاسی بوده و به ادب و فلسفه وقوف داشته‌است. در سنین جوانی کتابی تحت عنوان «حافظ تشریح» انتشار داد که گلچینی از غزلیات حافظ است اما با نظم و ترتیب موضوعی. مقدمه‌ای در حدود هشتاد صفحه بر این کتاب نوشته‌است که نشانهٔ بصیرت و اطلاعات وسیع او در ادبیات مخصوصاً حافظ‌شناسی است. از آثار اوست: «پطرز بورگ تا قسطنطنیه»، تاریخ روابط دربار ایران با دو دربار مزبور از ظهور صفویه تا مرگ نادرشاه؛ «تاریخ قرون وسطی» تا جنگ صد ساله»؛ «تاریخ ملل شرق و یونان» (ترجمه قسمتی از تاریخ آلبر ماله و ژول ایزاک).

عامل جدایی بحرین از ایران چه کسی بود؟

هژیر تحصیلکرده بود و از خود گرایش‌های روشنفکری نشان می‌داد اما در عین حال به شدت هم خرافاتی بود. برای مثال عدد 13 را نحس می‌دانست.

به گزارش گروه راهبرد خبرگزاری دانا و به نقل از پایگاه اینترنتی دبا 13 آبان سالگرد ترور عبدالحسین هژیر نخست وزیر و وزیر دربار اسبق دوره محمدرضا شاه است. پرونده هژیر مملو از نکات جالب و خواندنی است که می‌تواند برای خوانندگان و پژوهشگران تاریخ معاصر محل توقف و تامل قرار گیرد. در این فرصت به بررسی و بازخوانی زندگی و کارنامه عبدالحسین هژیر خواهیم پرداخت.

 

دوران جوانی و نابینایی یک چشم

عبدالحسین هژیر یکی از چهره‌های مرموز تاریخ معاصر ایران است. به یک معنا می‌توان او را یکی از قوی‌ترین و محیل‌ترین سیاستمداران دوره پهلوی دوم به حساب آورد که علی‌رغم این که در سنین جوانی به صدارت و وزارت رسید اما در بالا رفتن از پلکان سیاست از خود استعداد و توانمندی ویژه بروز داد. البته سیاستمداران بزرگ، اشتباهات بزرگ می‌کنند و شاید بزرگ‌ترین اشتباه این سیاستمدار جوان، اصرار بر آزادی کسی بود که بعدها سینه خودش را به ضرب گلوله شکافت. عبدالحسین هژیر احتمالا از همان دوران کودکی آدم بی‌قرار و ماجراجویی بود؛ چه این که در ایام خردسالی بر اثر انفجار مواد محترقه، بینایی یکی از چشم‌هایش را از دست داد و لاجرم تا آخر عمر عینکی تیره بر چشم می‌زد تا عیب صورتش را بپوشاند.

دوران تحصیل و کار اداری/ تسلط به زبان های خارجی

تحصیل در دارالفنون و سپس مدرسه علوم سیاسی به او این فرصت را داد تا در محضر برخی از بزرگان سیاست مانند محمدعلی فروغی، مشق سیاست کند و ارتباطات خود را برای ساختن آینده‌اش کامل کند. هژیر دارای هوش و استعداد فراوانی بود که سبب می‌شد به راحتی بتواند زبان‌های خارجی را بیاموزد. تسلط او بر زبان‌های فرانسوی و روسی، باعث شد تا چند سالی در سفارت روسیه به عنوان مترجم استخدام شود و با زیر و بم سیاست‌ورزی روس‌ها آشنا گردد. پس از سیاست، مدتی هم به سراغ امور اقتصادی و حقوقی رفت تا تجربیات خود را در دنیای سیاست کامل کند. در وزارت دارایی و به دستور تقی‌زاده، او مسوولیت تهیه گزارش‌های جامع از سوابق پرونده نفت شرکت ایران و انگلیس را برعهده گرفت و این مطالعات بعدا مبنای دعاوی حقوقی علی اکبر داور در دادگاه لاهه در جریان تجدیدنظر در قرارداد دارسی در سال 1312 را تشکیل داد.

ریاست اداره حقوقی وزارت دارایی و بعدها مدیرکل این وزارتخانه، بازرس بانک ملی و بعدتر معاون این بانک که آن زمان عملا حکم بانک مرکزی ایران را داشت، همه و همه از هژیر جاه‌طلب و بلندپرواز یک کارشناس وارد به مسایل کلان اقتصادی و حقوقی ایران ساخت. هژیر آنقدر باهوش بود که از سرنوشت تیمورتاش و علی اکبر داور درس‌ عبرت بگیرد. او به نیکی دریافته بود که کار کردن با رضاخان هم بدنامی دارد و هم احتمال دارد بر سر سعایت بدخواهان جان بر سر نبرد قدرت ببازد. ریشخند تاریخ آنجا که او بعدا در حکومت محمدرضاشاه هم بدنام و رسوای عالم شد و هم سر سالم به گور نبرد.

مشق سیاست

سقوط رضاخان در شهریور 1320 این فرصت را برای هژیر ایجاد کرد که بخت خود در رده‌های بالای سیاسی را بیازماید. او در اسفند 1320 و در ترمیم کابینه استاد سابقش محمدعلی فروغی به وزارت پیشه و هنر منصوب شد. حتی کنار رفتن فروغی از قدرت و درگذشت این چهره پیچیده تاریخ معاصر هم هژیر را به کنار گود نراند. هژیر آمده بود تا بالا و بالاتر برود و چه باک اگر از دیگران صرفا نردبان ترقی برای پیشرفت خود بسازد. فروغی آمده بود تا محلل حکومت رضاخان و موسس شاهنشاهی محمدرضا باشد اما برای هژیر او چیزی بیش از یک نخست وزیر که در مقام استاد و مراد بود. در هر حال پس از کناره‌گیری فروغی از قدرت پس از انجام ماموریت، هژیر در کابینه‌های سهیلی و قوام نیز پست وزارت خود را حفظ کرد. در کابینه دوم سهیلی او به وزارت راه منصوب شد و بالاخره در دولت محمد ساعد در سال 1323 به مقام مهم وزارت کشور رسید. طبیعی بود که وزارت کشور به لحاظ درجه اعتبار و اهمیت بسیار فراتر از راه و هنر بود. او در این وزارتخانه تجارب، اقتصادی و حقوقی خود را با مسایل سیاسی و اجرایی کشور آن هم در سطح ملی پیوند زد و حائز یک تجربه دست اول و کم نظیر از حیث سطح اختیارات در کل کشور شد. دو سال بعد در سال 1325 و در دولت احمد قوام به وزارت دارایی برگزیده شد و یک سال پس از آن نیز در کابینه حکیمی به سمت وزارت مشاور انتخاب شد.

آغاز دوران صدارت

هژیر در سال 1327 و پس از یک دوره طولانی تجربه‌آموزی و در 46 سالگی برای نخستین و آخرین بار با رای اکثریت مجلس به نخست وزیری ایران برگزیده شد. این انتخاب با اعتراض آیت‌الله کاشانی با چالش عمده‌ای روبه‌رو شد. مردم مغازه‌ها را بستند و در حمایت از آیت‌الله کاشانی، در میدان بهارستان تجمع کرده و با پلیس درگیر شدند.

سردار فاخر حکمت رییس مجلس، کاشانی را در این حادثه مقصر قلمداد کرد و به او پیشنهاد کرد اگر با نخست‌وزیری هژیر مخالف بود، بهتر بود به جای اعتصاب با نمایندگان مجلس وارد مذاکره و گفت‌و‌گو شود.

درگیری مردم با نیروهای دولتی چند روز ادامه پیدا کرد، به طوری که در روز چهارم درگیری‌ها چندین هزار نفر از مردم اعم از روحانیون، کسبه بازار و... در حالی که قرآن به سر گرفته بودند، به رهبری سید‌مجتبی نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام جلوی مجلس تجمع کرده و عزل هژیر را خواستار شدند. در جریان زد و خورد این روز و آتش گشودن نیروهای پلیس به سوی مردم، ده‌ها نفر زخمی شدند. هژیر 10 روز پس از نخست‌وزیری، با حضور در مجلس و در یک شرایط بحرانی از برنامه خود دفاع کرد و اعضای کابینه را معرفی کرد. برنامه‌ای که با حمایت قاطع مجلس وقت تصویب نشد و هژیر مخالفان را به سرکوب قاطع تهدید کرد.

تظاهر به تدین

از آنجا که روحانیون پیشتاز مخالفت با هژیر بودند، او برای جبران انتقادات و مذهبی نشان دادن دولت خود، دستور جمع‌آوری مشروب‌فروشی‌ها در شهرهای مذهبی کشور را صادر کرد. این موضوع روحانیت و برخی از نمایندگان مجلس را عصبانی‌تر نمود. آن‌ها این حرکت هژیر را عوام‌فریبی و ظاهرسازی و تلاشی برای فریب متدینین می‌خواندند.

غیر از روحانیون، مطبوعات نیز هژیر را در دوره نخست‌وزیری دمی آسوده نگذاشتند. هر روز دولت هژیر در سیبل حمله مطبوعات مخالف به خصوص نشریات نزدیک به حزب توده قرار داشت تا جایی که دولت او زیر همه این فشارها بیش از پنج ماه دوام نیاورد و در پنجم آبان ماه 1327 استعفا داد و دولتش سقوط کرد.

مساله بحرین

از مهم‌ترین اتفاقاتی که در دوران صدارت هژیر اتفاق افتاد، مساله بحرین بود که جنجال زیادی برانگیخت و باعث شد عباس اسکندری نخست‌وزیر را به خاطر آن در مجلس استیضاح کند. هرچند هژیر بلافاصله با یک رای قاطع‌تر از دفعه قبل رای اعتماد گرفت، اما ننگ جدایی بحرین برای همیشه در کارنامه سیاسی هژیر باقی ماند.هرچند همه می‌دانستند مساله بحرین و سیاست خارجی ایران در این مساله مستقیما تحت نظر شاه جوان قرار دارد، اما در هر حال مردم و مخالفان نخست‌وزیر را مقصر می‌دانستند. شاید هم یک مساله قدیمی بود که نهایتا هم به جدایی آن از ایران با توطئه انگلستان منجر شد. از دیگر فعالیت‌های هژیر در دوران نخست‌وزیری می‌توان به بهبود روابط با عربستان و برقراری مجدد سفر حج برای ایرانیان اشاره کرد.

کوچ به دربار

هژیر پس از کناره‌گیری از نخست‌وزیری، در اردیبهشت ماه 1328 از تهران در انتخابات مجلس موسسان دوم شرکت کرده و به نمایندگی انتخاب شد. این مجلس قرار بود بازبینی در قانون اساسی را به مورد اجرا گذارده و به شاه اختیار انحلال مجلس شورای ملی و نیز تشکیل مجلس سنا را بدهد. همگان می‌دانستند که این قانون اساسی جدید چیزی جز افزایش اختیارات شاه و تحکیم پایه‌های حکومت اقتدارگرا نیست و با روح حکومت مشروطه در تناقض است. حتی برخی از رجال استخواندار مشروطه‌خواه مانند احمد قوام در اعتراض به این مساله به شاه نامه نوشتند و او را به خاطر انجام این کار سرزنش کردند. موضوعی که به کدورت فراوان میان او و شاه منجر شد و شاه لقب «جناب اشرف» را از او پس گرفت.

به هر حال انتخابات مجلس موسسان هم مانند انتخابات مجلس با تقلب بسیار و اعمال نفوذ دربار برگزار شد و شاه ترکیب دلخواه خود جهت تغییر قانون اساسی را به دست آورد.

دو ماه بعد هژیر دستمزد خدمات خود را گرفت و در 28 تیرماه 1328 به سمت وزارت دربار برگزیده شد. شاید تقدیر هژیر این بود که در هر «تیرماه» به امتیاز و برکتی برسد و در «آبان‌ماه» با بلا و مصیبتی روبه‌رو شود، چه این‌که این دفعه نیز مسئولیت هژیر بیش از 5 ماه دوام نیاورد و او در روز 13 آبان ماه همان سال به ضرب گلوله فدائیان اسلام در مجلس عزاداری مسجد سپهسالاراز پای درآمد.

فعالیت‌های ادبی

با کشته شدن هژیر 49 ساله پرونده یکی از محیل‌ترین سیاستمداران دوران پهلوی بسته شد. هژیر به زبان‌های فرانسوی، روسی و انگلیسی مسلط بود. در عین حال دستی در ادبیات و تاریخ داشت. او در جوانی کتابی شامل گلچین غزلیات حافظ منتشر کرد و در مقدمه آن 80 صفحه مقاله در باب حافظ‌شناسی نگاشت. از دیگر آثارش می‌توان به «پطرزبورگ تا قسطنطنیه، تاریخ روابط دربار ایران با دو دربار مزبور از ظهور صفویه تا مرگ نادرشاه»، «تاریخ قرون وسطی تا جنگ 100 ساله» و نیز ترجمه قسمتی از آثار آلبرماله یعنی «تاریخ ملل شرق و یونان» اشاره کرد.هژیر در 20 سالگی سردبیر نشریه «پیکان» بود که صاحب امتیازش پدرش بود. نشریه پیکان به شدت به اقلیت مجلس به سردستگی سید‌ضیا‌الدین طباطبایی می‌تاخت. طرفه این‌که به روایت اسناد ساواک، هژیر به عنوان شخصیتی انگلوفیل و وابسته به بریتانیا مطرح شده است.

قضاوت‌ها هم راجع به هژیر همچنان متناقض است. او که در خانواده‌ای بهایی به دنیا آمده بود در همان ایام جوانی و در کسوت سردبیری پیکان ارتباطات نزدیکی با آیت‌الله سید حسن مدرس برقرار کرده بود و گاه حتی در مجلس درس او نیز حاضر می‌شد. برخی از دوستان مدرس حضور هژیر را تلاش او جهت انتقال اسرار سیاسی‌اش به مراکز قدرت تفسیرمی‌کردند.

زمانی هم که پس از 6 سال خدمت در سفارت شوروی استعفا کرد برخی منابع انگلیسی پایان خدمتش را به افشای اسرار سفارت مربوط دانستند. اشرف پهلوی خواهر شاه در کتاب خاطراتش هژیر را این‌گونه توصیف می‌کند: «هژیر از دوستان خوب من بود و باید بگویم که من تا حدی در انتصاب او موثر بوده‌ام. هژیر بوروکراتی باهوش، قابل و وفادار بود و به خوبی می‌توانست مسایل داخلی و بین‌المللی را درک کند و با آن‌ها روبه‌رو شود.» تعریف اشرف از هژیر خیلی بی‌دلیل هم نیست چرا که در دولت هژیر او موفق به بازگرداندن املاک شاهنشاهی شد. همه این‌ها در حالی است که خود هژیر نسبت به مسایل مالی بی‌اعتنا بود و پس از مرگش کل دارایی‌اش بیشتر شبیه یک کارمند دولت بود تا یک نخست‌وزیر و وزیر دربار.

گروه‌های مذهبی و ملی، هژیر را عنصری خطرناک و جاه‌طلب می‌دانستند که شاه به او امید‌های بسیار بسته است و برای تقویت پایه‌های قدرت به امثال او نیازمند است. به همین خاطر و با ترور هژیر عملا ضربه‌ای به روند افزایش قدرت شاه وارد شد و این تضعیف قدرت شاه عملا تا زمان کودتای 28 مرداد 1332 تداوم پیدا کرد.

هژیر تحصیلکرده، هژیر خرافاتی

هژیر تحصیلکرده بود و از خود گرایش‌های روشنفکری نشان می‌داد اما در عین حال به شدت هم خرافاتی بود. برای مثال عدد 13 را نحس می‌دانست و فوق‌العاده از هر چیز که آن را تداعی می‌کرد می‌هراسید. نکته جالب تاریخ آنجاست که او در 13 خرداد نخست‌وزیر شد، در 13 آبان گلوله خورد و 13 صفر درگذشت. در مجموع 13 بار به وزارت رسید و سن او در زمان مرگ 49 سال بود که جمع ارقامش (یعنی 4 و 9) برابر 13 می‌شود. آیت‌الله کاشانی یک تنه در مقابل هژیر ایستاد و این مبارزه را تا زمانی که او با گلوله فدائیان اسلام از پای درآمد کنار نگذاشت.

خدمتگزار شاه

هژیر چه زمانی که در کابینه حکیمی وزیر مشاور شد و عملا گرداننده کابینه او بود و چه زمانی که به نخست‌وزیری رسید و حتی زمانی که پس از استعفا به توصیه شاه به وزارت دربار گماشته شد همواره یکی از خدمتگزاران محمدرضا شاه باقی ماند. در جریان برگزاری انتخابات مجلس شانزدهم نیز که او وزیر دربار بود آنقدر تقلب شد که صدای تمام مخالفان را به اعتراض بلند کرد و موجب شد دکتر مصدق با یارانش در دربار به نشانه اعتراض تحصن کند؛ شخصی که مقدمه تشکیل یکی از مهمترین تشکل‌های سیاسی تاریخ ایران یعنی جبهه ملی شد. هژیر که خود عامل تقلب گسترده در انتخابات به همراه رزم آرا بود از طرف شاه با مخالفان به مذاکره نشست اما طرف او – دکتر مصدق – زیرک‌تر و با تجربه‌تر از آن حرف‌ها بود که مکر و حیله این سیاستمدار جوان را بخورد. مصدق با دست بر سینه هژیر کوبید و او را دروغگو و سالوس خواند.

تقریبا همه مخالفان می‌دانستند وعده شاه برای بررسی «تقلب در انتخابات» وعده سر خرمنی بیش نیست و تا زمانی که پای هژیر در میان باشد مخالفان دیگر روی مجلس و سیاست را نخواهند دید. اینجا بود که به فاصله‌ای کوتاه گلوله سینه هژیر را درید تا راه برای پذیرش تقلب در انتخابات و برگزاری انتخابات مجدد در تهران باز شود. گلوله فدائیان اسلام یک سال بعد سینه همکار هژیر در پروژه تقلب – یعنی رزم آرا – را نیز مورد اصابت قرار داد تا باب ملی شدن صنعت نفت گشوده شود و مخالفان مرعوب و منفعل شوند.

ماجرای استیضاح هویدا به خاطر بحرین هوشنگ طالع نماینده مجلس بیست و دوم شورای ملی  

هوشنگ طالع نماینده مجلس بیست و دوم شورای ملی
 

عصر ایران ؛ مهدی قدیمی- دکتر هوشنگ طالع تنها بازمانده از چهار نماینده ای است که در مجلس شورای ملی، هویدا را به دلیل موافقت با جدایی بحرین از خاک ایران استیضاح کردند.دکتر طالع - بحرین

دکتر طالع که قبل از نمایندگی مجلس کارشناس سازمان برنامه و از فعالان نهضت ملی شدن نفت و عضو حزب پان ایرانیست بوده است، پس از انقلاب بیشتر وقت خود را به تحقیق و تالیف کتب مختلف درباره تاریخ ایران باستان و همچنین تاریخ معاصر ایران پرداخته است. 
او سال گذشته هم اطلس مصوری با نام "جهان نمای تاریخ ایران" تالیف کرد که حاوی همه نقشه های سرزمین ایران از 1076 سال پیش از میلاد مسیح تا سال 1349 خورشیدی است. 
گفت و گوی عصرایران با دکتر طالع درباره "بحرین" و داستان جدایی آن از ایران و همچنین ماجرای استیضاح هویداست.

اصل منازعه بر سر مالکیت بحرین از چه زمانی آغاز شد؟

اولین بار که استعمارگران اروپایی در قالب پرتغالی ها وارد خلیج فارس شدند، بعد از تصرف جزیره قشم متوجه بحرین شدند. بحرین یک موقعیت بی نظیر داشته و دارد. چون در این سرزمین که دو طرفش خشک است، چشمه های طبیعی آب شیرین وجود دارد. همان چشمه ها باعث می شد که این سرزمین قابل زندگی باشد و همه به آن چشم طمع داشته باشند. 
پرتغالی ها به این سرزمین دست اندازی می کنند ولی ایرانی ها آن ها را می رانند. بعد از پرتغالی ها، انگلیس ها می آیند و رفته رفته شروع می کنند برای مقابله با دزدی دریایی با شیخ های آن سوی خلیج فارس قرار داد هایی می بندند که آن ها دست از دزدی دریایی بر دارند. 
بعد هم به بهانه مبارزه با برده داری با این ها قراردادهایی می بندند. در این بین قرار دادی هم با شیخ بحرین می بندند که دولت ایران به این موضوع اعتراض می کند. 

در نهایت حتی نماینده دولت بریتانیا در خلیج فارس هم اقرار می کند که بحرین تحت مالکیت و حاکمیت دولت ایران است و ما فقط به خاطر موضوعات مربوط به برده داری و دزدی دریایی با آن ها قرارداد هایی بسته ایم.

دولت ایران در این ایام حتی نیرو به بحرین اعزام می کند و تا زمان ناصرالدین شاه هم پرچم شیر و خورشید بر فراز خانه شیخ بحرین در اهتزاز بود. در اواخر دوره قاجاریه و اوایل پهلوی، نمایندگانی از بحرین نزد رئیس مجلس می آیند و دو نفر را به عنوان نماینده مجلس معرفی می کنند. البته چون طبق قانون مشروطه نماینده ها باید بر مبنای اصولی انتخاب می شدند، دولت ایران نمی تواند این نماینده ها را بپذیرد. در همین زمان دولت ایران اقدامات دیگری انجام می دهد. از جمله اینکه قیمت تمبر پست بحرین را با نرخ تمبرهای داخلی یکسان می کند و این هنوز پایان دوران قاجار بود.

حتی در زمان جنگ های هرات هم وقتی محمد شاه در کنار هرات اردو زده بود، سفیر انگلیس نزد میرزا آقاسی آمد و مسائلی راجع به بحرین مطرح کرد. میرزا آقاسی حرف های سفیر انگلیس را رد می کند و دستور می دهد نقشه های دریاداری دولت بریتانیا را بیاورند و نشان می دهد که در همان نقشه ها هم همواره بحرین را به رنگ سرزمین های خاک ایران کشیده بودند. میرزا آقاسی به سفیر انگلیس می گوید می توانیم به بحرین برویم و از مردم بحرین بپرسیم دوست دارند با ما زندگی کنند یا با شما. سفیر انگلیس هم می دانست که جواب مردم بحرین چه خواهد بود و مسئله منتفی شد.

 

این موضوع در دوره پهلوی هم همین حالت را داشت یا تغییری در مواضع ایران ایجاد شد؟

تمام دولت های ایرانی حتی دولت های در زمان اشغال، دولتی مانند دولت حکیمی با همه آن مشکلات، تحت همه فشارهایی که انگلیس ها با پشتیبانی روس ها و امریکایی ها برای تحمیل طرح قیمومیت بر ایران وارد می کردند، همچنین با وجود مسائلی نظیر قیام پیشه وری در تبریز و این دست مسائل، هیچ گاه  از مسئله بحرین غافل نبودند و آن را دنبال می کردند.

هربار که اتفاقی می افتاد یا انگلیس ها در این باره اظهار نظری می کردند که مغایر با مالکیت ایران بر بحرین بود، دولت ها در برابر آن جبهه می گرفتند.

در حدود سال های 24 یا 25 یک بار ایرج اسکندری در مجلس گفته بود این شیخ کیست که در بحرین برمسند نشسته است؟ چرا وزارت کشور دو نفر پاسبان نمی فرستد تا او را دستگیر کنند و به تهران بیاورند؟!

روزنامه ها هم به این موضوع حساس بودند و درباره آن مطلب می نوشتند. روزنامه طنز باباشمل چندین بار کاریکاتورهایی با موضوع بحرین منتشر کرد. یکی از این کاریکاتورها هم تصویر پاسبانی بود که یک فرد با لباس عربی را با طناب بسته بود و آورده بود و داشت صدا می زد "شازده اینو من آوردم، چه کارش کنم!" و منظور از شازده هم اسکندری بود.

روزنامه های ملی گرا که مدام از لزوم بازگشت بحرین به ایران می نوشتند و روزنامه های دولتی نظیر کیهان و اطلاعات هم هرگاه موضوعی پیش می آمد در همین راستا موضع گیری می کردند.

دولت دکتر مصدق هم مسئله بحرین را دنبال کرد و در آن زمان وزارت امورخارجه در رابطه با بحرین فعال بود. هر گفتار و رفتاری بر خلاف مالکیت ایران بر بحرین، با واکنش دولت های وقت و نمایندگان مجلس مواجه می شد.

بحرینافزون بر آن در سال 1336 در جلسه هیئت وزیران در حضور خود شاه تشکیل شد، بحرین به عنوان یکی از استان های ایران نامگذاری شد. در آن روز ایران سیزده استان داشت و نام استان چهاردهم از آن زمان روی بحرین ماند. در آن سال شاه دستور داد جلسه هیئت دولت در حضور خودش در کاخ مرمر تشکیل شود و به شکل نمادین دو کرسی نمایندگی مجلس شورای ملی هم برای نمایندگان بحرین خالی بود.

حتی درسال های 47 – 1346 هم که تولید پیکان آغاز شد، یکی از بازرگانان در بحرین پیکان خریده بود و وارد آبادان کرده بود. دولت هم این خودرو ها را توقیف کرده بود و هزینه های گمرکی را طلب می کرد. این بازرگان هم مدعی بود از بحرین که جزئی از خاک ایران است به آبادان آورده و نباید گمرکی پرداخت کند. کار به دادگاه کشید و رئیس دادگاه هم یکی از هم دوره های من در دبیرستان البرز بود به نام آقای جهادی؛ ایشان هم حکم داد که بحرین جزء خاک ایران است و برای آوردن کالا از آنجا به ایران نباید گمرکی پرداخت شود.

چرا انتخابات در بحرین برگزار نمی کردیم تا نماینده های آن ها به پارلمان ایران بیایند؟

بحرین را انگلیسی ها اداره می کردند و ما نمی توانستیم در آنجا انتخابات برگزار کنیم. در تمام حاشیه خلیج فارس به جز ایران، سال ها بود که انگلیس ها حاکم بودند و حضور نظامی داشتند. حتی به بعضی از جزیره های ایران هم آمده بودند و حضور نظامی پیدا کرده بودند. اما مهم این بود که دولت ایران از ادعای مالکیت خود بر آن جزیره ها دست بر نداشته بود.

یک مثال میزنم تا موضوع روشن تر شود؛ فرض کنید شخصی ملکی دارد و شخص دیگری آن ملک را تصرف کرده است. تا نفر اول که صاحب ملک است نرود و در یک دفترخانه سند امضا نکند و مالکیت را به شخص متصرف واگذار نکند و از حقوق خودش صرف نظر نکند، تغییری در مالکیت ایجاد نمی شود و او تنها نمی تواند در ملک خود اعمال حاکمیت کند. این وضعیت بحرین در آن زمان بود.

 

خوب این بحث بین ایران و انگلیس بود. موضع مردمی که ساکن بحرین بودند چه بود؟

در آن جا هم ایرانی ها خیلی متشکل کار می کردند وچند باشگاه داشتند که مهمترین آن ها باشگاه فردوسی بود. این باشگاه محل تجمع ایران گرایان بحرین بود و خیلی هم فعال بود. این باشگاه در بحرین نفوذ اجتماعی زیادی داشت اما نفوذ سیاسی نداشت چون همه امور به دست شیخ بحرین بود که او هم توسط مستشاران انگلیسی اداره می شد.

 

هنگام ورود شما به مجلس آیا هنوز مسئله بحرین مورد توجه بود؟

ما یعنی نمایندگان حزب پان ایرانیست، در سال1346 وارد مجلس شدیم، یعنی در دوره بیست و دوم مجلس شورای ملی. در این سال ها هم موضوع بحرین مورد توجه بود و نمایندگان پان ایرانیست بارها، چه در نطق های پیش از دستور و چه در فرصت های دیگر درباره مسئله بحرین و لزوم بازگشت آن به خاک ایران سخن گفته بودند.

در آن زمان ایران و ترکیه و پاکستان عضو پیمان مرکزی بودند. در آنجا دو متحد ما هرکدام یک مسئله خاک داشتند. پاکستانی ها مدعی کشمیر بودند و هنوز هم این ادعا را دارند درحالی که کشمیر در درازای تاریخ سرزمین مستقلی بوده است. ترک ها هم ادعای قبرس را داشتند ، تنها به این دلیل که ایک اقلیت ترک زبان در قبرس ساکن بودند. خوب دولت ایران از هر دو ادعای این ها جانب داری می کرد و حتی می گویند وقتی جنگ قبرس پیش می آید، دولت ترکیه فاقد نیروی هوایی کارآمد بود و دولت ایران با عوض کردن پرچم جنگده های اف 4 ایران، آن ها را به کمک ترک ها می فرستد و با بمباران مناطقی از قبرس ترکیه می تواند بر آن بخش ها حاکم شود.

در این شرایط میهن پرستان ایرانی هم می گفتند بحرین کم ارزش تر از کشمیر و قبرس نیست و باید به مام میهن بازگردد.

ماجرای جدایی بحرین از ایران هم در همین سال ها اتفاق افتاد. چه عاملی باعث شد شاه که در سال 36 بحرین را استان چهاردهم ایران می دانست در این سال ها جدایی بحرین از خاک ایران را بپذیرد؟

در این سال ها اتفاق ویژه ای نیفتاد تا اینکه در سال 1348 شاه به دهلی نو رفت. بعدها مدارک نشان داد که شاه آنجا در برابر یک پرسش غیر منتظره قرار نگرفته بود، بلکه حکومت شاه می خواست در مورد مسئله بحرین به توافقی برسد. بنابراین آنجا از شاه سوال می شود که شما حدود دریایی خود را تا کجا می دانید و شاه هم می گوید تا همین اقیانوس هند. و بعد از این پرسشی که شاید پیش ساخته بود درباره بحرین مطرح می شود. شاه هم می گوید که ما نمی خواهیم درمسئله بحرین به زور متوسل شویم و اگر مردم نخواهند با ما زندگی کنند ما زور به کار نمی بریم!

امروز اسناد نشان می دهد که پیش از این حرف های شاه گفتگو هایی انجام شده بود و آن موقع "دولت شاه" - این لفظ را استفاده می کنم چون دولت کاره ای نبود و شاه تصمیم می گرفت و خودش دولت بود - با انگلیس ها به این توافق رسیده بود که در بحرین یک همه پرسی انجام شود. البته اگر قرار بود همه پرسی انجام شود و بحرین هم استان چهاردهم بود، باید از سیزده استان دیگر هم همه پرسی انجام می شد.

از سوی دیگر همه پرسی اصول و روش ویژه ای داشت و قبلا هم انجام شده بود. مثلا در منطقه "سار" که اصلا آلمانی بود و به اشغال فرانسوی ها در آمده بود، توافق به همه پرسی کردند. برای این کار ابتدا حاکم نظامی منطقه از قدرت پایین آمد، احزاب آلمانی در آنجا شعبه زدند و فعالیت کردند و یک سال بعد از فعالیت احزاب، همه پرسی برگزار شد. در نتیجه هم با وجود اینکه فرانسه تا آن زمان بر این منطقه حاکم بود، مردم سار با اکثریت آرا به بازگشت به آلمان رای می دهند.

در بحرین هم اگر قرار بود همه پرسی انجام شود باید ابتدا شیخ بحرین کنار می رفت و یک حاکم موقت از طرف سازمان ملل مستقر می شد. این کار هم چندین بار انجام شد. حتی یک بار آقای جلال عبده که از بزرگان دادگستری ایران بود از طرف سازمان ملل حاکم موقت یکی از کشورهای افریقایی شد و حکومت استعمار گر کنار رفت و همه پرسی انجام شد و این کشور هم مستقل شد.

اما به هر حال انگلیسی ها می دانستند اگر این شرایط پیش بیاید نتیجه همه پرسی چه خواهد شد و زیر بار چنین همه پرسی ای نمی روند. البته در این میان ایرانی ها خیلی روی حمایت امریکایی ها حساب می کردند و اردشیر زاهدی بعد از دیدار با وزیر امورخارجه بریتانیا درباره بحرین، به آمریکا می رود.

زاهدی به دیدار وزیر امور خارجه وقت آمریکا، آقای شوتز، می رود و صحبت هایی که با وزیر امور خارجه انگلیس انجام شده بود را به او منتقل می کند. زاهدی انتظار داشت که مورد حمایت قرار بگیرد اما وزیر امورخارجه آمریکا می گوید ما به هر حال نمی خواهیم که در آن منطقه گلوله ای از لوله اسلحه ای خارج شود. بنابراین اگر دولت ایران بخواهد قدرت نمایی کند، اعراب به کمونیسم متمایل خواهند شد.در اینجا دولت ایران تسلیم نظرات انگلیس شد.

بعد از اینکه دولت ایران تسلیم خواست انگلیس شد، این طرح طی چه فرایندی اجرا شد؟

ابتدا در فروردین ماه سال 49 ، زاهدی گزارشی را به مجلس ارائه کرد. البته اسناد نشان می دهد که زاهدی تلاش کرده بود ارائه گزارش به مجلس را به هویدا واگذار کند اما هویدا زیر بار نرفته بود. شاه هم به زاهدی می گوید که تعهد را انجام دهد. گزارش مذکور برپایه کتابی بود که سال قبل از آن یعنی سال 48، اداره نهم سیاسی وزارت امور خارجه منتشر کرده بود و در آن تاریخ مالکیت دو هزارو پانصد ساله ایران بر بحرین را شرح داده بود.

به هر حال سرتاسر گزارشی که ایشان عنوان کردند، حاکی از این بود که بر بحرین حاکمیت داشته و بعدا استعمارگران بر بحرین حاکم شدند و انگلیس با حیله و تزویر آنجا را در اختیار گرفت، اما دولت ایران هرگز از ادعای مالکیت خود دست بر نداشت. تا اینکه اعلی حضرت در مصاحبه دهلی نو فرمودند ما نمی خواهیم خاکی را به زور در اختیار خود نگه داریم. بنابراین ما از دبیرکل سازمان ملل می خواهیم که "مساعی جمیله اش" را برای حل و فصل این مسائل به کار بگیرد.

این همان اقدامی بود که باعث شد دولت را استیضاح کنید؟

بله. نمایندگان پان ایرانیست در مقابل این اقدام، به علت دست شستن دولت از مالکیت بحرین، دولت را مورد استیضاح قرار دادند.

جلسه استیضاح هویدا - فقط چهار نماینده با ابقای بحرین در مالکیت ایران موافقت کردند
جلسه استیضاح هویدا - فقط چهار نماینده با ابقای بحرین در مالکیت ایران موافقت کردند!
(عکس فوق از روی فیلم قدیمی جلسه استیضاح گرفته شده و به همین دلیل فاقد کیفیت لازم است.)

 

حزب شما چند نماینده در مجلس داشت و جمعا چند نفرخواستار استیضاح هویدا شدند؟

پان ایرانیست ها پنج نماینده در مجلس شورای ملی داشتند و ما پنج نفر فراکسیون پان ایرانیست مجلس را تشکیل داده بودیم. این پنج نفر هم عبارت بودند از دکتر محمدرضا عاملی تهرانی، دکتر اسماعیل فریور،محسن پزشک پور، من و آقای دکتر صدر. البته از این جمع هم دکتر فضل الله صدر را ترساندند و ایشان با اینکه استیضاح را امضا کرده بود، روز استیضاح در جلسه حاضر نشد و اعلام کرد برای دیدار خواهرش به مشهد سفر کرده است. روز رای گیری برای گزارش دولت هم در مجلس حاضر نشد و توسط پیش خدمت رای خود را در موافقت با دولت داد و به همین علت از فراکسیون و از حزب اخراج شد.

در آن زمان امضای پنج نماینده برای استیضاح نخست وزیر کافی بود؟

در قانون آن زمان مجلس شورای ملی هر نماینده به تنهایی می توانست هریک از وزیران یا نخست وزیر را استیضاح کند.

بعد از استیضاح، چند نفر به عدم صلاحیت هویدا رای دادند؟

فقط ما چهار نفر به استیضاح رای موافق دادیم و بقیه استیضاح را رد کردند. البته طبیعی هم بود چون اکثریت مجلس در اختیار حزب ایران نوین و حزب مردم بود.

یعنی فرمایشی بودن مجلس در آن زمان کاملا عادی بود؟

در این باره شایع بود که ساواک از ابتدا از نمایندگان حزب ایران نوین و حزب مردم استعفا نامه هایشان را از ابتدا گرفته و هر وقت لازم باشد می تواند آن ها را مستعفی اعلام کند. البته این را من به چشم خودم ندیده ام و فقط شنیده بودیم که این طور است.

چه عواملی باعث می شد مجلس تا این اندازه بی اراده باشد؟

به هر حال در هر دوره ای که پایه های دموکراسی در یک جامعه متزلزل شود امکان همه نوع دستکاری در انتخابات وجود خواهد داشت و مجلس آن زمان هم محصول چنین وضعیتی بود. من با بسیاری از نمایندگان آشنایی داشتم. خیلی از آن ها خائن و وطن فروش نبودند اما به دلیل جو حاکم اصلا نمی توانستند تصور کنند که می شود مخالفت کرد.

برای این ها خیلی عجیب و غیر قابل پذیرش بود که با موضوعی مخالفت کنند و در مقابل دوره بعد اجازه ورود به مجلس را پیدا نکنند. در حالی که ما معتقد بودیم اگر به مجلس هم نرفتیم می توانیم با تخصص خود امرار معاش کنیم وبالاخره باید در جاهایی ایستادگی کنیم.

به موضوع بحرین برگردیم ؛ بعد از گزارش زاهدی، چه مراحلی برای جدایی بحرین از ایران طی شد؟

بعد از آن رئیس سازمان ملل شخصی به نام "گیچاردی" که از دیپلمات های ایتالیایی بود را برای این کار انتخاب کرد . او هم مرد شریفی بود که تنها وظیفه اش را انجام داد. در گزارشی هم که تهیه کرد نوشته است: "قبل از اعزام من به این ماموریت، فهرست برخی از سازمان ها را به من دادند و من ملزم بودم که نظرات آن ها را بپرسم." این سازمان ها هم نهادهایی بودند نظیر انجمن حقوقدانان، انجمن بلدی، انجمن زنان و این دست تشکل های صوری که ساخته و پرداخته دستگاه و وابسته به شیخ حاکم بودند.

بنابراین در حضور شیخ بحرین و پلیس محلی و نیروهای نظامی بریتانیا و مستشاران انگلیسی این نظر سنجی انجام شد. از این گزارش به خوبی می شود فهمید که آنچه برگزار شده، همه پرسی نبوده و در شرایط آزاد هم نبوده است. 
ایشان در گزارش خود می گوید: نمی توانیم بگوییم چه کسانی ایرانی هستند مگر از این راه که به خانه ها برویم و ببینیم چه کسانی فارسی صحبت می کنند.

ایشان در یک جا تعداد ایرانی تبارها را بیش از بیست درصد و درجای دیگر بیش از هفتاد درصد اعلام می کند. این آمارها نشان می دهد که دستگاه شیخ حاکم اجازه نمی داد که همه پرسی آزاد انجام شود.

بعد هم دولت ایران تحت فشار آمریکا و انگلیس،از شورای امنیت درخواست کرد که این گزارش به تصویب شورای امنیت برسد.

این اتفاقات در داخل کشور یا در سطح مجلس با مخالفت و واکنش مواجه نشد؟

دولت پس از این مرحله، گزارشی از این فراگشت به مجلس آورد که عنوان آن "تصمیم قانونی مجلس" بود. این مطالب را مطرح کردند و باز هم نمایندگان پان ایرانیست سخنرانی هایی انجام دادند و مخالفت کردند. اما آن ها از ابتدا رای داشتند و این گزارش هم رای آورد. اما نکته جالب توجه اینجاست که علی رغم همه اقدامات درونی و بیرونی که انجام دادند، ولی بر پایه قوانین مشروطیت، بحرین هنوز یکی از استان های ایران است و از نظر حقوق داخلی ایران، هیچ تغییری انجام نشده است.

به هرحال این جدایی به تصویب مجلس شورای ملی رسیده است.

برپایه قانون اساسی مشروطیت، تغییر در حدود کشور می بایست با طی مراحل قانونی صورت پذیرد. طبق نظام نامه داخلی مجلس، قانون به دوشکل می توانست وجود داشته باشد. نخست چیزی که نمایندگان اشاره می کردند که برای ارائه طرح به مجلس تعداد مشخصی از نمایندگان باید پیشنهاد این طرح را امضا می کردند. طرح می بایست عنوان مشخص و توجیه برای مطرح شدن می داشت و بعد از طرح در صحن علنی و بررسی در کمیسیون ها اگر در مجلس رای می آورد به قانون تبدیل می شد و بعد از آن در روزنامه رسمی منتشر می شد و شاه دستور اجرای آن را به نخست وزیر صادر می کرد.

شکل دوم لایحه بود که از طرف دولت به مجلس می آمد وآن هم باید عنوان لایحه قانونی مبنی پیشنهاد مربوطه می داشت. همچنین باید توجیه لازم را هم می داشت تا مشخص شود چرا آنچه در این لایحه آمده لازم است و اگر تقاضای فوریت نمی شد در کمیسیون و بعد هم در صحن بررسی می شد. اگر تصویب می شد تبدیل به قانون می شد و باید تشریفات قبلی را طی می کرد. یعنی حتما باید به توشیح پادشاه می رسید و در روزنامه منتشر می شد و توسط شاه برای اجرا به نخست وزیر ابلاغ می شد.

در حالیکه آنچه به مجلس آمد، هیچ کدام از این ها را نداشت. عنوان آن "تصمیم قانونی مجلس" بود و محتوای آن گزارش عملکرد سازمان ملل بود. در حالیکه حتی اگر فراگشت انجام شده در سازمان ملل را به عنوان توجیه آن می دانستند باید عنوان آن "لایحه جدایی بحرین از ایران" می بود. بعد از آمدن به مجلس هم باید به کمیسیون های مربوطه می رفت. در غیر این صورت باید تقاضای دو فوریت می کردند که اگر موافقت می شد می توانستند برای آن در همان جلسه رای گیری کنند. که هیچ کدام از این ها انجام نشد.

از سوی دیگر شاه هم چنین چیزی را امضا نکرده و در روزنامه رسمی هم منتشر نشده و برای اجرا هم به کسی ابلاغ نشده است.

بنابراین از نظر قانون اساسی مشروطیت، علی رغم کارهایی که در مجلس بیست و دوم انجام شد، هیچ تغییری در موضوع مالکیت بحرین صورت نگرفته و بحرین همچنان یکی از استان های ایران است.

این سخن شما امروز هم قابل پی گیری است؟

قانون اساسی مشروطیت و نظامنامه داخلی مجلس شورای ملی موجود است و می توان آن ها را مطالعه کرد. ما اصولا چیزی به نام "تصمیم قانونی مجلس" نداریم. البته مجلس می تواند تصمیماتی بگیرد همان طور که امروز هم مثلا مجلس در باره جزایرایرانی خلیج فارس بیانیه می دهد و این مانعی ندارد؛ اما تا وقتی که تشریفات قانونی لازم را طی نکند تبدیل به قانون نمی شود. آن روز هم همین اتفاق افتاد. 
حتی وزیر جنگ آن زمان، تیمسار رضا عظیمی هم در جلسه هیئت دولت اعلام کرد که اعلی حضرت این مسئله را توشیح نکردند. البته او تعمدا این را درجلسه هیئت دولت گفت که صورتجلسه و ثبت و ضبط بشود. مهمترین مسئله ای که پیش روی ما قرار دارد این مسئله است که حتی با وجود رای شورای امنیت به این مسئله، از نظر قوانین حاکم بر ایران در آن زمان تغییری در موضع بحرین به وجود نیامده است.

امروز با توجه به وضعیت منطقه و ادعاهای اخیر اماراتی ها، فکر می کنید طرح چنین موضوعی ممکن است؟

اگر دولت های ما هوشیار باشند، همه واحدهای آن سوی خلیج فارس، ایرانی – عربی هستند و ترکیب جمعیتی آن ها گویای این مطلب است. حتی از پنج شیخی که حاکمان امارات هستند، شاید چهار نفرشان ایرانی تبار هستند. بخش بزرگی از جمعیت امارات و بحرین هم ایرانی تبار هستند و قطر هم همین حالت دارد. 

در سال های 40 تا 43 ورد زبان ها بود که شیخ کویت به یکی از بزرگترین سرمایه داران کویت به نام "بهبهانی" که ایرانی بوده، پیغام می دهد که تو هرچه داری بفروش و از اینجا برو. او هم پاسخ می دهد که شما بفروشید و بروید. یعنی در کویت هم این ها تلاش کردند با خارج کردن ایرانی ها، منطقه را عربیزه کنند.

بحرین کرانه ای هم که امروز در اشغال عربستان است، همان استان های "احصا" و "قطیف" منطقه های شیعه نشین و ایرانی بوده و اصل بحرین همان جاست. بعدها که در میانه های دولت صفوی، ترکان عثمانی بخش هایی از عربستان و این منطقه را اشغال می کنند نام بحرین مطرح می شود.

اولین قیام ایرانی ها هم توسط "قرمتیان" بود که در بحرین ساکن بودند. بحرین آن زمان هم منامه نبود، بلکه همین مناطقی بود که امروز هم مردم آن شورش کرده اند و می دانیم که چاه های نفت مهمی هم در این مناطق است. این مناطق هم همگی ایرانی نشین هستند. بنابراین باید در سیاست ها و نوع نگاهمان نسبت به آن سوی خلیج فارس باز بینی کنیم و سعی کنیم حقایق تاریخی را بیشتر در اختیار مردم قرار دهیم تا بدانند که اصلا بحرین کجا بوده. بحرین از زیر بصره یعنی کاظمیه شروع می شده و تا دماغه قطر امتداد داشته است. 
یک بخش کوچک آن هم جزیره ای بوده که امروز به نام بحرین می شناسیم. این نوار تنها قسمت بارور آن منطقه است و قیام فرمتیان و دولت قرمتیان هم در این منطقه بوده اند. این ها واحدهای عربی نیستند و حداکثر ایرانی – عربی هستند و باید حقوق ما در این سرزمین ها به رسمیت شناخته شود.

برای این منظور چه اقداماتی باید انجام شود؟

یک نمونه آن اقدام خوب آقای احمدی نژاد بود که به بوموسی سفر کرد. این باعث حرکت همه جانبه ایرانی های درون و برون کشور برای دفاع از حقوق تاریخی مان شد. چون اگر خود مردم در صحنه نباشند، دفاع از تمامیت ارضی و منافع ملی مشکل است. 
ما دیدیم در این جریان حتی افرادی که ممکن است به لحاظ خط مشی سیاسی مخالف این دولت باشند و اصلا کسانی که خارج از ایران به فعالیت سیاسی مشغولند هم از حق مالکیت ایران بر جزایر سه گانه دفاع کردند و دنیا فهمید که ایرانی ها روی این مسئله حساس هستند و اگر کسی بخواهد متعرض آن شود نه با یک دولت که با یک ملت طرف خواهد بود.
اگر احزاب اجازه فعالیت داشته باشند این موضع گیری های ملی بهتر شکل می گیرد. در این مورد بوموسی هم اگر این خیزش ملی شکل نمی گرفت، صرفاً با سفر رئیس جمهور و مقامات نظامی ، نمی شد انتظار داشت آن ها کوتاه بیایند.

چرا این اتفاق در زمان جدایی بحرین از ایران نیفتاد؟

یکی از بزرگترین اشتباهات شاه این بود که خودش در این باره تصمیم گرفت. در حالی که آدم ضعیفی بود و به راحتی می توانستند او را تحت فشار قرار دهند. در حالیکه اگر خودش را در موضع تصمیم گیری قرار نمی داد و تصمیم گیری را به ملت می سپرد این اتفاق نمی افتاد. 

اما آن ها حتی آن گزارش را در ایام تعطیلات نوروزی مدارس و دانشگاه ها به مجلس آوردند و خیلی از افراد جامعه از آن مطلع نشدند. اگر آن روز یکی از مراجع تقلید هم به این مسئله اعتراض کرده بود، این اتفاق آنقدر راحت به وقوع نمی پیوست. من حتی نمی گویم از منظر ملی، بلکه از نظر دینی هم این مراجع مقلدین زیادی در بحرین داشتند و اگر فتوا می دادند من حتم دارم که شاه از موضعش عقب نشینی می کرد. یا لا اقل می توانست این بهانه را بیاورد که اگر این موضوع مطرح شود مردم برای حکومت من مشکل ایجاد می کنند و به این وسیله انگلیس و آمریکا را منصرف کند. 

امروز بعد از گذشت 45 سال، می توانید بین خودتان و کسانی که در مجلس نسبت به این اتفاق سکوت کردند، مقایسه ای انجام دهید؟

به نظر من کسانی که به این جدایی رای موافق دادند یا در این زمینه تلاش کردند، از راس آن نظام تا کسانی که در رده های پایین تر تاثیر گذار بودند، در خون هایی که امروز در بحرین ریخته می شود و آنچه که امروز بر مردم بحرین می گذرد، شریک هستند و نمی توانند از مسئولیت خودشان شانه خالی کنند.

بحرین

از میان ما چهار نفری که رای مخالف دادیم هم متاسفانه آن سه تن در قید حیات نیستند. البته آقای دکتر صدر هنوز در قید حیات هستند و باید همان مسئولیت ها را به دوش خوداحساس کنند.

اما به طور کلی ما وظیفه ای را که در پیشگاه ملت داشتیم انجام دادیم. دست کم باعث شدیم که این اسناد تاریخی باقی بماند. ما کار ویژه ای انجام ندادیم. چون به عنوان پان ایرانیست به مجلس رفتیم تا حقوق تاریخی غارت شده ملت ایران را بازگو کنیم. ما قصد انتفاع نداشتیم ضمن آنکه مجلس در آن روزها انتفاعی نداشت. حقوق نمایندگی ما ماهانه پنج هزار تومان بود، در حالیکه من قبل از نمایندگی هم به عنوان کارشناس ارشد سازمان برنامه بیش از سه هزار تومان حقوق می گرفتم و خبری از این مزایایی که امروز هست نبود. من اصلا نمی توانم تصور کنم که الان یک نماینده در شهر خودش دارای دفتر و تشکیلات و کارمند است. آن زمان تمام هزینه های رفت و آمد به حوزه های انتخابیه و رسیدگی به امور به عهده خودمان بود. اگر از رستوران مجلس استفاده می کردیم هزینه غذایی که خورده بودیم آخر ماه از حقوق مان کم می شد. اگر مهمان داشتیم هزینه آن هم محاسبه می شد. بنابر این ما رفته بودیم که صدای حق طلبانه مردم را از تریبون مجلس و به عنوان نماینده مردم ایران، به همه برسانیم.

وقتی هم در برابر مسئله بحرین قرار گرفتیم کمترین کاری که می توانستیم برای انجام وظیفه خود انجام دهیم همین بود. ایرادی هم که به نفر پنجم وارد می کنیم همین است وگرنه از 180 نماینده دیگر ایردای نمی گیریم چون اصلا چنین تعهدی نداشتند. هرچند که آن ها هم سوگند یاد کرده بودند از تمامیت ارضی ایران دفاع کنند اما به هر حال ما می بایست این کار را می کردیم. من همچنان معتقدم کار ویژه ای نکردیم و اگر یک بار دیگر به دنیا بیایم و در همان موقعیت قرار بگیرم همان کار را انجام می دهم.

ماجرای استیضاح هویدا به خاطر بحرین هوشنگ طالع نماینده مجلس بیست و دوم شورای ملی  

هوشنگ طالع نماینده مجلس بیست و دوم شورای ملی
 

عصر ایران ؛ مهدی قدیمی- دکتر هوشنگ طالع تنها بازمانده از چهار نماینده ای است که در مجلس شورای ملی، هویدا را به دلیل موافقت با جدایی بحرین از خاک ایران استیضاح کردند.دکتر طالع - بحرین

دکتر طالع که قبل از نمایندگی مجلس کارشناس سازمان برنامه و از فعالان نهضت ملی شدن نفت و عضو حزب پان ایرانیست بوده است، پس از انقلاب بیشتر وقت خود را به تحقیق و تالیف کتب مختلف درباره تاریخ ایران باستان و همچنین تاریخ معاصر ایران پرداخته است. 
او سال گذشته هم اطلس مصوری با نام "جهان نمای تاریخ ایران" تالیف کرد که حاوی همه نقشه های سرزمین ایران از 1076 سال پیش از میلاد مسیح تا سال 1349 خورشیدی است. 
گفت و گوی عصرایران با دکتر طالع درباره "بحرین" و داستان جدایی آن از ایران و همچنین ماجرای استیضاح هویداست.

اصل منازعه بر سر مالکیت بحرین از چه زمانی آغاز شد؟

اولین بار که استعمارگران اروپایی در قالب پرتغالی ها وارد خلیج فارس شدند، بعد از تصرف جزیره قشم متوجه بحرین شدند. بحرین یک موقعیت بی نظیر داشته و دارد. چون در این سرزمین که دو طرفش خشک است، چشمه های طبیعی آب شیرین وجود دارد. همان چشمه ها باعث می شد که این سرزمین قابل زندگی باشد و همه به آن چشم طمع داشته باشند. 
پرتغالی ها به این سرزمین دست اندازی می کنند ولی ایرانی ها آن ها را می رانند. بعد از پرتغالی ها، انگلیس ها می آیند و رفته رفته شروع می کنند برای مقابله با دزدی دریایی با شیخ های آن سوی خلیج فارس قرار داد هایی می بندند که آن ها دست از دزدی دریایی بر دارند. 
بعد هم به بهانه مبارزه با برده داری با این ها قراردادهایی می بندند. در این بین قرار دادی هم با شیخ بحرین می بندند که دولت ایران به این موضوع اعتراض می کند. 

در نهایت حتی نماینده دولت بریتانیا در خلیج فارس هم اقرار می کند که بحرین تحت مالکیت و حاکمیت دولت ایران است و ما فقط به خاطر موضوعات مربوط به برده داری و دزدی دریایی با آن ها قرارداد هایی بسته ایم.

دولت ایران در این ایام حتی نیرو به بحرین اعزام می کند و تا زمان ناصرالدین شاه هم پرچم شیر و خورشید بر فراز خانه شیخ بحرین در اهتزاز بود. در اواخر دوره قاجاریه و اوایل پهلوی، نمایندگانی از بحرین نزد رئیس مجلس می آیند و دو نفر را به عنوان نماینده مجلس معرفی می کنند. البته چون طبق قانون مشروطه نماینده ها باید بر مبنای اصولی انتخاب می شدند، دولت ایران نمی تواند این نماینده ها را بپذیرد. در همین زمان دولت ایران اقدامات دیگری انجام می دهد. از جمله اینکه قیمت تمبر پست بحرین را با نرخ تمبرهای داخلی یکسان می کند و این هنوز پایان دوران قاجار بود.

حتی در زمان جنگ های هرات هم وقتی محمد شاه در کنار هرات اردو زده بود، سفیر انگلیس نزد میرزا آقاسی آمد و مسائلی راجع به بحرین مطرح کرد. میرزا آقاسی حرف های سفیر انگلیس را رد می کند و دستور می دهد نقشه های دریاداری دولت بریتانیا را بیاورند و نشان می دهد که در همان نقشه ها هم همواره بحرین را به رنگ سرزمین های خاک ایران کشیده بودند. میرزا آقاسی به سفیر انگلیس می گوید می توانیم به بحرین برویم و از مردم بحرین بپرسیم دوست دارند با ما زندگی کنند یا با شما. سفیر انگلیس هم می دانست که جواب مردم بحرین چه خواهد بود و مسئله منتفی شد.

 

این موضوع در دوره پهلوی هم همین حالت را داشت یا تغییری در مواضع ایران ایجاد شد؟

تمام دولت های ایرانی حتی دولت های در زمان اشغال، دولتی مانند دولت حکیمی با همه آن مشکلات، تحت همه فشارهایی که انگلیس ها با پشتیبانی روس ها و امریکایی ها برای تحمیل طرح قیمومیت بر ایران وارد می کردند، همچنین با وجود مسائلی نظیر قیام پیشه وری در تبریز و این دست مسائل، هیچ گاه  از مسئله بحرین غافل نبودند و آن را دنبال می کردند.

هربار که اتفاقی می افتاد یا انگلیس ها در این باره اظهار نظری می کردند که مغایر با مالکیت ایران بر بحرین بود، دولت ها در برابر آن جبهه می گرفتند.

در حدود سال های 24 یا 25 یک بار ایرج اسکندری در مجلس گفته بود این شیخ کیست که در بحرین برمسند نشسته است؟ چرا وزارت کشور دو نفر پاسبان نمی فرستد تا او را دستگیر کنند و به تهران بیاورند؟!

روزنامه ها هم به این موضوع حساس بودند و درباره آن مطلب می نوشتند. روزنامه طنز باباشمل چندین بار کاریکاتورهایی با موضوع بحرین منتشر کرد. یکی از این کاریکاتورها هم تصویر پاسبانی بود که یک فرد با لباس عربی را با طناب بسته بود و آورده بود و داشت صدا می زد "شازده اینو من آوردم، چه کارش کنم!" و منظور از شازده هم اسکندری بود.

روزنامه های ملی گرا که مدام از لزوم بازگشت بحرین به ایران می نوشتند و روزنامه های دولتی نظیر کیهان و اطلاعات هم هرگاه موضوعی پیش می آمد در همین راستا موضع گیری می کردند.

دولت دکتر مصدق هم مسئله بحرین را دنبال کرد و در آن زمان وزارت امورخارجه در رابطه با بحرین فعال بود. هر گفتار و رفتاری بر خلاف مالکیت ایران بر بحرین، با واکنش دولت های وقت و نمایندگان مجلس مواجه می شد.

بحرینافزون بر آن در سال 1336 در جلسه هیئت وزیران در حضور خود شاه تشکیل شد، بحرین به عنوان یکی از استان های ایران نامگذاری شد. در آن روز ایران سیزده استان داشت و نام استان چهاردهم از آن زمان روی بحرین ماند. در آن سال شاه دستور داد جلسه هیئت دولت در حضور خودش در کاخ مرمر تشکیل شود و به شکل نمادین دو کرسی نمایندگی مجلس شورای ملی هم برای نمایندگان بحرین خالی بود.

حتی درسال های 47 – 1346 هم که تولید پیکان آغاز شد، یکی از بازرگانان در بحرین پیکان خریده بود و وارد آبادان کرده بود. دولت هم این خودرو ها را توقیف کرده بود و هزینه های گمرکی را طلب می کرد. این بازرگان هم مدعی بود از بحرین که جزئی از خاک ایران است به آبادان آورده و نباید گمرکی پرداخت کند. کار به دادگاه کشید و رئیس دادگاه هم یکی از هم دوره های من در دبیرستان البرز بود به نام آقای جهادی؛ ایشان هم حکم داد که بحرین جزء خاک ایران است و برای آوردن کالا از آنجا به ایران نباید گمرکی پرداخت شود.

چرا انتخابات در بحرین برگزار نمی کردیم تا نماینده های آن ها به پارلمان ایران بیایند؟

بحرین را انگلیسی ها اداره می کردند و ما نمی توانستیم در آنجا انتخابات برگزار کنیم. در تمام حاشیه خلیج فارس به جز ایران، سال ها بود که انگلیس ها حاکم بودند و حضور نظامی داشتند. حتی به بعضی از جزیره های ایران هم آمده بودند و حضور نظامی پیدا کرده بودند. اما مهم این بود که دولت ایران از ادعای مالکیت خود بر آن جزیره ها دست بر نداشته بود.

یک مثال میزنم تا موضوع روشن تر شود؛ فرض کنید شخصی ملکی دارد و شخص دیگری آن ملک را تصرف کرده است. تا نفر اول که صاحب ملک است نرود و در یک دفترخانه سند امضا نکند و مالکیت را به شخص متصرف واگذار نکند و از حقوق خودش صرف نظر نکند، تغییری در مالکیت ایجاد نمی شود و او تنها نمی تواند در ملک خود اعمال حاکمیت کند. این وضعیت بحرین در آن زمان بود.

 

خوب این بحث بین ایران و انگلیس بود. موضع مردمی که ساکن بحرین بودند چه بود؟

در آن جا هم ایرانی ها خیلی متشکل کار می کردند وچند باشگاه داشتند که مهمترین آن ها باشگاه فردوسی بود. این باشگاه محل تجمع ایران گرایان بحرین بود و خیلی هم فعال بود. این باشگاه در بحرین نفوذ اجتماعی زیادی داشت اما نفوذ سیاسی نداشت چون همه امور به دست شیخ بحرین بود که او هم توسط مستشاران انگلیسی اداره می شد.

 

هنگام ورود شما به مجلس آیا هنوز مسئله بحرین مورد توجه بود؟

ما یعنی نمایندگان حزب پان ایرانیست، در سال1346 وارد مجلس شدیم، یعنی در دوره بیست و دوم مجلس شورای ملی. در این سال ها هم موضوع بحرین مورد توجه بود و نمایندگان پان ایرانیست بارها، چه در نطق های پیش از دستور و چه در فرصت های دیگر درباره مسئله بحرین و لزوم بازگشت آن به خاک ایران سخن گفته بودند.

در آن زمان ایران و ترکیه و پاکستان عضو پیمان مرکزی بودند. در آنجا دو متحد ما هرکدام یک مسئله خاک داشتند. پاکستانی ها مدعی کشمیر بودند و هنوز هم این ادعا را دارند درحالی که کشمیر در درازای تاریخ سرزمین مستقلی بوده است. ترک ها هم ادعای قبرس را داشتند ، تنها به این دلیل که ایک اقلیت ترک زبان در قبرس ساکن بودند. خوب دولت ایران از هر دو ادعای این ها جانب داری می کرد و حتی می گویند وقتی جنگ قبرس پیش می آید، دولت ترکیه فاقد نیروی هوایی کارآمد بود و دولت ایران با عوض کردن پرچم جنگده های اف 4 ایران، آن ها را به کمک ترک ها می فرستد و با بمباران مناطقی از قبرس ترکیه می تواند بر آن بخش ها حاکم شود.

در این شرایط میهن پرستان ایرانی هم می گفتند بحرین کم ارزش تر از کشمیر و قبرس نیست و باید به مام میهن بازگردد.

ماجرای جدایی بحرین از ایران هم در همین سال ها اتفاق افتاد. چه عاملی باعث شد شاه که در سال 36 بحرین را استان چهاردهم ایران می دانست در این سال ها جدایی بحرین از خاک ایران را بپذیرد؟

در این سال ها اتفاق ویژه ای نیفتاد تا اینکه در سال 1348 شاه به دهلی نو رفت. بعدها مدارک نشان داد که شاه آنجا در برابر یک پرسش غیر منتظره قرار نگرفته بود، بلکه حکومت شاه می خواست در مورد مسئله بحرین به توافقی برسد. بنابراین آنجا از شاه سوال می شود که شما حدود دریایی خود را تا کجا می دانید و شاه هم می گوید تا همین اقیانوس هند. و بعد از این پرسشی که شاید پیش ساخته بود درباره بحرین مطرح می شود. شاه هم می گوید که ما نمی خواهیم درمسئله بحرین به زور متوسل شویم و اگر مردم نخواهند با ما زندگی کنند ما زور به کار نمی بریم!

امروز اسناد نشان می دهد که پیش از این حرف های شاه گفتگو هایی انجام شده بود و آن موقع "دولت شاه" - این لفظ را استفاده می کنم چون دولت کاره ای نبود و شاه تصمیم می گرفت و خودش دولت بود - با انگلیس ها به این توافق رسیده بود که در بحرین یک همه پرسی انجام شود. البته اگر قرار بود همه پرسی انجام شود و بحرین هم استان چهاردهم بود، باید از سیزده استان دیگر هم همه پرسی انجام می شد.

از سوی دیگر همه پرسی اصول و روش ویژه ای داشت و قبلا هم انجام شده بود. مثلا در منطقه "سار" که اصلا آلمانی بود و به اشغال فرانسوی ها در آمده بود، توافق به همه پرسی کردند. برای این کار ابتدا حاکم نظامی منطقه از قدرت پایین آمد، احزاب آلمانی در آنجا شعبه زدند و فعالیت کردند و یک سال بعد از فعالیت احزاب، همه پرسی برگزار شد. در نتیجه هم با وجود اینکه فرانسه تا آن زمان بر این منطقه حاکم بود، مردم سار با اکثریت آرا به بازگشت به آلمان رای می دهند.

در بحرین هم اگر قرار بود همه پرسی انجام شود باید ابتدا شیخ بحرین کنار می رفت و یک حاکم موقت از طرف سازمان ملل مستقر می شد. این کار هم چندین بار انجام شد. حتی یک بار آقای جلال عبده که از بزرگان دادگستری ایران بود از طرف سازمان ملل حاکم موقت یکی از کشورهای افریقایی شد و حکومت استعمار گر کنار رفت و همه پرسی انجام شد و این کشور هم مستقل شد.

اما به هر حال انگلیسی ها می دانستند اگر این شرایط پیش بیاید نتیجه همه پرسی چه خواهد شد و زیر بار چنین همه پرسی ای نمی روند. البته در این میان ایرانی ها خیلی روی حمایت امریکایی ها حساب می کردند و اردشیر زاهدی بعد از دیدار با وزیر امورخارجه بریتانیا درباره بحرین، به آمریکا می رود.

زاهدی به دیدار وزیر امور خارجه وقت آمریکا، آقای شوتز، می رود و صحبت هایی که با وزیر امور خارجه انگلیس انجام شده بود را به او منتقل می کند. زاهدی انتظار داشت که مورد حمایت قرار بگیرد اما وزیر امورخارجه آمریکا می گوید ما به هر حال نمی خواهیم که در آن منطقه گلوله ای از لوله اسلحه ای خارج شود. بنابراین اگر دولت ایران بخواهد قدرت نمایی کند، اعراب به کمونیسم متمایل خواهند شد.در اینجا دولت ایران تسلیم نظرات انگلیس شد.

بعد از اینکه دولت ایران تسلیم خواست انگلیس شد، این طرح طی چه فرایندی اجرا شد؟

ابتدا در فروردین ماه سال 49 ، زاهدی گزارشی را به مجلس ارائه کرد. البته اسناد نشان می دهد که زاهدی تلاش کرده بود ارائه گزارش به مجلس را به هویدا واگذار کند اما هویدا زیر بار نرفته بود. شاه هم به زاهدی می گوید که تعهد را انجام دهد. گزارش مذکور برپایه کتابی بود که سال قبل از آن یعنی سال 48، اداره نهم سیاسی وزارت امور خارجه منتشر کرده بود و در آن تاریخ مالکیت دو هزارو پانصد ساله ایران بر بحرین را شرح داده بود.

به هر حال سرتاسر گزارشی که ایشان عنوان کردند، حاکی از این بود که بر بحرین حاکمیت داشته و بعدا استعمارگران بر بحرین حاکم شدند و انگلیس با حیله و تزویر آنجا را در اختیار گرفت، اما دولت ایران هرگز از ادعای مالکیت خود دست بر نداشت. تا اینکه اعلی حضرت در مصاحبه دهلی نو فرمودند ما نمی خواهیم خاکی را به زور در اختیار خود نگه داریم. بنابراین ما از دبیرکل سازمان ملل می خواهیم که "مساعی جمیله اش" را برای حل و فصل این مسائل به کار بگیرد.

این همان اقدامی بود که باعث شد دولت را استیضاح کنید؟

بله. نمایندگان پان ایرانیست در مقابل این اقدام، به علت دست شستن دولت از مالکیت بحرین، دولت را مورد استیضاح قرار دادند.

جلسه استیضاح هویدا - فقط چهار نماینده با ابقای بحرین در مالکیت ایران موافقت کردند
جلسه استیضاح هویدا - فقط چهار نماینده با ابقای بحرین در مالکیت ایران موافقت کردند!
(عکس فوق از روی فیلم قدیمی جلسه استیضاح گرفته شده و به همین دلیل فاقد کیفیت لازم است.)

 

حزب شما چند نماینده در مجلس داشت و جمعا چند نفرخواستار استیضاح هویدا شدند؟

پان ایرانیست ها پنج نماینده در مجلس شورای ملی داشتند و ما پنج نفر فراکسیون پان ایرانیست مجلس را تشکیل داده بودیم. این پنج نفر هم عبارت بودند از دکتر محمدرضا عاملی تهرانی، دکتر اسماعیل فریور،محسن پزشک پور، من و آقای دکتر صدر. البته از این جمع هم دکتر فضل الله صدر را ترساندند و ایشان با اینکه استیضاح را امضا کرده بود، روز استیضاح در جلسه حاضر نشد و اعلام کرد برای دیدار خواهرش به مشهد سفر کرده است. روز رای گیری برای گزارش دولت هم در مجلس حاضر نشد و توسط پیش خدمت رای خود را در موافقت با دولت داد و به همین علت از فراکسیون و از حزب اخراج شد.

در آن زمان امضای پنج نماینده برای استیضاح نخست وزیر کافی بود؟

در قانون آن زمان مجلس شورای ملی هر نماینده به تنهایی می توانست هریک از وزیران یا نخست وزیر را استیضاح کند.

بعد از استیضاح، چند نفر به عدم صلاحیت هویدا رای دادند؟

فقط ما چهار نفر به استیضاح رای موافق دادیم و بقیه استیضاح را رد کردند. البته طبیعی هم بود چون اکثریت مجلس در اختیار حزب ایران نوین و حزب مردم بود.

یعنی فرمایشی بودن مجلس در آن زمان کاملا عادی بود؟

در این باره شایع بود که ساواک از ابتدا از نمایندگان حزب ایران نوین و حزب مردم استعفا نامه هایشان را از ابتدا گرفته و هر وقت لازم باشد می تواند آن ها را مستعفی اعلام کند. البته این را من به چشم خودم ندیده ام و فقط شنیده بودیم که این طور است.

چه عواملی باعث می شد مجلس تا این اندازه بی اراده باشد؟

به هر حال در هر دوره ای که پایه های دموکراسی در یک جامعه متزلزل شود امکان همه نوع دستکاری در انتخابات وجود خواهد داشت و مجلس آن زمان هم محصول چنین وضعیتی بود. من با بسیاری از نمایندگان آشنایی داشتم. خیلی از آن ها خائن و وطن فروش نبودند اما به دلیل جو حاکم اصلا نمی توانستند تصور کنند که می شود مخالفت کرد.

برای این ها خیلی عجیب و غیر قابل پذیرش بود که با موضوعی مخالفت کنند و در مقابل دوره بعد اجازه ورود به مجلس را پیدا نکنند. در حالی که ما معتقد بودیم اگر به مجلس هم نرفتیم می توانیم با تخصص خود امرار معاش کنیم وبالاخره باید در جاهایی ایستادگی کنیم.

به موضوع بحرین برگردیم ؛ بعد از گزارش زاهدی، چه مراحلی برای جدایی بحرین از ایران طی شد؟

بعد از آن رئیس سازمان ملل شخصی به نام "گیچاردی" که از دیپلمات های ایتالیایی بود را برای این کار انتخاب کرد . او هم مرد شریفی بود که تنها وظیفه اش را انجام داد. در گزارشی هم که تهیه کرد نوشته است: "قبل از اعزام من به این ماموریت، فهرست برخی از سازمان ها را به من دادند و من ملزم بودم که نظرات آن ها را بپرسم." این سازمان ها هم نهادهایی بودند نظیر انجمن حقوقدانان، انجمن بلدی، انجمن زنان و این دست تشکل های صوری که ساخته و پرداخته دستگاه و وابسته به شیخ حاکم بودند.

بنابراین در حضور شیخ بحرین و پلیس محلی و نیروهای نظامی بریتانیا و مستشاران انگلیسی این نظر سنجی انجام شد. از این گزارش به خوبی می شود فهمید که آنچه برگزار شده، همه پرسی نبوده و در شرایط آزاد هم نبوده است. 
ایشان در گزارش خود می گوید: نمی توانیم بگوییم چه کسانی ایرانی هستند مگر از این راه که به خانه ها برویم و ببینیم چه کسانی فارسی صحبت می کنند.

ایشان در یک جا تعداد ایرانی تبارها را بیش از بیست درصد و درجای دیگر بیش از هفتاد درصد اعلام می کند. این آمارها نشان می دهد که دستگاه شیخ حاکم اجازه نمی داد که همه پرسی آزاد انجام شود.

بعد هم دولت ایران تحت فشار آمریکا و انگلیس،از شورای امنیت درخواست کرد که این گزارش به تصویب شورای امنیت برسد.

این اتفاقات در داخل کشور یا در سطح مجلس با مخالفت و واکنش مواجه نشد؟

دولت پس از این مرحله، گزارشی از این فراگشت به مجلس آورد که عنوان آن "تصمیم قانونی مجلس" بود. این مطالب را مطرح کردند و باز هم نمایندگان پان ایرانیست سخنرانی هایی انجام دادند و مخالفت کردند. اما آن ها از ابتدا رای داشتند و این گزارش هم رای آورد. اما نکته جالب توجه اینجاست که علی رغم همه اقدامات درونی و بیرونی که انجام دادند، ولی بر پایه قوانین مشروطیت، بحرین هنوز یکی از استان های ایران است و از نظر حقوق داخلی ایران، هیچ تغییری انجام نشده است.

به هرحال این جدایی به تصویب مجلس شورای ملی رسیده است.

برپایه قانون اساسی مشروطیت، تغییر در حدود کشور می بایست با طی مراحل قانونی صورت پذیرد. طبق نظام نامه داخلی مجلس، قانون به دوشکل می توانست وجود داشته باشد. نخست چیزی که نمایندگان اشاره می کردند که برای ارائه طرح به مجلس تعداد مشخصی از نمایندگان باید پیشنهاد این طرح را امضا می کردند. طرح می بایست عنوان مشخص و توجیه برای مطرح شدن می داشت و بعد از طرح در صحن علنی و بررسی در کمیسیون ها اگر در مجلس رای می آورد به قانون تبدیل می شد و بعد از آن در روزنامه رسمی منتشر می شد و شاه دستور اجرای آن را به نخست وزیر صادر می کرد.

شکل دوم لایحه بود که از طرف دولت به مجلس می آمد وآن هم باید عنوان لایحه قانونی مبنی پیشنهاد مربوطه می داشت. همچنین باید توجیه لازم را هم می داشت تا مشخص شود چرا آنچه در این لایحه آمده لازم است و اگر تقاضای فوریت نمی شد در کمیسیون و بعد هم در صحن بررسی می شد. اگر تصویب می شد تبدیل به قانون می شد و باید تشریفات قبلی را طی می کرد. یعنی حتما باید به توشیح پادشاه می رسید و در روزنامه منتشر می شد و توسط شاه برای اجرا به نخست وزیر ابلاغ می شد.

در حالیکه آنچه به مجلس آمد، هیچ کدام از این ها را نداشت. عنوان آن "تصمیم قانونی مجلس" بود و محتوای آن گزارش عملکرد سازمان ملل بود. در حالیکه حتی اگر فراگشت انجام شده در سازمان ملل را به عنوان توجیه آن می دانستند باید عنوان آن "لایحه جدایی بحرین از ایران" می بود. بعد از آمدن به مجلس هم باید به کمیسیون های مربوطه می رفت. در غیر این صورت باید تقاضای دو فوریت می کردند که اگر موافقت می شد می توانستند برای آن در همان جلسه رای گیری کنند. که هیچ کدام از این ها انجام نشد.

از سوی دیگر شاه هم چنین چیزی را امضا نکرده و در روزنامه رسمی هم منتشر نشده و برای اجرا هم به کسی ابلاغ نشده است.

بنابراین از نظر قانون اساسی مشروطیت، علی رغم کارهایی که در مجلس بیست و دوم انجام شد، هیچ تغییری در موضوع مالکیت بحرین صورت نگرفته و بحرین همچنان یکی از استان های ایران است.

این سخن شما امروز هم قابل پی گیری است؟

قانون اساسی مشروطیت و نظامنامه داخلی مجلس شورای ملی موجود است و می توان آن ها را مطالعه کرد. ما اصولا چیزی به نام "تصمیم قانونی مجلس" نداریم. البته مجلس می تواند تصمیماتی بگیرد همان طور که امروز هم مثلا مجلس در باره جزایرایرانی خلیج فارس بیانیه می دهد و این مانعی ندارد؛ اما تا وقتی که تشریفات قانونی لازم را طی نکند تبدیل به قانون نمی شود. آن روز هم همین اتفاق افتاد. 
حتی وزیر جنگ آن زمان، تیمسار رضا عظیمی هم در جلسه هیئت دولت اعلام کرد که اعلی حضرت این مسئله را توشیح نکردند. البته او تعمدا این را درجلسه هیئت دولت گفت که صورتجلسه و ثبت و ضبط بشود. مهمترین مسئله ای که پیش روی ما قرار دارد این مسئله است که حتی با وجود رای شورای امنیت به این مسئله، از نظر قوانین حاکم بر ایران در آن زمان تغییری در موضع بحرین به وجود نیامده است.

امروز با توجه به وضعیت منطقه و ادعاهای اخیر اماراتی ها، فکر می کنید طرح چنین موضوعی ممکن است؟

اگر دولت های ما هوشیار باشند، همه واحدهای آن سوی خلیج فارس، ایرانی – عربی هستند و ترکیب جمعیتی آن ها گویای این مطلب است. حتی از پنج شیخی که حاکمان امارات هستند، شاید چهار نفرشان ایرانی تبار هستند. بخش بزرگی از جمعیت امارات و بحرین هم ایرانی تبار هستند و قطر هم همین حالت دارد. 

در سال های 40 تا 43 ورد زبان ها بود که شیخ کویت به یکی از بزرگترین سرمایه داران کویت به نام "بهبهانی" که ایرانی بوده، پیغام می دهد که تو هرچه داری بفروش و از اینجا برو. او هم پاسخ می دهد که شما بفروشید و بروید. یعنی در کویت هم این ها تلاش کردند با خارج کردن ایرانی ها، منطقه را عربیزه کنند.

بحرین کرانه ای هم که امروز در اشغال عربستان است، همان استان های "احصا" و "قطیف" منطقه های شیعه نشین و ایرانی بوده و اصل بحرین همان جاست. بعدها که در میانه های دولت صفوی، ترکان عثمانی بخش هایی از عربستان و این منطقه را اشغال می کنند نام بحرین مطرح می شود.

اولین قیام ایرانی ها هم توسط "قرمتیان" بود که در بحرین ساکن بودند. بحرین آن زمان هم منامه نبود، بلکه همین مناطقی بود که امروز هم مردم آن شورش کرده اند و می دانیم که چاه های نفت مهمی هم در این مناطق است. این مناطق هم همگی ایرانی نشین هستند. بنابراین باید در سیاست ها و نوع نگاهمان نسبت به آن سوی خلیج فارس باز بینی کنیم و سعی کنیم حقایق تاریخی را بیشتر در اختیار مردم قرار دهیم تا بدانند که اصلا بحرین کجا بوده. بحرین از زیر بصره یعنی کاظمیه شروع می شده و تا دماغه قطر امتداد داشته است. 
یک بخش کوچک آن هم جزیره ای بوده که امروز به نام بحرین می شناسیم. این نوار تنها قسمت بارور آن منطقه است و قیام فرمتیان و دولت قرمتیان هم در این منطقه بوده اند. این ها واحدهای عربی نیستند و حداکثر ایرانی – عربی هستند و باید حقوق ما در این سرزمین ها به رسمیت شناخته شود.

برای این منظور چه اقداماتی باید انجام شود؟

یک نمونه آن اقدام خوب آقای احمدی نژاد بود که به بوموسی سفر کرد. این باعث حرکت همه جانبه ایرانی های درون و برون کشور برای دفاع از حقوق تاریخی مان شد. چون اگر خود مردم در صحنه نباشند، دفاع از تمامیت ارضی و منافع ملی مشکل است. 
ما دیدیم در این جریان حتی افرادی که ممکن است به لحاظ خط مشی سیاسی مخالف این دولت باشند و اصلا کسانی که خارج از ایران به فعالیت سیاسی مشغولند هم از حق مالکیت ایران بر جزایر سه گانه دفاع کردند و دنیا فهمید که ایرانی ها روی این مسئله حساس هستند و اگر کسی بخواهد متعرض آن شود نه با یک دولت که با یک ملت طرف خواهد بود.
اگر احزاب اجازه فعالیت داشته باشند این موضع گیری های ملی بهتر شکل می گیرد. در این مورد بوموسی هم اگر این خیزش ملی شکل نمی گرفت، صرفاً با سفر رئیس جمهور و مقامات نظامی ، نمی شد انتظار داشت آن ها کوتاه بیایند.

چرا این اتفاق در زمان جدایی بحرین از ایران نیفتاد؟

یکی از بزرگترین اشتباهات شاه این بود که خودش در این باره تصمیم گرفت. در حالی که آدم ضعیفی بود و به راحتی می توانستند او را تحت فشار قرار دهند. در حالیکه اگر خودش را در موضع تصمیم گیری قرار نمی داد و تصمیم گیری را به ملت می سپرد این اتفاق نمی افتاد. 

اما آن ها حتی آن گزارش را در ایام تعطیلات نوروزی مدارس و دانشگاه ها به مجلس آوردند و خیلی از افراد جامعه از آن مطلع نشدند. اگر آن روز یکی از مراجع تقلید هم به این مسئله اعتراض کرده بود، این اتفاق آنقدر راحت به وقوع نمی پیوست. من حتی نمی گویم از منظر ملی، بلکه از نظر دینی هم این مراجع مقلدین زیادی در بحرین داشتند و اگر فتوا می دادند من حتم دارم که شاه از موضعش عقب نشینی می کرد. یا لا اقل می توانست این بهانه را بیاورد که اگر این موضوع مطرح شود مردم برای حکومت من مشکل ایجاد می کنند و به این وسیله انگلیس و آمریکا را منصرف کند. 

امروز بعد از گذشت 45 سال، می توانید بین خودتان و کسانی که در مجلس نسبت به این اتفاق سکوت کردند، مقایسه ای انجام دهید؟

به نظر من کسانی که به این جدایی رای موافق دادند یا در این زمینه تلاش کردند، از راس آن نظام تا کسانی که در رده های پایین تر تاثیر گذار بودند، در خون هایی که امروز در بحرین ریخته می شود و آنچه که امروز بر مردم بحرین می گذرد، شریک هستند و نمی توانند از مسئولیت خودشان شانه خالی کنند.

بحرین

از میان ما چهار نفری که رای مخالف دادیم هم متاسفانه آن سه تن در قید حیات نیستند. البته آقای دکتر صدر هنوز در قید حیات هستند و باید همان مسئولیت ها را به دوش خوداحساس کنند.

اما به طور کلی ما وظیفه ای را که در پیشگاه ملت داشتیم انجام دادیم. دست کم باعث شدیم که این اسناد تاریخی باقی بماند. ما کار ویژه ای انجام ندادیم. چون به عنوان پان ایرانیست به مجلس رفتیم تا حقوق تاریخی غارت شده ملت ایران را بازگو کنیم. ما قصد انتفاع نداشتیم ضمن آنکه مجلس در آن روزها انتفاعی نداشت. حقوق نمایندگی ما ماهانه پنج هزار تومان بود، در حالیکه من قبل از نمایندگی هم به عنوان کارشناس ارشد سازمان برنامه بیش از سه هزار تومان حقوق می گرفتم و خبری از این مزایایی که امروز هست نبود. من اصلا نمی توانم تصور کنم که الان یک نماینده در شهر خودش دارای دفتر و تشکیلات و کارمند است. آن زمان تمام هزینه های رفت و آمد به حوزه های انتخابیه و رسیدگی به امور به عهده خودمان بود. اگر از رستوران مجلس استفاده می کردیم هزینه غذایی که خورده بودیم آخر ماه از حقوق مان کم می شد. اگر مهمان داشتیم هزینه آن هم محاسبه می شد. بنابر این ما رفته بودیم که صدای حق طلبانه مردم را از تریبون مجلس و به عنوان نماینده مردم ایران، به همه برسانیم.

وقتی هم در برابر مسئله بحرین قرار گرفتیم کمترین کاری که می توانستیم برای انجام وظیفه خود انجام دهیم همین بود. ایرادی هم که به نفر پنجم وارد می کنیم همین است وگرنه از 180 نماینده دیگر ایردای نمی گیریم چون اصلا چنین تعهدی نداشتند. هرچند که آن ها هم سوگند یاد کرده بودند از تمامیت ارضی ایران دفاع کنند اما به هر حال ما می بایست این کار را می کردیم. من همچنان معتقدم کار ویژه ای نکردیم و اگر یک بار دیگر به دنیا بیایم و در همان موقعیت قرار بگیرم همان کار را انجام می دهم.

ماجرای جدا شدن بحرین از ایران

ماجرای جدا شدن بحرین از ایران

نویسنده : احمد فریدونی
اگر ایران همان‌طور كه حاكمیت خود را بر اروندرود درمقابل عراق با یك تحرك نظامی تثبیت كرد، در مورد بحرین هم دست به چنین تحركی می‌زد و حتی در منامه قشون پیاده می‌كرد، زده بود و برده بود و به سرنوشت آرژانتین (یعنی مقابله نظامی بریتانیا) دچار نمی‌شد. هر چند خلاف آن، یعنی نوعی واكنش نظامی بریتانیا و حتی عراق، هم در برابر این اقدام نظامی برای اعاده حاكمیت ایران بر بحرین، دور از ذهن نبود. 

مقدمه
بحرین قسمتی از سرزمین ایران بود، اما در دوره انحطاط قاجاریه، دولت انگلستان از ضعف دولت مركزی استفاده كرد و به موجب قراردادهایی كه در سال های 1820 ، 1861 ، 1880 و 1892 با بحرین منعقد كرد، به تدریج بر نفوذ خود در آن سرزمین افزود و بعدها مدعی شد كه از زمان قرارداد 1820 دولت انگلستان شیخ بحرین را مستقل می شناخته است. دولت ایران نسبت به این امر معترض بود و حتی در نوامبر 1927 مساله بحرین را به جامعه ملل ارجاع كرد، ولی راه حلی در این مورد به دست نیامد. پس از جنگ جهانی دوم لوایحی در ایران به تصویب رسید و به موجب آن دولت ایران موظف شد كه نسبت به احقاق حقوق ایران در بحرین اقدام كند. همچنین دولت ایران در سال 1957 بحرین را به عنوان استان چهاردهم ایران اعلام كرد و در 1958 نیز از شیخ سلمان بن احمد الخلیفه شیخ بحرین خواست كه وفاداری خود را به دولت ایران نشان دهد.

دولت ایران در مورد حاكمیت خود بر بحرین چنین استدلال می كرد؛ 1- بحرین هرگز كشوری كاملاً مستقل نبوده و حاكمیت ایران بر این جزیره چندین قرن ادامه داشته است، به استثنای دوره كوتاه 1507 - 6021 میلادی كه پرتغالی ها این جزیره را اشغال كردند. 2- ایران هرگز حاكمیت خود را بر بحرین به قدرت دیگری واگذاری نكرده و حاكم بحرین را به عنوان رئیس یك كشور به رسمیت نشناخته است. حتی شاه در مارس 1968 مسافرت خود را به عربستان سعودی به خاطر اعتراض به این كشور كه از حاكم بحرین به عنوان رئیس یك كشور در دیدار از عربستان سعودی استقبال كرده بود، لغو كرد. 3- ایران حمایت بریتانیا را از بحرین به عنوان مداخله در امور داخلی جزایر و در نتیجه در امور داخلی خود تلقی كرده است.

اما 20 سال بعد سیاست دولت ایران نسبت به بحرین تغییر كرد و ایران حاضر شد از حاكمیت خود نسبت به بحرین صرف نظر كند. عللی كه برای این امر ذكر می شد، متعدد بود. گفته می شد كه طی 150 سالی كه بحرین از ایران جدا شده و تحت تسلط انگلستان بوده، سیاست عربی كردن سكنه ایرانی الاصل بحرین با موفقیت دنبال شده است و در نتیجه پیوند فرهنگی ایران با بحرین سست شده است. در مقاله حاضر با ذكر خلاصه ای از تاریخ بحرین، به بررسی برخی از علل استقلال بحرین و پذیرش آن از جانب ایران می پردازیم.

 

تاریخ بحرین

مجمع الجزایر بحرین از قدیم الایام بخشی از امپراتوری ایران پیش از اسلام بوده است،‌ ولی اعراب ساكن آن جزیره به علت دوری از شعاع عمل حكومت و نیروهای مركزی ایران به طور مكرر مشكلات و دردسرهای زیادی برای حكومت مركزی ایران ایجاد می‌كردند؛‌ بنابراین منطقه خلیج فارس را توأم با اغتشاش و آشوب و راهزنی ساخته بودند. تا اینكه شاپور دوم پادشاه ساسانی ( ملقب به شاپور بزرگ و ذوالكتاف ،‌309-337 م) با قوای كامل و كشتیهای متعدد جنگی به بحرین لشكركشی كرد و شورشیها را با شدت عمل سركوب كرد. به نحوی كه تا زمان سقوط دولت ساسانی به دست اعراب ( 651.م) آرامش كاملی در آنجا برقرار بود. عربها بعد از اسلام تشكیلات اداری سرزمینهای فتح شده را تغییر نمی‌دادند؛‌ زیرا تشكیلات اداری كه جانشین آن كنند نداشتند به جای آن،‌ از مردم آن سرزمینها كه آنها دارای تمدن و فرهنگی درخشان و بعضا بالاتر از تمدن اعراب بودند برای ایجاد و اداره تشكیلات اداری– اسلامی استفاده می‌نمودند و این روش به آنان كمك شایانی می‌كرد.1

پس از حمله اعراب به ایران و اشغال این كشور،‌ بحرین كماكان جزء ایران اسلامی باقی ماند و تا قبل از به قدرت رسیدن سلسله صفویه- كه پس از مدتهای طولانی ایران مجددا دارای یك حكومت واحد و متمركز شد- سرزمین ایران شاهد حكومتهای غیرمتمركز و محلی متعددی بود كه همواره در رقابت قدرت و جنگ و نزاع با یكدیگر بودند،‌ بویژه اینكه ‌حمله وحشیانه و گسترده مغولها به ایران نیز (‌در سال 1220 .م )‌همه چیز را بكلی دگرگون و آشفته ساخت. تا اینكه در اوایل قرن شانزده میلادی با هجوم استعمار پرتغال به منطقه اقیانوس هند و خلیج فارس (‌در سال 1506 )،‌ بسیاری از نقاط استراتژیك منطقه و از جمله جزیره هرمز و مجمع‌الجزایر بحرین نیز (‌در سال 1521 ) به تصرف و اشغال آنها درآمد. پس از گذشت حدود یك قرن از اشغال پرتغالیها،‌ شاه‌عباس در سال 1602 با لشكركشی به بحرین آنجا را از تصرف اشغالگران خارجی آزاد كرد و مجددا به ایران ملحق شد . پس از آن، ‌مجمع الجزایر بحرین مدت 180 سال در اختیار و تحت نظر كامل حكومت ایران بود. سپس،‌ در سال 1783 (‌یا 1782 ) شیخ احمد بن خلیفه ‌ از قبیله ‌بنی عتبه ‌ و از خاندان ‌خلیفه ‌ كه از منطقه نجد در مركز عربستان به كویت مهاجرت كرده بود‌ به این سرزمین حمله و پس از شكست سربازان ایرانی بر آن استیلا یافت. از آن پس،‌ حكومت بحرین با حمایت همه جانبه سیاسی– استعماری انگلستان در اختیار اعضای خاندان ‌ خلیفه ‌ ( آل خلیفه )‌ قرار گرفت.2

باید به این نكته مهم اشاره كرد كه وضعیت و ثبات حكومتها در ایران همواره مستقیما در اوضاع سیاسی و سرنوشت بحرین نیز تأثیر گذار بوده است،‌ چنانكه مثلا پس از فوت شاه عباس اول– پادشاه قدرتمند صفوی- ،‌ و ضعف جانشینان او، راهزنان دریایی عرب تبار مستقر در بحرین نیز شروع به دست‌اندزی به خلیج فارس و مناطق اطراف آن كردند و در واقع تا مدتی اثری از حاكمیت ایران بر بحرین باقی نماند. در خلال این مدت نیز استعمار كهنه و قدرتمند انگلیس در رقابت با قدرتهای استعماری دیگر در منطقه،‌ و نیز در راستای سوء استفاده از اوضاع آشفته و نابسامان منطقه و ضعف قدرتهای همجوار آن،‌ شیوخ عرب خلیج فارس را در كنترل و اراده خود در آورد و بالاخره در سال 1820 پس از قلع و قمع دزدان دریایی و برده فروشان،‌ قرادادها تحت الحمایگی را با رهبران شیخ نشینهای خلیج فارس و از جمله بحرین به امضا رساند.3

شیخ سلمان بن احمد ( شیخ بحرین )‌ در ژانویه 1820 "‌قرارداد صلح عموی "‌ یا " قرارداد اساسی "‌ (‌و در واقع همان قرارداد انقیاد و تحت الحمایگی )‌را با انگلستان امضا كرد.‌ او به علت استحكام قدرت و سلطه اش بر بحرین، ‌خود را تحت الحمایه انگلیس اعلام كرد و پرچم آن كشور را بر فراز مقر دارالحكومه خود برافراشت!‌ بدین ترتیب، ‌از این زمان به بعد تا مدت 150 سال، ‌بحرین زیر نفوذ و سلطه انگلستان قبل گرفت و طبعا حكومت ایران را با یك مشكل جدی سیاسی و ارضی روبرو كرد. پیرو آن،‌ دولت ایران (در زمان سلطنت ناصرالدین شاه)‌ طی یادداشتی به سفارت انگلستان در تهران به این اقدام دولت مذكور اعتراض كرد. دولت انگلستان در پاسخ این یادداشت، ‌اعلام كرد كه هدف از امضای پیمان یاد شده، ‌برقراری نظم و امنیت در خلیج فارس بوده است و اگر دولت ایرن خود چنین مسئولیتی را برعهده گیرد، دولت انگلیس از آن استقبال خواهد كرد! در این پاسخ تصریح شده بود كه اگر از شیخ بحرین حركتی سر بزند كه مستلزم اقدامات جدیدی از طرف دولت انگلیس باشد، ‌دولت ایران در جریان قرار خواهد گرفت!‌ پس از آن نیز مجددا شیخ بحرین در سالهای 1880 و 1892 قراردادهای تحت‌الحمایگی دیگری را (مشابه قراردادهای تحت الحمایگی با سایر شیخ نشینها)‌ با انگلستان به امضا رساند.4

 

موضع گیری ایران نسبت به بحرین در طول تاریخ

دولت ایران در مدت یك و نیم قرن حاد شدن مسأله بحرین (‌1820 -1970 )‌ و دخالت و سلطه انگلستان بر آن جزیره،‌ هیچگاه جدایی بحرین از خاك ایران را نپذیرفت؛ ولی در عین حال قدرت انجام عمل حادی علیه انگلیس را نیز نداشت. بطوریكه در همین راستا، زمانی كه دولت انگلستان (به‌عنوان دولتی كه بحرین را تحت‌الحمایه داشت)، در 1306.ش (1927.م) قراردادی با عربستان‌سعودی درباره بحرین (و قطر و امارات متصالحه) امضا كرد، دولت ایران نسبت به آن معاهده رسماً اعتراض كرد و از آن به‌عنوان «تجاوز به تمامیت ارضی ایران» به جامعه ملل شكایت كرد. وزارت امورخارجه ایران، همچنین طی ارسال یادداشت اعتراض رسمی به سر رابرت كلاویو وزیر مختار بریتانیا در تهران به تاریخ اول آذر 1306 (22 نوامبر 1927) یادآور شد كه: «مالكیت ایران بر بحرین محرز... است و … [ماده 6 معاهده] تا درجه‌ای كه مربوط به بحرین است، برخلاف تمامیت ارضی ایران و با مناسبات حسنه‌ای كه همیشه بین دو دولت همجوار موجود بوده است، منافات دارد. با این وجود دولت ایران به این قسمت از معاهده یادشده جداً اعتراض و انتظار دارد كه اولیای دولت انگلستان به زودی اقدامات لازمه را در رفع آن اتخاذ فرمایند.»5

همچنین، پیش از تصمیم‌ ناگهانی و بی‌سابقه محمدرضاشاه در اواخر سال 1348 به «تاخت‌زدن» حاكمیت ایران بر مجمع‌الجزایر بحرین با اعاده حاكمیت ایران بر جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و كوچك، بحرین «جزء لاینفك ایران» قلمداد می‌شد. دولت ایران در آبان 1336 طی لایحه‌ای بحرین را رسماً استان چهاردهم كشورمان اعلام كرد. در همین راستا، در اوایل دهه 1340.ش «سازمان اطلاعات و امنیت كشور» (ساواك) در زمان ریاست سپهبد تیمور بختیار با كمك فكری فعالان حزب پان‌‌ایرانیست در آن تاریخ، طرحی ریخته بودند كه برابر آن با تبلیغات وسیع در داخل و خارج بحرین، بحرینی‌ها را به ضرورت الحاق رسمی بحرین به ایران مشتاق كنند و تحركات و تظاهراتی در بحرین و ایران برای انجام این الحاق انجام دهند و با تمهید مقدمات «اطلاعاتی ـ امنیتی» لازم (ازجمله اعزام مأموران ساواك به شكل مسافر، توریست و بازرگان به بحرین ازیك‌سو و تقویت نیروی دریایی ازسوی دیگر)، در یك روز معین شخص شاه و تیمور بختیار به همراه تعدادی دیگر از رجال سیاسی و فرماندهان نظامی در یك فروند هواپیما به‌ منامه حركت كنند و در میان استقبال پرشوری كه آنجا توسط بحرینی‌ها و ایرانیان زائر و مجاور بحرین از هیئت ایرانی به عمل خواهد آمد، در عمل بحرین را به تصرف نیروهای ایرانی در آورند.

این نقشه را اسداله علم هم در زمان نخست‌وزیری‌اش (یعنی پس از بركناری منوچهر اقبال در تیرماه 1341 و پیش از روی كارآمدن حسنعلی منصور در اسفند 1342) در نظر داشته و حتی به سفیر انگلیس هم گفته است: «بگذارید این جزایر را با اعزام ایرانی‌ها به آنجا، ایرانی بكنیم و شما هم چشم روی هم بگذارید.»6

توسل به تحركات نظامی برای تثبیت حق حاكمیت ازسوی دولت‌های مختلف جهان بی‌سابقه نبوده و نیست، برای نمونه در سطح منطقه‌ای، ایران برای تثبیت حاكمیت خود بر اروندرود نیك از عهده برآمد و در اردیبهشت 1349 باوجود دعاوی عراق به «شط‌العرب» با پشتیبانی جت‌های جنگنده نیروی هوایی، كشتی ابن‌سینا را از اروندرود وارد خلیج‌فارس كرد و زد و برد. در مقابل وقتی صدام حسین به كویت حمله كرد با واكنش امریكا روبه‌رو شد و دوباره بازنده شد. در سطح بین‌‌المللی، هم دولت آرژانتین در اردیبهشت 1361 (مه 1982) با دعوی حاكمیت بر مجمع‌الجزایر فالكلندز(Falklands) در اقیانوس اطلس جنوبی در برابر حاكمیت استعماری انگلستان، آن جزایر را با پیاده‌نظام خود تصرف كرد، اما دولت محافظه‌كار بریتانیا در زمان نخست‌وزیری ماگارت تاچر با لشكركشی و نیز غرق‌كردن كشتی آرژانتینی «بلگرانو» به مقابله مسلحانه پرداخت و ارتش آرژانتین را از آن جزایر بیرون راند و باز در آنجا مستقر شد. سوابق حاكمیت ایران بر بحرین با حاكمیت تاریخی آن در اروندرود كاملاً مشابه، بلكه از جهت حقوقی با نبود معاهده‌ای در باب بحرین (به خلاف اروندرود) قوی‌تر بود.

باید احتمال داد كه اگر ایران همان‌طور كه حاكمیت خود را بر اروندرود درمقابل عراق با یك تحرك نظامی تثبیت كرد، در مورد بحرین هم دست به چنین تحركی می‌زد و حتی در منامه قشون پیاده می‌كرد، زده بود و برده بود و به سرنوشت آرژانتین (یعنی مقابله نظامی بریتانیا) دچار نمی‌شد. هر چند خلاف آن (یعنی نوعی واكنش نظامی بریتانیا و حتی عراق) هم در برابر این اقدام نظامی برای اعاده حاكمیت ایران بر بحرین، دور از ذهن نبود؛ چنان‌كه هنگامی كه سپاه ایران در زمان محمدشاه قاجار، هرات را به سرداری سلطان مراد میرزا حسام‌السلطنه فتح كرد، دولت استعماری انگلیس در سواحل خلیج‌فارس نیروی دریایی به مانور پرداخت و به دولت ایران اولتیماتوم داد كه از هرات عقب‌نشینی كند.

اما مسئله بحرین در دوره محمدرضاشاه كه انگلستان بسیار ضعیف شده بود، با وضع هرات در زمان محمدشاه قاجار كه انگلستان بزرگترین امپراتوری روی زمین بود، قابل قیاس نیست، یعنی با عنایت به تصمیم سال 1968.م دولت انگلیس به خروج از شرق كانال سوئز كه شامل خلیج‌فارس هم می‌شد، به احتمال قریب به یقین در صورتی‌كه ایران بحرین را بازپس می‌گرفت، دولت انگلیس درآستانه عقب‌نشینی از شرق سوئز و تشكیل فدراسیون «امارات متحده عربی» متوسل به لشكركشی نمی‌شد. امریكا هم در آن تاریخ جز یك پایگاه نیروی دریایی كه در بحرین داشت، در خلیج‌فارس مطلقاً ادعایی نداشت و تمام هم و غم آن جلوگیری از نفوذ شوروی بود، از این‌رو به احتمال قوی، همچنان كه در داخل ایران پایگاه‌هایی برای زیر نظر گرفتن شوروی داشت، با ادامه آن پایگاه در بحرین هم با ایران كنار می‌آمد. عراق هم در اروندرود كه منافع مستقیم داشت، راه به جایی نبرده بود و احتمال این‌كه با نداشتن دسترسی به خلیج‌فارس قادر به مانور نظامی در برابر ایران در دریاها باشد، نزدیك به صفر بود، از این‌رو اگر نیروی دریایی دست به تحركی زده بود، به احتمال قوی بدون خونریزی و برخورد نظامی به هدف ملی خود می‌رسید.

با این اوصاف، قدرت و نفوذ انگلستان در سال 1923 با خلع شیخ عیسی از حكومت بحرین افزایش یافت و به ویژه با انتصاب "چارلز بلگریو ‌" ‌به عنوان مشاور انگلیسی حاكم جدید، و چندی بعد با انتقال پایگاه دریایی انگلیس از بندر باسعیدو (‌در غرب جزیره قشم ) به بحرین و انتقال مقر نماینده سیاسی انگلیس در خلیج فارس از بوشهر به بحرین،‌ این قدرت و نفوذ وسیعتر و با ثبات تر شد. مقارن این تحولات و پس از انتقال سلطنت از سلسله قاجار به پهلوی،‌ ایران خواستار اعاده حق حاكمیت خود بر این سرزمین شد. در مقابل،‌ حكومت بحرین نیز با مشورت و خط دهی مشاوران و كارگزاران انگلیسی مقیم بحرین بر آن شد تا ساختار جمعیتی و مذهبی این شیخ نشین كوچك را حتی الامكان با اكثریت دادن به عربها سنی مذهب از كشورهای عربی به بحرین تشویق شد و هزاران تن فلسطینی و اعراب دیگر از كشورهای مختلف عرب به بحرین هجوم آوردند. یكی از ویژگیهای مهم بحرین عبارت از تركیب جمعیتی (‌نژادی )‌ و مذهبی آن است.

با توجه به پیشینه تاریخی بحرین و وابستگی آن به ایران ،‌تعداد زیادی از ساكنان آن ایرانی تبار هستند كه در بخشهای گوناگون كشور مشغول به كار هستند. چنانكه با وجود تغییر و تحولات گسترده در این امر در خلال دهه‌های گذشته ، حتی بر اساس منابع آماری كشور انگلستان 20 درصد بافت نژادی آن را در پایان دهه 1980 ایرانیان تشكیل می‌دادند! ضمنا حدود 60-70 درصد مسلمانان بحرین را شیعیان و تنها 30- 40 درصد آنان را سنیان تشكیل می‌دهند . در حالی كه با وجود اكثریت شیعیان، ‌قدرت سیاسی در دست مذاهب است و این امر یكی از نقاط ضعف امنیت ملی آن كشور است. همین امر گاه به گاه مشكلاتی سیاسی برای بحرین به وجود آورده است، چنانكه مثلا در سال 1953 شیعیان بحرین كه از افزایش سریع مهاجرت كارگران عرب سنی مذهب و تغییر مصنوعی ساختار جمعیتی نگران و ناراضی بودند،‌ شورش كردند. لذا برخورد بین گروههای شیعه و سنی بحرین توسعه یافت و پس از چندی رهبران گروهها با تشكیل ‌" كمیته وحدت ملی "‌ ( لجنه الاتحاد الوطنی ) به یك آرامش نسبی رسیدند.7

در دوران سلطنت محمدرضا شاه ،‌ حداقل در دو برهه زمانی مسأله مالكیت و حاكمیت ایران بر بحرین به صورت حادتر مطرح شد. در اسفند 1329 در لایحه مربوط به ملی كردن صنعت نفت ایران كه برای تصویب به مجلس شورای ملی ارائه شد،‌ "‌شركت نفت بحرین " نیز در طرح ملی شدن قرار داشت؛‌ چرا كه مجمع الجزایر بحرین بخشی از سرزمین ایران را تشكیل می‌داد بار دوم در آبان ماه 1336 هیأت وزیران با حضور شخص شاه لایحه‌ ای را برای تقدیم به مجلس آماده كردند كه به وضوح نشان دهنده حق و ادعای مالكیت ایران به بحرین بود. در این لایحه كشور از نظر اداره سیاسی به چهارده استان تقسیم می‌شد كه بحرین استان چهاردهم را تشكیل می‌داد. بدین ترتیب،‌ از دیدگاه ایران، ‌منطقه بحرین از استان فارس جدا می‌شد و خود استان مستقلی را تشكیل می‌داد.

این اقدام ایران مورد اعتراض مطبوعات و دولت انگلستان و نیز نارضایتی اعراب قرار گرفت. علیقلی اردلان وزیر امور خارجه وقت ایران در سخنرانی خود در مجلس شورای ملی در پاسخ به اظهارات مقامات انگلیسی در مجلس عوام آن كشور، اظهار داشت كه حق حاكمیت ایران بر بحرین از اواخر قرن هجدهم به بعد تنها بر مبنای ادعای محض نبوده است، ‌بلكه "‌در واقع و بنا به دلایل و شواهد عینی،‌ ایران بر بحرین حكومت می‌رانده است و شیوخ [بحرین]‌ نیز هر زمان كه آزاد بوده‌اند و حكومت مركزی [ایران]‌ نیز قدرتمند بوده است،‌ خودشان را خراجگذار و تابع حكومت ایران دانسته‌اند"‌؛‌ ولی در پاسخ به اعتراض اعراب اعلام كرد، "‌ برادران عرب ما باید بدانند كه بحرین جزئی از پیكر ماست و مسأله بحرین از جمله منافع حیاتی ایران به شمار می‌آید". 8

اهمیت سیاسی– استراتژیك بحرین در دهه 1960 افزایش یافت،‌ به ویژه اینكه ایران شاهد افزایش فعالیتهای انقلابی اعراب در سواحل خلیج فارس در خلال سالهای 1964- 1965 بود؛‌ ولی حضور نظامی انگلیس در منطقه و نیز بندر عدن تا اندازه‌ای ترس ایران را كاهش می‌داد؛‌ ولی در نوامبر 1967،‌ نیروهای انگلیسی پیرو جنگلهای داخلی یمن از بندر استراتژیك عدن (نزدیك باب المندب و ابتدای جنوبی دریای سرخ )‌ خارج شدند و پیرو آن،‌ جمهوری دموكراتیك خلق یمن، یمن جنوبی، به عنوان یك كشور سوسیالیستی افراطی شكل گرفت. این كشور بزودی از جنبشهای انقلابی و چپگرای منطقه به حمایت برخواست و در این راستا با ایران و نیز كشورهای میانه رو (و غرب گرای ) عرب به عنوان "‌كشورهای مرتجع "‌ شروع به مقابله و مخالفت كرد.

 

خروج انگلستان از خلیج فارس و وضعیت بحرین

انگلستان پس از خروج از عدن (‌یمن جنوبی)‌،‌نیروهایش را به بحرین منتقل كرد و بدین ترتیب پس از عدن، ‌مجمع الجزایر بحرین به عنوان پایگاه مهم انگلستان در شرق سوئز و خلیج فارس مطرح شد. مدتی بعد در ژانویه 1968 ،‌پس از اینكه انگلستان اعلام كرد كه نیروهایش را تا پایان سال 1971 از شرق سوئز خارج خواهد كرد،‌ دولت ایران از این تصمیم استقبال كرد و اعلام كرد كه از حق حاكمیت خود بر بحرین منصرف نشده است. سپس،‌ با طراحی و هدایت انگلستان قرار شد فدراسیونی متشكل از نه شیخ نشین جنوب خلیج فارس و از جمله بحرین در قالب یك كشور واحد پس از خروج نیروهای انگلیسی از منطقه تشكیل شود،‌ بویژه شیخ بحرین با ابراز ناخشنودی از مسأله خروج آتی نیروهای انگلیسی ،‌و ادعای مالكیت ایران بر بحرین آن را یك مشكل امنیتی برای آینده مجمع الجزایر دانست و بنابراین حل این مشكل را پیوستن بحرین به فدراسیون یاد شده دانست.

عكس‌العمل ایران نسبت به تشكیل این فدراسیون با شركت بحرین قابل پیش بینی بود؛‌ چرا كه بر خلاف موضعگیری همه كشورهای عرب، ‌ایران با تشكیل چنین فدراسیونی مخالفت كرد. اردشیر زاهدی وزیر امور خارجه ایران در تاریخ 17 تیرماه 1347 در بیانیه رسمی شدیداللحنی اعلام داشت: "‌ایجاد چیزی به نام فدراسیون امارات خلیج فارس با شركت جزایر بحرین از دیدگاه ایران مطلقا قابل قبول نیست". محمدرضا شاه نیز به نوبه خود اعلام كرد ایجاد این فدراسیون چیزی جز یك اقدام استعماری و امپریالیستی و تلاش برای بازگشت انلگیس به منطقه از "‌درب پشتی " منطقه نیست. او هشدار داد كه ایران در صورت لزوم برای حفظ منافع تاریخی و حقوق سرزمینی خود قدرتمندانه اقدام خواهد كرد.9

در این میان‌، مذاكرات آشكار و پنهان میان ایران، ‌انگلستان، ‌عربستان سعودی و آمریكا انجام می‌گرفت. یكی از مواضع موجود بر سر حل مسأله بحرین– جدا از سیاستهای استعماری انگلستان– حمایت عربستان سعودی (‌به عنوان كشور عرب با نفوذ منطقه ) ‌از خواسته‌ها و آمال شیخ بحرین و نیز مرز آبهای سرزمینی و فلات قاره دو كشور بود. تضاد منافع دو كشور چنان بود كه شاه برنامه دیدار رسمی‌اش از عربستان سعودی را در اوایل سال 1968.م (‌1347.ش) به تعویق انداخته بود. بالاخره با مذاكرات طرفین اولین قدم قابل توجه در حل اختلافات دیرین دو كشور بر سر مرز فلات قاره و مالكیت جزایر فارسی و عربی در تاریخ 24 اكتبر 1968 با امضای یك موافقتنامه انجام گرفت. مذاكرات و توافقهای پنهانی بین ایران و انگلستان و آمریكا و نیز امضای توافقنامه فوق باعث شد ایران در مورد مسأله بحرین كوتاه بیاید و تا اندازه‌ای عقب نشینی سیاسی كند.10

 

محمدرضا شاه و جدایی بحرین از ایران

شاه در دیدار رسمی خود از هندوستان، ‌در یك مصاحبه مطبوعات در "دهلی نو"‌ در تاریخ 4 ژانویه 1969 اعلام كرد كه "‌اگر مردم بحرین خواهان پیوستن به كشورم [ایران]‌ نباشند‌ ایران از ادعاهای سرزمینی اش نسبت به این جزیره خلیج فارس دست خواهد كشید". وی گفت چنانچه سیاست بین المللی خواهان آن باشد،‌ ایران نیز خواست مردم بحرین را می‌پذیرد. شاه تأكید كرد كه ایران مخالف استفاده از زور برای حل مسأله ارضی بحرین است. وی در پاسخ به این سوأل كه آیا او پیشنهاد انجام یك انتخابات عمومی یا رفراندومی در رابطه با كسب نظر مردم بحرین را دارد یا خیر پاسخ داد:‌ من نمی خواهم دراین زمان وارد جزئیات مربوط به این سوال بشوم؛ ولی هر نوع وسیله ای كه بتواند به یك روش رسمی و مورد پذیرش شما و ما و تمامی جهان نشانگر خواست مردم بحرین باشد،‌ مطلوب خواهد بود. وی در ادامه پاسخ به سؤال فوق اشاره كرد كه بحرین 150 سال پیش به وسیله انگلیس از ایران جدا شد و اكنون خودش در حال ترك خلیج فارس است، ولی انگلیس نمی‌تواند آنچه را كه از ایران بازستانده بدون رضایت این كشور به طرف دیگری بدهد و در عین حال،‌ ایران پس از خروج انگلستان در پی اشغال بحرین نخواهد بود،‌ بنابراین چنین حالت و دوره‌ای یك وضعیت غیر امنیتی ایجاد خواهد كرد.11

این سخنان و اظهار نظرهای رسمی شاه نشان دهنده رسیدن به یك نقطه سازش و توافق منطقه‌ای بین شاه و قدرتهای بزرگ و در عین حال زمینه سازیهای لازم افكار عمومی برای حل نهایی مسأله بحرین از طریق جدایی آن از خاك ایران بود. در آن شرایط زمانی ایران نمی‌توانست از طریق نظامی بحرین را بازستانی كند،‌ این اقدام عواقب خطرناكی برای ایران در پی داشت. مسلما انگلستان به عنوان یك قدرت بزرگ استعماری اجازه چنین اقدام جسورانه‌ای را به ایران نمی‌داد،‌ ضمن اینكه این كار تمام كشورهای عربی را (‌اعم از تندرو و محافظه كار )‌ علیه ایران متحد و هم پیمان می‌ساخت. این در حالی بود كه ایران در آن دوران درگیریهای ارضی و مرزی و سیاسی گسترده ای با عراق داشت. از طرف دیگر این اقدام نظامی ایران برخلاف اصول سازمان ملل متحد بود كه ایران نیز عضو فعال آن به شمار می‌رفت.

بنابراین شاه با توجه به سازشهای پنهانی انجام شده و شرایط زمانی،‌ راه حل سیاسی را برگزید. چنانكه حدود نه ماه پس از مصاحبه دهلی نو‌،‌ شاه در زمستان سال 1348 (‌اوایل 1970) مجددا در مصاحبه‌ای خواستار حل مسأله بحرین از طریق كسب نظر مردم بحرین به طور رسمی به وسیله سازمان ملل متحد شد. بالاخره پیشنهاد رسمی شاه از طریق گفتگوهای بعدی ایران با انگلستان و دبیركل سازمان ملل (‌اوتانت ) ‌در اوایل سال 1970 به نتیجه نهایی رسید ایران در تاریخ 9 مارس 1970 (‌9 اسفند 1348 ) ‌رسما مساعی جمیله دبیركل سازمان ملل را برای استعلام نظرهای واقعی مردم بحرین از طریق انتصاب یك نماینده ویژه خود برای انجام این مأموریت خواستار شد.

انگلستان در تاریخ 20 مارس موافقت رسمی خود را با انجام پیشنهاد دولت ایران به اوتانت دبیركل سازمان ملل اعلام كرد. وی نیز در همان روز پس از مشورت با نمایندگان ایران و انگلستان اعلام كرد "‌كه او مساعی جمیله خود را تأخیر انجام خواهد داد ". پیرو آن، ‌او شخص "‌ویتوریو وینتسپیر گیچیاردی "‌ (‌دیپلمات ایتالیایی )‌ معاون دبیركل و مدیر كل دفتر اروپای سازمان ملل در ژنو را به عنوان نماینده ویژه خود در كسب آراء‌مردم بحرین منصوب كرد. ضمنا وی از سوی ایران و انگلستان در راه انجام دادن مسئولیت خود و ابراز نظر و تصمیم نهایی‌اش در مورد حل مسأله بحرین،‌ اختیار تام گرفت. نماینده ویژه دبیركل در امور بحرین،‌ در رأس یك هیأت پنج نفری عازم آن جزیره شد و از 29 مارس تا 18 آوریل 1970 به نظر خواهی گزینشی و گفتگو با گروههای منتخب سیاسی– اجتماعی بحرین پرداخت. ذكر این نكته ضروری است كه برخلاف ادعای برخی منابع خارجی مبنی بر مراجعه به آراء‌ عمومی از طریق (‌رفراندوم )‌ یا انتخابات عمومی، ‌این امر صحت ندارد،‌ بلكه به همان روش محدود گزینشی یاد شده انجام گرفت. پس از نظرخواهی از مردم بحرین،‌ گیچیاردی داده‌ها و نتایج كسب شده را در گزارشی به دبیركل تسلیم كرد تا بر اساس آن تصمیم نهایی درباره سرنوشت بحرین اتخاذ شود. در گزارش مذكور آمده بود:‌ هیأت اعزامی دریافتند كه مردم بحرین پیشنهاد و درخواست ایران و انگلستان برای نظرخواهی و مساعی جمیله سازمان ملل را در این راه مورد ستایش و تقدیر قرار دادند،‌ هیچ گونه تلخكامی و خصومتی از سوی مردم بحرین نسبت به ایرانیها مشاهده نشد و اظهار امیدواری شده بود كه "‌ادعای [مالكیت]‌ ایران [بر بحرین]‌ یكباره و برای همیشه كنار رود ".

ضمنا آمده بود كه مردم بحرین پس از حل مسأله بحرین، ‌خواستار روابط نزدیكتر خود با سایر كشورهای عرب و نیز ایران هستند، ‌اینكه خواهان یك "‌كشور مستقل و با حاكمیت كامل " سیاسی هستند و بالاخره اینكه اكثریت تام مردم احساس می‌كنند كه بحرین یك كشور عربی است. ضمنا در گزارش نوشته شده بود كه هیأت اعزامی به تفاوتهای مختصری در نظر جمعیت شهری و روستایی بحرینی‌ها پی برده‌اند،‌ از جمله در مورد ایرانی تبارها، ‌افراد دارای تحصیلات بالا و گروهها دیگر اجتماعی؛ ولی این تفاوتها از نظر نتیجه‌گیری نهایی اعضای هیأت جنبه حاشیه‌ای (‌و نه اساسی )‌داشتند.12

رئیس هیأت اعزامی ‌گزارش خود را با این نتیجه گیری به پایان رسانده بود كسب نظر و مشورتهای وی در بحرین "‌او را متقاعد كرده است كه اكثریت تام مردم بحرین خواهان شناسایی هویتشان در یك شورا كاملا مستقل و دارای حق حاكمیت و آزاد برای ایجاد روابطشان با سایر كشورها می‌باشند"‌. گزارش یاد شده از سوی دبیر كل به شورای امنیت ارجاع شد و شورای امنیت نیر با استناد به نتیجه گیری نهایی گزارش تدوین شده مفاد آن را راجع به استقلال بحرین و جدایی‌آن از خاك ایران در تاریخ 30 آوریل 1970 مورد تأیید و تصویب قرار داد. ایران نیز در ماه مه (‌اردیبهشت 1349 ) برای شناسایی رسمی قطعنامه شورای امنیت در مورد استقلال بحرین در جدایی از خاك كشور دست زد. چنانكه هیأت دولت قطعنامه‌ای را به منظور تصویب تصمیم شورای امنیت به مجلس شورای ملی تقدیم كرد.

این قطعنامه در تاریخ 24 اردیبهشت 1349 با 187 رأی مثبت و چهار رای منفی (از كل 101 نماینده حاضر ) به تصویب مجلس شورای ملی رسید. مجلس سنا نیز در 28 اردیبهشت ماه آن را به اتفاق آراء (60 رأی كل نمایندگان ) تصویب كرد نمایندگان مخالف از سوی جناح پان ایرانیسم به رهبری محسن پزشكپور رهبری می‌شدند.13 حاكم بحرین برای اولین بار در آذرماه 1349 (دسامبر 1970) ‌از ایران بازدید كرد و موافقتنامه اولیه مربوط به فلات قاره دو سرزمین به امضا رسید. موافقتنامه اصلی و نهایی پس از مسافرت اردشیر زاهدی (وزیر امور خارجه )‌ به بحرین در خرداد ماه 1350 امضا شد. این موافقتنامه برای ایران و هم برای بحرین از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود،‌ چرا كه تعداد میدانهای نفتی واقع در مناطق نشانه گذاری شده قابل توجه بود از نظر بحرین و ناظران نفتی نیز همكاریهای ایران و بحرین در زمینه اكتشاف استخراج نفت در مناطق همجوار خط نشانه‌گذاری شده اهمیت فراوان داشت.

نتیجه گیری اعلامیه استقلال بحرین در تاریخ 14 اوت 1971 منتشر شد. دولت ایران تنها یك ساعت پس از استقلال بحرین آن را به رسمیت شناخت. یك روز بعد (‌15 اوت )،‌ بحرین و انگلستان یك قرار داد دوستی با هدف (مشورت ) در مواقع ضروری با یكدیگر امضا كردند! بدین ترتیب،‌ مسأله بحرین پس از یك و نیم قرن منازعه و كشمكش به نقطه حل رسید دلیل آن نیز از نظر سیاسی،‌ سازش و توافق پنهانی انجام شده بین ایران و قدرتهای غربی بر سر نقش آتی ایران در منطقه خلیج فارس و اعطای امتیاز به ایران درباره یك مسأله دیگر ارضی كشور یعنی جزایر سه گانه بود. در واقع باید گفت بحرین قربانی یك بده و بستان سیاسی شد و آخرین بخش جدا شده از خاك ایران در دوران معاصر بود.

اما باز پس گرفتن جزایر سه‌گانه به این آسانی صورت نگرفت. دولت ایران در برابر تبلیغات گسترده عراقیها كه او را به امپریالیسم و سلطه‌جویی متهم می‌كردند سخت ایستادگی كرد و شاه در اوایل خرداد 1349 اعلام كرد كه ایران هیچ گونه نقشه امپریالیستی در خلیج فارس ندارد و آماده امضای یك پیمان دفاعی با كشورهای منطقه است تا ثبات آن را پس از خروج انگلیسیها در آذر 1350 تأمین نماید. ولی در ضمن حق دارد به تقویت نیروی نظامی خود برای رویارویی با رژیم‌های "ماجراجوی" خاورمیانه بپردازد.

موضع سرسختانه ایران مورد حمایت تركیه و پاكستان و كشورهای غربی قرار گرفت. اما در عین حال ایران از ترس اینكه مبادا عراق بیش از پیش بسوی شوروی كشانده شود،‌ در صدد یافتن راه‌حل مسالمت‌آمیزی برای مسئله اروندرود برآمد و از طریق اورخان اورالب معاون وزارت خارجه تركیه به عراق پیشنهاد كرد حاضر است نیروهایش را از مرز عراق عقب بكشد مشروط بر اینكه عراق هم عینا چنین كند. ضمنا در صدد جلب دوستی سایر كشورهای منطقه خلیج‌فارس در آمد. هنوز استقلال بحرین اعلام نشده بود كه منوچهر ظلی معاون وزارت امور خارجه ایران در رأس یك هیئت "حسن نیت" به آن كشور رفت و برای نخستین بار در 23 خرداد 1349 یك هیئت بحرینی از ایران بازدید كرد. مقررات روادید بین دو كشور لغو شد و یك سال بعد ضمن دیداری كه زاهدی وزیر امور خارجه ایران از بحرین كرد قرارداد مربوط به تعیین حدود فلات قاره بین دو كشور امضاء شد.

 

پی نوشتها: 
1. اصغر جعفری ولدانی، بررسی تاریخی اختلافات مرزی ایران و عراق، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، چاپ دوم1370، ص310.
2. همان، ص311.
3. اصغر جعفری ولدانی، نگاهی تاریخی به جزایر ایرانی تنب و ابوموسی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، چاپ اول1376، صص301-300.
4. همان، ص301.
5. م.ع. منشور گرگانی، نفت و مروارید، سیاست انگلیس در خلیج فارس و جزایر بحرین، تهران: انتشارات مظاهری، 1325، صص130-129.
6. اسدالله اعلم، یادداشتها، انتشارات مازیار، 1383، ص292.
7. اصغر جعفری ولدانی، بررسی تاریخی اختلافات مرزی ایران و عراق، پیشین، صص312-311.
8. اصغر جعفری ولدانی، نگاهی تاریخی به جزایر ایرانی تنب و ابوموسی، پیشین، ص302.
9. جهت مطالعه بشتر مراجعه كنید به: اصغر جعفری ولدانی، كانونهای بحران در خلیج فارس، موسسه كیهان، چاپ اول1371.
10. عبدالرضا هوشنگ مهدوی، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، نشر البرز، چاپ سوم 1375، ص363.
11. همان، صص365-364.
12. اصغر جعفری ولدانی، بررسی تاریخی اختلافات مرزی ایران و عراق، پیشین،ص313.
13. همان، ص315.


نویسنده : كارشناس ارشد مطالعات منطقه ای a.fereidowni@gmail.com

روایت جدایی استان چهاردهم ایران؛ روزی که پهلوی «استقلال بحرین» و جدایی از ایران را تبریک گفت

روزی که پهلوی «استقلال بحرین» و جدایی از ایران را تبریک گفت

۲۴ مرداد سال ۱۳۵۰، شاه پهلوی استقلال بحرین را تبریک گفت؛ سرزمینی که تا پیش از آن، استان چهاردهم ایران بود. حتی از عضویت بحرین در سازمان ملل هم حمایت کردند درحالیکه خود اعراب مخالف بودند!

مجله مهر: تمامیت ارضی و جغرافیا جز جدا نشدنی هویت یک سرزمین و یک ملت به حساب می‌آید. چیزی که طی تاریخ، مردمان اقلیم‌های مختلف برای حفظ و حراست آن جنگیده‌اند و جان داده‌اند. حالا میان همه کشورهای بزرگ و کوچک یا سرزمین های جدید و قدیم قطعا جغرافیای ایران زمین را می‌شود جزو اقلیم‌هایی در کره زمین دانست که طی گذشت تاریخ، با آمد و شد سلسله‌ها و حکومت‌های مختلف همیشه  در معرض طوفان حملات دشمنان مختلف برای تصرف بخش های گوناگون آن بوده است و طی قرون به لطف بی کفایتی سران حکومتی قسمت‌هایی از آن از دست رفته است. اتفاقاتی که در نهایت منجر شد تا به مرور نقشه جغرافیای کشورمان از آن شتر قدیمی به شبیه گربه‌ امروزی باشد. امروز سالروز جدایی بحرین از ایران است. آخرین اقلیمی که سال ۱۳۵۰ از تمامیت ارضی ایران کم شد و شاه در ازای داشتن سه جزیره تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی آن را واگذار کرد. جزایری که بعد از مطرح شدن اعلام جدایی آن در مجلس شورای ملی از ۱۹۱ نماینده تنها یک نفر آن نسبت به این موضوع ابراز مخالفت کرد.

بحرینی که از زمان هخامنشیان جزو خاک ایران بود

طبق سندهای قدیمی بحرین از قدیم الایام یعنی از دوره هخامنشیان جز جدا نشدنی خاک ایران بوده است. تا جایی که در تاریخ نقل شده زمان اشکانیان اهالی حجاز و یمن به سبب قحطی به این سرزمین مهاجرت کردند و این بخش از ایران جزو نخستین خطه‌هایی بوده است که اعراب موقع حمله به ایران آن را تصرف کردند. حتی در برهه دیگری از تاریخ پرتغالی ها نیز دست به اشغال این خاک زدند  تا اینکه در سال‌۱۶۰۲ شاه عباس صفوی با کمک بریتانیا که قلمروی استعمارگری چشم‌گیری در جهان داشت توانست تا پرتغالی‌ها را از این منطقه بیرون کند و حاکمیت بحرین را دوباره در دست بگیرد. کمکی که شاید در ظاهر برای مبارزه با دزدان دریایی و برده فروشی بود؛ اما مقدمه‌ای شد تا پای انگلیسی‌ها را برای نفوذ و استعمارگری هرچه بیشتر در آن منطقه باز کند.

همیشه پای یک انگلیسی در میان است!

بعد از اینکه شاه عباس بحرین را از زیر سلطه پرتغالی‌ها درآورد سال ۱۷۸۳ بود که این جزیره به دست آل خلیفه در عربستان که خود تحت الحمایه بریتانیا بود افتاد. اما نکته جالب اینجاست که ایران تا دوره پهلوی همچنان ادعای حاکمیت بحرین را در منطقه داشت. تا جایی که بعد از ورودی انگلیسی‌ها برای جست و جو و تحقیق بین مردم و کشتی‌های این جزیره «شیخ محمد» حاکم بحرین با نامه نگاری به والی فارس از ایران تقاضای کمک خواست اما اتفاقی نیفتاد و با تصرف این جزیره او را عزل و برادرش را برای حکومت داری جایگزین کردند. این در حالی است که ایران تا زمان کودتای رضا شاه چیزی نزدیک به ۱۱ بار برای باز پس گیری این جزیره اقدام کرد اما هیچ اتفاقی نیفتاد. حتی در سال ۱۳۰۲ سفیر بریتانیا در ایران از مصدق خواست تا ایران ادعاهای خود را برای حاکمیت بحرین باز پس بگیرد که با مخالفت او رو به رو شد و اعلام کرد که جزایر بحرین همیشه جزیی از استان فارس با مردمی شیعه مذهب و ایرانی بوده است. این مطالبه‌گری‌ها حتی تا جنگ جهانی دوم هم ادامه داشت ولی با آغاز این اتفاق جزایر بحرین به عنوان مستعمره بریتانیا از جانب متفقین بمباران شد؛ حتی بعد از این اتفاق اگر نگاهی به وقایع تاریخی بیندازید خواهید فهمید که ایران تا ۱۳۴۶ در مجامع رسمی هیچ گاه از حق خودش برای حکمرانی در بحرین کوتاه نیامد.

وقتی از ۱۹۱ نماینده ایرانی تنها یک نفر مخالف بود

اما سال ۱۳۴۸ بود که محمد رضا شاه با یک تصمیم آنی در پی تاخت زدن جزایر بحرین با سه جزیره تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی افتاد. خطه‌ای که تا پیش از این جزو لاینفک قلمرو ایران تلقی می‌شد رفته رفته از نگاه شاه به سرزمین بی ارزشی تبدیل شده بود که طبق گفته محمد رضا پهلوی در مصاحبه‌اش با روزنامه گاردین کشوری بود که ذخایر مرواریدش در سواحل تمام شده بود و بود و نبود آن برای ایران دیگر ارزش چندانی نداشت. ایران در آبان سال ۱۳۴۷ بعد از مذاکره با عربستان بر سر جزیره‌های ایرانی و عربی از مواضع خودش نسبت به بحرین عقب نشینی کرد و بعدها به برگزاری رفراندوم در بحرین مبنی بر جدایی‌اش از ایران و استقلال آن تن داد. حتی شاه در مصاحبه‌ای گفته بود که « اگر مردم بحرین مایل نباشند به کشور ما ملحق شوند هرگز به زور متوسل نخواهیم شد و هر کاری که بتواند ارادهٔ مردم بحرین را به نحوی که نزد همه جهانیان به رسمیت شناخته شود نشان دهد، خوب است.» و از همه این‌ها تلخ‌تر اینکه با قطعی شدن و تسلیم شدن شاه در برابر حاکمیت ایران در بحرین و مطرح شدن این موضوع در صحن علنی مجلس از ۱۹۱ نفر نماینده ۱۹۰ نفر آنها به این جدایی رضایت دادند و به جز یک نفر بقیه نسبت به این استقلال هیچ اعتراضی نداشتند. حتی هویدا بعدها درباره این اتفاق بحرین را دختری از ایران  دانست که باید آن را شوهر داد. این در حالی است که سوابق حاکمیت ایران بر بحرین  تقریبا با حاکمیت تاریخی ایران نسبت به اروند رود شباهت دارد تا جایی که حتی حاکمیت ایران نسبت به این منطقه برخلاف اروند به خاطر نبود معاهده تاریخی صحت و قوت بیشتری داشت. برای همین هم خیلی‌ها معتقدند اگر ایران  همان‌طور که حاکمیت خود را بر اروندرود درمقابل عراق تثبیت کرد، در مورد بحرین هم این کار را انجام می‌داد شاید دیگر امروز این سرزمین همچنان جز جدا نشدنی ایران محسوب می‌شد.

تبریک پهلوی برای جدایی از بحرین!

این روزها پخش خبر جعلی جدایی بخشی از آب‌های خزر از ایران توسط رسانه‌های فارسی زبان و کم شدن سهم۵۰درصدی ایران -که از اساس دروغ بود- باعث شده تا مردم ایران واکنش‌هایی احساسی به این مسئله داشته باشند. این در حالی است که بررسی‌ها نشان داده که در توافق خزر که به امضای رئیس جمهور هم رسید، هنوز درباره خطوط مرزی و ساحلی دریای خزر و تقسیم آن در بین ۵ کشور ساحلی صحبتی نشده است.

موج واکنش ها به ماجرای خزر را میتوان دلیلی برای وطن پرستی ایرانیان دانست. به همین خاطر شاید گمان کنید که در زمان جدایی بحرین از ایران، شاه ایران از این ماجرا ناراحت بوده است. اما دقیقا اشتباه می‌کنید! اسناد و روزنامه‌های آن زمان نشان می‌دهد که خاندان پهلوی نه تنها بابت از دست رفتن جزیره بحرین ناراحت نبوده بلکه استقلال استان چهاردهم ایران را تبریک نیز گفته و از آن استقبال کرده است!

پشتیبانی از عضویت بحرین در سازمان ملل نیز مورد دیگری است که ۲۴  مرداد ماه ۱۳۵۰ در روزنامه های ایرانی منتشر شد. این در حالی است که برخی کشورهای عربی همچون یمن با آن مخالفت کرده بودند. به گواهی تاریخ نماینده وقت حکومت شاهنشاهی ایران در سازمان ملل نیز تلاش‌های بسیاری کرد که بحرین بتواند رسمیت جهانی پیدا کند!

بررسی عملکرد شاه در حفظ ایران؛ سود جدا شدن بحرین از ایران به جیب چه کسی رفت؟/ چرا شاه بحرین‌را فروخت

رضاخان با اینکه نمی‌خواست ننگ جدایی بحرین را به جان بخرد، سعی می‌کرد انگلیسی‌ها را راضی کند که نگهداشتن این جزیره، خطری برای منافع بریتانیا ندارد.

گروه تاریخ مشرق- هنگامی که انگلستان اعلام کرد قصد ترک خلیج فارس را دارد، «قضیه بحرین» هم دوباره مطرح شد. نزدیک به ده سال از مسکوت گذاشتن موضوع می‌گذشت اما حالا وضعیت متفاوت شده بود. حالا دیگر باید این مساله، «فیصله» می‌یافت. حل مساله‌ای که یک سوی آن ایران شاهنشاهی بود، یک سوی آن بریتانیا و در سوی دیگر آن، خلیج فارس و اهمیت‌ تاریخی‌اش.

تا هنگامی که پدرِ تاجدار بر سر کار بود، قضیه بحرین به کشمکش و رکودِ توامان گذشت. رضاخان با اینکه نمی‌خواست ننگ جدایی بحرین را به جان بخرد، سعی می‌کرد  انگلیسی‌ها را راضی کند که نگهداشتن این جزیره، خطری برای منافع بریتانیا ندارد. با این حال، رضاشاه نمی‌توانست به طور علنی اعتراض خود را به انگلیسی‌ها اعلام کند. از این رو هیچگاه از اتباع ایرانی جزیره حمایت نکرد و تنها به برخی کارهای تبلیغاتی مانند درج مقالات تاریخی درباره سابقه بحرین و تعلق آن به ایران بزرگ دستور می‌داد.


بحرین

رضاخان با اینکه اقدامی جدی برای حفظ بحرین
نکرد، تا توانست جدایی آن را به تعویق انداخت
 

تا پیش از ظهور محمدرضای دیکتاتور از مرداد  32 به بعد، و حتی در دوران نخست وزیری محمد مصدق هم سخن خاصی از بحرین به میان نیامد. در این دوران شاید تقاضای آیت‌الله کاشانی از دولت مصدق برای ملی‌کردن نفت جزیره بحرین، از معدود اشاره‌ها بر حق حاکمیت ایران بر این منطقه، ولو به صورت تلویحی بود. از آن زمان به بعد، نخستین اتفاق مهمی که در قضیه بحرین رخ داد، مصوبه مجلس شورای ملی در سال 1336 بود که بحرین را به عنوان چهاردهمین استان ایران به رسمیت شناخت. همان موقع، نخست‌وزیر منوچهر اقبال هشدار داد که «ما روابط سیاسی خود را با هر دولتی که سعی می‌کند پیمانی با بحرین ببندد تا ابد قطع خواهیم کرد.» (گزیده اسناد خلیج فارس، به کوشش مینا ظهیرنژاد ارشادی، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، 1375، ج 3، ص 182، سند شماره 47)

با این حال، این ادعاها و تشرها، پشتوانه‌ چندانی نداشت. هنگامی که انگلستان قصد خروج از خلیج فارس کرد، «طرح تشکیل اتحادیه‌ای متشکل از قطر، بحرین و هفت امیرنشین سواحل خلیج فارس (امارات متحده عربی) را ارائه کرد.» (بحرین چرا و چگونه از ایران جدا شد، عباس پرتوی مقدم، مطالعات تاریخی، زمستان 1385، شماره 15) این اتفاق، بیش از هر چیز در تیره شدن روابط این و عربستان اثر گذاشت. شاه در آوریل 1968 سفر خود به حجاز را منتفی کرد. با این همه، این تیرگی چندان دوامی نداشت و خیلی زود به روشنی گرایید. شاه در اکتبر 68 به عربستان رفت. همین موقع بود که محمدرضا، با اینکه پیشتر از قرار گرفتن بحرین در طرح بریتانیا مخالفت کرده بود، در دهلی نو، سخنرانی معروفی کرد و گفت حاضر است به رای مردم بحرین احترام بگذارد. 

بحرین

اردشیر زاهدی، وزیر خارجه وقت ایران

به این ترتیب روند نزولی مواضع ایران در قضیه بحرین آغاز شد. ایران، به‌زودی نمایندگانی را به عنوان سخنگویان مردم بحرین پذیرفت و با آن‌ها وارد مذاکره شد. روزنامه‌ها که در زمان رضاشاه سعی می‌کردند حق تاریخی ایران در بحرین را اثبات کنند، مقاله‌نویسی درباره کم‌اهمیت جلوه دادن بحرین را شروع کردند. 

مذاکرات نشان می‌داد که قرار است یک «همه‌پرسی» سرنوشت همه چیز را مشخص کند. اردشیر زاهدی، از تصمیم جدید ایران خبر داد: «پس از مطالعات لازم، دولت تصمیم گرفت که در این مورد به سازمان ملل متحد که تنها مرجع حل اختلافات بین‌المللی است متول گردیده مسئولیت کسب تمایل باطنی و آمال واقعی مردم بحرین را به این سازمان جهانی، که مورد قبول قاطبه ملل است واگذار نماید.» (ذاکر، ص110)

ویتوریا سی یاردی نماینده سازمان ملل، از 29 مارس 1970 به مدت 20 روز به بحرین رفت و نظرخواهی خود از مردم بحرین را آغاز کرد. نتیجه این «نظرخواهی» و نه همه‌پرسی، در گزارشی به دبیرکل اعلام شد. در این گزارش آمده بود که «جمعیت ایرانی بسیار ناچیزی که از سطح فرهنگ بالاتری برخوردارند خواهان پیوستن به ایران هستند، اما قاطبهِ قریب به اتفاق سکنه بحرین جویای تشکیل دولتی کاملا مستقل و عربی در آن جزیره می‌باشند.» (عباس پرتوی مقدم، همان)

 تایید این گزارش در شورای امینت به تاریخ 11 اردی‌بهشت 1349، نشان می‌داد که همه چیز دارد برای ایران تمام می‌شود. در این میان شوروی بیش از سردمداران ایرانِ شاهنشاهی به این اقدام اعتراض کرد. شوروی اعتقاد داشت که موضوع بحرین پیش از آغاز اقدامات اوتانت می‌بایست که در شورای امنیت مطرح و به شور گذاشته می‌شد.

بحرین

اوتانت، محمدرضا پهلوی و فرح دیبا، در 
کنفرانس بین‌المللی حقوق بشر تهران، 1968

اردشیر زاهدی چندی بعد به مجلس رفت تا جدایی بحرین را نهایی کند. اعتراض‌ها شروع شده بود. جدای از اعتراض احزاب و گروه‌های مستقل و توزیع شب‌نامه‌های اعتراضی، آشکارترین این اعتراض‌ها، سروصدای پزشکپور، نماینده پان ایرانیست مجلس شورای ملی بود. عَلَم درباره او می‌نویسد: «در مجلس، وقتی وزیر خارجه جریان کار بحرین را داده است، پزشکپور، لیدر حزب پان‌ایرانیست، برخلاف انتظار بیش از حد آن چه لازم بود، حمله به دولت کرده و حتی دولت را استیضاح کرده است.» (یادداشت‌های علم، ویرایش علینقی عالیخانی، انتشارات کتابسرا، ج2، ص13) 

پزشکپور در بخشی از سخنان اعتراضی‌اش نکات جالبی را مطرح کرد و گفت: «...ابتدایی‌ترین اصول دموکراسی ایجاب می‌کند که ابتدا غل و زنحیر از دست و پای مردم بحرین برداشته شود... به مردم بحرین اجازه استنشاق هوای آزاد و تفکر آزاد و سالم داده شود و آن گاه، اگر اصرار داشته باشیم، تمایل آنها خواسته شود.» پرشکپور ادامه داد که «دولت بدون کسب مجوز قانونی و برخلاف قانون اساسی و برای تغییر حدود و ثغور کشور به مراجع غیرملی مراجعه نموده است.» (روند انفصال بحرین از ایران، علیرضا ذاکر اصفهانی، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول،1391، ص 107)

* در سر شاه چه می‌گذشت؟
اما جدایی بحرین از ایران با چه مقصودی انجام شد؟ آیا واقعا شاه و اطرافیانش هیچ احساس خطری از این فاجعه تاریخی نداشتند؟ و حالا که داشتند این قمار بزرگ را بر سر داشته‌های سرزمینشان می‌کردند، چه توجیهاتی را در سر می‌پروراندند؟ 

از لابه‌لای روایات تاریخ، سه هدف و تمایل درونی، برای توجیه از دست دادن بحرین قابل شناسایی است:

بحرین

شاه فکر می‌کرد با احترام به رای مردم بحرین (!)
وجهه بین‌المللی  مثبتی در جهان به دست خواهد آورد

1) ژست بین‌المللی: کنفرانس مطبوعاتی دهلی نو، در 14 دی 47، اتفاقی بود که همه را غافلگیر کرد. شاه ایران که تا چند روز قبل از آن بر حق حاکمیت کشورش بر جزیره بحرین پافشاری می‌کرد، از «حق رای مردم بحرین» گفت: «چنانچه مردم بحرین علاقه‌مند به الحاق به کشور من نباشند، ایران ادعای ارضی خود را نسبت به این جزیره پس خواهد گرفت... ایران به اراده و خواست مردم بحرین، در صورتی که مورد شناسایی بین‌المللی نیز واقع شود، احترام خواهد گذاشت.» (روابط خارجی ایران (1320-1357)، علیرضا ازغندی، نشر قومس، 1391، ص394)

شاهی که برای رای و نظر مردم خود ذره‌ای ارزش قائل نبود و اعتقاد داشت این بی‌تمدن‌ها را باید هر چه زودتر –و با هرچه زورتر- از دروازه‌های تمدن عبور داد، حالا برای رای و خواست قلبی مردم بحرین –این جزیره‌نشینان استعمار بریتانیا- احترام قائل می‌شود.

جدای از اینکه این «ژست» بین‌المللی چه نسبتی با اوضاع داخلی ایران داشت و چه نسبتی با تهدیدات حامیان و پاسبانان سلطنت داشت، شاه هنوز هم در اندرونی‌ها می‌ترسید که تاریخ چه قضاوتی درباره او خواهد کرد. قضاوتی که زیاد هم به تاریخ نیاز نداشت و از همان روزهای نخست جدایی بحرین از ایران، شاه و دوستدارانش می‌دانستند که مردم اندوهگین‌اند. 

دیگر برای مردمی که دوباره داشت خاطره ترکمانچای‌ها و آخال‌ها برایشان زنده می‌شد و دوباره می‌دیدند که بخش دیگری از سرزمینشان را از دست می‌دهند، چه «غروری» باقی می‌ماند و چه «ایمانی»؟ 

بحرین

اسدالله علم

حتی علم هم نمی‌توانست احساس سرافکندگی نکند: «شورای امنیت به اتفاق، میل مردم بحرین را در داشتن استقلال کامل تصویب کرد. نماینده ایران هم فوری آن را پذیرفت. خنده‌ام گرفته بود؛ گوینده رادیوی تهران طوری با غرور این خبر را می‌خواند، که گویی بحرین را فتح کرده‌ایم. ولی این خنده، به آن معنی نیست که من با این کار مخالفت دارم. شاید طرز اجرای آن، یا در اصل مطلب که همه اقلیت‌های ایرانی در همه شیخ‌نشین‌ها به رسمیت شناخته بشوند،... حرف داشته باشم. ولی حال که آن نشد با این راه‌حل موافق هستم. غیر از این نمی‌شد.» (اسدالله علم، همان، ج2، ص48و49)

اما هرچه بود، شاه از این ژست بین‌المللی خوشحال‌ بود. اسدالله علم نقل می‌کند که شاه، «با کمال آقایی و بزرگواری فرمودند، «حالا که من و تو هستیم آیا فکر می‌کنی در آینده ما را خائن خواهند گفت، یا چنان که معتقدم و اغلب سیاستمداران دنیا هم معتقدند، من که حاضر به حل مطلب بحرین شدم، خواهند گفت کار بزرگی انجام دادیم و این منطقه از دنیا را از شر کشمکش‌های پوچ و بالنتیجه نفوذ کمونیسم نجات دادیم؟» (همان، ج1، ص376و 377) آیا نفوذ کمونیسم در جزیره چند هزار نفری بحرین مهم‌تر و حساس‌تر بود یا از دست دادن جزیره‌ای که احاطه کشور بر خلیج فارس را عمیق‌تر و گسترده‌تر می‌کرد؟

البته معلوم است برای شاهی که تنها راه حفاظت کشورش را در چشم‌دوختن به حمایت‌های دولت ینگه دنیا می‌داند، چنین چیزهایی اهمیت نداشته باشد. شاه که به خود و نیروی مردم کشورش هیچ اعتقادی نداشت، و همه امیدش به حمایت‌های آمریکا بود، چرا باید به فکر خلیج فارس و قدرت استراتزیک مملکت خود باشد؟ باید هم «اغلب سیاستمداران دنیا» که یا از طواغیت دنیای امروز و یا وابستگان به آن‌هایند از این «حاتم‌بخشی بزرگ» برای تامین منافعشان سپاسگذار و ثناگو باشند. حالا اگر این بخشش از کیسه خلیفه، اگر به بهانه جلوگیری از نفوذ کمونیسم بوده باشد که چه بهتر.

بحرین

یکی از دلایل شاه برای رهاکردن بحرین،
بهبود روابط با اعراب بود. 

2) بهبود روابط با اعراب: یکی از مشکلاتی که قرار بود با بخشش بحرین حل شود، روابط تیره احتمالی‌ای بود که شاه و اطرافیانش گمان می‌کردند با تصرف بحرین به وقوع خواهد پیوست. گمانی شبیه آنچه که رضاخان در دوران پادشاهی خود داشت و براساس آن ظنِ سوء، بخش‌هایی از خاک کشور را در قالب پیمان سعدآباد به ترکیه و افغانستان و عراق داد. اسدالله علم در یادداشت‌هایش می‌نویسد که برای رفع دل‌نگرانی شاه از قضاوت تاریخ و مردم ایران، به او می‌گوید که با این کار اتفاقا خدمت برزگی هم به ایران کرده و آن خدمت، حفظ روابط دوستانه با اعراب است. مشرق

علم به شاه می‌گوید: «بر فرض که آن [بحرین] را به تصرف [در] می‌آوردیم، یک دردسر دائمی و کشمکش با جمعیت عرب آن‌جا، مضافا به یک خرج دائمی و همیشگی [می‌بود]، زیرا که دیگر نفت آن‌جا که ته می‌کشد. برای هر نوع نگهداری آن باید خرج کرد، اعم از مخارج نظامی و اداری. بعد هم کشمکش دائم با دنیای عرب که برای حفظ ظاهر عربیت هم که شده باید با ما به مخالفت برمی‌خاستند. فقط یک راه برای تصرف بحرین می‌توانستیم انتخاب کنیم: قطع کلی با دنیای عرب و اتحاد نظامی با اسرائیل.» (همان، ج1، ص376و 377)

براین اساس، شاه تن به از دست دادن یک جزیره مهم و راهبردی در خلیج فارس داد، تا با عرب‌ها دچار درگیری و نزاع نشود. اما این آرزو، حقیقتا در اندازه یک آرزو باقی ماند. شاه که فکر می‌کرد لااقل با اهدای بحرین، عرب‌ها به او عطوفت خواهند کرد و درنتیجه می‌تواند لااقل جزایر سه‌گانه خلیج فارس را تصاحب کند، ناگهان غافلگیر شد. اعراب و در راس آن‌ها صدام بعثی به مخالفت با تصرف جزایر برخاستند. برای آن‌ها شاهی که نتوانسته یک جزیره تاریخی را حفظ کند، احتمالا از پس محافظت چند جزیره دیگر هم بر نخواهد آمد. از این رو، محمدرضا برای آنکه لااقل این سه جزیره را هم از دست ندهد، وارد فاز نظامی شد. شاه دریافته بود که با حاتم‌بخشی از خاک مملکت نمی‌تواند رضایت همسایگان را جلب کند. «پس از آزادی جزایر خلیج فارس به وسیله ارتش ایران در پاییز 1350، دولت عراق و روابط سیاسی خود را با ایران و انگلستان قطع کرد و این امر به تیرگی روابط کشورهای عرب و ایران انجامید.»(تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، سرهنگ غلامرضا نجاتی، موسسه خدمات فرهنگی رسا، ج1، ص 355) بعثی‌های عراق با شوروی پیمان همکاری امضا کردند و شاه هم بلافاصله به پیشنهاد آمریکا کُردهای تجزیه‌طلب را تجهیز کرد. 

بحرین

3) حفظ جزایر سه‌گانه: شاید تنها دستاورد جدایی بحرین، بقای جزایر سه‌گانه بود. اما همین دستاورد هم محل اما و اگرهای بسیار است. اینکه چگونه انگلیس توانست میان این دو موضوع ارتباط ایجاد کند و شاه را فریب دهد جالب است. انگلیسی‌ها پیش از حل و فصل مساله بحرین، این موضوع را به مساله جزایر سه‌گانه گره زدند. آن‌ها معتقد بودند که اگر شاه با استقلال بحرین موافقت کند، در عوض از حمایت انگلیس برای نگهداری جزایر سه‌گانه برخوردار خواهد بود. عَلَم در یاداداشت‌هایش می‌نویسد: ««سفیر انگلیس امروز راغب‌تر از ملاقات قبلی بود که حل مساله بحرین را به پیشنهادهای مربوط به جزایر مرتبط سازد. خاطرنشان کرد که اگر ایران به تاسیس فدراسیون امارات عربی کمک کند، در این صورت ما (ایران) خواهیم توانست به دعوت و از جانب فدراسیون جزایر را تصرف کنیم، بی‌آنکه ترس از واکنش عرب‌ها داشته باشیم.» (گفتگوهای من با شاه، خاطرات اسدالله علم، زیرنظر عبدالرضا هوشنگ مهدوی، انتشارات طرح نو، بهار 73، ج1، ص62)

اما همین انگلیسی‌ها، پس از حتمی شدن استقلال بحرین، درباره حل وفصل مساله جزایر سه‌گانه، سیاست «تعلل و تأنی» را آغاز کردند. بر این اساس، مورخان نوشته‌اند که «انگلستان پس از شناسایی استقلال بحرین توسط ایران علاقه زیادی به حل مساله جزایر سه‌گانه نداشت و از سیاست چانه‌زنی و ابن‌الوقتی پیروی می‌کرد.» (ازغندی، همان، ص 396)  مشرق

*نتایج جدایی بحرین چه بود؟

1) افزایش نفوذ انگلیس در منطقه: «سازمان ملل سه سوال طرح کرده بود، رای به باقی ماندن جزء سرزمین ایران –رای به باقی ماندن در تحت‌الحمایگی انگلیس –رای به استقلال بحرین، از پیش نتیجه رفراندوم معلوم بود. مردی گیچیاردی نام از طرف سازمان ملل به بحرین رفت و علی‌الظاهر همه‌پرسی به عمل آمد و نتیجه اعلام شد که مردم جزائر بحرین خواستار استقلال و جدایی بحرین از ایران و انگلستان می‌باشند. کیست که نداند که انگلستان از آنجا نخواهد رفت و نرفته است و بحرین و حکومت عرب بحرین همواره دست‌نشانده انگلستان بوده و خواهد بود..» («گناه نابخشودنی، جدایی بحرین از ایران» احمد اقتداری ،مجله بخارا، مهر و آبان 1387، شماره 67، ص81)

انگلستان بلافاصله پس از استقلال بحرین، پایگاه نظامی‌اش را در این جزیره افتتاح کرد. شاهد دیگری که استقلال بحرین را، عاملی برای افزایش نفوذ انگلستان در منطقه معرفی می‌کند، اعتراض‌های گسترده روس‌ها برای جلوگیری از وقوع این امر است. روس‌ها با علم به این موضوع بود که حتی بیشتر از شاه ایران، حرص بحرین را می‌خوردند.

2) خدشه بر غرور ملی: طبیعی بود که مردم و گروه‌ها ناراضی باشند. لااقل چند سالی بود که مردم سعی می‌کردند خاطرات تلخ عصر قاجار را فراموش کنند. اما حالا و در قرن بیستم و در حالی که همه تصاویر بزرگ از ایران شاهنشاهی ترسیم می‌کردند، یک جزیره از ایران جدا شد. بحرین نه پس از چند سال جنگ ناموفق با یک ابرقدرت دنیا چنانچه که در نبردهای ایران و روس اتفاق افتاد، بلکه بر اساس مشتی توهمات و خودباختگی‌ها برای همیشه از ایران جدا شد. 

صحبت از نارضایتی مردم حتی تا اندرونی‌های دربار هم رفته بود. علم در یادداشت 21فروردین 49 در این باره می‌نویسد: «مطلب مهم داخلی که امروز اتفاق افتاد، این بود که در مسابقات آسیایی که در تهران برگزار می‌شد، ایران و اسرائیل به طور نهایی در قبال یکدیگر قرار گرفتند و خوشبختانه، ایران، اسرائیل را دو بر یک شکست داد. واقعا احساسات عجیبی در تهران برانگیخته شد. سی هزار نفر در استادیوم امجدیه دست‌جمعی سرود شاهنشاهی می‌خواندند و تا صبح مردم تهران به پایکوبی مشغول بودند، بخت شاهنشاه بلند است. در این موقع ممکن بود تبلیغات مضر برای مساله بحرین گرفتاری درست کند.»(اسدلله علم، انتشارات کتابسرا، ص23)

با این حال، شاه که از نارضایی مردمش خبر داشت، رویه بی‌خیالی را در پیش گرفته بود. به گزارش علم، «سر شام ملکه پهلوی رفتم،... شاهنشاه فرمودند، «بعضی مردم به من می‌گویند، چرا مساله بحرین در مجلس به این صورت مطرح شد، که تمام مسئولیت قضیه را بر گردن شما گذاشت؟ ممکن بود دولت مسئولیت را بر عهده بگیرد.» بعد فرمودند که، «من دیگر از این حرف‌هایم گذشته است. اگر ملت ایران نداند که من حاضرم جانم را در راه منافع او فدا کنم، دیگر فایده‌ای ندارد که من مطلبی را بخواهم از خود دور نگاه دارم، و اگر مطلب اول را فهمیده باشد، دیگر نگرانی معنی ندارد.» (همان، ص18)

3) از دست دادن مزایای اقتصادی، راهبردی بحرین: یکی از سیاست‌های دست اندرکاران رژیم پهلوی، تبلیغ «بی‌ارزش بودن بحرین» بود. براساس این سیاست، مدام گفته می‌شد که نگهداری بحرین هزینه‌های زیادی خواهد داشت و هم هیچ توانی را به کشور نمی‌افزاید. برای نمونه عباس مسعودی، سناتور شاهنشاهی و گرداننده روزنامه اطلاعات می‌‎گوید: «بحرین از نظر منابع طبیعی وضعیت چشمگیری ندارد... در این سرزمین، مثل دیگر شیخ‌نشین‌ها، کشاورزی وجود خارجی ندارد. از سیر تا پیاز و به قول معروف از سفیدی گچ تا سیاهی زغال خود را از خارج وارد می‌کنند.»(روزنامه اطلاعات، 13/02/1349) شاه هم گفته بود که «اکثریت ساکنان آن جزیره عرب هستند و به زبان عربی سخن می‌گویند. به لحاظ اقتصادی مجمع‌الجزایر بحرین دیگر اهمیت ندارند؛ زیرا نفت آنجا تمام شده و صید مروارید نیز صرفه اقتصادی ندراد. از نظر اهمیت استراتژیکی و سوق‌الجیشی با وجود تسلط ایراتن بر تنگه هرمز آن جزایر ارزشی ندارند.» (عباس پرتوی مقدم، همان)

بحرین

عباس مسعودی، گرداننده روزنامه اطلاعات و جمعی
دیگر از مطوعات وظیفه داشتند درباره بی‌اهمیت
بودن منابع و مزایای بحرین تبلیغ و خبرپراکنی کنند.

جدای از اینکه آیا با این جنس استدلال‌ها می‌توان از بخشی از خاک کشور صرف‌نظر کرد، این پرسش مطرح می‌شود که آیا واقعا جزیره بحرین هیچ ازرش و مزیتی نداشت؟ در پاسخ به این پرسش، حتی اگر نخواهیم بر دانسته‌های کنونی که این روزها درباره مزیت‌های بحرین مطرح است تکیه کنیم و براساس آنچه در همان موع از مزایای بحرین آشکار شده بود پاسخ دهیم، «در همان زمانم، بهره‌برداری از چاه‌های نفتی بحرین، در 1969م/ 1347ش، بالغ بر سه میلیون و هشتصد هزار تن بود. در ضمن در بحرین، به‌جز منابع نفت، منابع دیگری مانند آلومینیوم نیز وجود داشت که با استخراج آن و احداث کارخانه آلومینیوم‌سازی سود بسیاری به دست می‌آمد. علاوه بر این صنعت صید ماهی آن کشور نیز وضعیت خوبی داشت.» (ذاکر اصفهانی، همان، ص 135)

پویی آخرین امپراتور چین،

Puyi-Manchukuo.jpg

پویی آخرین امپراتور چین،

پویی

پویی آخرین امپراتور چین، از خانواده سلطنتی ایزن جورو منچو و دوازدهمین و آخرین امپراتور دودمان چینگ بود.

از او به عنوان «امپراتور دست‌نشانده» دولت ژاپن در منچوری و هم‌چنین با عنوان «آخرین امپراتور» چین یاد می‌شودپویی در سه دوره زمانی سلطنت کرد. یکی از این دوران تنها ۱۲ روز به طول انجامید. وی سرانجام از تمام عناوین سلطنتی خلع شد و به عنوان یک «شهروند عادی» تا پایان عمرش زندگی کرد.

پویی در تاریخ ۷ فوریه ۱۹۰۶ در خانواده سلطنتی ایزن جورو زاده شد و در تاریخ ۲ دسامبر ۱۹۰۸ و تنها در حالی که ۲ سال داشت، به عنوان دوازدهمین «امپراتور چین» از دودمان چینگ برگزیده شد. در تاریخ ۱۲ فوریه ۱۹۱۱ میلادی، انقلاب ۱۹۱۱ به رهبری سون یات سن به ثمر نشست و با اعلام «جمهوری چین»، دودمان چینگ سرنگون شد.[۲] با این وجود، با میانجی‌گری ژنرال یوآن شیک‌آی، پویی با حفظ القاب و مزایای سلطنتی از کلیه سمت‌های حکومتی محروم شد و تنها حق زندگی در شهر ممنوعه به همراه خانواده‌اش به او داده شد.[۳]

در این دوران اداره بقیه کشور در عمل به دست نیروهای خارجی یا جنگ‌سالاران افتاد و فعالیت‌های کمونیستی در چین شدت یافت.

در تاریخ ۱ ژوئیه ۱۹۱۷ میلادی، ژنرال ژانگ زون که از طرفداران دودمان چینگ بود، با تصرف پکن، پویی را با عنوان «امپراتور چین» منصوب کرد، اما این دوره تنها ۱۲ روز به طول انجامید و نهایتاً در تاریخ ۱۲ ژوئیه ۱۹۱۷ میلادی، با دخالت ژنرال جنگ‌سالار دوئان گیرئی، پویی برای بار دوم از سلطنت خلع شد. در سال ۱۹۲۴ میلادی، جنگ‌سالار فنگ یوژیانگ، پویی، همسر و خانواده سلطنتی به هم‌راه مستخدمین‌شان را از شهر ممنوعه اخراج کرد. پس از اخراج از شهر ممنوعه، پویی به مدت یک سال و نیم در سفارت ژاپن در پکن اقامت گزید و سپس در سال ۱۹۲۵ میلادی، به ویلایی در بخش تحت نفوذ ژاپن در تیانجین نقل مکان کرد.

وی برای بازپس‌گیری سلطنت‌اش به کمک نیروهای خارجی و امپراتوری ژاپن متوسل شد. کنجی دویی‌هارا، فرمانده کانتوگون از ارتش سلطنتی ژاپن پس از دیدار با پویی، وی را فردی مناسب برای فرمان‌روایی منطقه منچوری در شمال شرقی کشور چین که در اشغال امپراتوری ژاپن بود، تشخیص داد.

پویی با کمک امپراتوری ژاپن، در سال ۱۹۳۲ میلادی، به عنوان «حاکم» منطقه اشغال‌شده منچوری و در تاریخ ۱ مارس ۱۹۳۴ زیر عنوان «امپراتور منچوری» تاج‌گذاری کرد و دولت دست‌نشانده طرفدار ژاپن را تشکیل داد. سلطنت او بر منچوری تا تاریخ ۱۵ اوت ۱۹۴۵ میلادی و تا زمان اشغال منچوری توسط نیروهای ارتش سرخ ادامه داشت. پویی، با اشغال منچوری توسط ارتش سرخ به اسارت اتحاد جماهیر شوروی درآمد و به یک آسایش‌گاه بیماران مبتلا به سِل در شهر چیتا در جنوب شرقی سیبری فرستاده شد. در سال ۱۹۴۶میلادی، پویی در دادگاه نظامی بین‌المللی شرق آسیا، علیه ارتش امپراتوری ژاپن شهادت داد. با تشکیل جمهوری خلق چین به رهبری مائو تسه‌تونگ در سال ۱۹۴۹ میلادی، حکومت کمونیستی روسیه، پویی را به دولت چین تحویل داد. پویی به جرم «خیانت به کشور» و هم‌کاری با «اشغال‌گران ژاپنی»، به مدت ده سال به زندانی به نام «مرکز مدیریت جنایتکاران جنگی فاش‌ئون» فرستاده شد. پس از «بازپروری» به عنوان یک «شهروند عادی» زندگی کرد.

پویی، در تاریخ ۱۷ اکتبر ۱۹۶۷ میلادی، در پکن درگذشت