نقش طوالش در انقلاب مشروطه
مظفرالدین شاه اندکی بعد از امضای فرمان مشروطیت درگذشت و محمدعلی میرزا در همان سال با عنوان محمدعلی شاه براریکه سلطنت ایران تکیه نمود ، او فردی مستبد و خودخواه بود این تکبر و غرور به او اجازه نمی داد تا تحمل کند نمایندگان مردم در مجلس برای او تعیین تکلیف کنند لذا در پی بهانه هایی بود تا هر طور شده آن قدرت استبدادی محدود شده را احیاء کند ، در این موقع که سردار امجد در اثر شورش مردم به کنسول رشت پناهنده شده بود سعی می کند به هر طریق که شده املاک از دست رفته خود را بدست آورد . لذا او از جمله مخالفان مشروطه بود و درصدد ضربه زدن به آن بود و به همین منظور جلساتی را بر ضد مشروطیت ترتیب می داده است فخرای در این رابطه می نویسد :
افصح المتکلمین ، تقی زاده لاهیجانی ( دکتر فربد ) ، نرسیس ارمنی سید جلال شهر آشوب ، آقا بالای مطبعه چی و سردارامجد تالش جلساتی به ضد مشروطیت تشکیل دادند و تصمیماتی در مخالفت و ضربه زدن به آن گرفتند . »
اما آنها نتوانستند در برابر ایستادگی ها و از جان گذشتگی های مردم طوالش کاری از پیش ببرند . مردم طوالش که فضای سیاسی حاکم بر کشور را جهت شورش بر حاکمان جا بر خود دیدند همزمان با فعالیت آزادیخواهان در رشت و انزلی ، مردم طوالش نیز علیه دولت مرکزی قیام کردند به این ترتیب که ابتدا از پرداخت مالیات به ماموران دولت خودداری کردند و سپس از دستورات مسئولان سرباز زدند .
مجاهدان گیلان به ریاست عمیدالسلطان با آزادیخواهان تالش در مقرّ اقامت سردار امجد ایجاد انقلاب نموده و خانه او را با دینامیت مورد هجوم قرار دادند و قوای او را مغلوب و مـشار الیه فوراً به رشــت وارد شد و به روسها متوسل و در پناه کنسولگری روس تامین جانی و مالی حاصل و تا آخر عمر با این حالــت باقی بود .
آری مردم طوالش که چون کوه استوار بودند و سالها اوج آرزوهای آنها را بیدادگری ستمگران چون برف پوشانده بود با آغاز حرکت مشروطه خواهی آتشفشانی نمود و کاخ ستمگریها را به آتش کشید و محو نمود . با این حال هنوز راه زیادی تا آزادی کامل برای آنها باقی بود . در همین زمان روسها مخالف مشروطه در ایران بودند چرا که حکمرانان ایران وابستگی زیادی به روسیه داشتند و اگر مشروطه ایران پیروز می گردید دولت انگلستان می توانست با نفوذ در میان نمایندگان مجلس به اهداف خود برسد و با محدود شدن قدرت حاکمان تحت حمایت روسها نفوذشان در منطقه کم می شد . در نهایت این وجه اشتراک مخالفت با مشروط موجبات نزدیکی هر چه بیشتر روسها و عمیدالسلطنه به یکدیگر شد و عمیدالسلطنه از سوی روسها و محمدعلی شاه حمایت می شد .
این نزدیکی تنها به دلیل مخالفت بامشروطیت نبوده و عوامل مختلفی می توانست در آن نقش داشته باشد .
از جمله اینکه طوالش به سرحدات روسیه نزدیک بود و روابط نزدیکی که بین عوامل روسی دست اندرکار بهره برداری از امتیازات با عمیدالسلطنه وجود داشت موجب شده بود قنسولگری روس ملجاء و پناهگاه عمیدالسلطنه در این لحظات حساس شود. عمیدالسلطنه حکومت طوالش را به پسر بزرگش ارفع السلطنه واگذار کرد و خود با حفظ سمت حکومت طوالش و منصب ریاست قشون گیلان در رشت مستقر گردید . فتح الله خان ارفع السلطنه که فردی مستبد و سختگیری بود با مشاهده اینکه اوضاع کلی کشور تغییر کرده و مردم خواستار آزادی و حقوق خود هستند باز به اذیت و آزار و سرکوبی مردم تالش پرداخت بطوریکه کسی حق حرف زدن درباره ی مشروطه را نداشت در غیر اینصورت می بایست عواقب آن را که شامل بریده شدن گوش و داغ و دوخته شدن دهان بود تحمل می کرد . رابینو در این مورد آورده است :
« ارفـع السلطنـه پسـر عمیـدالسلطنـه تـالش می گویند ، دهن شش نفر اهالی طوالش را دوخته و پاهایشان راکره بست ، چون از مشروطه حرف زده بودند و مردم را هم بدین کار تحریک می کردند . در جواب تلگراف انجمن رشت ، ارفع السلطنه گفت آنها را تنبیه کردم چون بر ضد مشروطه حرف می زدند .» 1
آزار و اذیت عمیدیان چیزی نبود که در این دوره پنهان باشد و کسی از آن باخبر نگردد در این دوره با گسترش مطبوعات در گوشه گوشه مملکت حوادثی اگر رخ می داد در این روزنامه ها درج می شد و به اطلاع عموم می رسید و مردم را به دفاع از آنان فرا می خواند و یا حداقل نقاب از چهره مظلوم نمایی ظالمان برمی داشت .
روزنامه انجمن ملی تبریز می نویسد : « ......... عمیدالسلطنه از تهران و ارفع السلطنه از کرگانرود داد از نهاد اهالی کرگانرود بیرون آورده ، چهل زن و مرد و صغیر و کبیر کشته شده است . » 2
در حالیکه هنوز بیش از یکسال از صدور مشروطیت نگذشته بود و مردم امیدوار به بهبود شرایط و نحوه ی زندگیشان بودند ، فداییان استبداد در گوشه و کنار ایران درصدد بودند تا قدرت استبدادی حاکمان خود را حفظ کنند در طوالش نیز زور و جور حاکمان نه تنها کاسته نشده بود بلکه زیاتر نیز شد تا دیروز مردم بخاطر دادن مالیات و بیگاری و......مورد اذیت و آزار قرار می گرفتند اما امروز حمایت مردم از مشروطیت بها نه ای بدست حاکم جابر ارفع السلطنه داد تا طا لبان مشروطه را به هر صورت که می خواهد مورد شکنجه و آزار قراردهد ، روزنامه ساحل نجات اقدامات ارفع السلطنه و درگیری او با مردم را اینگونه شرح می دهد.
ساحل نجات یکشنبه 28 رمضان 1325
« هنگامی که صبح اقبال ایرانیان طالع و صدای شیپور مشروطیت بلند شد ، آفتاب عدالت بر سطح محدب افق ایران تابید بدنهای افسرده گرم شد و جانهای منجمد نرم گشت مردم خفته را بیدار و غفلت زدگان را
هوشیـار نمـود. مـردم ایـران با شـاهد عدل هم آغوش بودند که مردم طالش در غفلت ایام ماضیه مدهوش
بودند ، اسم عدالت را از محالات می پنداشتند و جرات سربلند کردن نداشتند . چنان در فشار استبداد عمیدیان ( عمیدالسلطنه ) بودند که روزنامه مجلس در تالش حکم روزنامه قانون در ده سال قبل داشت ، هر خانه که این روزنامه در آن بود با خاک یکسان می شد هر لبی که اسم روزنامه می برد می دوختند و زنده بگورش می کردند ، آنکه به رشت می آمدند و اسم مشروطه می شنیدند سری به حسرت تکان می دادند و آه سوزناکی از جگر خاک بیرون می آوردند که برق سطوت ارفع السلطنه صاعقه کوه گدازاست چه جرات است که اسم مشروطیت در آن بلاد بریم مگر آنکه از جان و زندگی بگذریم شراره آتش استبداد او بطوری بلند نشده است که با تدبیر بتوان خاموش کرد ......
ما هر چه بیشتر از فوائد مشروطیت بیان می داشتیم ایشان کمتر گوش می دادند به اندازه ای مایوس بودند که ما از ایشان مایوس شدیم . ولی تخم سخن در قلوب ایشان ریشه دوانید و درخت عظیمی شد و شاخ و برگی آورد و میوه فراوان داد که بیک وقت شنیدیم مردم طوالش بنای سکالش با ارفع السلطنه کردند در فکر انجمن و اتخاذ مامن شدند .
ارفع السلطنه خواست چنان بشدت ایشان را بفشارد که شیرکودکی از بن دندان ایشان برآرد ........ تا کسی سر برندارد و اسم عدالت بر زبان نیاورد . امید فراوان از مرکز داشت قامت برافراشت بامید عمید برید و درید و شکست به بست . یلان را سر و سینه و پا و دست . شعله آتش بود که از بام خانها بلند بود ناله مظلوم بود که از زیر سم اسب شنیده می شد بدنها بود که برافتاده بود ، شعشه نور نار و استبداد چنان از ناحیه آن بلاد سر برآورد که سر بر آورد گاه افتاد و تن به خاک طپید اشک به مرکز ارض و دود آه به چهره ماه نشست . عمیدالسلطنه پیوست بتوسط ( بسته ) دستورالعمل استبداد بجگر گوشه خود می داد آیا او دستور العمل از که داشت از آنکه سردار این میدان نهاد .
[ تمـادی ] ارفـع السلطنـه در استبـداد باعث برتجری طالشیان شد که ( الانسان حریص علی ما منع ) در آن وقت آشکارا به مقابلگی پرداختند و نرد معاندت صراحه بافتند . دامنه این جدال بقلل چپاول کشید صدای شلیک از دور و نزدیک چندان بلند شد که جراید ایران فریاد ( هل من مغیث ) بلند کردند ارفع السلطنه را اقبال السلطنه ثانی و حجاج تازیانی خواندند عمیدالسلطنه را ده حال متضاد روی داد .
از طرفی به فرزند امر می کرد ( همه را به قتل برسان ) و از طرفی شکایت به امضاء دارالشورا می نمود که ( نحن قوم مظلومون ) تا اینکه از تهران مصدق آمد تصدیق کند گماشتگان عمیدالسلطنه تلاش می کردند که مصدقان مجلس از هر جایی تفتیش نکنند . ارفع السلطنه در قلع و قمع آن جماعت اقدام کافی نمود جماعت شاهسون را با خود یار و رفیق غار گرفت روز در مقارها شب بر بیچارگان شبیخون برد و می کشت و می زد و می برد . با این حال وزیر اکرم چهل قزاق با اسلحه و یراق به حمایت ارفع روانه کرد ، ارفع این چهل قزاق را بضمیمه دویست سوار مامور حرب طالشان نمود .
مردم تالش خطاب به وزیر اکرم : قزاق دولتی جیره از ملت می خورد و علیق از ملت می برد که حفظ سرحدات کند ، مدافعه اجانب را بر خود واجب داند ، قتل و غارت رعیت ایرانی را بکدام دلیل و برهان اقدام می کند . قزاق و سوار باید از ایرانی دفع دشمن کند نه دشمن جان او باشد . قزاق و سوار برای امنیت ولایات نه برای غارت و کشتار است . ظلمهای عمیدیان بر مردم تالش بقدری بود که شداد بی داد و حجاج استبداد و ضحاک سفاک و چنگیز خونریز بر حال ایشان اشک ریز بود . موحشات کارهای ایشان را قلم در نوشتن منشق و زبان در گفتن مغلق و انگشت در شمردن خسته و چشم در مطالعه بسته مع ذالک تو قزاق فرستی که با عمیدیان یار شود و روزگار طالشیان تار گردد ؟!! چون مردم تالش حال خود را به مثل ترانسوال دیدند پای مردی فشردند ارفع السلطنه را با آن سوار و قزاق تاراندند و فراراندند . بلی چون گربه مجال فرار را تنگ بیند رو به ستیز آرد چنگال تیز کند .
ارفع السلطنه بعد از شکست در جنگ با تالشان در کچلک محله که در یک فرسخی از انزلی است منزل نمود و معادل دو هزار فشنگ که برای کشتن دو هزار نفر خریده بود در گمرک خانه کرگانرود بحکم ملـت تـوقیـف شـد و یـک کـرجـی متـاع نفیس که غارت شده از مردم طوالش بود در حین حمل به کشتی توقیف شد . »
مردمان طوالش در این زمان با گذشته خود فرق داشتند و فرق آنها این بود که در این زمان بجای سر خم کردن در برابر عمیدیان و تحمل هر نوع توهین و شکنجه امروز در مقابل خانات ستمگر ایستاده بودند و دیگر تحمل استبداد آنها را نمی نمودند از این زمان سرتاسر طوالش غرق شور و مبارزه با نظام استبدادی بود . اما مستبدان دیروز کسانی نبودند که براحتی میدان را تر ک کنند به هر وسیله ای دست می یازیدند تا موقعیت بر باد رفته خودشان را بدست آورند . ایرج افشار در این رابطه می نویسد .
« ........ سردار امجد ........ که در عهد سردار افخم با رعایای خود اختلاف پیدا کرده بود تالش را ترک کرد ولی بدستور محمدعلی شاه با عده ای سوار و مهمات به تالش رفت و در آنجا مستقر شد البته همین امر موجب نارضایتی مردم قسمتی از گیلان و از ماده های طغیان بعدی بود . »
مبارزه با اجانب و مستبدان وظیفه هر فرد آگاه است که در آن موقع حساس مردم تالش نیز همانند سایر هموطنان خود بدان معتقد بودند ، آنان معتقد بودند که با مبارزه و کنار گذاشتن گروهی خائن و مستبد می توانند آزادی و امنیت را در جامعه خود برقرار کنند . از این رو مشروطه را بهترین راه می دانستند . اما مشروطه درمان همه دردها نبود چرا که بعد از پیروزی مشروطه انقلابیون دانسته یا ندانسته برخی از افرادی را که سابقه مخالفت با آزادی مردم و مشروطه را داشتند به روی کار آوردند و تنها به مجازات افراد درجه دوم اکتفا نمودند و در همان ابتدای امر نیز توجهی به خواسته مردم ستمدیده گیلان و تالش نکردند . روزنامه انجمن تبریز در شماره 149 خود در مورد این امر آورده است :
« ........ شهر رشت تا اوایل ماه شعبان صورت خوشی نداشته است به واسطه اختلاف وکلای ملی و اختلاف انجمن ایالتی و ولایتی انقلاب ناگواری روی داده و جمع زیادی بالغ بر دو هزار نفر با پای پیاده و دلهای پر از شکوه رو بطرف تهران نهاده اند تا عرض حال مظلومانه خودشان با مقام منیع دارالشوری کبری رسانیده و داد خود از مهتر و کهتر بستانند شخص حکومت جناب وزیر اکرم نیز در این تنگنای وقت ملت دلسوخته را با کوس و کرنای و توپ و تفنگ و قزاقان سرخ پوش استقبـال نمـوده اسـت تـا در این دوره امتحان مردمی و مروت از همگنان خود باز نماند . »
به طبع دلیل این نوع رفتارها در سپیده دم مشروطیت ایران آن بود که رهبران مشروطه در همان آغاز امر راه را برای بازگشت مستبدان مسدود نکرده بودند و عناصر و ایادی آنان در مرکز و شهرستانها هنوز در یافتن روزنه ای برای برگشت به عقب بودند و در همین شرایط عمیدیان در تالش رفتار دیرینه خود را ادامه می دادند . روزنامه انجمن تبریز در مورد صدمات اهل کرگانرود چنین می نویسد :
« ........ عمید السلطنه از تهران و ارفع السلطنه از کرگانرود داد از نهاد اهالی کرگانرود بیرون آوردند تا امروز بموجب تلگرافات عدیده وتحقیقات لازمه ، چهل نفر زن و مرد صغیر و کبیر کشته شده است یعنی فدای استبداد این پدر و پسر شده اند گمان داریم اهل کرگانرود هم اهل شریعت و ایرانی و در ظل شورای اسلام [ ناخوانا ] باشند ، چوب زدن یکنفر تنکابنی اسباب تحریک عرق نوعیت ابناء دارالشورای کبری دامت تایید اتهم شد و احقاق حق فرمودند تا امروز کرگانرود ناله می کند چهل نفر زن و مرد کشته شده آیا رواست باز مردم اسیر تعدیات دو نفر ملت باشند . از فدویان اظهار است امیدواریم همت بلند هموطنان غیور وطن پرست آذربایجان با مظلومین هم ناله شود ( فرقه مجاهدین انجمن عمومی رشت ) جواب از انجمن مقدس : توسط فرقه مجاهدین خدمت آقایان اعضاء محترم انجمن ملی رشت زیده توفیقاتهم صدمات وارده و مظلومیت اهالی کرگانرود نهایت تحسر حاصل کرده و تفصیل را اکیداً به دارالشورای کبری مخابره نمودیم که اقدامات لازمه داده و دفع تعدیات معاندین بنمایند و به مقتضای تعصب ملیت کمال مجاهدت را درباره ی آن هموطنان عزیز خواهیم نمود . ( انجمن ملی تبریز ) »
با توجه به استبدادی که ارفع السلطنه در تالش و کرگانرود برقرار کرده بود کسی جرات رفتن به تلگرافخانه نداشت تا در دلهای خود را به گوش انجمنهای مختلف و مرکز برساند اگر کسی این کار را می کرد و گرفتار می شد جرمش دوخته شدن لبها و داغ و شلاق بود . تالشانی که از دست جور ارفع السلطنـه بـه شهـرهـای مختلفـی چـون اردبیـل ، تبریز ، رشت ، ساوجبلاغ و … رفته بودند از آنجا صدای مظلومیت تالشان را بوسیله تلگراف زدن به روزنامه های مختلف این دوره به گوش مردم می رساندند. یکی از این روزنامه ها روزنامه مجلس بود که تلگراف مردم منطقه تالش را در پنجم شعبان 1325 قمری در شماره ی 177 خود چاپ می کند :
« تلگراف مخصوص اداره از اردبیل .
خدمت مدیر محترم روزنامه مجلس و فقه الله خودسری اجابرو ستمکاریهای اشرار و آشوب کرگانرود شهره آفاق ، محتاج شرح و عرض نیست ، چاپیدن و میچاپند و میکشند عجالتاً اعمال و حصول امنیت سیمرغ است و کیمیا منظور از شورا و تشکیل مجلس موجبات اتحاد و امنیت و رفع استبداد ظلم است والا تبدیل رؤس و تغییر اسامی خان به ملاء میرزا یا مشهدی حاصل ندارد یک مشت ملت فقیر از دیده خون می بارد ........... » بنابراین در این دوره فقط ناظر می آمد و حاکم عوض می شد اما چیزی که تغییر نمی یافت و تمام نمی شد ظلم بر رعیت بود که رعیت مانند سنگ زیرین آسیاب بودند و با تغییر دوران تغییری در وضعیت آنها ایجاد نمی گردید و انواع مختلف فشارها و ناملایمات را تحمل می کردند . (برگرفته مختصری از تاریخ بزرگ گیلان-غائله آذربایجان ملک زاده)