چرا خاک ايران اجساد خوابيده در آغوش دشمن و بيگانه را نمي‌پذيرد

سلسله پليد پهلوي چنان دوران سرد و تاريکي بر يک ملت تحميل کردند که حتي خاک سرزمينمان هم پذيراي باقي‌مانده اجساد اين سلسله پليد نيست.
؛ به تازگي وقتي يکي از خاطره‌هاي مربوط به خانواده رژيم فاسد پهلوي را مي‌خواندم، ناگهان متوجه پديده مهمي در بين اعضاي اصلي اين رژيم فروپاشيده شدم. موضوع جالب از چگونگي دفن زن اول رضاخان- "ملوک" يا " تاج‌الملوک"، موسوم به " ملکه مادر" در گورستان بي‌خانمان‌هاي نيويورک، ناشي مي‌شد.

داستان حقيقي چگونگي کفن و دفن خفت‌بار و ذليلانه همسر اول رضاشاه و به اصطلاح ملکه مادر پهلوي‌ها، توجه مرا نسبت به مطالعه دقيق پايان کار دو شاه منحوس و مستبد پهلوي- "رضا خان و محمدرضا"- و وابستگان درجه اولشان جلب کرد.

خوشبختانه همانگونه که در تاريخ معاصر، درباره برخي عملکردهاي ضد ميهني، ضد ديني و خائنانه پهلوي‌ها مثل همکاري آن‌ها با انگليسي‌ها در تجزيه بخش‌هايي از خاک ايران-بحرين- و اعمال کاپيتولاسيون به نفع مستشاران و اتباع آمريکايي حاضر در خاک ايران، اطلاعات کافي وجود دارد، درباره چگونگي مرگ و پايان کار اين خاندان پليد نيز، حقايق و اسناد تاريخي ثبت و ضبط است.

 يکي از مهم‌ترين رويدادهاي دوره دوم حکومت پهلوي که حتي پس از مرگ شاه و فروپاشي رژيم 2500 ساله شاهي، همه سلطنت‌طلبان خبيث و وابستگان رژيم مستبد پلوي، از شرح آن و حتي سخن گفتن درباره آن فرار مي‌کنند، مسئله تاسيس حزب واحد رستاخيز توسط محمدرضا پهلوي در اسفند ماه 1353 و تصريح شاه بر مجبور بودن مردم ايران براي عضويت در اين حزب واحد مي‌باشد.

اسناد تاريخي فرح ديبا را جزء اصلي‌ترين پيشنهاد دهندگان تاسيس حزب واحد رستاخيز معرفي مي‌کند و شايد به همين دليل باشد که اين زن خبيث، حاضر به تشريح چگونگي همدستي‌اش در اقدام‌هاي شاه و ساواک در موضوع‌هايي مثل فعاليت حزب واحد اجباري رستاخيز و شکنجه‌‌گاه‌هاي مخوف پهلوي‌ها نيست.

 خاندان منحوس پهلوي از زمان کودتاي انگليسي 1299 به بعد، در دوران حکومت استبدادي خود ظلم‌هاي فراواني را نسبت به مردم و خاک ايران روا داشتند. خاندان مضمحل پهلوي چنان دوران سرد و تاريکي بر يک ملت تحميل کردند که حتي خاک مقدس ايران هم پذيراي باقي‌مانده اجساد اين سلسله پليد نيست. سرنوشت سلسله پليد پهلوی، سرنوشتی شوم و علت و دليل آن، وابستگي و آلودگي است. 


 رضا قلدر به اصطلاح موسس کودتاچي اين سلطنت در سال‌هاي آخر حكومت استبدادي خود به جزيره موريس تبعيد شد تا در پایان زندگی‌اش از ابهت و شکوه رضاخاني خبری نباشد و سرنوشتش تلخ‌تر از آنچه بدبین‌ترین افراد درباره‌اش پیش‌بینی کرده بودند، رقم بخورد.

مرگ خفت‌بار "رضاخان ميرپنج" در آفريقا

"رضا قلدر" سرانجام پس از دومین سکته قلبی در"ژوهانسبورگ" مرد. جسد وي را پس از مرگ به مصر بردند و در آنجا به امانت گذاشتند. در اردیبهشت1329, در دوره نخست وزیری"رجبعلی منصور" جنازه به ایران آمد و به شهر ري برده شد و در آن‌جا دفن شد. ابتدا برخی از نمایندگان جبهه ملی با برگزاری مراسم براي وي مخالفت کردند و قصد داشتند در مجلس سخنرانی‌هایی درباره دوره "رضا قلدر" و علیه ويایراد کنند که این امر منجر به نگرانی دربار شد. سرانجام با وساطت "منصورالملک" نخست وزیر وقت با"حسین مکی" و مذاکره مکی با"محمد مصدق" قرار بر این شد که مجلس در این باره سکوت کند و نطقی علیه رضاخان ایراد نشود .

در 24 دی‌ماه 1357 و زمان کوتاهی پیش از پيروزي انقلاب اسلامي، جنازه رضاقلدر بار دیگر به همراه جسد پسرش "علی‌رضا پهلوی" توسط محمدرضا، نخست به "لس‌آنجلس" و سپس به "مصر" برده شد. 



"همسران رضا خان":

 

رضا قلدر، نيز همچون همه پهلوي‌ها به زن‌بارگي و خست و مال‌اندوزي و دزدي معروف بود.  

همسران "رضا شصت‌تير" نيز همانند خود رضا قلدر به سرنوشت شومي دچار شدند.

 "تاج‌الملوک"( "ملکه مادر")

"تاج‌الملوک آیرملو" معروف به "ملکه مادر"، "دومین همسر رضاخان" و "مادر محمدرضا پهلوی" بود


تاج‌إلملوک به همراه محمدرضا پهلوي

 آیرملو در 15 رجب 1294 شمسي در سن 24 سالگی یا به قولی 18 سالگی به عقد رضاخان ميرپنج در آمد. "اشرف"، "فاسدترين دختر رضاخان" در خاطراتش می‌نویسد: "هنگام عروسی، مادرم 24 سال داشت". 

 

 

دفن زن رضا قلدر در گور دسته جمعي:

ماجرا از اين قرار بود که بدليل عدم پرداخت پول بوسيله رضا پهلوي و ديگر نوادگان تني و ناتني تاج‌الملوک،"فرح"، بيوه هفتاد ساله محمدرضا، مبلغ پنج هزار دلار براي کفن و دفن زن اول رضاخان مي‌پردازد، اما غلامرضا پهلوي شياد، آن‌ پول را خرج اعتياد. بي‌بند و باري‌هاي خود مي‌کند و شهرداري نيويورک ناچار مي‌شود، جنازه بر جاي مانده و در حال گنديدن تاج‌الملوک را به همراه جسد تعدادي از ولگردها و بي‌خانمان‌هاي نيويورک در گوري مخصوص اين افراد دفن کند.


"قمر الملوك" همسر سوم رضاقلدر:

رضا خان كه به زن بارگي معروف بود در سال 1306 با زنی از خانواده قاجار ازدواج كرد، به نام "قمرالملوك" كه "غلامرضا" از اوست. نام اصلی‌ وي "قمرالملوك" بود و تعلیمات ابتدایی و متوسطه را دیده بود و با اصول معاشرت آشنایی داشت. گفته­‌اند که روز عید قربان، هنگامی كه رجال كشور برای سلام نزد "احمدشاه" رفته بودند، وزیر جنگ(رضاخان) لبخند­زنان به "مجدالدوله" گفت: "به من خبر دادند كه شما نوه بسیار زیبایی دارید و من خواستم موافقت كنید كه او را به همسری خود انتخاب كنم". مجدالدوله با این پیشنهاد موافقت كرد و روز بعد رسماً مراسم خواستگاری انجام شد. پس از موافقت در حالی­ كه "توران" 17 ساله و رضاخان 47 ساله بود، در سال 1300 ازدواج صورت گرفت.
  


یك سالی كه رضا شصت‌چي با توران زندگی كرد همیشه میان تاج­‌الملوك و او به علت حسادت تاج­‌الملوك، دعوا و جنجال بود و تاج­‌الملوك، توران را در فشار قرار داد.

به هر حال دسیسه­ چینی‌های تاج­‌الملوك از یك سو و بدخلقی رضاخان از سوی دیگر، توران جوان را كه به اجبار ازدواج کرده بود عاصی کرد و روابط این دو را تیره ساخت. رضاقلدر این زن را پس از یك سال طلاق داد. تنها لطف رضاخان به ملكه توران، اجازه نگهداری از فرزند بود؛ اما به نقلی دیگر رضاشاه هرگز توران را طلاق نداد و همچنان توران در حلقه نكاح او بود.

توران پس از جدایی، با پسرش غلامرضا زندگی می‌کرد و سال‌ها بعد در سال 1324 با ملک‌پور (بازرگان معروف) ازدواج کرد. او پس از انقلاب اسلامي، ایران را ترک کرد و در آلمان اقامت گزید تا اینکه بر اثر کهولت سن به خانه سالمندانی در پاریس سپرده شد و همانجا به سال۱۳۷۴در سن ۹۱ سالگی مرد.

"فرزندان رضاخان":

رضاقلدر 11 و به روايتي 12 فرزند داشت که نخستین پسرش، محمدرضا بعد از او به سلطنت رسید.

"اشرف پهلوي"، ام‌الفساد دربار:

اشرف پهلوی که فساد او شهره عالم بود، "خواهر همزاد محمدرضا" است. او پس از اتمام تحصیلات رایج آن زمان، بنا به توصیه پدرش با "علی قوام" پسر "قوام‌الملک شیرازی" ازدواج کرد که بعد از ۲۰ شهریور این ازدواج به طلاق انجامید. 

 دومین ازدواج اشرف با "احمد شفیق"، خواهر زاده "ملک فاروق" "پادشاه مصر" بود. وی در دوران نخست وزیری مصدق به‌ خاطر دخالت در سیاست و حمایت از مخالفان دولت از کشور تبعید شد و به فرانسه رفت و قبل از کودتای 28 مرداد وارد تهران شد.

  

بعد از مدتی، ازدواج اشرف با شفیق به طلاق انجامید. اشرف بعد از سال ۴۰ با جوان تحصیل کرده‌ای به نام "مهدی بوشهری‌پور" در پاریس ازدواج کرد. اشرف بخاطر نوع شخصیت و دخالتش در سیاست ایران و دست داشتن در معاملات مالی و اقتصادی و نیز زندگی خصوصی جنجال‌برانگیز و مفاسد اخلاقی گسترده، مورد انتقادشدید مخالفان حکومت پهلوی قرار داشت.

فساد مالی و اخلاقی اشرف پهلوی به حدی بود که حتی "ساواک" را به واکنش واداشت و رفتارهای او را مغایر شئون سلطنت گزارش کرد. خبرهای متعدد از دخالت او در قاچاق مواد مخدر در کنار عیاشی و ولخرجی، در همه محافل بر سر زبانها بود.
اشرف در سالهای پس از انقلاب اسلامي در آمریکا زندگی می‌کرد و در حال حاضر از سرنوشت او خبری در دست نیست. چند سال پیش، جسته و گریخته، خبرهایی از ابتلای او به آلزایمر شدید حکایت می‌کرد.

سرنوشت شوم "فرزندان اشرف":

"شهريار شفيق":

"شهریار شفیق" با نفوذی که در ارتش ایران داشت قصد انجام کودتایی را برای بازگرداندن شاه معدوم به ایران داشت که در نهایت در روز جمعه 16 آذر  1358 هنگام خروج از اقامت‌گاه اشرف، به ضرب دو گلوله افراد مسلح که به پشت گردن و سر وی اصابت کرد، كشته شد


"آزاده شفيق"

آزاده شفیق "دختر اشرف" و همکار "بهروز صوراسرافیل" در شبکه‌های ماهواره‌ای سلطنت‌طلب، به دلیل نامعلومی مرد.



آزاده در سال‌های بعد از انقلاب اسلامي با راه اندازی کمپین و انتشار روزنامه "ایران آزاد" با همکاری "بهروز صور اسرافیل"، از دیگر عناصر سلطنت طلب به فعالیت علیه جمهوری اسلامی ايران پرداخت.

 "غلامرضا پهلوي" شاهزاده دزدها:

غلامرضا پهلوي، "دومين فرزند پسر رضا ميرپنج" يا رضا شصت‌تير است. او در 25 ارديبهشت 1302 در تهران به دنيا آمد. مادرش توران، "همسر سوم رضاشاه" بود. توران دخترخاله "وثوق‌الدوله"، عامل "قرارداد  1919"بود كه ايران را به مستعمره انگليس تبديل مي‌كرد، اما اين قرارداد به مرحله اجرا درنيامد



یکی از منابع در آمد غلامرضا پهلوی، قاچاق مواد مخدر بود. "فریده دیبا" (مادر فرح دیبا)در مورد فعالیت‌های وی می‌گوید: "من گاهی اوقات به دخترم (فرح) می‌گفتم این درست نیست که غلامرضا به عنوان برادر محمدرضا به ساختمان‌سازی مشغول باشد و یا از خارج دستگاه تلویزیون وارد کند!” غلامرضا در خانواده‌ی پهلوی به خست فراوان معروف بود.

حمایت غلامرضا از اشرف هم نه از این بابت بود که آنها خواهر و برادر ناتنی بودند، بلکه بیشتر از آن جهت بود که با هم شریک تجاری بودند! غلامرضا همیشه از فرط استعمال تریاک چشمانش قرمز بود و لباسش بوی تریاک می‌داد! 

غلامرضا در سال ۱۳۲۰ و پس از کنار رفتن رضاخان پالاني از سلطنت به همراه پدر مجبور به ترک ایران و اقامت در آفریقای جنوبی شد. او در سال۱۳۵۷ ایران را ترک کرد و کسی از سرنوشت او خبر ندارد.

"عبدالرضا پهلوي"

"عبدالرضا پهلوی" درمهرماه 1303 به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و مقدمات نظام را در تهران سپری کرد. سپس به همراه برادرش محمدرضا برای تحصیل به مدرسه "انستیتو لو روزه" سوییس فرستاده شد. پس از بازگشت به ایران در سال 1315 وارد مدرسه نظام و دانشکده افسری شد. او پس از برکناری و تبعید پدرش با او به آفریقای جنوبی رفت و پس از مرگ رضاخان در سال 1323 برای ادامه تحصیل در رشته اقتصاد در "دانشگاه هاروارد" به آمریکا رفت.

عبدالرضا پس از اتمام تحصیلات در سال 1326 به ایران بازگشت و علی‌رغم داشتن تحصیلات عالیه در رشته اقتصاد تنها سمت تشریفاتی ریاست افتخاری برنامه هفت ساله دولت به او سپرده شد. 


 

او در سال  1329 ازدواج کرد اما به دلیل مسایل خانوادگی و شخصی و اختلاف همسرش با محمدرضا پهلوی از دربار دوری می‌جست و بیشتر وقت خود را صرف شکار و تاکسیدرمی حیوانات و کشاورزی و رسیدگی به زمین‌های کشاورزی ۳۷۰۰ هکتاری خود در دشت سازی می‌کرد. وی همچنین چندین دوره ریاست مجمع جهانی حفاظت از حیات وحش را به عهده گرفت!!!


نامبرده پس از انقلاب در سال ۱۳۵۷ به اتفاق خانواده‌اش کشور را ترک کرد و هیچکس از محل زندگی او اطلاعی ندارد و گفته می‌شود که نام خانوادگی خود را هم تغییر داده است .

"احمدرضا پهلوي"

احمدرضاپهلوی "هشتمین فرزند و پنجمین پسر رضاخان ميرپنج" بود. او در سال ۱۳۰۴به دنیا آمد و پس از تحصیلات ابتدایی مشغول تحصیل در مدرسه نظام بود که پس از برکناری و تبعید پدرش در سال ۱۳۲۰با او به آفریقای جنوبی و در سال ۱۳۲۳برای ادامه تحصیل به بیروت رفت.

پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۲۵ با "سیمین تاج بهرامی" دختر "دکتر حسین احیاءالسلطنه بهرامی" ازدواج کرد. این پیوند در سال۱۳۳۳به جدایی انجامید. احمدرضا در سال ۱۳۳۷ دوباره ازدواج کرد



او در امور اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دخالتی نمی‌کرد و کمتر در دربار حاضر می‌شد. پس از انقلاب اسلامی درسال ۱۳۵۷به اتفاق خانواده‌اش ایران را ترک کرد و در سال ۱۳۶۱با بیماری سرطان خون در فرانسه مرد

"فاطمه پهلوي":

فاطمه پهلوی "دهمین فرزند رضاخان" درسال ۱۳۰۷ متولد شد. تحصیلات متوسطه‌اش را نیمه تمام گذاشت و سپس در بیروت، اروپا و آمریکا ادامه تحصیل داد. در زمان رضا شاه، دربار ایران طرحی برای ازدواج فاطمه با خسرو خان قشقایی در دست داشت که با شکست مواجه شد. پس از مرگ پدرش، ابتدا در مرداد ۱۳۲۷با یک روزنامه‌نگار آمریکایی ازدواج کرد و از او صاحب یک دختر دو پسر شد. این ازدواج موجب اعتراضاتی در ایران گردید، چرا که ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان ممنوع و ازدواج زن ایرانی با تبعه سایر کشورها نیاز به کسب اجازه قبلی از دولت ایران داشت. نادیده گرفتن این دو مورد موجب شد تا فاطمه پهلوی از امتیازات خود محروم گردد. 


از سوی دیگر دربار نیز نسبت به این ازدواج روی خوشی نشان نداد. چرا که فاطمه پهلوی جشن ازدواج خود را در پاریس و درست در روزی برگزار نمود که دربار ایران به مناسبت "دفن رضاخان" در کشور عزای عمومی اعلام کرده بود. اخبار این ازدواج و همزمانی آن با عزاداری به صورت بسیار پر سر و صدا در مطبوعات انعکاس یافت.

سرانجام دربار در سال ۱۳۳۲به فاطمه پهلوی و شوهرش اجازه بازگشت به کشور را داد. در مرداد ۱۳۳۸ فاطمه از شوهر آمریکایی خود طلاق گرفت و در آبان همان سال با "سپهبد محمد خاتمی" ازدواج نمود. خاتمی در سال ۱۳۵۴در حال کایت‌سواری در حوالی سد دز با کوه برخورد کرد و کشته شد.


"فاطمه پهلوی" از جمله اعضای خاندان پهلوی بود که به فعالیت‌های اقتصادی روی آورد و یکی از سهامداران اصلی «شرکت سی.آر.سی» بود که در سال ۱۳۴۳باشگاه پرسپولیس را راه‌اندازی نمود. اندکی پیش از انقلاب اسلامی، او روانه خارج از کشور شد. مدتی ساکن پاریس بود و سپس به لندن رفت و در سال ۱۳۶۶ در آنجا مرد. وی کاخ‌های متعددی در تهران و شمال ایران داشت.

"شمس(خديجه) پهلوي":

"شمس (خدیجه) پهلوی" در سال 1296 به دنیا آمد. او پس از سپری کردن تحصیلات رایج در آن زمان، به اصرار پدرش با "فریدون جم" فرزند "مدیرالملک جم" (وزیر و نخست وزیر دوره قاجار و پهلوی) ازدواج کرد. لیکن پس از کناره‌گیری رضا شاه از سلطنت، از همسرش جدا شد و چندی بعد در سال ۱۳۲۲با "عزت‌الله مین‌باشیان" که هنرمند بود آشنا شد و در سال ۱۳۲۴در قاهره با او ازدواج کرد. همسر جدید او نام و نام خانوادگی خود را به "مهرداد پهلبد" تغییر داد. مهرداد پهلبد در سال ۱۳۴۳به وزارت فرهنگ و هنر منصوب گردید و تا ۱۳۵۷در این سمت باقی ماند.



شمس در کاخی در مهرشهر کرج به نام "کاخ مروارید" زندگی می‌کرد. این کاخ توسط موسسه رایت آمریکا ساخته شده است



شمس و خانواده‌اش در شهریور ماه سال ۱۳۵۷ کشور را ترک کردند و چندی بعد در کشور "ترینیداد و توباگو" در منطقه کارائیب ساکن شدند.

شمس پهلوی در اسفند ۱۳۷۴در سن ۷۸سالگی مرد و در ایالت کالیفرنیا به گور سپرده شد.

"محمودرضا پهلوي":

محمودرضا پهلوی "نهمین فرزند و ششمین پسر رضا خان شصت‌چهار" در مهرماه ۱۳۰۵به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و مقدمات نظام را در تهران سپری کرد. او پس از برکناری و تبعید پدرش با او به آفریقای جنوبی رفت و پس از مرگ رضا شاه به ایران بازگشت و چندی بعد برای ادامه تحصیل در رشته مدیریت بازرگانی و صنعتی در دانشگاه کالیفرنیا و میشیگان به آمریکا رفت.

او پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۳۳ ازدواج کرد که این ازدواج پس از سه سال به جدایی انجامید. محمودرضا در سال ۱۳۴۳ با "مریم اقبال" دختر "دکتر منوچهر اقبال" ازدواج کرد ولی نامبرده نیز پس از مدتی از او جدا شد .وی در سال ۱۳۵۷ ایران را ترک کرد و در سال ۲۰۱۰ در کالیفرنیا مرد.

"حمیدرضا پهلوی"؛ فردی معتاد و هوس باز:

"حمیدرضا پهلوی" از سوی خاندان سلطنت متهم بود که در مجامع و محافل موجبات آبروریزی خانواده سلطنتی را فراهم می‌آورد تا اینکه در سال ۱۳۴۰ به طور کامل از دربار طرد شد و عنوان شاهزادگی از وی سلب گردید.



حمیدرضا؛ برادر کوچک‌تر محمدرضا شاه معدوم، نیز سوابقی زیادی در مفاسد اخلاقی و اقتصادی دارد؛ او معتاد به هروئین بود و زنان بدکاره و کاباره‌ای را به خانه می‌آورد. حمیدرضا پهلوی رقیب اشرف در قاچاق مواد مخدر بود. "هما"، همسر حمیدرضا، نیز معتاد به هروئین و بدکاره بود و حمیدرضا از او به عنوان وسیله‌ای برای تامین مقاصد خود اعم از تهیه هروئین و جمع کردن زنان زیبا به دور خود، استفاده می‌کرد. 


حميدرضا و هماخامنه در رديف جلو

 در یکی از اسناد آمده است:

همسر حمیدرضا به نام هما مثل او معتاد به (هروئین) است و در عین حال سابقه نامطلوبی از لحاظ عصمتی دارد، ‌حتی با دارو دسته "پری غفاری" دم‌ساز است و خانه‌ای در تخت جمشید دارد و اصولاً زن شرعی او نبوده و دو بچه فعلی آن‌ها به نام "بهزاد" و "نازک" به طورغیرشرعی به دنیا آمده‌اند و تنها وقتی خواسته‌اند به لندن بفرستند یک کلاه شرعی درست کرده‌اند و برایشان شناسنامه گرفتند.

این زن هرزه به شدت مورد علاقه حمیدرضا بوده و به این جهت از تمام کارهای نامشروعش چشم‌پوشی مي‌نمود، به طوری که حتی در برابر خیانت‌هایش نیز سکوت می‌کرده است. هما در کنار فساد اخلاقی، به هرویین اعتیاد شدیدی داشت و به همراه حمیدرضا مرتباً آن را استعمال می‌کرد.

فرزندان حميدرضاپهلوي با رسوايي‌هاي خود در کشورهاي غربي وارث خوبي براي وي نبودند و هر دوي آن‌ها به سرنوشت شومي از بين رفتند. 

سرنوشت فرزندان حميدرضا:


بهزاد و نازک

"نازک پهلوي":

نازک پهلوی با هویت جدید در کشور انگلیس مشغول به بازیگری در فیلم‌های غیراخلاقی بود. نازک پهلوی دختر شازده حمیدرضا پهلوی و دختر عموی "رضا ربع پهلوی" در سن 29 سالگی در پاریس مرد. اما حرف و حدیث‌های زیادی پیرامون مرگ او وجود دارد.



هیچ توضیحی درباره علت مرگ نازک پهلوی از سوی خاندان فاسد پهلوی داده نشده است. ظاهرا "لیلا پهلوی" خواهر خودکشی کرده رضا ربع پهلوی از زندگی غیر اخلاقی و سرنوشت شوم نازک آگاه بوده است.گفتني‌ است، حتی قبر او در پاریس بی نام و نشان و متروک بوده است.

"بهزاد پهلوي":

بهزاد برادر نازک، در سال 1983 در اسپانيا مرد و در همان جا در گورستان دفن شد.

محمدرضد پهلوي و فرزندانش:

سرنوشت فرزند رضا شصت‌چي،"محمدرضا پهلوی"، نیز بی‌شباهت به سرنوشت پدرش نبود. محمدرضا که به گواه دوستانش همچون "حسین فردوست" فردی فاقد اعتماد به نفس بود، در دوره‌هایی از عمر منحوس خود دچار افسردگی شدیدی شد، تا آنجا که سفارت آمریکا در ایران به صراحت به آن اشاره می‌کند. بر اساس اسناد سفارت آمریکا، او قبل از 28 مرداد سال 1332 یکی از دوره‌های افسردگی را پشت سر گذاشت. همین اسناد نشان می‌دهد که در روزهای پایانی حضورش در ایران در سال 1357 باز هم افسردگی دیرین به صورتی فلج‌کننده به سراغش آمد و تا لحظه مرگ رهایش نکرد. ‌سرنوشت تراژیک او نیز همچون پدرش با مرگ در سرزمینی بیگانه (مصر) و در انزوا رقم خورد تا همگان شاهد پایان تلخ دیکتاتوری باشند که رویای تمدنی بزرگ را در سر می‌پروراند و در این راه از سرکوب شدید مخالفانش فروگذار نکرد.



شاه معدوم پس از خروج از کشور در ۲۶ دی ۱۳۵۷ به مصر رفت و در "اسوان" مورد استقبال رسمی "انور سادات" رئیس جمهور مصر قرار گرفت. پس از 22 بهمن مدتی را در مراکش مهمان "ملک حسن دوم" پادشاه این کشور بود. با فشار دولت انقلابی ایران و ملاحظات سیاسی دولت مراکش، محمدرضا مجبور به ترک مراکش شد و در ۱۰ فروردین ۱۳۵۸ به "باهاما" رفت. تلاش‌های او برای گرفتن پناهندگی سیاسی از انگلستان بی‌نتیجه ماند. با پایان یافتن ویزا آخرين بازمانده طاغوت، توانست در ۲۰ خرداد به مکزیک برود. بیماری او در مکزیک هر روز شدت می‌یافت اما محمدرضا بیماری واقعی خود را از پزشکان مکزیکی پنهان می‌کرد. هرچند پزشک مخصوص او که از پاریس می‌آمد او را تحتشیمی‌درمانی قرار می‌داد، پزشکان مکزیکی او را برای مالاریا درمان می‌کردند.
 
با شدت یافتن بیماری، بر خلاف میل دولت‌مردان آمریکا او توانست اجازه ورود به آمریکا بیابد. آخرين ديکتاتور ايران در ۳۰ مهر به آمریکا رفتو برای درمان پزشکی در بیمارستان نیویورک بستری شد. او همچنین چند بار مجبور شد به‌ صورت پنهانی به مرکز سرطان "مموریال اسلون-کترینگ" برود. همزمان با "تسخير لانه جاسوي" آمریکا، هیچ کشوری علاقه به پناه دادن یک پادشاه بی‌تاج و تخت نداشت. محمدرضا پهلوی پس از خروج از بیمارستان، نخست در ۱۱ آذر به مرکز پزشکی "ویلفورد هالدر" پایگاه نیروی هوایی "لاکلند" در تگزاس، سپس در ۲۴ آذر به "پاناما" و در ۳ فروردین ۱۳۵۹ (۲۳ مارس ۱۹۸۰) به مصر رفت. در نهايت  انور سادات، به شاه فراري،  پناهندگی داد.

مدت کوتاهی پس از ورود وی به مصر پزشکان معالج
 طحال محمدرضا را خارج کردند. سرطان او در وضع پیشرفته‌ای بود و پایان کار وی نزدیک بود. سرانجام، محمدرضا پهلوي در ساعت ۹:۴۵ دقیقه ۵ مرداد ۱۳۵۹ خورشیدی، در سن ۶۱ سالگی، درقاهره مرد. 

"ثریا اسفندیاری" همسر شاه معدوم:  

دختر "خلیل اسفندیاری" و "آوا کارل"، متولد 1311 در چهارمحال و بختیاری، شهرستان نارسان، روستای قهفرخ" (فرخ شهر کنونی) متولد شد. وی یک برادر کوچکتر به نام بیژن داشت. دوران کودکی او در برلین گذشت و در سال 1316 به همراه خانواده به ایران بازگشت و در اصفهان در مدرسه آلمانی‌های مقیم اصفهان به تحصیل پرداخت و زبان فارسی را نزد معلم خصوصی فرا گرفت. با تعطیل شدن مدرسه آلمانی‌ها در سال 1320 پس از اشغال ایران، ثريا وارد مدرسه "ميسیونرهای مبلغان انگلیسی" شد و تا 15 سالگی در این مدرسه بود. در سال 1326 به سوئیس رفت و زبان فرانسه را آموخت و در آنجا بود که توسط شمس برای ازدواج با محمدرضا شاه انتخاب می‌شود و در یک مهمانی رسمی در سفارت ایران به محمدرضا شاه معرفی شده و در 23 بهمن 1329 با وی ازدواج می‌کند. 




ثريا اسفندياري در 24 اسفند 1336 به‌دلیل بچه‌دار نشدن از شاه معدوم جدا می‌شود. وي در 3 آبان 1380 مرد. جنازه‌ی ثريا در مونیخ آلمان در کنار پدر و مادرش دفن شد. 


"ليلا پهلوي":

لیلا پهلوی در حالی که نزدیک به ۹ سال داشت، مجبور به ترک ایران و زندگی در تبعید شد. در تبعید، شاهد مرگ پدرش و حوادثی بود که برای خانواده‌اش در سال‌های اولیه انقلاب اسلامي پیش آمد. خاطرات تلخ از رویدادهای تلخ زندگی‌اش وی را به بیماری افسردگی مبتلا کرد.


دختر محمدرضا، در سن ۳۱ سالگی، در اتاقش درهتل "لئونارد" واقع در مرکز شهرلندن، با مصرف بیش از اندازه قرص‌های خواب‌آورخودکشی کرد. علت مرگ وی خودکشی با مصرف حدود ۲۷۰ قرص خواب‌آور شناخته شد. ليلا در زمان مرگ ۳۱ سال داشت و مجرد بود.



"عليرضا پهلوي"

علیرضا پهلوی "سومین فرزند محمدرضا پهلوی"، دیکتاتور سابق ایران، از همسرش فرح بود. فرزند نخست آنها "فرحناز" و دومین فرزندشان رضا، ولیعهد بود. علیرضا و لیلا فرزندان کوچکتر شاه معدوم و فرح بودند. رضا به یاد بنیان‌گذار سلسه پليد پهلوی (رضاخان) و علیرضا به یاد علی‌رضا برادر تنی محمدرضا که در سانحه مشکوک هوایی کشته شد، به این اسامی نامیده شدند  .



در تاریخ۱۴ دی ۱۳۸۹ خورشیدی، برابر با۴ ژانویه۲۰۱۱ میلادی، علی‌رضا پهلوی در منزل شخصی‌اش درخیابان نیوتون غربی در محله "سات اِندبوستون"، به ضرب گلوله، به زندگی خود پایان داد. 


محل زندگي عليرضا پهلوي

انامقلی ماسالی ، نیکوکار نامدارتالش و بنیانگذار شهرنوین ماسال

 

انامقلی ماسالی ، نیکوکار نامدارتالش و بنیانگذار شهرنوین ماسال

ازاستادرمضان نیک نهاد

چکیده ای از زندگینامه انامقلی ماسالی

جهانگیر خان که در زمان زندیه در شاندرمن می زیست فرزندی بنام حاج آقا محمد بیگ پاشکمی داشت واونیز دارای سه پسر بود بنامهای انامقلی خان و مرتضی قلی خان و حاجی باباخان ،از حاجی بابا دو فرزند پسر بنامهای یعقوب و گلعلی وسه فرزند دختر بجای ماندند که انامقلی ماسالی فرزند یعقوب بیگ ونام آورترین فرد خاندان نیاکان ماسالی محسوب میشود.
یکی از پسران یعقوب بنام احمد براثربیماری سل درگذشت او چند روز قبل از فوتش مبلغ بیست وپنج هزار تومان به برادر بزرگ خود انام قلی سپرد تا جاده بین ماسال به طاهر گوراب را بصورت شوسه واتومبیل رو احداث نماید . انامقلی ماسالی در سال 1303 ساختمانی چهار اتاقه دربازار ماسال احداث نموده بود که به عنوان دبستان دولتی به اداره فرهنگ توالش واگذار نماید اما به دلیل عدم وجود جاده اتومبیل رو منزلی مسکونی اجاره ای برای معلمین ورفت وآمد آنها از قبول این هدیه سرباز زدند وبطور موقت آن ساختمان به اداره فرهنگ شهرستان فومن واگذارگردید پس ازمدتی دبستانی بنام حافظ دایر وتاسیس گردید و برای اولین سال شخصی بنام آقای خشنودی اهل لاهیجان به عنوان معلم ورئیس دبستان به ماسال آمده ومشغول کار گردید سپس در سال 1318 مرحوم عزت الله میرزائی پدرسرکار خانم روح انگیز میرزائی آن دبستان را تحویل گرفتند این دبستان تازمانیکه دبستان و دبیرستان ماسالی در سال 1333 احداث گردید همچنان به کار فرهنگی خود ادامه می داده و پس ازتخریب زمینش به حیاط مسجد جامع ماسال اضافه گردید .

 در شهریور سال 1320 استان آذربایجان که توسط قوای شوروی اشغال گردید. شخصی بنام محمد تقی خان که تحصیل کرده حقوق واز خوانین خلخال بود از سوی قوای بلشویکی به وی ماموریت داده شده بود که شهرستان های آستارا اردبیل نمین و خلخال را از ایران جدا وبه کشور آذربایجان پیوست نماید وخود حاکم این نواحی شود او نیز در همان ماه اول با کمک سلاح های شوروی به پاسگاه کیوی حمله وتعدادی از ژاندارم هارا به قتل رسانده انبار مهمات وسلاح ها را تخلیه وبسمت هرو آباد حرکت میکنند و بامسلسل های روسی پس از دو روز درگیری سرانجام ژاندارمری هرو آباد را هم تصرف می نمایند.


در این زمان انامقلی ماسالی که بنا به وصیت برادرش در حال احداث جاده طاهر گوراب بوده وتا سال 1322 آن جاده وپل قدیمی طاهر گوراب را در طی مدت یک سال و با هزینه ای معادل 125 هزار تومان به اتمام رسانید. ودر همین سال اداره فرهنگ شهرستان توالش به آقای نهضت حسینی نژاد ماموریت داد تا ساختمان اهدائی انامقلی ماسالی راکه موقتادراختیار اداره فرهنگ شهرستان فومن بود تحویل گرفته و فعالیت آموزشی خودرا درآن شروع نمایند.
همزمان مردم شهرستان خلخال که از ستم محمد تقی خان ناگزیر شده بودند خانه وکاشانه خودرا ترک نمایندو عده ای بسمت زبجان وعده ای نیز بسمت گیلان متواری شوندو جمعی ازبزرگان واهالی به انامقلی ماسالی پناه آورده بودند تا برای نجات مردم آن نواحی فکری بیاندیشد. انامقلی ماسالی که به عنوان وصی پدر هنوز سرپرستی املاک وراث را برعهده داشته و از طرفی در شهرستان خلخال مالکیت چندین روستا و چندین قطعه باغ میوه ویونجه زار داشته اند لذا برای حمایت کشاورزان خود وهمچنین عده ای از خانواده های قدیمی ودوست تصمیم گرفت کاری برایشان انجام دهد. به همین جهت به ژاندارمری استان گیلان مراجعه نموده و از انها خواست که به حمایت مردم شهرستان خلخال اقدام به بازپس گیری خانه وآبادیهایشان کنند. ژاندارمری وقت تحت تاثیر قدرت کنسولگری شوروی مستقیما ازاین کار سر باز زد وکمبود منابع مالی و افراد را بهانه قرار دادند به همین خاطر انامقلی ماسالی پیشنهاد داد که افراد جنگجو به تعداد نیاز وبودجه وآذوقه به اندازه کافی در اختیار ژاندرمری استان گیلان قرار خواهد داد درصورتی که ژاندرمری با ایجاد یک اردو گاه موقتی در ماسال مدت دوهفته به آموزش اسلحه و فنون نظامی و تاکتیک های جنگی به جوانان معرفی شده بپردازد و یکصد نفر از افسران و گروهبانان خبره خود به ماسال صحنه نبرد اعزام کند تا بتوانیم این ننگ را از دامن ملت ما پاک نمائیم که این پیشنهاد مورد قبول وپذیرش ژاندارمری و ستاد ارتش قرار گرفت .
انامقلی ماسالی موفق شد حدود ششصد نفر از جوانان ورزیده تالش ماسال وشاندرمن را توسط کدخدایان محل جذب نماید و به اردوگاه موقت ژاندرمری واقع در جنب محوطه منزلش معرفی نماید وهشتاد نفرهم از سوی ژاندارمری گیلان به فرماندهی سرگرد اعلائی و ستوان دیلمی ( سناتور دیلمی دهه چهل ) به ماسال اعزام شدند که پس از آموزش جوانان تالش به سمت خلخال اعزام شوند در این اعزام سرپرستی جوانان محلی را اسفندیار ماسالی به نمایندگی از برادر بزرگش برعهده داشت . هنگام اعزام نیرو حدود دویست راس اسب بار کاروان هشتصد نفری را تا گیلوان برعهده داشت سرانجام قوای اعزامی موفق شدنیروی نهصد نفری محمد تقی خان را که تا قصبه مجره وخمس برای جلوگیری از پیشروی نیرو های اعزامی گیلان به پیش آمده بودند در طول مدت چهار ساعت درگیری شکست داده و آنها را دستگیر و متواری سازند و محمد تقی خان نیز در حین فرار توسط گماشته خود از پشت سر با کلت کمری کشته میشود. سال 1325 که سال نجات آذربایجان نام گرفته بود انامقلی ماسالی نیز بنا به استدعای ستاد ارتش برای این همکاری یک قطعه مدال سپاس و شجاعت گرفت ودر کاخ سعد اباد از وی تجلیل گردید .
این پیروزی که برای روسها گران تمام شده بود وکنسول روسیه در رشت که پس از سقوط هواپیمای روسی در جنگل های ماسال تعویض شده بود و کنسول جدید پی تلافی شکست بود سرانجام انامقلی ماسالی را بی اعتنا به مقامات استان در منزلش واقع در جنب مسجد ملا علی محمد رشت دستگیر وروانه زندان نمود وعلیرغم اعتراضات مقامات ایران اورا به اتهام واهی رکن پنجم آلمان به اعدام محکوم کردند که تقدیرنامه فرمانده لشکر ارتش سرخ در قفقاز بخاطر سقوط یک فروند از هواپیمای روسی در جنگل های چسلی ماسال و حراست از لاشه و مدارک محرمانه و پول های موجود در داخل هواپیما و همچنین نجات جان خلبان سانجه دیده در میان جنگل به انامقلی ماسالی و برادرش اسفندیار ماسالی موجب نجات ورهائی او از دست کنسول روس گردید یک سال پس از پیروزی در خلخال اسفندیار ماسالی دومین فرزند یعقوب بیگ به جای جبار خان به حکومت ماسال انتخاب شد او تا سال 1326 که اولین بخشدار ماسال بنام آقای آزاد وارد ماسال گردید همچنان بر این سمت باقی بود .
انامقلی ماسالی مانند پدر به زندگی عشایری تالش و دامداری وکشاورزی علاقه زیادی داشت او با سرپرستی املاک پدری که شامل یازده قریه از پانزده قریه ماسال ودویست هکتاراز املاک بایر شاندرمن واراضی شالیزاری که کلاً سیصد هکتاربوددر طول بیست سال تلاش به بیش از یک هزار وهفتصد هکتار رساند و احشام وگله گوسفند بجای مانده از یعقوب بیگ را از پانصد راس به سه هزار راس رساند ، دراوایل دهه سی کلیه املاک سرپرستی را بین برادران وخواهر خود تقسیم نمود و خود ازسهمش اقدام به امورخیریه وعمران وآبادی زادگاهش نمود که در سالهای اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه خواهر وبرادران و فرزندانش نیز به تاسی از وی برای رفاه مردم وعمران زادگاهشان قدم های خوبی برداشتند . ده سال پس ازتقسیم املاک بین وراث وتحویل به انها کلیه املاک مزروعی ومراتع جنگلی آنهادر ماسال شاندرمن وخلخال مشمول قانون اصلاحات ارضی شدند وبه کشاورزان واگذارگردید .
انامقلی ماسالی در سال 1334 اولین دبیرستان ماسال را بنام دبیرستان ماسالی احداث وبه وزارت فرهنگ وقت اهداء نمود یک سال بعد نیز درمانگاهی را برای جوانان ومردم زادگاهش بنا نمود وبرای ارائه خدمات پزشکی به سازمان خدمات اجتماعی واگذار کرد سه سال قبل ازاحداث این درمانگاه برادرش اسفندیار ماسالی منزل مسکونی خود را در بازار ماسال به عنوان بهداری به وزارت بهداری اهدا نمود که پس از بیست سال فعالیت درآن ساختمان کنونی بهداری ماسال در محل همان منزل مسکونی سابق اسفندیار ماسالی بنا گردیده است.
در اواسط دهه سی ماسال تحصیل کرده ای نداشت که در این مدرسه به عنوان معلم مشغول شود و معلمین غیر بومی نیزبه علت سختی سکونت حاضر به آمدن به ماسال نبودند مرحوم ماسالی ناگزیر گردید حدود پنج دستگاه ساختمان برای چهارخانوار از فرهنگیان غیر بومی ویک دستگاه برای استقرار نمایندگی اداره فرهنگ در ماسال احداث نمایدورایگان دراختیار آنها گذاشت . این ساختمان ها تا سالهای اولیه پیروزی انقلاب اسلامی همچنان در اختیار آموزش وپرورش ماسال قرار داشته است همزمان با این اقدامات جاده ماسال به شاندرمن که باتلاقی ومالرو بوده با هزینه شخصی اش بطول پنج کیلومترو با عرض هشت متر بصورت شوسه واتومبیل رو ساخته شد .
در سال 1336 شمسی دکتر اقبال نخست وزیر وقت همراه با هیئتی مشتمل بر چندین نفر از اعضای کابینه مشتمل بر رئیس تشریفات دربار ، وزیر فرهنگ ،وزیر بهداری ومدیر کل سازمان خدمات اجتماعی ، معاونین چندین وزارت خانه ، فرمانده کل ژاندرمری کشورو استاندار گیلان ، وکلای گیلان درمجلس شورای ملی و سناتورهای استان گیلان وتنی چند از مدیران کل استان وغیره به ماسال آمدند وپس از افتتاح دبیرستان و درمانگاه نهاررا در منزل انامقلی ماسالی صرف کردند .
انامقلی ماسالی در سال 1341 مسجد باشکوهی را در مرکز شهر ماسال بنا نهاد که با کاشی کاری وخطاطیهای زیبا وائینه کاری های زیبا زیرگنبد به سبک معماری عهد صفویه دارد که به علت نداشتن ستونی در داخلی سالن برای نگهداشت گنبد سنگینش از معماری شگفت انگیزی برخودار میباشد. نام واثرآن مرحوم ماسالی در تاریخ ماسال وبناهای عمران شهری ودر خاطرات مردم بزرگوارتالش ماسال فراموش نشدنی است در پایگاه گیلان شناسی از انامقلی ماسالی به عنوان بنیانگذار شهر نوین ماسال نام برده شده است حاج انامقلی ماسالی که از سال 1348 مقیم تهران شده بودند سرانجام در تاریخ 28 خرداد 1352 در بیمارستان البرز تهران دارفانی را وداع گفت و به نیاکانشان پیوست.

شجره خاندان ماسالی :

حاج بابا

فرزندان:گلعلی-کربلائی یعقوب ماسالی

فرزندان: یعقوب ماسالی

حاج انامقلی ماسالی

فرزندان:تاج خانم-عزیز-حسن-حسین-عباس-علی-منیژه-محمد-مهرداد

احمد ماسالی

حاج اسفندیار ماسالی

فرزندان:گلناز-طهمورث-بهمن-منوچهر-ممتاز-خسرو-ایرج-عظیم-حوری ناز-رحیم- بهناز -شهناز -پری ناز – پروین

عین اله ماسالی

فرزندان:بیت اله-ذبیح اله-کوکب

ظهور(نینه)

6-حاج شرینعلی ماسالی

فرزندان:هما-همایون-محمدرضا-احمدرضا-ناهید-حمیدرضا

7-عظمت خانم ماسال(همسر صباحی)

فرزندان:دکتر ساسان صباحی-دکتر افسانه صباحی – مهندس سودابه صباحی

8- حاج اسماعیل ماسالی

فرزندان:مهناز-مهیار-مهرا(همسر دکتر چینی چیان)مهناز(همسر پرفسور سعادتمند استاد فیزیک در آمریکا)