خلج هاxalclar

 خلج هاxalclar

 قوم خلج یاقوم خلچ یا قوم خولج که برخی  براین باورند از  هیپتالیان هستند درواقع شعبه ای از یک قوم قدیمی ترک هستند که در مهر وموم های ۵۵۵ میلادی تحت عنوان خولیس نامیده می شدند.
این زمان قبل از ظهور ترکان واضمحلال حکومت هپتالیان در غرب آلتایی بود .خلج ها  به عنوان طرفدارام وفادار حکمرام ترکان غربی به نزدفرستاده روم آمدند .اصطخری محل اقامت خلج ها رادر ناحیه کابل ذکر کرده است امروزه خلج ها درافغانستان وایران ساکن هستند.
برهان قاطع می گوید خلج ها طایفه ای می باشنداز صحرانشینان وترکان هستند .خلج به گروهی از مردم  ودسته ای از ترک ها اطلاق میشود
محمودکاشغری در دیوان لغات الترک (که دراواسط قرن پنجم هجری تالیف شده) درشرح لغت ترکمان ،خلج ها را از اقوام  اوغوز ساکن.اویغورستان(سین کیانگ فعلی)می دانپ وبا اشاره به جدایی خلج هااز سایر ترکمانان آنان رادوقبیله از بیست وچهار طایفه ترکمن  دانسته است
 جز آنکه دوقبیله از خلج از ایشان ممتاز شدند وبه برخی چیزها لذا آن دو قبیله از خلج از ایشان ممتاز شدند وبه برخی چیزها:لذا آن دوقبیله در عدد ایشان شمرده نمی شوند .بسیاری از خلج ها درحمله یعقوب صفاری به افغانستان فتل عام شدند ولی در دولت سامانیان وغزنویام این تیره از ترکان وارد اردو شدند
 غوریان در لشکر کشی های خود از افراد قبیله خلج بهره می گرفتنپ وسلطان غیاث الدین  محمود موفق شد  درسال ۶۰٢ه/١٢۰۶م با مساعدت خلج ها رادر فیروز کوه قدرت را بدست آورد .
محل عمده سکونت خلج ها در غرب ایران هست که هنوز هم تحت نام خلجستان شناخته  می شود خلجستان از بخش های شهر قمهست که از شمال به جعفر آباد واز خاور وجنوب به حومه قم از جنوب باختری به شهرستان آشتیان واز باختربه شهرستان تفرش محدود می گردد  جمعیت بخش خلجستان براساس سرشماری سال ١٣٧۰برابر است بت ۱۴۲۸۸ نفر .منطقه ای کوهستانی که درجنوب غربی تهران در مسیر همدام ودرغرب ساوه واقع شده است وقسمت عمده شهرستان های اراک وساوه ودراستان مرکزی را دربر می گیرد نه تنها دراین منطقه بلکه درنواحی مجاور وافع درایالت بختیاری از مناطق زاگرس مرکزی روستاهایی به نام هایی مانند خلج آباد، خلج و نهرخلج از توابع شهرستان فریدن مشاهده می شود که حاکی از منزلگاههای قدیمی تر اعضای قبیله خلج هست همچنین در روستای چلوند وسیبلی شهرستان آستارا در بخش خلج محله نیز ساکن هستند و قسمتی از خلج ها هم در بوآنات استان فارس وقسمتی هم  در شهرستان بافت کرمان زندگی می کنند.

 

کشف بقایای اجساد 2500 ساله سربازان ایرانی در صحرای مصر

 
اين سربازان پس از هفت روز راهپيمايي در بيابان به منطقه‌اي مي‌رسند که هم‌اکنون با نام «الخرقه» شناخته مي‌شود، پس از آن بود که سربازان ايراني ناپديد شدند و هيچ کس اثري از آنها نيافت... «کامبيز»، فرزند کوروش پنجاه هزار سرباز را از منطقه «تبس» به «سيوا» فرستاد تا با طرفداران ـ بت پرست ـ معبد آمون در مصر که يکي از ساتراپ‌ها يا استان‌هاي ايران به شمار می‌رفت و سر به شورش برداشته بودند، مقابله کند.
در حالی که شاهد پیشنهاد‌های تأسفباری مبنی بر حذف تاریخ نیاکانمان و سلسله‌های پادشاهی ایران زمین از کتاب‌های تاریخی هستیم، گروهی از پژوهشگران بین‌المللی، با یکی از بزرگترین کشفیات تاریخی خود، سند دیگری بر حقانیت تاریخی و واقعیت هژمونی قدرت تمدن باستانی ایران بزرگ بر سرزمین‌های وسیعی از جهان قدیم صحه گذاردند.

به گزارش خبرنگار «تابناک» و به نقل از سایت «ام.اس.ان.بی.سی»، در این اکتشاف، در کنار بقایای اجساد سربازان تنومند، حجم بزرگی از تجهیزات نظامی از جمله سلاح‌های برنزی، دستبند‌های نقره‌ای، گوشواره‌ها به همراه صدها استخوان در یک منطقه عظیم بیابانی در منطقه صحرایی دور افتاده غرب مصر کشف شده که بر پایه  استنادات تاریخی، بقایای سربازان ایرانی کامبیز دوم، پادشاه هخامنشی ایران باستان ـ که اعراب نام او را به کمبوجیه تغییر داده‌اند ـ است. این سربازان در 525 سال پیش از میلاد مسیح بر اثر گرفتار شدن در یک توفان شن، زنده در زیر لایه‌های شن صحرا مدفون شده بودند.

در این باره، «داریو دل بوفالو»، عضو تحقیقات دانشگاه «لچه» ایتالیا به کانل دیسکاوری آمریکا گفته است: نخستین نشانه برای این موضوع را می‌توان در یادداشت‌های تاریخدان یونانی آقای هرودت دید.

این کشف، یکی از معماهای تاریخی را که توسط هرودوت مورخ یونانی گزارش شده حل کرده است. هرودوت ـ 484-425 پیش از میلاد ـ در کتاب تاریخ خود آورده است، کامبیز، فرزند کوروش، پنجاه هزار سرباز را از منطقه «تبس» به «سیوا» فرستاد تا با طرفداران ـ بت‌پرست ـ معبد آمون در مصر که یکی از ساتراپ‌ها یا استان‌های ایران به شمار می‌رفت ـ که سر به شورش برداشته بودند ـ مقابله کند.

این سربازان پس از هفت روز راهپیمایی در بیابان به منطقه‌ای می‌رسند که هم‌اکنون با نام «الخرقه» شناخته می‌شود و پس از آن بود که سربازان ایرانی ناپدید شدند و هیچ کس اثری از آنها نیافت.

هرودوت در تاریخ خود به باد‌های شدیدی اشاره می‌کند که همزمان با حضور ایرانیان از سمت جنوب وزیدن گرفت و گردباد‌ها و توفان‌های شن عظیم حاصل از آن سربازان ایرانی را در بر گرفت.

این گزارش می‌افزاید: داستان گم شدن ارتش کامبیز ـ کمبوجیه ـ در یادها ناپدید شد و هیچ ردپایی از سربازن ایرانی به دست نیامد تا اغلب دانشگاهیان آن را داستانی خیالی بپندارند.

اما اکنون دو دانشمند باستان‌شناس ایتالیایی ادعا می‌کنند که شواهد برجسته‌ای یافته‌اند که ارتش ایران در توفان شن‌ها دفن شده است. دو برادر ایتالیایی به نام‌‌ها «آنجلو» و «الفردو» کستیگلیونی که به خاطر کشف مشهور خود در بیست سال پیش در شهر تاریخی مصر، «شهر طلا»، معروفیت جهانی پیدا کرده بودند، ادعای جدیدی را مطرح کرده‌اند.

فیلم باستان‌شناسی که در فستیوال «روورتو» نشان داده شده، بیانگر تحقیق سه ساله و همچنین پنج سال اعزام هیأت باستان‌شناسی به این منطقه است. آنها در سال 1996 شروع به این فعالیت کردند که البته آنها آهن‌آلاتی را در نزدیکی «سیوا» پیدا کردند و در حالی که آنها روی منطقه کار می‌کردند، اجساد و استخوان‌های انسان‌های را در یک گودال یافتند که آنها این گودال را یک پناهگاه طبیعی در نظر گرفتند؛ آن یک صخره به طول 114.8 فوت و 5.9 فوت عرض و 9.8 فوت عمق یافتند. از این پناهگاه‌های طبیعی زیاد در صحرا یافت می‌شود، اما این یکی در آن منطقه تنها پناهگاه بوده است و اندازه آن برای پناه بردن و در امان ماندن از توفان شن مناسب است؛ اما فلزیاب‌های یک باستان شناس مصری، تعدادی خنجر برنزی و چندین کمان پیدا کرد.

هرچند آنها ابزارآلات کمی پیدا کردند، این ابزارآلات بسیار مهم بودند، چراکه آنها ابزار آلات ابتدای هخامنشیان بوده و عصر آنها به زمان کامبیز ـ کمبوجیه ـ برمی‌گردد که در یک منطقه نزدیک سیوا در زیر ماسه‌ها به دست آمده‌اند.

همچنین حدود یک‌چهارم مایل دورتر از پناهگاه تیم باستان‌شناسی نیز یک بازوبند نقره‌ای پیدا شده و همچنین گوش‌آویز و چندین حلقه که شبیه تکه‌های گردنبند بودند. تجزیه و تحلیل گوشوارها ـ البته بنا بر عکس‌های به دست آمده ـ نشان می‌دهد که آنها مطمئنا به دوران هخامنشیان تعلق داشته‌اند. حلقه‌های کروی که از نقره ساخته شده‌اند و یک آویز کوچک از نقره که در پنج قرن پیش از میلاد مسیح در ترکیه به دست آمده است، مشابه همین آویز است. آنها همچنین گورهای دست جمعی با هزاران استخوان سفید پیدا کرده‌اند و می‌گویند که بقایای لشکر کامبیز ـ کمبوجیه ـ نیز باید در این منطقه باشد.


با این اوصاف جا دارد که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری به همراه باستان شناسان ایرانی با تحقیقات و همکاری تنگاتنگ با دانشگاه «لچه» بتوانند به نحو احسن از این کشفیات جدید برای بها گذاشتن به فرهنگ و تاریخ کشور، کارهای لازم را برای همکاری دانشگاهی و فرستادن باستان شناسان ایرانی به کشور مصر انجام دهند. 

نقشه قلمرو ايران در دوره هخامنشيان ـ 500 سال پيش از ميلاد

 

اما در پايان، لازم به یادآوری است که چند پيامد بي‌اطلاعي عمدي و سهوي عامه مردم ايران و بسياري از دست‌اندر کاران فرهنگي کشور نسبت به فرهنگ، تاريخ و تمدن کهن ايران زمين را که سبب شده حتي مسئولان متولي حفظ ميراث فرهنگي از پاسداشت ميراث گرانبار نياکانمان غافل بمانند، برشماريم:

1- از وجود خانه و زادگاه نظامي گنجوي در روستاي «تا» در تفرش، حتي بسياري از مسئولان ميراث فرهنگي و مردم منطقه آگاهی ندارند. اين گونه است که مسئولاني که در هفته گذشته، قول بازسازی آثار تاريخي دولت باکو در گنجه و دیگر نقاط آن سامان را (که مدعي هستند نظامي گنجوي شاعر ملي آنها و نه ايرانيان است!) به آنان داده‌اند، خانه نظامي در ايران را به عنوان يک اثر ارزشمند تاريخي که به ويرانه‌اي تبديل شده، به حال خود رها کرده‌اند...

2- فراموش نکرده‌ايم که کوتاه زماني پس از کشف لوح سنگي حکاکي شده در جزيره خارک که به عنوان سندي تاريخي از نام خليج فارس و حاکميت تاريخي ايرانيان بر اين منطقه به شمار می‌رفت، دست‌هاي ناپاک ضد ايراني شبانه با پتک و تيشه به جان اين ميراث ارزشمند و سند تاريخي افتادند و آن را نابود کردند... 
  
3- ايرانيان ميهن دوست فراموش نکرده‌اند که مسئولان ميراث فرهنگي با تأکيد بر اين که چون اشيای تاريخي ارزشمندي در غارهاي تاريخي تنگه بلاغي نزديک پاسارگاد پيدا نکرده‌اند(!) پس اين غارهاي هخامنشي (به زعم آنان) ارزشي نداشته و اين گونه بود که مجوز ايجاد سد سيوند صادر شد که علاوه بر زير آب بردن و نابود کردن غارهاي تاريخي تنگه بلاغي با آبگیری کامل سد ، در دراز مدت سبب آسیب تدريجي به پاسارگاد، مقبره کوروش، هم خواهد شد.

4- بنا بر گزارش‌ها و عکس‌هاي ارسالي در هنگام بازسازی (!) مقبره کوروش در سال گذشته که با صدمه به اين بناي ارزشمند همراه بود، استخوان‌هاي کشف شده در سقف بنا ـ که به احتمال قوي بخش‌هايي از جسد کوروش بوده است ـ گفته می‌شود به وسيله مسئولان و کارگران مرمت کار در سطل زباله دور ريخته شده است!

 

پوری سلطانی

Pouri soltani.jpg

پوراندخت (پوری) سلطانی شیرازی

پوراندخت (پوری) سلطانی شیرازی (زاده ۱۳۱۰ در همدان − درگذشته ۱۶ آبان ۱۳۹۴ تهران) از پایه‌گذاران علوم کتابداری و اطلاع‌رسانی در ایران.

پوراندخت سلطانی از بنیانگذاران کتابداری نوین ایران شناخته می‌شود. او طی پنجاه سال کار مستمر، تأثیر بسزایی بر فعالیت و شکل گیری کتابخانه ملی ایران داشته است همسر او مرتضی کیوان (روزنامه‌نگار و منتقد ادبی) بود که در شهریور ۱۳۳۳ با هم دستگیر و زندانی شدند. در مهر همان سال، کیوان به جرم ضدیت با حکومت کودتا تیرباران شد. پوری پس از رهایی از زندان، از ایران مهاجرت و در انگلستان تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات انگلیسی تکمیل کرد. پس ازبازگشت در کتابخانه بانک مرکزی مشغول به کار شد. چندی بعد با ادامه تحصیل در رشته کتابداری و سپس با تأسیس مرکز خدمات کتابداری تحول چشمگیری در توسعه کتابداری نوین در ایران ایجاد کرد. اکنون به حق پوری سلطانی را مادر کتابداری ایران می‌نامند. او و همکارانش با همه توان کوشیدند تا کتابخانه ملی ایران را به سطح علمی و فنی بزرگترین کتابخانه‌های ملی دنیا برسانند. همچنین سهم او در شیوه‌های نوین طبقه‌بندی کتاب ٬اسناد و مدارک و حفظ میراث مکتوب ایران و کمک به محققین رشته‌های مختلف در یاد و خاطر بسیاری از پژوهشگران باقی است.

پوراندخت سلطانی شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۴ بر اثر بیماری ریوی درگذشت.

سلطانی جایزه ترویج علم ایران را از جانب انجمن کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران دریافت کرده‌است.[۲]

پوری سلطانی دختر مهدی سلطانی شیرازی و رقیه خانم حائری (دختر شیخ عبدالله حائری مازندرانی و آمنه خانم کرمانشاهی) در سال ۱۳۱۰ زاده شد. پدرش از مریدان رحمت علیشاه (شیخ عبدالله حائری) بود و بخاطر وی از شیراز به تهران کوچید و در خانقاه وی به محضرش می‌رسید تا آنکه با دختر بزرگ وی رقیه خانم ازدواج کرد. حاصل ازدواج آنها سه پسر و چهار دختر بود (به ترتیب نام: یوسف، محمود، شمسی (زهرا)، حمیده (بدری)، منیر و مسعود و پوراندخت (پوری) که دوقلو بودند) پوری سلطانی با مرتضی کیوان ازدواج کرد. هنوز سه ماه از ازدواج آن‌ها نگذشته بود که مرتضی کیوان به جرم عضویت در تشکیلات مخفی حزب توده ایران دستگیر و کم‌تر از دو ماه پس از دستگیری، در ۲۷ مهر ۱۳۳۳ اعدام شد.

پس از اعدام مرتضی کیوان، پوری سلطانی چند سالی را خارج از ایران زیست اما باز به ایران برگشت و پس از مدتی مرکز ملی کتابداری را پایه‌گذاری کرد و به عضویت هیئت علمی آن درآمد. او همچنین عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و استاد گروه کتابداری کتابخانه ملی ایران بوده است.

مستند «برای کتابهایم» به کارگردانی رضا حائری دربارهٔ زندگی، کار و فعالیتهای پوراندخت سلطانی در کتابخانه ملی ایران است.

پوراندخت سلطانی چون شمع روشنگر بود. (گفتگو دربارهٔ کار و زندگی پوراندخت سلطانی

ماجرای یک زندگی مشترک ۶۹ روزه؛ مرتضی کیوان و پوری سلطانی

ماجرای یک زندگی مشترک ۶۹ روزه؛ مرتضی کیوان و پوری سلطانی

سال درد،
سال اشک پوری،
سال خون مرتضی.
این بخش از سرودهٔ احمد شاملو برای بسیاری همان‌قدر آشناست که نام مرتضی کیوان. پوراندخت سلطانی شیرازی، که در سرودهٔ احمد شاملو از او با نام پوری یاد می‌شود، عروس ۶۹ روزهٔ مرتضی کیوان بود.

مرتضی کیوان و همسرش پوری سلطانی در مراسم عروسی‌شان

‌بیست و سه ساله بود که با مرتضی کیوان ازدواج کرد. در آن‌زمان ضمنِ تحصیل، دبیر ادبیات فارسی در دبیرستان‌های تهران هم بود. پس از کشته شدن کیوان چند سالی را خارج از ایران گذراند. پس از بازگشت، مرکز ملی کتابداری را پایه‌گذاری کرد. او همچنین عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، و استاد گروه کتابداری کتابخانه ملی ایران است.

مرتضی کیوان در سال ۱۳۰۰ در شهر اصفهان متولد شد. مدتی را در وزارتِ راه مشغول به کار بود. در همان‌زمان به عضویتِ حزبِ توده درآمد. در سال ۱۳۳۳ با پوراندخت سلطانی ازدواج کرد و 4 ماه بعد، در بامداد ۲۷ مهر ماه همان سال، همراه با ۹ نفر از افسرانِ نظامی حزب، تیرباران شد. مرتضی کیوان، تنها شخصِ غیرنظامی این گروه بود.

 

بشقاب مشترک

پوری سلطانی در پیشینهٔ آشنایی‌اش با مرتضی کیوان می‌نویسد:

«سال ۱۳۳۰ در مراسم نامزدی برادر «سیاوش کسرایی» با او [مرتضی کیوان] و سایه [هوشنگ ابتهاج] آشنا شدم. قبلا ذکر سایه، کیوان و [احمد] شاملو را از دوستان و آشنایانم شنیده بودم. به همین دلیل پس از نیم‌ساعت گفت‌وگو به نظرم رسید سال‌هاست با هم دوست و آشنا بوده‌ایم. بعدها برای خودم هم تعجب‌آور بود که چگونه همان شب، به‌علت اینکه سر میز شام بشقاب دم دست نبود، من و کیوان در یک بشقاب غذا خوردیم!؟»

پوری سلطانی در ادامهٔ‌ شرح آشنایی‌اش با مرتضی کیوان می‌نویسد:
«رابطهٔ بین ما رابطهٔ بین دو دوست بود. دو رفیق، در نهایتِ نجابت، صفا و پاکی. من هرگز باورم نمی‌شد ممکن است روزی با او زندگی مشترکی را شروع کنم.. دانشکده می‌رفتم و یادم است در مورد منظومهٔ‌ «ویس و رامین» تحقیق می‌کردم. آن‌شبِ آشنائی در این مورد با مرتضی صحبت کرده بودم. صبحِ روزِ بعد به دانشکدهٔ ادبیات آمد و در این مورد مطلبی از صادق هدایت برایم آورد. دوستی ما از همانجا سرگرفت . . .

دوستی ما به تدریج، تکامل می‌یافت و به عشق بدل می‌شد. یک‌روز با تاکسی جایی می‌رفتیم. در راه پرسید: کی به خانه ما می آئی؟ من که تا آنوقت هرگزبه چنین چیزی فکر نکرده بودم، بلافاصله گفتم: هر وقت تو بخواهی. یادم است در خیابان ناصرخسرو بودیم. چند قدم بالاتر، از رانندهٔ تاکسی خواست توقفی کوتاه بکُند. پیاده شد، رفت آن‌طرف خیابان. لحظه‌ای بعد با یک پاکتِ نُقل برگشت. به راننده تعارف کرد و گفت: بفرمایید دهنتان را شیرین کنید. خاصیت دارد! چهل روز شادی می‌آورد. این همهٔ عهد و پیمان ما با هم بود. . .»


احساس «مرتضی کیوان» به همسر جوانش را در چند نامه و یادداشت‌هایی که از او  باقی‌مانده می‌توان دریافت. در یاداشتی از خاطرات روزانه‌‌اش می‌خوانیم:

«من پوری را خیلی بیشتر از یک همسر، به چشم یک رفیق والای خودم نگاه می‌کنم. از همین جهت است که نسبت به او عجیب احترام و ستایشی در خودم حس می کنم. پیش هیچ رفیقی، هیچ زنی، هیچ کسی اینقدر فروتن و اینقدر پر آزرم نبوده‌ام که پیش پوری هستم. من پوری را جواهر عشق خودم می‌بینم. یعنی اینکه از عشق زن و مردی بالاتر، از رفاقت و دوستی بسیط‌تر، از مونس وهمدلی عمیق‌تر. .» 

 

آخرین دیدار

مرتضی کیوان و پوری سلطانی، در روزهای پایانی خردادماه سال ۱۳۳۳ ازدواج کردند. وصلتی که ۶۹ روز بیشتر دوام نیافت؛ و با دستگیری و اعدام کیوان به پایان عمر کوتاه خود رسید.

در بخشی از یادنوشتهٔ «پوری سلطانی» از روز دستگیری همسرش می‌خوانیم:

«بازجویی تمام شده بود و صورت‌مجلس را آوردند که امضا کنم. گفتم من این را امضا نمی‌کنم. آن را بردند پهلوی «مرتضی» او هم همین جواب را داد. ناگهان «سیاحتگر» [مامور دستگیری] و چند سرباز ریختند سر مرتضی و با مشب و لگد و قنداق تفنگ بر سر و جان او کوبیدند. مرتضی زیر ضربات آن‌ها تا می‌شد ولی هیچ صدایی حتی یک آخ از او نشنیدم. ما را پیش سرهنگ امجدی بردند. او از من خواست صورت‌مجلس را امضا کنم. گفتم نمی‌کنم. اشاره‌ای کرد، پس از چند دقیقه مرتضی را آوردند. دست‌هایش به پشت بسته شده بود و صورتش سیاه و کبود و باد کرده و خونین بود. مطلقا تشخیص داده نمی‌شد. در سکوتِ مطلق همدیگر را نگاه کردیم. امجدی گفت باز هم امضا نمی‌کنی؟ گفتم نمی‌کنم. گفت ببریدش! و مرتضی را بردند. این آخرینِ دیدار ما بود که نگاهش همچنان در جانم می‌خلد. . . .» [●]

 کیوان به روایت سایه

با اینکه بیش از شصت سال از مرگ زودهنگام کیوان گذشته است اما حضور او در خاطرات خیلی‌ها هنوز هم زنده است. از جمله یادمانده‌هایی که در بارهٔ مرتضی کیوان بازگو شده، یکی هم چند خاطره از هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه) شاعر معاصر است. این خاطرات در کتاب دو جلدی «پیر پرنیان‌اندیش» چاپ و منتشر شده است. 

 تعریف هوشنگ ابتهاج از همین ماجرا، تصویری روشن‌ از یپوند، همدلی و زندگی چند ماههٔ‌ این زوج جوان به دست می‌دهد. در جلد اول از کتاب «پیر پرنیان‌اندیش» از زبان او می‌خوانیم:

«کیوان یه خونهٔ دو طبقه اجاره کرده بود؛ طبقهٔ بالا یه زن و شوهر زندگی می‌کردن که شوهره [سروان مختاری] جزو شورای افسرانِ حزبِ توده بود. طبقهٔ پایین هم کیوان با مادر و خواهرش [فاطی] و پوری زندگی می‌کرد.

اصلا نمی‌شه باور کرد. . . کیوان بدون اینکه صداش دربیاد زیر مشت و لگد فقط خم شده و تحمل می‌کرده. شما چهرهٔ کیوانو تجسم بکُنین. اون نجابت؛ این احترامی که شما، بی‌اراده، وقتی با او روبه‌رو می‌شدین بهش می‌ذاشتین. اصلا تصور اینکه کسی دشنام به کیوان بده به ذهن نمی‌آد. بعد این آدم را جلوی چشم مادرش، زنش، خواهرش گرفتند زیر مشت و لگد و اون هم صداش در نیومد. . .»

دردهای قدیمی!

هوشنگ ابتهاج در ادامهٔ‌ خاطراتش با اشاره به آخرین نامه‌ای که مرتضی کیوان ساعتی پیش از اعدام به عنوان وصیت‌نامه برای اعضای خانواده‌اش نوشته، می‌گوید:

«یک ظرایفی تو این وصیت‌نامه هست که خیلی جالبه. پوری، پیش از ازدواج دردهای شدید زنانه داشت. دکتر بهش گفته بود، شوهر بکُنی خوب می‌شی. پوری و کیوان ۲۷ خرداد ۳۳ ازدواج کردند. دوم شهریور دستگیر شدند و ۲۷ مهر سال ۳۳ کیوان اعدام شد. یعنی این زن و شوهر، دو ماه با هم زندگی کردند.

حالا کیوان تو اون صبحی که چند دقیقهٔ بعد تیربارانش می‌کنند، می‌خواد به این دختر جوانی که فقط دو ماه زنش بوده بگه که: «برو شوهر کن! ‌زندگی کن!.» ولی نمی‌تونه بگه «برو شوهر کن!» چون کیوان خودشو مالک زنش نمی‌دونه. کیوان اصلا به مغزش نمی‌گذره که به زنش بگه: «من به او اجازه می‌دم که بعد از من بری شوهر بکنی»؛ این حرف یعنی من مالک توام. یا «از تو خواهش می‌کنم بری شوهر بکنی»، که یعنی دارم بزرگواری می‌کنم. حالا ببین چی نوشته تو وصیت‌نامه.‌ نوشته: «پوری جان! از تو خواهش می‌کنم که به فکر دردهای قدیمی خودت باش!». و این یعنی چی؟ یعنی که شوهر بکن. کسی که چند دقیقهٔ بعدش قراره تیرباران بشه، چنین ظرافتی به خرج می‌ده!؟ خیلی عجیبه. . .» [●●]

و دیگر هیچ نگفت . . .

آری، این پایان داستان آن پیوند دو ماهه بود، حکایت سوگ کیوان بر دل پوری اما تا هنوز و امروز همچنان باقی‌ست. حکایت پیوندی که شروعش با تقسیم بشقاب شامی در شب عروسی بود و به لقمه‌ای از بشقابی مشترک در ظهر عزا به آخر رسید. 


پوری سلطانی، در بخشی از شرح ماجرای روز دستگیری‌شان‌ می‌نویسد:

«وقتی [ماموران دستگیری] هنوز سرگرم بازجویی بودند، ما اجازه خواستیم که ناهار بخوریم. من می‌خواستم به این بهانه دمی با مرتضی تنها بمانم. من و او رفتیم توی اتاق خودمان. بشقابی در دست نشستیم، ولی نمی‌توانستیم حرف بزنیم. بالاخره من دستم را گذاشتم روی زانوی او، و گفتم: «مرتضی جان ما به‌زودی همدیگر را خواهیم دید.» نگاهی به من کرد. دستم را گرفت و گفت: «این‌بار خیلی مشکل است. به این زودی‌ها نمی‌شود. گفتم: «از من مطمئن باش.» به مهربانی نگاهم کرد و هیچ نگفت . . .»

21 آذر ماه سالروز نجات آذربایجان

 

21 آذر ماه سالروز نجات آذربایجان

۲۱ آذر ۱۳۲۵ روز نجات آذربایجان، روزی بود که یگان‌های ارتش ایران در میان شور و هیجان و فریادهای شادی مردم وارد تبریز و رضاییه شد و استان‌های شمالی ایران را از چنگ استالین و مزدورانش بیرون آورد. ۲۱ آذر روز عید ملی اعلام شد و از سال ۱۳۲۵ همه ساله در آن روز به یاد نجات آذربایجان و اعاده حق حاکمیت ایران بر آن خطه جشن گرفته شد. نه تنها ایرانیان باید پیوسته به یاد این روز باشند بلکه تمام ملل آزاده جهان نیز بایستی این واقعه تاریخی را به خاطر سپرده و فراموش ننمایند.

با حمله هیتلر به شوروی در جنگ جهانی دوم، در روز سوم شهریور ۱۳۲۰ ارتش سرخ شوروی به مرزهای ایران تجاوز نمود و نیروی هوایی شوروی در آذربایجان به بمباران شهرهای باز و بی دفاع پرداخت .ارتش شوروی، انگلیس و آمریکا که بدانها متفقین گفته می‌شد ایران را چون راهرویی برای رسانیدن ابزار جنگی امریکایی از خلیج فارس به شوروی در جنگ علیه آلمان درآورند و ایران را پل پیروزی نام نهادند. ۲۴ آذرماه ۱۳۲۰ میان سه دولت ایران و دولتهای شوروی و انگلستان پیمان سه دولت امضا شد که برپایه آن، دولت اشغالی شوروی و انگلیس، استقلال و حق حاکمیت ایران را محترم می‌شمرند و می‌باید حداکثر تا شش ماه پس از پایان جنگ جهانی دوم ارتش خود را از ایران بیرون برند. پس از آنکه روشن شد که متفقین در جنگ پیروز خواهند شد، استالین سیاست دیگری با ایران در پیش گرفت؛ که استان‌های شمالی ایران را با سازمان دادن به جنبش‌های جدایی خواهانه از ایران جداسازد و ضمیمه شوروی کند. هدف استالین چنگ اندازی بر روی منابع نفتی شمال ایران بود. پس از اعلام پایان جنگ در ۲۳ امرداد ۱۳۲۴، استالین ارتش خود را که می‌بایستی تا ۱۲ اسفند ۱۳۲۴ بر پایه پیمان سه دولت و اعلامیه سه دولت راجع به ایران، از ایران بیرون روند از ایران خارج نکرد. پس از آن که دولت ایران شکایت رسمی خود را علیه شوروی به شورای امنیت سازمان تازه بنیان شده ملل متحد داد میان متفقین شوروی،انگلیس  و آمریکا شکاف افتاد. ۱۶ آذر ۱۳۲۵ ارتش ایران در سه ستون به آذربایجان لشکر کشید. پس از آن که احمد قوام نخست وزیر وقت ایران با دولت شوروی قرارداد امتیاز نفت شمال ایران را امضا کرد، ارتش شوروی از ایران بیرون رفت. اما مجلس شورای ملی این قرارداد را نپذیرفت.

وضعیت سیاسی

با کاپیتولاسیون ارتش آلمان در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۲۴ جنگ دوم جهانی در اروپا پایان یافت. ایران، وظیفه خود را انجام داد. مردم و دولت ایران مواد پیمان سه دولت را پاس داشتند و سهم بزرگی در پیروزی متفقین داشتند و با بردباری خود در درازای چهار سال در برابر گرسنگی و دشواری‌ها و بیماری‌های دستاورد جنگ، تاب آوردند به امید روزی که ارتش متفقین از ایران بیرون روند و ایران از اشغال بیگانه درآید و زندگی به حال عادی برگردد. پیش از آغاز کنفرانس پتسدام که در آن سه دولت شوروی، انگلیس و آمریکا شرکت داشتند حیطه قدرت سیاسی و اقتصادی خود را مشخص کردند. استالین در روز 15 تیر 1324 فرمان بنیان جنبش‌های جدایی خواهی در شمال ایران را داد. 30 تیر 1324مسله بیرون بردن نیروهای ارتش سه کشور از ایران مورد گفتگو قرار گرفت. سه کشور همداستان شدند که نیروهای ارتش، از ایران بیرون روند. اما استالین پافشاری کرد که ارتش می‌باید تا پایان جنگ با ژاپن در ایران بماند. سه دولت شوروی، انگلیس و آمریکا برآن شدند که تاریخ بیرون رفتن قوای متفقین می‌باید دوباره در نشست وزیران امور خارجه، سه کشور در لندن در شهریور 1324 مورد بررسی قرار گیرد. با این تصمیم، برای استالین زمان کافی باقی ماند که جنبش‌های جدایی خواهی در شمال ایران و آذربایجان را سازمان دهد. در امرداد 1324 فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری جعفر پیشه وری بنیان شد و ۲۱ آذر ماه ۱۳۲۴ دولت به اصطلاح خودمختار آذربایجان در تبریز تشکیل شد و در سایه پشتیبانی بی دریغ سربازان استالین دست به کارهای مسلحانه زد و با سلاح‌هایی که عمال دیکتاتور شوروی در اختیار فرقه دموکرات گذاشتند پادگان‌های ارتش ایران را در آذربایجان مورد آفند (حمله) قرار داد. فرماندهان پادگان‌ها، که سربازان و ابزار های جنگی ارتش سرخ را در برابرخود می‌دیدند، برای دوری از هرگونه برخورد با نیروهای ارتش سرخ در برابر رخداد و پش آمدها تسلیم شدند و شمار زیادی ار افسران میهن پرست به وسیله مزدوران فرقه دموکرات آذربایجان بازداشت و زندانی شدند. در پاره‌ای از منطقه‌های آذربایجان، پادگان‌های ژاندارمری دلیرانه در برابر فرقه سازان و عمال استالین به پدافند پادگان‌ها دست زدند اما این مزدوران تا آخرین نفر را کشتند. این کارهای خشونت بار موجی از خشم و بیزاری علیه فرقه دموکرات آذربایجان که با پول و نیرنگ استالین ساخته شده بود بوجود آورد.

دولت ابراهیم حکیمی نیروهای امدادی برای سرکوب کردن شورشیان فرقه آذربایجان به سوی آذربایجان گسیل داشت؛ اما استالین دستور داد که نیروهای ارتش سرخ در نزدیکی قزوین در شریف‌آباد مانع از پیشرفت ارتش ایران شوند و راه ارتباط نیروهای نظامی ایران را با آذربایجان ببندند. استالین اختیار هرگونه اقدام نظامی را علیه مزدوران فرقه دموکرات از دولت ایران گرفت و راه را برای بیدادگری و زورگویی دولت خود مختار ساختگی آذربایجان هموار ساخت. ابراهیم حکیمی، نامه اعتراض آمیزی به مسکو فرستاد و این نامه در کنفرانس وزیران امور خارجه سه دولت متفق آمریکا، شوروی و انگلیس که از ۲۵ آذر تا ۶ دی ۱۳۲۴ در مسکو برگزار شده بود در میان گذاشته شد. جیمز بیرنس وزیر امور خارجه امریکا اعتراض دولت ایران را وارد دانست و کوشش خود را برای جلب موافقت وزیر خارجه شوروی درباره رسیدگی به شکایت ایران بکار برد اما سرانجامی نداشت. ارنست بوین وزیر امور خارجه انگلیس پیشنهاد داد که یک کمیته سه نفری از نمایندگان شوروی و انگلستان و آمریکا به وضع ایران رسیدگی کنند. ابراهیم حکیمی در بیانات خود در نشست ۲۵ دی ۱۳۲۴ اعلام کرد که به رییس هیات نمایندگی ایران در سازمان ملل دستور داده شده‌است که شکایت ایران را علیه زیرپا نهادن پیمان سه دولت به وسیله شوروی و بیرون نبردن ارتش سرخ از ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد بدهد. حکیمی روز ۳۰ دی از نخست وزیری کناره گرفت و احمد قوام روز ۸ بهمن ۱۳۲۴ کابینه خود را به مجلس شورای ملی شناساند.

قوام به همراهی هیاتی از کارشناسان از ۳۰ بهمن تا ۱۷ اسفند ۱۳۲۴ در مسکو با استالین و مولوتف وزیر امور خارجه شوروی دیدار و گفتگو کرد. و در پانزدهم فروردین ۱۳۲۵ با ایوان سادچیکف سفیر کبیر شوروی در تهران دیدار کرد که به عنوان ابلاغیه مشترک ایران و شوروی چاپ شد. پس از آن قوام کلوبها و روزنامه‌ها و دیگر مجله‌ها و فعالیت حزب توده را آزاد کرد و در نامه‌نگاری روابط دوستانه را با دولت خودمختار آذربایجان باز کرد. موافقت نامه ای میان مظفر فیروز معاون سیاسی قوام و پیشه وری در ۲۳ خرداد ۱۳۲۵ در تبریز به امضا رسید.

فرقه دموکرات آذربایجان

فرقه دموکرات آذربایجان یک فرقه خلق‌الساعه بود که برخلاف اصول ساختمان حزبی بود که با دستورات استالین و پشتیبانی مالی و سیاسی شوروی برپا شده بود. هدف فرقه دموکرات آذربایجان برقراری یک جمهوری جدا از ایران و راه‌اندازی جنبش‌های جدایی‌ خواهی و حکومت‌های خودمختار در سراسر استان‌های شمالی ایران بود.

برنامه فرقه دمکرات آذربایجان راه اندازی حکومت خودمختار سوسیالیستی آدربایجان و تشکیل دولتی به نام دولت آذربایجان با مجلس ملی، رسمی شدن زبان ترکی به جای فارسی و دادن آزادی کامل به دولت آذربایجان در اداره امور داخلی آن از جمله مالیه و فرهنگ و ارتش و دیگر سازمان‌ها و نهادهای مورد نیاز و جدا کردن استان‌های شمالی ایران از کشور ایران بود. دولت به اصطلاح خودمختار سوسیالیستی آذربایجان به ریاست سید جعفر پیشه‌وری روز ۲۱ آذر ۱۳۲۴ در تبریز بنیان شد.

در دوره چهاردهم قانونگذاری مجلس شورای ملی، انتخابات در ۱۱ اسفند ۱۳۲۲ برگزار شد. بودن ارتش سرخ شوروی در آذربایجان میدان تاخت و تاز گروه‌های وابسته به شوروی را فراهم ساخته بود. از جمله کمیته ایالتی حزب توده در آذربایجان که با چاپ نامه انتخاباتی و برگه‌های تبلیغ برای کاندیداهای خود، رای دهنده جلب می‌کرد. کاندیدای ممتاز حزب توده سیدجعفر پیشه‌وری بود. انتخابات آذربایجان در روز ۱۷ اسفند ۱۳۲۲ آغاز شد و هجده روز به درازا کشید. در شمارش نهایی نه نفر از کاندیداها به نام‌های: ۱- سید جعفر پیشه‌وری، ۲- حاج سیدزین‌العابدین رحیم‌زاده خوئی ۳- امیر نصرت‌الله اسکندری ۴- ابوالحسن صادقی ۵- میرزا ابوالحسن ثقه‌الاسلامی ۶- علی اصغر سرتیپ‌زاده ۷- دکتر مجتهدی ۸- اصغر پناهی و ۹- فتح علی ایپکچیان به مجلس راه یافتند. مجلس اعتبارنامه سید جعفر پیشه‌وری و هم چنین اعتبارنامه رحیم‌زاده خوئی را رد کرد.

پس از آن استالین ۱۵ تیر ۱۳۲۴ فرمان بنیان جنبش جدایی خواهی در آذربایجان، کردستان و گیلان را داد و چند روز پس از آن ۲۳ تیر ۱۳۲۴ استالین دستور داد که پیشه ‌وری بی ‌درنگ به باکو آورده شود و بنیان فرقه دموکراتیک آذربایجان با وی برنامه‌ریزی شود. در تبریز یک کمیته برای سازماندهی فرقه دمکرات آذربایجان درست شود و در سراسر آذربایجان کمیته‌های ایالتی بوجود آید که عضو برای فرقه دمکرات آذربایجان جمع‌آوری کننند. اعضای حزب توده می‌باید بر پایه برنامه استالین از حزب توده بیرون بیایند و عضو فرقه دمکرات آذربایجان بشوند. همچنین در کنار گروه سیاسی فرقه دموکرات آذربایجان، گروه‌های مسلح راه اندازی شوند و از اسلحه‌هایی که ساخت شوروی نیست با خود همراه داشته باشند. برای اینکار استالین یک میلیون روبل در اختیار پیشه ‌وری قرارداد. کمتر از دو ماه پس از فرمان استالین در ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ فرقه دموکرات آذربایجان موجودیت خود را اعلام کرد.

نیروهای شوروی به همراه تعدادی از مزدوران داخلی خود در ایران (اعضای حزب توده در آذربایجان) که بعدها از اعضای فرقه دمکرات شدند، در عملیاتهایی مشترک، پادگانها و پاسگاهها و کلانتریها را تصرف کردند و بسیاری از سربازان میهن پرست را به گلوله بستند. در شهر سراب عده زیادی از سربازان ژاندارمری به شهادت رسیدند. آدمکشان فرقه با همکاری تروریستهای فرستاده شده از باکو، با همکاری ارتش سرخ، به پادگانها و پاسگاهها و مراکز نظامی و انتظامی در شهرهای مختلف از جمله اردبیل، آستارا، سراب، مشکین شهر، ارومیه و... حمله بردند. در جریان این آفندها صدها تن جان باختند. فرقه دموکرات آذربایجان برای ایجاد ترس میان نیروهای مسلح و مردم، پس از کشتار نظامیان در اردبیل، قسمت بالای جسد آنها را در خاک کرده و پاهایشان را بیرون گذاشتند. در برخی موارد جسد نظامیان را آتش زدند. چنین کشتارهایی را در شهرها و بخش‌های گوناگون آذربایجان انجام دادند تا بتوانند هر صدای مخالفی را با پشتیبانی اشغالگران ارتش سرخ خاموش کنند.

در دوره حکومت یک ساله فرقه دموکرات آذربایجان و برقراری یک دولت خودمختار سوسیالیستی آذربایجان، پیوسته با فرمان‌ها و دستورهای استالین و سرسپردگی مزدوران فرقه برای کشتن و از میان برداشتن اشخاص و هرگونه نهادی که سد راه گسترش جنبش جدایی خواهانه آذربایجان میشد، مردم آذربایحان و دیگر استان های شمالی ایران را به خاک و خون کشیدند.

۲۱ آذر ۱۳۲۵ روز نجات آذربایجان

۲۱ آذر ۱۳۲۵ مردم که از پیشروی ارتش ایران به آذربایجان آگاهی یافته بودند، بپا خاستند و بر فرقه‌ سازان حکومت خودمختار پیشه وری تاختند و بسیاری از کمونیست‌ها را نابود کردند. با پیشروی ارتش ایران به تبریز، مردم و ارتش، اعضای فرقه دموکرات را از اداره‌های دولتی بیرون آوردند و آنها را بازداشت کردند. نیروهای زیر فرماندهی سرهنگ بایندر، پس از پیروزی در تکاب وارد شاهین ‌دژ شدند. صد نفر از سران فرقه دموکرات همراه با پیشه ‌وری با شتاب وارد جلفا شدند و با مقدار زیادی اموال غارت شده به شوروی گریختند. ستون دوم ارتش وارد شهر میاندوآب شد و قاضی محمد و حاج بابا و بسیاری از جدایی خواهان در کردستان تسلیم شدند. ستون سوم فرستاده شده به رشت، پس از زد و خورد با فداییان فرقه دموکرات آنها را شکست داده و آستارا را زیر کنترل خود در آوردند. سپس مهاباد، مهار ارتش ایران شد و سربازان به سوی مرند و ماکو پیشروی کردند. یک ستون ارتش پس از آزاد کردن چند شهر آذربایجان، جلفا شهر مرزی را نیز پس از یکسال آزاد کردند.

برگرفته از تارنمای مشروطه

آرامستان کشته شدگان جنگ ظفار

منطقه ظفار جنوبی‌ترین استان سلطان‌نشینِ عمان از دو بخش خشک و کوهستانی تشکیل شده و مردم آن از لحاظ نژاد و فرهنگ و زبان با دیگر مناطق این کشور تفاوت دارند.

همین دلایل و از همه مهم‌تر فقر بیش‌از حد این مردم، سبب شد جنبش استقلال‌خواهی کمونیستی با حمایت برخی کشورها در این منطقه شکل بگیرد و چریک‌های پابرهنه اهل ظفار، عرصه را بر پادشاه تازه‌نفس عمان تنگ کنند.
درخواست کمک سلطان‌قابوس از ایران به‌سرعت پذیرفته شد و نخستین یگان‌های نظامی ایران که عمدتا سربازان لشکر۷۷ خراسان و تیپ۲ قوچان بودند، عازم عمان شدند تا درگیر جنگی شوند که قرار بود ثابت کند ایران ژاندارم منطقه است.

از ایران در نبرد ظفار ۷۲۰‌کشته و هزارو ۴۰۴زخمی برجای ماند، د‌رحالی‌که نیروهای انگلیسی مستقر در منطقه فقط ۲۴‌کشته و ۵۵‌زخمی دادند. نیروهای ایرانی جلوتر از ارتش‌های انگلیس و عمان در صف اول درگیری‌ها بودند و بعد‌از پاک‌سازی منطقه، آن را تحویل انگلیسی‌ها می‌دادند.

محمدرضا پهلوی تعداد کشته‌شده‌های ایران را فقط ۵۰‌نفر اعلام کرد؛ در‌حالی‌که در مراسم آیین جاوید که طی سال‌های ۵۲ تا ۵۴ برگزار شد، به بیش‌از ۲۰۰نفر از خانواده‌های کشته‌شدگان ارتش نشان اعطا شد!

حالا بیش‌از ۲۰‌تن از این جوانان در زیرزمینی در باغ دوم آرامستان خواجه‌ربیع مدفونند.

از انتظامات که پرس‌وجو می‌کنم، به دری در گوشه قبرستان باغ دوم اشاره می‌کند و می‌گوید: «مزار کشته‌های عمان داخل آن زیر‌زمین است.»
یکی دیگر از نگهبانان: «بیشتر افرادی که در اینجا به خاک سپرده شده‌اند، اهل مشهد نیستند. ‌میان این کشته‌شدگان از سمنان، تبریز، همدان، قوچان، فاروج هستند.»

تاریخ‌های تولد که روی سنگ قبرها نوشته شده، توجهم را به خود جلب می‌کند. جوانان ۱۹ تا ۲۱ ساله که به‌راحتی قربانی شدند.

حسینی‌نژاد از اهالی قدیمی محله خواجه‌ربیع:
۴۰سال پیش اصلا باغ دومی وجود نداشت. این قسمتی که اکنون کشته‌شدگان جنگ عمان را به خاک سپرده‌اند، جایی دورافتاده بود که اصلا آب به آن نمی‌رسید تا زراعت کنند.
شبانه تعدادی از ارتشی‌های شاه آمدند و چند تن از کشته‌شدگان جنگ ظفار را در همان قسمت دفن کردند.

یکی از سربازان ایرانی حاضر در عمان در کتاب ارتش تاریکی می‌گوید:
«مجروحان جنگی تحت‌نظر ساواک در چند بیمارستان ویژه بستری می‌شدند. اجساد سربازان ایران به وطن بازگردانده می‌شد ولی دستور اکید این بود که هیچ‌کس، حق بیان مطلبی دراین مورد را ندارد. حتی رادیو و تلویزیون ایران در‌مورد میزان تلفات سکوت کرده بود.»

برات آرمانفر، برادر صراط آرمانفر از سربازان کشته‌شده در ظفار:
برادرم ۲۰سال داشت که کشته شد. زمانی‌که به ما خبر دادند، همه‌چیز را در روستایمان مهیا کردیم تا دفنش کنیم اما ماموران ارتش به ما گفتند‌: «همه می‌خواهند در مشهد دفن شوند؛ شما می‌خواهید جنازه را به شهر خودتان ببرید؟!»

zoffar 002

شرحی کوتاه بر حضور نظامی ایران در کشور عمان

محمدرضا شاه در اوايل سال 1969 در مصاحبه با يكي از نمايندگان كارگري پارلمان انگلستان در تهران اظهار داشت: «... ما آزادي كشتيراني در منطقه [خليج فارس] را تضمين مي‌كنيم و در اين رابطه مي‌توانيم به تعهدات خود عمل كنيم». در همين راستا شاه اعلام كرد در صورت درخواست كمك از سوي حكومت‌هاي كشورهاي ساحلي براي تأمين امنيت به آنان كمك خواهد كرد. اين موضع‌گيري ايران باعث شد كه با توسعه عمليات چريك‌هاي ظفار و ناتواني نيروهاي عماني در كنترل اين جنبش ماركسيستي، و در پاسخ به درخواست كمك نظامي سلطان قابوس از ايران، شاه به سرعت به آنان پاسخ مثبت دهد.

قابل ذكر است كه روابط ديپلماتيك ايران و عمان در اوت 1971 برقرار شد و پس از آن، مسؤولان دو كشور رفت و آمدها و مذاكرات متعددي با يكديگر داشتند. در فوريه 1972 يك هيأت ويژه عماني به رياست «تويني بن شهاب» مشاور سلطان قابوس براي مذاكره با مقامات ايراني و ترتيب دريافت كمك نظامي از ايران براي سركوب شورش ظفار وارد تهران شد. پس از مذاكرات طولاني، بالاخره در ماه مارس 1972 يك پيمان محرمانه نظامي ـ امنيتي بين مشاور نظامي سلطان قابوس و مقامات ايران به امضا رسيد. پيرو آن و در اجراي موافقت‌نامه ياد شده، ايران تسليحات و مشاورين نظامي و امنيتي به عمان فرستاد. ضمنا بنا به ادعاي جبهه خلق، «ايران جزيره عماني الغنم را [واقع در قسمت شمال رأس المسندام و جنوب تنگه هرمز] اشغال كرده و نيروي دريايي و هوايي ايران به گشت زني و مراقبت از منطقه رئوس الجبال كه بخش عماني تنگه هرمز و قسمتي از آبهاي ساحلي عمان است، پرداختند» . در حالي كه برخي منابع غربي اعلام كردند ايران در اين جزيره، تنها به ايجاد يك ايستگاه كنترل آلودگي آب‌هاي خليج فارس اقدام كرده است. در اوايل سال 1973 نيز ايران شش فروند هليكوپتر نظامي را به همراه خدمه آنها براي كمك و استفاده در جنگ ظفار به عمان فرستاد.

سلطان قابوس در مصاحبه‌اي با روزنامه النهار در تاريخ 22 مارس 1973 رسما اعلام كرد كه «ما كمك و خدمات نظامي مختلفي از ايران دريافت مي‌كنيم. افسران ايراني اين كمك‌ها را زير نظر دارند و تعدادي هواپيماي ايراني هم به كمك ما فرستاده شده است».  ضمنا يك ماه بعد، در آوريل همان سال اميرعباس هويدا نخست وزير ايران متذكر شد كه به درخواست سلطان قابوس براي دريافت كمك از ايران پاسخ مثبت داده است. بالاخره مدتي پس از ارائه كمك‌هاي ياد شده و گسترش شورش طفار و عدم توانايي نيروهاي عماني در كنترل»، نيروهاي نظامي ايران در تاريخ 29 آذر ماه 1352 (20 دسامبر 1973) بنا به درخواست سلطان قابوس مستقيما وارد عمل شدند. چنانكه بين 1200 تا 1500 سرباز ايراني مجهز به پيشرفته‌ترين تجهيزات به وسيله 20 فروند هليكوپتر در تاريخ 20 دسامبر در دو سوي «خط سرخ» كه همان جاده سراسري صلاله ـ مسقط (جنوب ـ شمال) بود پياده شدند.

نيروهاي ايراني كه متشكل از نيروهاي ويژه هوابرد و تفنگداران دريايي بودند ، در اردوگاه‌هاي مرزي دشت‌هاي منطقه صلاله متمركز شدند (اردوگاه‌هاي فوج، ام الغوارف، و پايگاه صلاله) . تعدادي از نيروهاي ايراني نيز به نوار شمالي منطقه (تمريت و شعليت) فرستاده شدند. پياده شدن نيروهاي ايراني با پشتيباني هواپيماهاي انگليسي كه از صلاله و مصيره پرواز كرده بودند، انجام شد. بعدا بخشي از نيروها به جزيره :«حلانيات» (كورياموريا) اعزام شدند تا در آنجا تأسيسات نظامي لازم را ايجاد كنند. بقيه نيروهاي ايراني به اردوگاه‌هاي نظامي در منطقه شرقي و ممر اعزام شدند. مركز فرماندهي نيروهاي ايراني در پايگاه صلاله بود.

مدتي قبل از پياده كردن نيرو و دخالت مستقيم نيروهاي ايران در عمان «پيمان سنتو» اعلام كرد كه يك رشته مانورهاي نظامي از تاريخ 20 نوامبر 1973 به مدت 12 روز در آب‌هاي درياي عمان و خليج فارس انجام خاهد گرفت. در اين مانور نيروهاي دريايي و هوايي ايران، تركيه ، انگلستان و امريكا شركت داشتند و از هوا و دريا به پياده كردن نيرو پرداختند. اين مانورها در واقع دو هدف را دنبال مي‌كرد: 1) آزمايش توانايي نيروهاي ايراني و نيز زمينه‌سازي رواني در منطقه براي لشكركشي بعدي ايراني‌ها، 2) آزمايش توانايي نيروهاي ديگر پيمان سنتو براي انجام عمليات و كنترل بحران‌هاي منطقه، تعداد نيروهاي ايراني در عمان در پايان سال 1974 به حدود 3500 نفر و در سال 1975 به حدود 5 هزار نفر رسيد. ضمنا هواپيماهاي جنگنده f-5 نيز با استفاده از پايگاه تمريت بر فراز مرزهاي يمن جنوبي به گشت زني مي‌پرداختند. ضمنا كشتي‌هاي جنگي ايران نيز سواحل ظفار را تا زماني كه تحت تسلط شورشيان بود، بمباران مي‌كردند.

لشكركشي ايران به ظفار، در واقع در حكم يك ميدان آزمايش و عمل بود؛ زيرا هم تسليحات و تجهيزات جديد امريكايي (تحويلي به ارتش ايران) آزمايش مي‌شد و هم كارايي و توانايي‌هاي افسران و سربازان ايراني كه تا آن زمان در يك جنگ منطقه‌اي شركت و دخالت نداشتند ارزيابي مي‌شد. به همين دليل، واحدهاي اعزامي ايران مرتبا تعويض و جانشين‌سازي مي‌شدند تا تعداد بيشتري از نيروهاي ايران با جنگ‌هاي نامنظم (چريكي) آشنا شوند. نكته مهم در كيفيت دخالت نيروهاي نظامي ايران در ظفار اين بود كه مثلا بر خلاف عملكرد نيروهاي امريكايي در ويتنام، آنان به قتل عام، تجاوز به ناموس، غارت و چپاول اموال مردم و كلاهبرداري از افراد بومي اقدام نكردند. ديگر اينكه زمينه مداخله ايران در ظفار به علت عدم وجود ادعاهاي ارضي ميان دو كشور تسهيل شده بود. ضمنا ايران و عمان تنها دو كشور منطقه هستند كه در تنگه استراتژيك هرمز آب‌هاي مشتركي دارند؛ بنابراين وجود علايق و منافع مشترك در حوزه تنگه هرمز به مناسبات ميان ايران وعمان بعد و ويژگي خاصي مي‌بخشيد كه در مقايسه با كشورهاي ديگر منطقه تفاوت داشت. علاوه بر اينكه بسياري از عماني‌ها ايرانيان را به عنوان حامياني مي‌دانستند كه جلوي فعاليت‌هاي چپ‌گرايانه عليه حكومت را مي‌گرفتند.

به هر حال دخالت نظامي ايران در ظفار، حساسيت و انتقاد و اعتراض تقريبا همه كشورهاي عرب را به دنبال داشت، چرا كه اين اقدام ايران را نماد بارز توسعه طلبي ايران در زمان شاه مي‌ديدند. حتي كشورهاي ميانه‌رو عرب نيز حداقل خواستار كاهش حضور و نفوذ ايران در عمان بودند . چنانكه مثلا يك هيأت نمايندگي اتحاديه عرب در اواسط سال 1974 مأموريت ناموفقي را در تحقق هدف مذكور به انجام رساند. پيرو آن نيز برخي گزارش‌ها حاكي از آن بود كه كشورهاي مصر و عربستان سعودي خواستار جانشيني نيروهاي عرب به جاي نيروهاي ايران بودند. در حالي كه يكي از دلايل درگير شدن ايران در عمان عبارت از ابراز بي‌ميلي قبلي اعراب در پاسخ به درخواست كمك سلطان قابوس از آنان بود.

در ژانويه 1975 دهكده ساحلي و بندر رخيوط ـ يعني مركزيت مناطق تحت تسلط شورشيان و ستاد مركزي آنان ـ به دست نيروهاي ايراني افتاد. ضمنا با ايجاد موانع بيشتر به منظور قطع راه‌هاي تداركاتي از دسترس شورشيان ، آنان بيش از پيش ناگزير به عقب‌نشيني شدند، تا آنجا كه به مرز يمن جنوبي رانده شدند. موفقيت نيروهاي ايراني در تصرف مواضع يا قطع و محدود كردن راه‌هاي تداركاتي مبارزان جبهه خلق، عرصه را بر آنها تنگ كرده و باعث بروز اختلاف نظرهايي گسترده بين رهبران جنبش بر سر كيفيت رهبري و خط مشي‌هاي نهضت شد.

جدا از اقدامات نظامي گسترده نيروهاي ايراني در عمان، آنان دو اقدام بسيار مهم نظامي را با موفقيت انجام دادند كه در شكست و سركوب شورشيان ظفار نقش اساسي داشت. اولين اقدام عبارت از باز كردن مجدد جاده استراتژيك و سراسري 60 كيلومتري صلاله ـ مسقط بود كه در اواخر بهمن ماه 1352 (فوريه 1974) انجام گرفت.

شورشيان ظفار با ايجاد پايگاه‌هاي متعدد و پناهگاه‌هايي در كوه‌ها از سال 1969 به بعد بر آن تسلط داشتند و عملا اين جاده بسته شده بود؛ بنابراين حكومت عمان براي رساندن تجهيزات و مهمات به نيروهاي خود به ناچار از دريا كه آن هم همواره مورد حمله شورشيان بود استفاده مي‌كرد. پس از بازگشايي اين جاده استراتژيك، «اسماعيل خليل رصاصي» سفير عمان در تهران با پيش‌بيني پايان قريب‌الوقوع جنگ فرسايشي ظفار با كمك نيروهاي ايراني، پاكسازي و بازگشايي اين جاده را به منزله «كليد تعيين كننده اين جنگ فرساينده» تلقي كرد و اعلام داشت كه : «اين پاكسازي بدون شجاعت و مهارت سربازان ايراني امكان‌پذير نبود».

دومين اقدام مهم و سرنوشت‌ساز نيروهاي ايراني در مورد كنترل شورش ظفار، شامل ايجاد يك سد نفوذ‌ناپذير و امنيتي به نام «خط دماوند» بود. خط دماوند عبارت از سد و مانعي امنيتي متشكل از سيم‌هاي خاردار و دستگاه‌هاي اعلام خطر الكترونيكي به طول چندين كيلومتر بود كه در سمت غرب صلاله و «ريسوت» (به سمت مرز مشترك با يمن جنوبي) و از محل دهكده ساحلي رخيوط به شكل خطي هلالي به سوي شمال كشيده شده بود. خط دماوند از پيوستن نفرات و ارسال مهمات و تجهيزات از سوي يمن جنوبي براي شورشيان جلوگيري مي‌كرد. اين خط پس از تصرف بندر رخيوط به وسيله نيروهاي ايراني در ژانونه 1975 ساخته شد. حدود يك سال قبل از آن و در اوايل سال 1974 ، مانع امنيتي (خط هورن بيم) در حدود 50 كيلومتري شرق آن و نزديك «ريسوت» ساخته شده بود.

در اكتبر 1975 اعلام شد كه نيروهاي ايراني تپه‌هاي استراتژيك را واقع در «شبوت» (مشهور به تپه 587) تصرف كرده‌اند. اين بلندي‌هاي استراتژيك در حدود 9 كيلومتري غرب رخيوط قرار داشتند كه مركز لجستيك جبهه خلق را در «خرفات» به غارهاي «شيرشيتي» در نزديكي ساحل (كه يكي از مهم‌ترين پناهگاه‌هاي شورشيان بود) مرتبط مي‌كرد. مدت كوتاهي بعد، در فاصله ماه‌هاي نوامبر و دسامبر همان سال تعداد 194 نفر از چريك‌هاي ظفار خود راتسليم نيروهاي سلطان قابوس كردند و بالاخره در تاريخ 11 دسامبر 1975 سلطان قابوس به طور رسمي پايان جنگ ظفار را اعلام كرد. پس از پايان جنگ ظفار بخش اعظم نيروهاي ايراني از آنجا فرا خوانده شدند، ولي تعداد كمي از آنان (حدود 350 نفر) تا مدتي پس از انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 در عمان باقي ماندند. وظيفه آنان ساختن سكوهاي رادار در پايگاه «مانستون» واقع در شمال غربي عمان بود كه عمدتا نقل و انتقالات نظامي را در يمن جنوبي زير نظر داشتند. پس از انقلاب و در زمان دولت موقت مهندس مهدي بازرگان، بقيه نيروهاي ايراني مستقر در عمان به ايران فراخوانده شدند.

در جنگ ظفار چه گذشت از خاطرات نيم قرن روزنامه نگاري

در جنگ ظفار چه گذشت
از خاطرات نيم قرن روزنامه نگاري

تابستان هر سال با احساس اوج گرما به ياد هزاران جوان ايراني اي مي افتم كه اوايل دهه 40، در گردان هاي مختلف ارتش براي جنگ با شورشيان ظفار به اين استان عمان اعزام مي شدند و در نبردي دهشتناك خون آنان در صحراهاي خشك و تفتيده از گرما و در ميان دره ها و پرتگاه هاي كشوري بيگانه بر خاك غربت مي ريخت.
    با گذشت حدود نيم قرن از جنگ ظفار، متاسفانه هنوز جزييات اين جنگ براي مردم روشن نشده و تحليلگران از نظر تاريخي و سياسي به تشريح چنين واقعه اي نپرداخته اند. لاجرم پرونده هاي ناگشوده اش در بايگاني هاي وزارت امور خارجه ايران و انگلستان براي تحليلگران ناگشوده باقي مانده است.
    هرچند درباره اين جنگ كلاسيك- چريكي كتاب هايي بايد نوشت با اين حال من كه به عنوان خبرنگار اعزامي، بيش از 10 شبانه روز در منطقه جنگي ظفار به سر برده ام، از صحنه هاي نبرد خاطراتي به ياد دارم.
    استان ظفار، با داشتن ذخاير زيرزميني و معادن مختلف از جمله سفره هاي ناگشوده نفت به عنوان منطقه سوق الجيشي در حاشيه تنگه هرمز واقع است كه امروزه
    40 درصد نفتكش هاي جهان از اين مسير تنگ دريايي مي گذرند.
    در بخش ساحلي منطقه ظفار كوهستاني است كه از فراز آن مي توان بر دريا و تنگه هرمز اشراف داشت.
    از ديرباز جنبش هاي استقلال طلبانه اي در ظفار پديد آمده بود كه در آغاز دهه
    40 به تشكيل گروه هاي مسلحانه اي منجر شد. در آن زمان كه يك رژيم ماركسيستي، مائوئيستي در يمن جنوبي حاكم بود، با ارسال اسلحه و مهمات به شورشيان ظفار سعي داشت آنان را در مبارزه براي استقرار يك حكومت ماركسيستي در اين منطقه ياري رساند. محموله هاي نظامي يمن جنوبي از طريق راه هاي كوهستاني به ساحل ظفار مي رسيد و در كناره دريا شورشيان ظفار، اسلحه و مهمات جنگي از جمله موشك هاي سام 7 اهدايي اتحاد جماهير شوروي سابق را بار شترها مي كردند و با گذشتن از فراز صخره ها و پرتگاه هاي كوهستاني به اين سوي كوه ها سرازير مي شدند تا مهمات را در غارهاي دره اي به نام «شيرشيتي» انبار كنند.
    
    «شير شيتي» دره اي اعجاب آور بود كه حدود يك كيلومتر عمق داشت. راهي براي رسيدن به ته دره وجود نداشت و مهارت خاص كوهنوردان را مي خواست تا با گذشتن از ديواره هاي صخره و پرتگاه هاي خطرناك به پايين دره فرود بيايي.
    در ميانه ديواره بلند دره، دهانه هاي چند غار ديده مي شد كه درون اين غارها هم انبار اسلحه و هم پناهگاه خانواده هاي جنگجويان بود. شورشيان اسلحه و مهمات را در كناره دره شير شيتي از شترها پايين مي آوردند و بر دوش خود مي گذاشتند و با مهارت و چالاكي غيرقابل باوري، مهمات به دوش، با گذر از پرتگاه ها خودشان را به دهانه غارها مي رساندند تا ابزارهاي جنگي اهدايي را داخل غارها انبار كنند.
    بر دهانه غار، يك شورشي، مسلسل يا خمپاره اندازي كار گذاشته بود تا هر هواپيما يا هلي كوپتر مهاجم را هدف قرار دهد.
    اما جنگ ظفار چگونه آغاز شد؟ پيروزي شورشيان تحت حمايت رژيم مائوئيستي يمن جنوبي در ظفار و تسلط آنان بر بلندي هاي تنگه هرمز، براي كشورهاي نفت خيز حوزه خليج فارس و جهان غرب، به ويژه انگليس كه به نفت خاورميانه نياز حياتي داشتند، خطرناك بود. به همين خاطر دولت انگليس به فكر افتاد ارتش ايران را به مقابله با شورشيان ظفار بفرستد و بدون اينكه خود متحمل تلفات انساني شود، سربازان ايراني را به صحنه جنگ بكشاند.
    گفت وگوهاي محرمانه اي با رژيم ايران انجام شد و شاه هم كه امنيت تنگه هرمز را در خطر مي ديد، تصميم به اعزام نيرو به ظفار گرفت و به اين ترتيب ترفند انگليس موثر افتاد. در نتيجه جنگي درگرفت كه صحنه هاي خونبار آن دهشتناك بود و گروه هاي بسياري از جوانان ايراني را در سرزميني بيگانه به خاك و خون كشيد.
    به ياد دارم روزي كه با جمعي از خبرنگاران با يك هواپيماي سي-130 نظامي براي تهيه گزارش به منطقه جنگي ظفار پرواز مي كرديم، كمك خلبان ضمن درددل تعريف كرد: در اوج جنگ، با اين هواپيما، سرباز به جبهه مي برديم و در بازگشت با همين تعداد جنازه كه در جبهه ها كشته شده بودند، به وطن برمي گشتيم و در نقطه خلوتي از باند نظامي فرودگاه مهرآباد به زمين مي نشستيم تا مردم متوجه كشته ها نشوند.
    همين كمك خلبان گفت: در هر پرواز سربازاني از گردان يا لشگر يكي از شهرها را به جبهه جنگ مي برديم كه بسياري از آنها كشته مي شدند. به عنوان مثال از گردان قوچان، دوسوم نفرات قرباني جنگ شدند.
    علت افزايش تلفات نيروهايمان اين بود كه جنگ ظفار، يك نبرد كلاسيك نظامي در برابر يك نبرد چريكي نامنظم جريان داشت. به عنوان نمونه همه فرماندهان نظامي تصميم گرفتند هلي كوپترهاي ايراني با پشتيباني هواپيماهاي جنگنده به پرواز دربيايند و مواضع پراكنده شورشيان را در كوه ها و جنگل ها بمباران كنند. ناگهان موشك هايي از ميان درختان و بيشه زارها به آسمان شليك شدند تا هواپيماها و هلي كوپترها را شكار كنند. معمولاً موشك سام7 هنگام شليك شعله هايي به اطراف پخش مي كند و بايد بر سكويي قرار دهند و خدمه آن از شعله ها دوري كنند. اما شورشيان شيوه ديگري براي شليك داشتند. يكي شان موشك را بر دوش خود قرار مي داد و هواپيمايي را در آسمان هدف قرار مي داد. نفر دوم موشك را آتش مي كرد و هنگام شليك هر دو نفر در ميان شعله هاي آتش مي سوختند و جزغاله مي شدند.
    موشك هاي سام 7 پس از شليك به دنبال حرارت حاصل از هواپيما يا هلي كوپتر به پرواز درمي آيد و آن را از بين مي برد. براي مقابله با موشك هاي سام 7، متخصصان با مخارج نسبتاً سنگيني دست به كار شدند تا لوله اگزوز هلي كوپترها و هواپيماها را رو به بالاخم كنند تا حرارت حاصل رو به بالاپخش شود و موشك ها را منحرف كند.
    يكي ديگر از دلايل افزايش تلفات نيروهاي ايران ناآشنايي نفرات با منطقه ظفار بود. شورشيان افراد محرومي بودند كه بيشتر با پاي برهنه مي جنگيدند و تنها با چند مشت گندم و چند جرعه شير شتر زندگي مي كردند و به سختكوشي در كوه و بيابان اخت بودند.
    شورشيان به خاطر صرفه جويي در استفاده از مهمات نظامي، شيوه هاي مختلفي براي جنگ به كار مي بردند. از جمله دسته هايي از جنگجويان ظفار، با رشته ها چرمي كه از پوست شتر تهيه شده بود، در بيشه ها و جنگل ها كمين مي كردند و با حمله از پشت به سربازان، تسمه هاي چرمي را به دور گردن شان مي انداختند و آنها را از پاي درمي آوردند. در اردوگاه سربازان، ما خبرنگاران را در چند اتاق مخصوص افسران جاي داده بودند. يك روز صبح كه از خواب بيدار شديم، سر و صدايي شنيديم و ضمن پرس و جو فهميديم نيمه هاي شب، شورشيان پابرهنه اي به اردوگاه رخنه كرده و در چادرها، با انداختن تسمه چرمي به دور گردن چند سرباز آنها را در خواب خفه كرده اند.
    در اردوگاه با يكي از افسران برخورد كردم كه به شيوه شورشيان، به گروهي از سربازان پرتاب كارد و تسمه اندازي به گردن دشمن را آموزش داده بود. اين عده كه عضو گروه «بكاو و بكش» بودند شب ها در ميان جنگل پراكنده مي شدند و با غافلگير كردن هر شورشي او را با پرتاب كارد و انداختن تسمه چرمي به دور گردن، از پاي درمي آوردند.
    افسر فرمانده گروه «بكاو و بكش» با من آشنا درآمد. اين افسر كه نام مستعار «افشين» را از نوجواني براي خود انتخاب كرده بود، در دوره دبيرستان در قائمشهر (شاهي سابق) با من همكلاس بود. افشين سرگذشت عجيبي داشت. او يك بچه سرراهي بود كه قنداقش را كنار خيابان گذاشته بودند. در يك روز سرد زمستاني يك استوار شهرباني قائمشهر هنگام گشت اين نوزاد سرراهي را پيدا كرد و چون بچه دار نمي شدند، او را به فرزندي پذيرفت. افشين از همان دوره نوجواني سر پرشر و شوري داشت.
    هميشه در مدرسه با بچه ها به زد و خورد مي پرداخت و چند بار همكلاسي هايش را مجروح كرده بود. افشين هميشه يك كارد با خود داشت و در خيابان يا حياط مدرسه، با نشانه گرفتن در و ديوار و تنه درخت، به كارداندازي مي پرداخت...
    سال ها از جنگ ظفار گذشت تا روزهاي پرخيزش انقلاب اسلامي سال 57 فرا رسيد. در آستانه پيروزي انقلاب، زماني كه در روزنامه كيهان، عضو شوراي سردبيري بودم، خبري همراه با يك عكس از خبرنگارمان در مشهد به دستم رسيد. در خبر نوشته شده بود يكي از فرماندهان نظامي رژيم كه در مشهد دستور شليك به مردم را داده و بي رحمي هايي به شهروندان روا داشته بود، در هجوم مردمي به هلاكت رسيده و جسدش را مردم خشمگين به درختي آويخته اند. اين پايان عبرت آموز افشين بود. *قسمت دوم گزارش جنگ ظفار را در آينده خواهيد خواند.
    
    
روزنامه شرق ، شماره 1028 به تاريخ 13/5/89، صفحه 15 (كيوسك)

بیوگرافی کامل ولادیمیر پوتین

بیوگرافی کامل ولادیمیر پوتین
ولادیمیر پوتین در ۷ اکتبر ۱۹۵۲ در لنینگراد (سن پترزبورگ کنونی) متولد شد. در سال ۱۹۷۵ پوتین در رشته حقوق از دانشگاه لنینگراد فارغ‌التحصیل شد او چند سال بعد مدرک دکترای خود در رشته اقتصاد را دریافت کرد.
پس از فارغ‌التحصیلی پوتین از سوی کا.گ.ب به همکاری دعوت شد و از سال ۱۹۸۵ تا سال ۱۹۹۰ از سوی سازمان اطلاعات روسیه در آلمان به کار مشغول شد.
بیوگرافی کامل ولادیمیر پوتین
در سال ۱۹۹۰ پوتین به مقام مشاور رییس دانشگاه دولتی لنینگراد در امورخارجه برگزیده شد. او سپس در سمت مشاور رییس شورای شهر لنینگراد به انجام وظیفه پرداخت. در ژوئن ۱۹۹۱ او به ریاست کمیته روابط بین‌الملل شورای شهر سن پترزبورگ برگزیده شد. لنینگراد پس از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی به سن پترزبورگ تغییر نام داد. در سال ۱۹۹۴ پوتین با حفظ سمت، مقام معاونت شهردار سن پترزبورگ را نیز عهده دار شد.
در اوت ۱۹۹۶ نیز پوتین به سمت معاون دایره اداری ریاست جمهوری روسیه منصوب شد، در مارس ۱۹۹۷ نیز سمت معاونت اجرایی دفتر ریاست جمهوری روسیه و ریاست دایره مرکزی تحقیقات و نظارت دولت را به عهده گرفت. در ماه مه ۱۹۹۸ با ارتقای سمت در مقام معاون اول دایره اداری ریاست جمهوری منصوب شد.
در ژوئیه ۱۹۹۷ پوتین سمت مدیریت سرویس امنیت فدرال روسیه را عهدار شد، چندی بعد او با حفظ سمت، مقام دبیرکل شورای امنیت ملی روسیه را نیز به عهده گرفت. سرانجام در اوت ۱۹۹۹ پوتین به نخست وزیری روسیه رسید.
در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۹ نیز ولادیمیر پوتین پس از استعفای بوریس یلتسین، به عنوان رییس جمهوری موقت روسیه برگزیده شد. در مارس ۲۰۰۰ او به ریاست جمهوری روسیه انتخاب شد. در مارس ۲۰۰۴ نیز پوتین برای بار دوم به کرملین راه یافت.
زندگینامه ولادیمیر پوتین
ولادیمیر پوتین در دوره ریاست جمهوری خود از نفوذ سرمایه‌داران در امور سیاسی کاست و قدرت حکومت مرکزی را در سراسر روسیه بسط داد. پوتین برخلاف سلف خود بوریس یلتسین از سیاست‌های یکجانبه نگرانه ایالت متحده آمریکا در جهان حمایت نمی‌کند و از مخالفان استقرار سپر موشکی آمریکا در دو کشور لهستان و جمهوری چک است.
در زمان پوتین وقایع گروگانگیری در تئاتر مسکو و مدرسه‌ای در شهر بسلان با مداخله نیرو‌های امنیتی روسیه پایان یافتند.
پوتین به خوبی به زبان‌های آلمانی و انگلیسی صحبت می‌کند. او با لودمیلا پوتینا ازدواج کرده که ثمره این ازدواج دو دختر به نام‌های ماریا و کاترینا است.
وی در انتخابات ریاست جمهوری روسیه که در مارس سال ۲۰۱۲ برگزار شد با شمارش ۹۸ و نیم درصد آرای ماخوذه ۶۴ و ۵۰ دهم درصد ارا را کسب کرد و به ریاست جمهوری این کشور رسید.
با توجه به برجسته بودن برخی اشخاص در سیاست‌های بین‌الملل، خالی از لطف نیست نگاهی به زندگی‌نامه این افراد داشته باشیم. ولادیمیر پوتین کیست؟
۱_ ولاديمير اسپيردونويچ پوتين ۷ اكتبر ۱۹۵۲ در لينگراد (سن‌پترزبورگ امروزي) به دنيا آمد.
۲_ پدربزرگش اسپيريدون آشپز شخصی لنين و استالين و پدر و مادرش كارگران يك كارخانه بودند.
۳_ در جوانی شيفته شخصيت افسرهای اطلاعاتی و امنيتی شوروی بود.
۴_ در لنينگراد به دانشگاه رفت و از دپارتمان حقوق اين دانشگاه فارغ‌التحصيل شد كه در همان زمان تحصيل نيز عضو “گروه كمونيستي اتحاد جماهير شوروی” بود و تاكنون نيز به صورت رسمي كناره‌گيری خود را از اين گروه اعلام نكرده است.
۵_ پدر پوتين يك كمونيست واقعی بود و مادر او يك مسيحی ارتودوكس؛ اگرچه جرات نداشت در خانه هيچ نشانه يا علامتی از دين و آئين خود بروز دهد.
۶_وی در ۲۴ سالگی دوره آموزشي كاگ‌ب را تمام كرد.
۷_ او در ۳۱ سالگی با لودمیلا ازدواج نمود و ۲ سال بعد صاحب دو دختر شد.
۸_ پس از پایان نمایشنامه «اسمرالدا» قهرمان رمان «گوژپشت نوتردام» در کاخ کرملین، ولادیمیر پوتین و همسرش لودمیلا، در جمع خبرنگاران حاضر شدند تا بعد از ۳۰سال زندگی مشترک، طلاق شان را به رسانه‌ها اعلام کنند. طلاقی که خودشان آن را «یک جدایی متمدنانه» معرفی کردند.
۹_ وی در سال ۱۹۹۹ قائم مقام وزير امور خارجه روسيه شد.
۱۰_ انتخاب پوتين به جانشينی يلتسين به عنوان رئیس‌جمهور روسیه، رهبران كشورهای غربی را نيز شگفت‌زده كرد.
۱۱_ ولادیمیر پوتین در دوره ریاست جمهوری خود از نفوذ سرمایه‌داران در امور سیاسی کاست و قدرت حکومت مرکزی را در سراسر روسیه بسط داد.
۱۲_ در زمان وی وقایع گروگانگیری در تئاتر مسکو و مدرسه‌ای در شهر بسلان با مداخله نیرو‌های امنیتی روسیه پایان یافتند.
۱۳_ او به خوبی به زبان‌های آلمانی و انگلیسی صحبت می‌کند.
۱۴_ وی در انتخابات ریاست جمهوری روسیه که در مارس سال ۲۰۱۲ برگزار شد با شمارش ۹۸ و نیم درصد آرای ماخوذه ۶۴ و ۵۰ دهم درصد ارا را کسب کرد و به ریاست جمهوری این کشور رسید.
۱۵_ گمانه زنی‌ها در مورد ازدواج مجدد رئیس جمهور روسیه با “آلینا کابائوا” مدال طلای المپیک وجود دارد.
۱۶_ رئیس جمهور روسیه از سوی فدراسیون جهانی جودو دان ۸ این رشته را دریافت کرد.
۱۷_ پوتین در دهه ۷۰ در جودو و سامبو نشان استادی ورزش دریافت کرد، اما همیشه جودو را به عنوان ورزش مورد علاقه خود عنوان می‌کند و همچنان به تمرین این رشته می‌پردازد.
۱۸_ وی در سال ۲۰۰۴ در نوشتن کتابی به نام جودو همکاری داشت که در روسیه تحت عنوان جودو با ولادیمیر پوتین و در انگلیس با نام جودو: تاریخچه، نظریه، تمرین منتشر شدو این کتاب بعدها به فیلم تبدیل شد.
۱۹_ تصویب قانون ضد همجنس‌گرایانه از سوی پوتین.
۲۰_ وی در راندن انواع و اقسام وسایل نقلیه مهارت دارد. وی زیردریایی هسته‌ای، لوکوموتیو و کامیون‌های عظیم‌الجثه را نیز به تنهایی هدایت کرده است. شرح تمایلات هم‌جنس‌گرایانه پوتین در بیوگرافی جدیدش

یک کارشناس علوم سیاسی روس در بیوگرافی جدیدی که از ولادیمیر پوتین منتشر کرده؛ رئیس‌جمهور روسیه را فردی “زخم‌ خورده و همجنس‌گرا” توصیف کرده است.
پبه نوشته روزنامه دیلی میل، استانیسلاو بلکوفسکی، دانشمند علوم سیاسی روس در کتابی به نام “پوتین” مدعی شده که شایعه وجود رابطه میان ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه و ژیمناست زن مشهور روسی، توسط تیم روابط عمومی وی ابداع شده و دلیل آن احتمالا برای منحرف کردن افکار عمومی از مساله همجنس‌گرا بودن رئیس‌جمهور است.
بلکوفسکی با انتشار این کتاب موجب خشم کرملین شده است چرا که در این کتاب پوتین، رئیس‌جمهوری بزرگترین کشور روی زمین، پسر ضعیف یک فرد الکلی توصیف شده است.
بلکوفسکی عنوان می‌کند: کلید درک ذهنیت ولادیمیر پوتین در دوران کودکی او نهفته است. ولادیمیر کوچک که عملا بدون پدر و بدون عشق و مراقبت والدینش بزرگ شده، یک کودک منزوی و عبوس بود. پوتین پسر یک فرد الکلی بود و دو سال قبل از تاریخ تولد رسمی‌اش به دنیا آمده است. مادر وی با ولادیمیر به گرجستان رفت و این کودک چندی بعد به لنینگراد منتقل شد و به زوج دیگری سپرده شد که والدین رسمی رئیس‌جمهور آینده شدند.
بنا به گفته بلکوفسکی پوتین تمام عمرش را صرف جستجوی یک خانواده جایگزین کرد. وی بوریس یلتسین را پدر جایگزین پوتین می‌داند و رومن آبراموویچ، مالک باشگاه فوتبال چلسی را نیز به عنوان برادر جایگزین پوتین معرفی می‌کند.
وی پوتین را یک سیاستمدار شدیدا تنها می‌داند که حیوانات را به انسان‌ها ترجیح می‌دهد و در اثبات این ادعا می‌گوید: تصاویر پوتین همراه با ببرها و خرس‌ها صحنه‌پردازی نیستند. در این عکس‌ها پوتین واقعی نهفته است. او از مردم و وظایفش فرار می‌کند و به طبیعت پناه می‌برد. وجهه‌پردازانی در کرملین هستند که دائما داستان‌هایی درباره شجاعت وی ساخته و مدعی رابطه وی با آلینا کابائوا، قهرمان المپیک می‌شوند در حالی که چنین داستانی ساخته و پرداخته تیم روابط عمومی پوتین است. رئیس‌جمهور احتمالا به صورت بالقوه همجنس‌گراست.
این کتاب همچنین روایاتی از زندگی دختران پوتین، ماریا ۲۸ ساله و یکاترینا ۲۷ ساله دارد. پوتین با کیف اتمی و خودروی مخصوص در تهران
رئیس جمهور روسیه که برای شرکت در اجلاس روسای جمهور کشورهای صادر کننده گاز به تهران خواهد آمد ،اما بسیاری به دنبال آن هستند که بدانند آیا در این سفر نیز کیف اتمی و خودروی مخصوص خود را به همراه خواهد داشت.
“ولادیمیر پوتین،” رئیس جمهور روسیه به منظور شرکت در اجلاس روسای کشورهای صادر کننده گاز، دوشنبه به تهران سفر می‌کند، اما در این میان بسیاری از کارشناسان منتظرند ببینند آیا پوتین در این سفر چمدان معروف اتمی خود را همراه خواهد داشت یا خیر.
به طور معمول رئیس جمهور روسیه همیشه در سفرهای خود به مانند سفری که چند سال پیش بمنظور حضور در نشست روسای کشورهای حاشیه دریای خزر به تهران داشت، با ۳ هواپیما هم شکل وارد می شود و نزدیک به ۱۸۰ نفر هیات همراه وی می باشد. چمدان اتمی چیست؟
چمدان اتمی وسیله‌ای است که در آن داده‌های رمزی و سری لازم جهت صدور فرمان حمله، با بکار گیری تسلیحات هسته‌ای کشورهای آمریکا، فرانسه و روسیه، بوسیله رئیس جمهور آنها نگهداری می‌شود.
در روسیه سه چمدان اتمی وجود دارد. چمدان‌ها “چگت” نام دارند. اولی در دست رئیس جمهور، دومی در دست رئیس ستاد مشترک سه قوا و سومی در اختیار وزیر دفاع است. این سری چمدان بخشی از سامانه ارتباطات و فرماندهی کل ارتش روسیه، کازبک، است. این نام از نام سیگار برگ مورد علاقه “استالین” گرفته شد. طبق قوانین کرملین، روس‌ها باید سه نفره و پشت سر هم فرمان حمله را صادر کنند.
چمدان اتمی، اولین بار در بحران موشکی کوبا در دهه ۱۹۶۰ میلادی به رسمیت شناخته شد. ایجاد چمدان اتمی به دلیل نگرانی “جان اف کندی،” رئیس جمهور وقت آمریکا، در رابطه با توانایی نسبتاً مطلق صدور فرمان حمله، بوسیله رئیس ستاد مشترک سه قوا طراحی شد تا اولاً: رئیس جمهور مملکت هر زمان و بدون تلف شدن وقت بتواند فرمان حمله یا دفاع با تسلیحات هسته‌ای را صادر کند؛ (بعلاوه یک نفر دوم که بیش از سه جانشین دارد)
دوما: امرای ارشد ارتش نتوانند سرخود عمل کرده و عامل جنگ هسته‌ای شوند. در محافل آمریکایی این چمدان را “توپ فوتبال هسته‌ای” یا “کیف مدرسه اضطراری رئیس جمهور” می‌نامند. محتویات چمدان هسته‌ای چیست؟
گفته می شود در این چمدان، وسایل ارتباط کاملاً امن با یک ماهواره مخصوص، نقشه‌های کشورهای مختلف، سناریوهای مختلف جنگی، آمار احتمالی تلفات در منطقه مورد هدف، رمزهای صدور مجوز حمله و برخی اسرار دیگر جای داده شده‌ است. محتویات چمدانهای سه کشور نامبرده تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند.
پوتین در سال ۲۰۱۲ ( ۱۳۹۱) همزمان با انتخاب مجدد به عنوان رئیس جمهور روسیه، چمدان اتمی را از کرملین دریافت کرد. چمدان اتمی پوتین نیز شامل کدهای رمزگذاری شده درباره تسلیحات هسته‌ای است. ظاهر چمدان شبیه به یک کیف لپ‌تاپ است و به رئیس جمهور علائمی هشدار دهنده‌ای درصورت وقوع حملات اتمی در گوشه و کنار جهان می‌دهد. خودروی مخصوص رئیس جمهور روسیه این خودرو که محصول شرکت خودروسازی زیل روسیه است، از خودروی ویژه باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا پیشرفته‌تر است.
شرکت زیل اعلام کرده که ۶ سال برای ساخت این خودروی جدید زمان مصرف کرده است، پوتین اصرار داشته که تمامی ساختارها و قطعات این خودرو ساخت روسیه باشد و تکنولوژی امنیتی و نظامی آن نیز از روسیه تامین شده تا به صورت کامل بتوان آن را خودرویی ساخت روسیه دانست، تحلیلگران این اقدام پوتین را آغازی بر ورود روسیه به رقابت در بازار خودروهای فاخر دانسته‌اند.
این خودرو که کاملا زرهی و امن است، تنها ۳ و نیم تن وزن دارد، شیشه های این خودرو ضد گلوله و ضد موشک است و ساختار تجهیزات داخلی آن به گونه ای است که حتی می‌توان یک جنگ را از درون آن اداره کرد
بر اساس این گزارش خودروی مذکور حتی در مقابل حملات شیمیایی و اتمی نیز مصون بوده و از سیستم پیشرفته الکترونیکی بهره‌مند است که قابلیت کنترل و حرکت آن از داخل و خارج خودرو را فراهم می کند، این خودرو تجهیزات پیشرفته ارتباطاتی دارد که می‌توان آن را در حال حرکت خودرو به یک سالن ارتباطات و نشست های نظامی کاملا محرمانه تبدیل کرد. ولادیمیر پوتین وزنه می زند و چای می خورد!
ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه با پوشیدن یک تی شرت سفید، شلوار ورزشی و کفش ورزشی بر روی دستگاه های بدنسازی در حال ورزش و تفریح و سرگرمی می باشد.
در عکسهای منتشر شده کرملین، پوتین و دیمیتری مدودف، نخست وزیر روسیه پس از پایان تمرین خود در استراحتگاه پوتین در نزدیکی سوچی، به کباب کردن گوشت و نوشیدن چای مشغول شدند.
دولت روسیه هر از گاهی تصاویری در موقعیت های غیر رسمی و گاه غیر عادی از پوتین منتشر می کند.
در ماه های اخیر محبوبیت رئیس جمهور روسیه به دلیل وضعیت نامناسب اقتصادی و کم شدن ارزش روبل (واحد پول روسیه) کاهش یافته است، از سال گذشته و در پی کاهش قیمت نفت و تحریم های غرب بر سر نقش مسکو در بحران اوکراین، آسیب دیده است.
با این حال با وجود مشکلات پدید آمده برای روسیه، نظرسنجی جدیدی نشان می دهد که پوتین هم چنان از محبوبیت بالایی برخوردار است و ۷۲ درصد از روس ها وی را تایید می کنند اما این میزان از ۷۶ درصد ماه مه کاهش یافته است.
براساس نظرسنجی مرکز لوادا، محبوبیت پوتین در نوامبر ۲۰۱۳، ۶۱ درصد بود که از زمان روی کار آمدن وی برای اولین بار به عنوان رئیس جمهور در سال ۲۰۰۰ بسیار کمتر است. اما محبوبیت وی از اوایل سال گذشته به ۸۰ درصد رسید. سالن بدنسازی ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه راز سگ سیاهی که همیشه همراه پوتین است
لابرادور سگ سیاه پوتین است و همان سگی است که مرکل را هنگام دیدارش با پوتین ترسانده بود.
به گزارش ایزوستیا لابرادور ویژگی های ضد تروریستی خاصی دارد و به عنوان نمونه، بوی مواد منفجره را از فاصله ۲۵۵ متری استشمام می کند.این سگ همچنین بوی هر نوع سم و زهری را تشخیص می دهد. لابرادور همچنین هر غذایی را که پوتین در کرملین یا سوچی – ییلاق و قشلاقش یا کشورهای دیگر می خورد، قبلاً بو می کند تا پوتین با خیال راحت آن را بخورد.


معشوقه ای که شاید مادر یکی از فرزندان پوتین باشد
دومین ازدواج پوتین و شایعاتی که تمامی ندارد! به گزارش نیک صالحی، آیا معشوقه پوتین دلیل جراحی صورت ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه است؟ گفته می‌شود که این ژیمناست سابق المپیک که نصف سن رئیس‌جمهوری روسیه را دارد، از او دست‌کم یک فرزند دارد و به بانوی اول مخفی روسیه بدل شده است. به شدت گمان
دومین ازدواج پوتین و شایعاتی که تمامی ندارد!
آیا معشوقه پوتین دلیل جراحی صورت ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه است؟ گفته می‌شود که این ژیمناست سابق المپیک که نصف سن رئیس‌جمهوری روسیه را دارد، از او دست‌کم یک فرزند دارد و به بانوی اول مخفی روسیه بدل شده است.
به شدت گمان می‌رود که «آلینا کابایوا» معشوقه پوتین باشد. بر اساس اظهارات منابع مختلف، وی قطعا مادر دست‌کم یکی از فرزندان پوتین است. مردم روسیه گمان می‌کنند که این زن ۳۱ ساله بانوی اول اعلام‌نشده کشورشان باشد. این سخنان درباره رهبر روسیه در حالی مطرح می‌شود که این زن به ندرت در ملاءعام رویت می‌شود و هرگز هم دست در دست پوتین دیده نشده است. طبق گزارش منابع اطلاعاتی غرب، پوتین در سال ۲۰۱۰ جراحی صورت انجام داده است و چروک‌های پیشانی و زیر چشم خود را ترمیم کرده است.
با این حال گمان می‌رود که آلینا نیز همانند بسیار از چیزها در زندگی خصوصی پوتین،‌ در سایه پنهان مانده است.
در واقع می‌توان گفت که رهبر ۶۲ ساله روسیه در زمانی که ناتو سر و صدای بسیاری را بر سر الحاق شبه‌جزیره کریمه به خاک روسیه به راه انداخته بود، به شدت تلاش می‌کرد تا درباره زندگی خصوصی خود سکوت اختیار کرده و با دقت تصویر عمومی از خود به عنوان یک قهرمان قدرتمند طراحی کند.
روزنامه‌نگاران روسی مدعی هستند که گزارش مسائل امنیت ملی کشورشان به مراتب آسان‌تر از گزارش از زندگی خصوصی پوتین است و همانطور که در ادامه می‌بینیم، کسانی که از خودشان دل و جرات نشان می‌دهند، با عواقب آن مواجه می‌شوند. به عنوان مثال، هفته گذشته یک مستند تلویزیونی در آلمان به روی آنتن رفت که ادعاهای جسورانه‌ای را علیه رهبر روسیه مطرح کرد. طبق این مستند که با استناد به آرشیو آژانس جاسوسی آلمان تهیه شده بود، پوتین در سال‌های اول زندگی مشترکش با «لیودمیلا»، مردی “زن‌باره” بود و دست بزن داشت. اطلاعات مذکور توسط زنی گزارش شده بود که در آن زمان مترجم پوتین بود. در این برنامه همچنین ذکر می‌شود که پوتین از پیر شدن می‌ترسد. حتما بخوانید :  استعفای وزیر ورزش و عکس واکنش های جالب مردم در فضای مجازی
بن جوده، یک بیوگرافی‌نویس است که می‌گوید، پوتین همچنان تلاش می‌کند که جوانی خود را حفظ کند و برای این کار در گذشته با ببرها و خرس‌های قطبی عکس می‌انداخت و با بالاتنه‌ای عریان در سیبری سوارکاری می‌کرد. پوتین پس از جلسات ورزشی، حمام گرم و سرد می‌گرفت تا هیکل ورزشکاری خود را حفظ کند.
یک منبع اطلاعاتی غربی گزارش داد که پوتین در سال ۲۰۱۰ جراحی صورت انجام داده تا چین و چروک پیشانی و کیسه‌های چربی زیر چشم خود را ترمیم کند و پس از آن خود را برای ریاست جمهوری در سال ۲۰۱۲ آماده کرد. چهره پوتین که در بیشتر مواقع حالتی ندارد، هم‌اکنون بیش از پیش به چهره‌ای یخ‌زده تبدیل شده و همین امر گمانه‌زنی‌ها درباره اینکه وی هوادار بوتاکس است، افزایش داده است.
پوتین پس از سه دهه زندگی مشترک با لیودمیلا و داشتن دو دختر به ناگهان تصمیم به جدایی گرفت و ممکن است رفتارهای وی در رابطه با بهبود چهره‌اش به یافتن معشوقه‌ای با نصف سن خودش مرتبط باشد. ولادیمیر پوتین- عکس های ولادیمیر پوتین – زدواج های ولادیمیر پوتین – معشوقه های پوتین – زندگی خصوصی و علاقه های خواندنی و جالب ولادیمیر پوتین
رئیس جمهور روسیه، ولادیمیر پوتین ، ۴ فوریه ۲۰۱۴ در حال بازدید از اقامت گاه پلنگ برفی در سوچی – دریای سیاه / عکاس الکسی نیکولاسکی Alexei Nikolsky / سرویس مطبوعاتی ریاست جمهوری
ولادیمیر پوتین ، رئیس جمهور روسیه در حال ورزش جودو ژاپنی با یک متخصص ورزش کودوکان در توکیو پوتین دارای کمربند مشکی در این ورزش می باشد / ۵ سپتامبر ۲۰۰۰
عکس ولادیمیر پوتین ، نخست وزیر روسیه در یک سفر در اسمولنسک ۳۸۰ کیلومتری غرب مسکو ۲۵ اوت ۲۰۱۱ / عکس از ساشا
عکس ولادیمیر پوتین ، رئیس جمهور روسیه، در حال اسب سواری نزدیکی کوه های سایان واقع در غرب منطقه تووا در جنوب سیبری / ۱۵ اوت ۲۰۰۷
عکس ولادیمیر پوتین ، نخست وزیر روسیه، در مراسم بین المللی جشنواره دوچرخه تاریخ ۲۴ ژوئیه ۲۰۱۰ / دریای سیاه – سواستوپل، اوکراین
عکس ولادیمیر پوتین ، رئیس جمهور روسیه در حال بازدید از موشک پیچیده و جدید Vityaz ولادیمیر پوتین
برای مشاهده تصاویر با کیفیت بالا و HD روی عکس ها کلیک کنید
ولادیمیر پوتین ، رئیس جمهور روسیه، ، در این عکس با پدر و مادرش ماریا و ولادیمیر پوتین، در ۱۹۸۵ قبل از عزیمت خود به آلمان پوتین در روسیه’ رئيس جمهور دوم دموکراتیک انتخاب شد در تاریخ ۷ می ۲۰۰ سوگند یاد کرد، متعهد به بازگرداندن روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ باشد
چهارشنبه، ۱۰ اوت ۲۰۱۱ عکس نخست وزیر روسیه ولادیمیر پوتین در پی حفاری گروه باستانشناسی روسیه پس از کشف دو قطعه از غنائم باستان شناسی در نزدیکی یک بندر باستانی یونانی در شبه جزیره تامان واقع در جنوب مسکو
این عکس در ۲۹ آوریل ۲۰۱۰ از ولادمیر پوتین گرفته شده ،پوتین در حال رفع مشکل ردیاب رادیویی از گردن یک خرس قطبی

ولادیمیر پوتین ، در حال نگهداری توله پلنگ در پناهگاه پلنگ برفی / دریای سیاه روسیه – سوچی، سه شنبه، ۴ فوریه ۲۰۱۴

چهارشنبه ۵ سپتامبر ۲۰۱۲، عکس رئیس جمهور روسیه ولادیمیر پوتین ، در حال پرواز با یک هواپیمای بی موتور در سیبری

عکس ولادیمیر پوتین نخست وزیر روسیه سوار بر اسب در منطقه تووا در جنوب سیبری ۳ اوت ۲۰۰۹

عکس ولادیمیر پوتین ، و خانم آنگلا مرکل صدراعظم آلمان در حال بازدید از نمایشاه هانوفر بیش از ۱۰۰ شرکت تولیدات صنعتی روسی در آن شرکت کرده بودند که خانمی با بالاتنه برهنه از فعالان حقوق زنان اوکراین در ۸ آوریل ۲۰۱۳ بهش حمله میکند

عکس ولادیمیر پوتین با مسلسل کلاشینک، در حال بازدید از کارخانه تولید اسلحه کلاشنیکف ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۳ Izhevsk

عکس ولادیمیر پوتین ، رئیس جمهور روسیه در بازی های المپیک در اکسل لندن Tagir Khaibulaev با قهرمان جودو مردان -۱۰۰ کیلوگرم و دارنده مدال طلای روسیه / ۲۰۱۲ لندن تاریخ ۲ اوت ۲۰۱۲

عکس ولادیمیر پوتین با تفنگ، در منطقه تووا جنوب سیبری در ۱۵ اوت ۲۰۰۷

عکس ولادیمیر پوتین ، رئیس جمهور روسیه، در حال پیاده روی در امتداد رودخانه Khemchik در منطقه تووا جنوب سیبری / ۱۵ اوت ۲۰۰۷ عکسهای پوتین

ولادیمیر پوتین ، رئیس جمهور روسیه سوار یک زیر دریایی شناور ۱۵ ژوئیه ۲۰۱۳ واقع در دریای بالتیک نزدیکی جزیره Gotland ، یک کشتی به کف دریا نشسته در حال کشف کشتی غرق شده هستند

عکس ولادیمیر پوتین در حال ماهیگیری در رودخانه سئی سیبری ۱۳ آگوست، ۲۰۰۷

بازیگر آمریکایی استیون سگال و ولادیمیر پوتین ، رئیس جمهور روسیه در حال بازدید از سامبو-۷۰، که یک مدرسه هنر مبارزه رزمی روسی می باشد / ۱۳ مارس ۲۰۱۳ در مسکو

عکس نخست وزیر روسیه ولادیمیر در حال تلاش برای بالا رفتن از دیوار در انجمن آموزشی جوانان Seliger در ۱ اوت ۲۰۱۱

ولادیمیر پوتین ، نخست وزیر روسیه، سوار موتور سه چرخه او در مراسم جشنواره بین المللی دوچرخه سواری شرکت کرده بود در تاریخ ۲۴ ژوئیه ۲۰۱۰ / سواستوپل عکس های نخست وزیر روسیه

در ۲۰ مارس ۲۰۰۰ عکس ولادیمیر پوتین ، با کلاه آبی و ماسک اکسیژن،سوار بر جت جنگنده سوخوی ۲۷ در حال پرواز به منطقه جنگی گروزنی در چچن
سرگذشت ولادیمیر پوتین؛ از محله های کثیف شوروی سابق تا حضور قدرتمندانه در عرصه جهانی

می توان ولادیمیر پوتین را موثرترین شخصیت سیاسی حال حاضر دنیا دانست اما وی این اعتبار را یک شبه به دست نیاورده است. وی برای دستیابی به قدرت مطلق روسیه نقش های متفاوتی را ایفا کرده است از جاسوسی و شرکت در حملات مسلحانه گرفته تا حضور در بازار فروش نفت و البته مبادرت به ورزشی به نام جودو! در ادامه به شما نشان خواهیم داد که چطور یک فرد بسیار معمولی به قدرتمند ترین فرد در دنیای امروزی تبدیل شده است.

ولادیمیر پوتین در ۷ اکتبر سال ۱۹۵۲ میلادی در شهر لنینگراد (Leningrad) به دنیا آمد.
ولادیمیر ولادیمیروویچ پوتین تنها فرزند یک نظامی بازنشسته و کارگر یک کارخانه در یکی از محلات کثیف پایین شهر لنینگراد بود. ولادیمیر جوان نیز همراه با دو خانواده دیگر در آپارتمان مشترکی که بر طبق قوانین دوران شوروی سابق اداره می شد زندگی می کرد. ولادیمیر در سن ۴ سالگی
در دوران نوجوانی ولادیمیر در ایستگاه رادیویی مدرسه به فعالیت پرداخت و چندبار همراه با گروه معروف بیتلز (Beatles) و دیگر گروه های راک غربی برنامه اجرا کرد.
پلَتون آنتونیو (Platon Antoniou)، عکاسی که عکس پوتین به عنوان مرد سال ۲۰۰۷ مجله تایم (Time Magazine) را گرفته بود، می گوید: ” پوتین در میان گروه بیتلز ، پُل مک کارتنی (Paul McCartney) را بیشتر از همه دوست داشت و آهنگ مورد علاقه وی نیز آهنگ “دیروز” (Yesterday) بود”.
با این وجود کارن داویشا (Karen Dawisha) در کتاب جدید خود با عنوان “حکومت دزدسالاری پوتین” (Putin’s Kleptocracy) می گوید که بر اساس گفته های خود پوتین “وی به آهنگ های ملی شوروی سابق علاقه دارد نه موسیقی سبک راک غربی. او تمام عمر خود محافظه کار بوده است”. گروه بیتلز
پوتین در دوران نوجوانی به ورزش جودو روی آورد و در سال ۱۹۷۴ میلادی در مسابقات دانشگاهی به قهرمانی رسید.
سرگئی آلاکساشنکو (Sergey Alaksashenko)، معاون وزیر دارایی و نایب رئیس اول بانک مرکزی (Central Bank) روسیه اعتقاد دارد که سیاست خارجی پوتین از ورزش جودو نشأت گرفته است و می توان ردی از این ورزش را در بسیاری از سیاست های او دید.
وی در مقاله ای در روزنامه مسکو تایمز (Moscow Times) چنین می نویسد: “برخلاف شطرنج یک جودوکار نباید منتظر حرکت حریف بماند. سیاست او این است که صبر کند و در زمان مناسب یک حرکت سریع انجام داده و پس از وارد کردن ضربه ای مرگبار به حریف عقب بنشیند. جودوکار موفق باید از قبل حرکت حریف خود را پیش بینی کند. سپس پیشدستی کرده و با یک ضربه موثر حریف را از کار می اندازد”.

همچنین پوتین علاقه خاصی به رمان ها و فیلم های جاسوسی دارد به خصوص یک فیلم تلویزیونی که در مورد یک جاسوس دوجانبه اهل شوروی بود.
بر طبق اظهارات مستند پوتین به مجموعه داستان های جاسوسی دهه ۱۹۶۰ میلادی با نام “۱۷ لحظه ی بهاری” (۱۷ Moments of Spring) در مورد جاسوس دوجانبه شوروی با نام مکس اوتو وون اشترلیتز (Max Otto von Stierlitz) ( با نام واقعی وسوولود ولادیمیروویچ ولادیمیروف) که در دوران جنگ جهانی دوم به مقام های بالای نظامی در ارتش آلمان نازی دست یافت و سرگذشت او بعدها به فیلم تلویزیونی تبدیل شد علاقه فراوان داشت.
پوتین خود در مورد این فیلم تلویزیونی می گوید: “چیزی که مرا متعجب کرد این است که چطور یک شخص تنها می تواند به موفقیت هایی دست یابد که یک ارتش کامل از رسیدن به آن ها عاجز است”. شخصیت داستانی استرلیتز، جاسوس دوجانبه شوروی، که نقش آن را ویاچسلاو تیخونوف (Vyacheslav Tikhonov) بازی کرده است.
ناگهان زندگی پوتین تغییر کرد، در سال ۱۹۸۵ میلادی کا گ ب (KGB) (آژانس جاسوسی شوروی سابق) وی را به شهر درسدن (Dresden) در آلمان شرقی فرستاد و در آن جا با نام مستعار “آقای آداموف” (Mr. Adamov) به جاسوسی برای سرویس اطلاعاتی شوروی پرداخت.
بر طبق گزارش ها پوتین چنان به زبان آلمانی تسلط داشت که توانست لهجه ی محلی ساکنان درسدن را به خوبی تقلید کند بدون این که کسی به ماهیت واقعی او پی ببرد. برخلاف دیگر ماموران کا گ ب، پوتین دوست داشت که با آلمانی ها معاشرت داشته باشد. او بیش از هر چیز دیگری شیفته انظباط آلمانی ها شده بود.
اطلاع دقیقی از این که پوتین اوقات فراعت خود در آلمان شرقی را چگونه گذرانده است در دست نیست. بر طبق اسناد کاخ کرملین وی “برای خدمت صادقانه به ارتش خلق ملی” مدال برنز لیاقت دریافت کرده است. زندان آژانس اطلاعاتی کا گ ب در منطقه پوتسدام (Potsdam) در آلمان شرقی سابق
در سال ۱۹۸۹ میلادی دیوار برلین فرو ریخت و یک سال بعد از آن پوتین به شهر لنینگراد بازگشته و به عنوان یکی از معاونان اولین شهردار دموکراتیک لنینگراد به نام آناتولی سوبچاک (Anatoly Sobchak) که قبلا استاد حقوق پوتین بود مشغول به کار شد.
در سال ۱۹۹۱ میلادی پوتین به طور رسمی از کا گ ب استعفا داد. سوبچاک نیز شاگرد سابقش را همراه خود به شهرداری برد و بدین ترتیب پوتین وارد عرصه سیاست و حکومت شد.
دیوار برلین در ورودی شهر براندنبورگ (Brandenburg) آلمان شرقی سابق
 
گروهی از اعضای احزاب دموکرات شهر سنت پترزبورگ بر این باور بودند که ولادیمیر پوتین توسط کا گ ب وارد شهرداری شده است اما هیچ مدرکی در اثبات ادعای خود ارائه ندادند.
بر طبق گزارش مجله نیوزویک (Newsweek) برای مردم شهر هیچ فرقی نمی کرد که این انتصاب چگونه صورت گرفته بود. تنها چیزی که برای آن ها اهمیت داشت این موضوع بود که می دانستند “تحت نظر” هستند.
البته خود پوتین نیز هیچ گاه همکاری خود با گا گ ب را تکذیب نکرده است. آناتولی سوبچاک پوتین در کنار سوبچاک
زمانی که پوتین در شهرداری لنینگراد مشغول به کار بود به وی لقب کاردینال خاکستری (Gray Cardinal) داده شد و همه او را مردی می دانستند که کارها را به بهترین وجه ممکن انجام می دهد.
در این دوران همواره پوتین در پشت پرده حضور داشت و زیاد در انظار عمومی ظاهر نمی شد. او کسی بود که در مواقع دشوار به میدان می آمد و همه از او به عنوان دست راست سوبچاک نام می بردند. پوتین و سوبچاک
علاوه بر همه این ها پوتین یک بار به خاطر اتهام پارتی بازی کردن در اعطای مجوز صادرات و واردات به نزدیکان خود تحت بازجویی قرار گرفت اما این پرونده خیلی سریع و به دلیل نبود شواهد کافی مختومه اعلام شد!
در اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی پوتین مسئول انجام یک معامله بود که بر طبق آن مقداری مواد خام به ارزش تقریبی ۱۰۰ میلیون دلار صادر شده و در مقابل مقداری غذا و دارو برای ساکنان شهر سنت پترزبورگ خریداری می شد. اگر چه این مواد خام صادر شدند اما غذا و داروی مورد نظر هیچ گاه به دست مردم سن پترزبورگ نرسید.
بر اساس گزارشات غیر موثق، پوتین تنها مسئول امضا کننده این قرارداد بوده است اما کاخ کرملین این موضوع را نیز رد می کند. پوتین در اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی
وقتی که سوبچاک در انتخابات بعدی شهرداری به رقیب خود باخت، برنده انتخابات به پوتین پیشنهاد همکاری داد. با این وجود پوتین این پیشنهاد را رد کرد و گفت: “بهتر است برای وفاداری به دار آویخته شوم تا برای خیانت جایزه بگیرم”.
پوتین در این انتخابات سمت مدیر تبلیغات سوبچاک را برعهده داشت. ولادیمیر یاکوفلف (Vladimir Yakovlev) که حمایت شهردار بانفوذ مسکو را همراه خود داشت به رقابت با سوبچاک پرداخت و در نهایت به پیروزی رسید. او پیشنهاد کار در دفتر خود را به پوتین ارائه داد اما پوتین درخواست وی را رد کرد. پوتین و یاکوفلف بار دیگر در سال ۲۰۰۰ میلادی با هم دیدار کردند.
در سال ۱۹۹۶ میلادی پوتین و خانواده اش به مسکو نقل مکان کردند و در آن جا خیلی سریع پله های ترقی را طی کرده و به مقام ریاست سرویس امنیتی فدرال روسیه (FSB) رسید.
پوتین از سال ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۹ میلادی سمت های مختلفی را در مسکو برعهده داشت و در نهایت به ریاست سرویس امنیتی فدرال روسیه که جانشین سرویس کا گ ب شده بود انتخاب شد.
بر طبق گزارش مجله نیوزویک: ” در جولای سال ۱۹۹۸ میلادی پوتین توسط بوریس یلتسین به عنوان رییس سرویس امنیتی فدرال روسیه، جانشین سرویس اطلاعاتی کا گ ب، انتخاب شد. این سمت تنها به نزدیک ترین و وفادارترین نزدیکان رییس جمهور واگذار می شد”. بوریس یلتسین رییس جمهور روسیه فدرال در سال ۱۹۹۸ میلادی در حال اعطای مدال لیاقت به پوتین
نکته جالب این که پوتین علاقه ای به شهر مسکو نداشت و آن را شهری “به سبک شهرهای اروپایی” می دانست.
پوتین درباره شهر مسکو گفته است: “نمی توانم بگویم که مسکو را دوست ندارم. فقط سنت پترزبورگ را بیشتر دوست دارم. در مورد شهر مسکو هم باید بگویم که به وضوح یک شهر اروپایی است”. شهر مسکو
در این دوران پرکاری و صعود سریع به مراتب بالا وی موفق شد که از تز دکترای خود در زمینه اقتصاد نیز دفاع کند.
برطبق گزارشات کاخ کرملین: ” علی رغم فعالیت های سیاسی گسترده وی موفق شد که در سال ۱۹۹۷ میلادی از تز دکترای خود در رشته اقتصاد در موسسه معدن کاوی ایالتی سنت پترزبورگ (St. Petersburg State Mining Institute) دفاع کند”.
با این وجود تخصص پوتین در حوزه اقتصاد همیشه مورد سوال قرار گرفته است. موسسه معدن کاوی ایالتی سنت پترزبورگ
سرگئی پوگاچف (Sergei Pugachev) که از وی به عنوان “بانکدار کرملین” یاد می شد می گوید: ” پوتین هیچ چیز در مورد اقتصاد نمی داند. اصلا از اقتصاد خوشش نمی آید. از نظر او اقتصاد بیش از حد خشک و خواندن و گوش دادن به گزارش های مالی خسته کننده است”.
در آگوست سال ۱۹۹۹ میلادی پوتین توسط بوریس یلتسین به عنوان نخست وزیر انتخاب شد. یک ماه بعد از این انتصاب محبوبیت پوتین تنها ۲ درصد بود.
از سال ۱۹۹۷ تا ۱۹۹۹ میلادی چهار نخست وزیر آمدند و رفتند و پوتین نفر پنجم بود. وقتی که یلتسین اعلام کرد که پوتین جانشین اوست هیچ کس حرف او را باور نمی کرد. همه انتظار داشتند که یِوگنی پریماکوف (Yevgeny Primakov) به عنوان جانشین وی انتخاب شود زیرا او شخصیت تاثیرگذاری داشت و “با همه دوست بود، از مادلین آلبرایت گرفته تا صدام حسین”. بوریس یلتسین و ولادیمیر پوتین به ترتیب رییس جمهور و نخست وزیر روسیه در سال ۱۹۹۹میلادی
سپس به یک باره در سال ۱۹۹۹ میلادی یلتسین از مقامت ریاست جمهوری استعفا داده و پوتین را رییس جمهور جدید کشور نامید. بسیاری بر این باورند که یلتسین برای محافظت از خود پوتین را به عنوان رییس جمهور جدید روسیه اعلام کرد زیرا آتش جنگ در چچن زبانه می کشید و محبوبیت او به شدت در حال کاهش بود.
جالب این که یکی از اولین اقدامات پوتین در مقام ریاست جمهوری اعطا کردن ” مصونیت اداری و جنایی به یلتسین شامل حفاظت از نامه ها، مکان زندگی و دیگر اموال در مقابل بازرسی و دخل و تصرف” بود. در سال ۲۰۰۱ میلادی به بوریس یلتسین به خاطر خدماتش به کشور نشان لیاقت درجه یک اعطا شد.
پوتین در اولین سخنرانی رسمی خود به عنوان رییس جمهور روسیه به مردم قول آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی رسانه ها و محترم شمردن حق مالکیت افراد بر اموال شخصی شان را داد. متن صریح سخنرانی وی بدین شرح است:
“هشدار می دهم که هر تلاش و عملی خارج از قوانین روسیه، فراتر از قانون اساسی روسیه به شدت سرکوب خواهد شد. آزادی بیان. آزادی عقیده. آزادی رسانه های ارتباط جمعی. حق مالکیت شخصی. این ها حقوق اساسی یک جامعه متمدن هستند و حکومت محترم شمردن و دفاع از آنان را وظیفه خود می داند”. اولین سخنرانی رسمی پوتین به عنوان رییس جمهور روسیه در ۳۱ دسامبر سال ۱۹۹۹ میلادی
پوتین در طول اولین دوره ریاست جمهوری خود کاملاً بر مسائل داخلی تمرکز داشت. او دو موضوع را در رأس برنامه های کاری خود قرار داده بود: جنگ با چچن و مبارزه با نظام آلیگارشی به جا مانده از دوران یلتسین حتما بخوانید :  لاغر شدن عجیب این دختر و پسر ها واقعا دیدنی است + عکس
پوتین در یک دوره بسیار حساس و سرنوشت ساز حکومت را در روسیه به دست گرفت. کشور در حال جنگی فرسایشی با شبه نظامیان چچنی بود، منطقه ای که رسماً قسمتی از قلمرو روسیه به شمار می آمد.
از این گذشته نزدیکان بوریس یلتسین نیز به شدت برای رسیدن به قدرت بیشتر تلاش می کردند. سرهنگ الکسی ماخوتین (Alexei Makhotin) از افسران سرویس امنیت داخلی که در جنگ چچن شرکت داشت لقب قهرمان ملی روسیه را دریافت کرد.
پوتین می دانست که نزدیکان قدرتمند یلتسین پتانسیل لازم برای رسیدن به قدرت و شکست او را دارند بنابراین با آن ها وارد معامله شد. بر اساس گزارش شورای روابط خارجی : “در جولای سال ۲۰۰۰ میلادی پوتین به آلیگارش های دوره یلتسین اعلام کرد تا زمانی که در سیاست های وی دخالت نکرده و وارد عرصه سیاسی نشوند به هیچ عنوان مزاحم فعالیت های اقتصادی و سرمایه گذاری های گسترده آن ها نخواهد شد”. بوریس برزوفسکی (Boris Berezovsky) از آلیگارش های بانفوذ و قدرتمند دوران یلتسین
سپس پوتین صفت خود به عنوان ” مرد عمل” را با حل کردن قائله جنگ دوم چچن تثبیت کرد. در سال ۲۰۰۲ میلادی یک سالن تئاتر در شهر مسکو توسط ۴۰ شبه نظامی چچنی به رهبری ژنرال موفسار بارایف (Movsar Barayev) تصرف شد و در طی ۳ روز گروگانگیری ۱۲۹ نفر از ۹۱۲ گروگان کشته شدند.
این حادثه در برهه ای سرنوشت ساز اتفاق افتاده و اعتبار داخلی پوتین را در معرض خطر قرار داد. اما ” عکس العمل بیرحمانه و خشونت آمیز وی به این گروگانگیری و رد درخواست مذاکره با گروگانگیران بر شهرت او به عنوان مرد عمل افزود”. در حمله نیروهای ویژه ارتش به گروگانگیران تمامی آن ها کشته شدند. بعد از پایان یافتن این قائله محبوبیت پوتین به بالای ۸۳ درصد رسید. بحران گروگانگیری در تئاتر مسکو، ۲۳ اکتبر ۲۰۰۲ میلادی
در سال ۲۰۰۴ پوتین برای بار دوم به عنوان رییس جمهور روسیه سوگند یاد کرد. او همچنان بر مسایل درون کشور تمرکز داشت اما اقدامات او در جهت محدود سازی رسانه ها با انتقادات شدیدی روبرو شد.
در ۷ اکتبر سال ۲۰۰۶ میلادی روزنامه نگار معروفی به نام آنا پولیتکوفسکایا (Anna Politkovskaya) بعد از نوشتن مقالاتی در مورد فساد در ارتش روسیه و حکومت چچن در آپارتمانش به قتل رسید. مقامات غربی پوتین را به خاطر عدم حمایت از رسانه ها مسئول اصلی این جنایت می دانستند.
به گزارش بنگاه خبری روسیه ( TASS) : متهمان به قتل اعتراف کردند که “احمد زاکایف (Akhmed Zakayev) و بوریس برزوفسکی دستور قتل آنا پولیتکوفسکایا را صادر کرده اند”. آنا پولیتکوفسکایا
با این وجود پوتین از محبوبیت بالایی در بین مردم کشورش برخوردار بود. در طول دو دوره اول ریاست جمهوری وی اقتصاد روسیه رشد چشمگیری داشت.
رشد ناخالص داخلی روسیه در طول دو دوره ریاست جمهوری پوتین ۷۰ درصداعلام شد و میزان سرمایه گذاری خارجی نیز ۱۲۵ درصد افزایش یافت. بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ” رشد ناخالص داخلی روسیه در سال ۲۰۰۷ با رقم سال ۱۹۹۰ میلادی برابر شد که نشان می داد کشور بحران اقتصادی گسترده و وحشتناک دهه ۱۹۹۰ میلادی را پشت سر گذاشته است”. رشد اقتصادی روسیه از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی
در سال ۲۰۰۸ میلادی دیمیتری مدودف (Dmitry Medvedev) به عنوان رییس جمهور جدید روسیه انتخاب شد. روز بعد وی پوتین را به عنوان نخست وزیر خود انتخاب کرد و بلافاصله روسیه وارد بحران اقتصادی جدیدی شد.
وقتی که بحران اقتصادی جهانی به وقوع پیوست اوضاع برای روسیه بسیار بدتر بود. اقتصاد روسیه که وابستگی بسیاری به سرمایه گذاری خارجی داشت بیشترین صدمه را از این بحران جهانی متحمل شد. علاوه بر این بحران اقتصادی نشان داد که اقتصاد روسیه وابستگی غیرقابل انکاری به فروش نفت و گاز داشته و کاملاً با سیاست های حکومت در ارتباط است. مدودف و آنگلا مرکل صدراعظم آلمان در سال ۲۰۰۸ میلادی
در سال ۲۰۰۸ میلادی روسیه وارد جنگی ۵ روزه با گرجستان شد. این جنگ دو کشور روسیه و گرجستان و همچنین مناطق اوستیای جنوبی و آبخازیا (South Ossetia and Abkhazia) را درگیر خود کرد. این دو منطقه از دهه ۱۹۹۰ میلادی همواره به دنبال بدست آوردن استقلال و جدا شدن از گرجستان بوده اند و روسیه نیز این استقلال را به رسمیت می شناخت، موضوعی که کشورهای غربی آن را محکوم می کردند.
به گزارش بی بی سی: ” بعد از این مناقشه کوتاه روسیه اعلام کرد که استقلال اوستیای جنوبی و آبخازیا را به رسمیت می شناسد. کشورهای متحد روسیه از جمله نیکاراگوئه و ونزوئلا و تعدادی از کشورهای کوچک دیگر نیز پشتیبانی خود از اعلام استقلال این دو منطقه را اعلام کردند”.
در بین جوامع بین المللی، اوستیای جنوبی هنوز هم رسماً “بخشی از قلمرو گرجستان” به شمار می آید و گرجستان نیز همواره از آبخازیا به عنوان “منطقه جدا شده” یاد می کند. اوستیای جنوبی و آبخازیا
در سال ۲۰۱۲ میلادی پوتین با کسب ۶۳٫۶ درصد آرا بار دیگر به عنوان رییس جمهور روسیه انتخاب شد. این دوره از ریاست جمهوری وی بعد از انجام اصلاحات در قانون اساسی ۶ سال خواهد بود. این انتخابات با اعتراض ها و شبهه هایی همراه بود. صحت انتخابات به چالش کشیده شد و بسیاری اعلام کردند که در انتخابات تقلب صورت گرفته است. با این وجود بر طبق آمار رسمی رسانه های داخلی روسیه پوتین نزدیک به ۶۴ درصد آرا را به خود اختصاص داده بود. مراسم تحلیف پوتین در سال ۲۰۱۲ میلادی
دوسال بعد، در مارس ۲۰۱۴ میلادی، پوتین منطقه کریمه (Crimea) اوکراین را به خاک روسیه ضمیمه کرد و بحرانی بزرگ در سطح بین المللی ایجاد شد.
رییس جمهور برکنار شده اوکراین ویکتور یانوکوویچ (Viktor Yanukovych) “با ارسال نامه ای” به پوتین از وی خواست که “با استفاده از نیروهای نظامی تحت فرمان خود قانون و امنیت را به اوکراین بازگرداند”. بر طبق گزارش روزنامه نیویورک تایمز (New York Times): پارلمان روسیه به پوتین ” اختیارات وسیعی برای استفاده از نیروی نظامی در پاسخ به انقلاب سیاسی اوکراین داد که باعث سرنگونی متحد نزدیک روسیه (یانوکوویچ) و استقرار یک حکومت وفادار به غرب شده بود. در نتیجه حکومت تازه تاسیس اوکراین در خطر حمله نظامی روسیه قرار گرفت”.
در روز ۲ مارس همان سال روسیه کنترل کامل منطقه کریمه را به دست گرفت و در روز ۱۶ مارس “اکثریت قریب به اتفاق” ساکنان کریمه به جدایی از اوکراین و الحاق به روسیه رأی مثبت دادند. پوتین در حال امضای قانون الحاق کریمه و سواستوپول (Sevastopol) به خاک روسیه، ۲۱ مارس ۲۰۱۴ میلادی
اخیراً روسیه در صدد برآمده که روابط خود را با چین افزایش دهد زیرا بعد از تحریم های اقتصادی کشورهای غربی ، نیاز خود به یک شریک تجاری جدید را احساس کرده است. روسیه قرارداد احداث یک خط لوله انتقال گاز به ارزش ۷۰ میلیارد دلار را با چین امضا کرده و دو کشور قصد دارند که یک خط راه آهن سریع السیر به طول هزاران کیلومتر از مسکو تا پکن را احداث کنند.
به گزارش نشریه بلومبرگ: ” بعد از این که روسیه به خاطر مسئله اوکراین منزوی شد سعی دارد سرمایه خارجی لازم برای خروج از رکود را از طریق چین تامین کند”. پوتین و شی جین پینگ، رییس جمهور چین
هیچ کس نمی داند که حرکت بعدی پوتین چه خواهد بود اما از آن جایی که وی قصد دارد برای بار چهارم نیز در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند احتمالاً تا سال ۲۰۲۴ میلادی حرکات غیرمنتظره زیادی از وی خواهیم دید.
زمانی که پوتین معاون شهردار سنت پترزبورگ بود نزدیکان وی او را “رییس” (Boss) صدا می زدند. امروزه نزدیکانش او را “تزار” می نامند و مجله فوربس نیز وی را به عنوان قدرتمندترین فرد سال ۲۰۱۴ میلادی جهان انتخاب کرده است.
و بدین ترتیب معلوم نیست که در آینده مردم او را با چه نامی صدا بزنند!
مروری بر سبک زندگی ولادیمیر پوتین؛ شنا، شب بیداری و پرهیز از مشروبات الکلی
به ادعای رسانه های خبری اگر بخواهید ولادیمیر پوتین، رهبر قدرتمند روسیه را خوشحال کنید باید یک سگ که با او بدرفتاری شده یا تعدادی تخم بلدرچین برای صبحانه به او بدهید. این یکی از ویژگی های منحصر به فرد این رهبر اقتدارگرا است که یکی از روزنامه نگاران هفته نامه ی نیوزویک به نام بن جودا، که بیش از ۳ سال در مورد خصوصیات شخصی و اخلاقیات رهبران جهان تحقیق کرده، در کتاب خود با عنوان «امپراطوری شکننده: چگونه روسیه عاشق پوتین شد و سپس از او متنفر گشت» (Fragile Empire: How Russia Fell in and Out of Love with Vladimir Putin) به آن اشاره می نماید.
اخیراً ولادیمیر پوتین بیشتر از قبل و عمدتاً به دلیل ادعاهایی در مورد ارتباط سازمان های اطلاعاتی وی با کمپین انتخاباتی دونالد ترامپ شده و همچنین به دلیل بحران سوریه و عکس العمل او به خارج شدن ایالات متحده از پیمان تغییرات آب و هوایی پاریس مورد توجه رسانه های ایالات متحده قرار گرفته است.
آیا چیزی در مورد زندگی روزمره ی ولادیمیر پوتین و برنامه ی روزانه ی او می دانستید؟ جواب شما هر چه باشد خواندن ادامه ی این مطلب در مورد عادات و برنامه ی روزانه ی رییس جمهور روسیه خالی از لطف نخواهد بود.
پوتین صبح ها دیر از خواب بیدار شده و وعده ی صبحانه اش را نزدیک ظهر می خورد. صبحانه ی مورد علاقه ی او یک املت بزرگ یا یک کاسه ی بزرگ آش همراه با تعدادی تخم بلدرچین و آب میوه است. بر طبق گزارش هفته نامه ی نیوزویک اجزای صبحانه ی پوتین معمولا از مزارع متعلق به رهبر مذهبی این کشور، اسقف کیریل (Patriarch Kirill) فرستاده می شود.
وی بعد از پایان صبحانه اش معمولاً قهوه میل می کند.
بعد از آن زمان ورزش کردن فرا می رسد و بر اساس گزارش هفته نامه ی نیوزویک پوتین به مدت دو ساعت به ورزش شنا می پردازد. زمانی که وی در آب به سر می برد به برنامه های آینده ی خود در مورد روسیه و سیاست هایش فکر می کند.
بعد از پایان یافتن شنا، پوتین در باشگاه ورزشی محل اقامت خود مقداری ورزش با وزنه انجام می دهد.
این رییس جمهور ۶۴ ساله در طی سال های فعالیت سیاسی خود سعی کرده است چهره ای ورزشکار با بدنی ورزیده از خود نشان دهد. در سال ۲۰۱۵ تصویری از وی در کنار دیمیتری مدودف، نخست وزیر این کشور منتشر شد.. بر اساس گزارش ها هزینه ی ورزش کردن وی روزانه ۳٫۲۰۰ دلار هزینه در بر دارد.
پوتین در لباس پوشیدن بسیار محتاطانه و سنتی فکر می کند و کت و شلوار سفارشی و کراوات های مارک «والنتینو» را می پسندد.
وبسایت دولتی «روسیه فراتر از سرخط خبرها» ( Russia Beyond the Headlines) ادعا کرده که برندهای مورد علاقه ی ولادیمیر پوتین در زمینه ی لباس «بورینی» و «کیتون» هستند.
رییس جمهور روسیه تا بعد از ظهر در محل کار خود حاضر نمی شود و در ابتدای حضور در دفتر کار خود ابتدا یادداشت هایی که برای وی تهیه شده است را مطالعه می کند.
این یادداشت ها معمولا در مورد امنیت داخلی و موضوعات بین المللی و همچنین بریده هایی از جراید کشور و رسانه های بین المللی هستند. در خارج از محل کار، پوتین علاقه ی زیادی به مطالعه کردن ندارد و تنها در سال ۲۰۰۶ از یک رمان عامیانه تمجید کرده است.
هر از چند گاهی یکی از مشاوران او ویدیوهایی با مضمون هجو او و حکومتش که در رسانه های اجتماعی وجود دارد را به او نشان می دهد در غیر این صورت وی در محل کار خود از رسانه های دیجیتال دوری می کند و پوشه های قرمز با اسناد کاغذی و خطوط تلفن ثابت اتحاد جماهیر شوروی را به کامپیوتر ترجیح می دهد.
رییس جمهور روسیه یک شب زنده دار قهار است و معمولاً تا دیروقت کار می کند. به گزارش هفته نامه ی نیوزویک وی شب هنگام در بهترین و هوشیارترین حالت ذهنی خود به سر می برد.
در روزهایی که وی سفر برون مرزی دارد برنامه ی وی پیچیده تر و محدودتر خواهد شد. در هر جایی که وی در خارج از کشور اقامت داشته باشد باید همه چیز تعویض شود از وسایل دستشویی و حمام گرفته تا کاسه های میوه. همچنین پوتین از خوردن غذاهایی که در خارج از کشور به وی داده می شود خودداری می کند مگر این که مقامات امنیتی کرملین آن را تایید کرده باشند.
قبلاً روزنامه ی تلگراف ادعا کرده بود که بستنی پسته ای از خوردنی های مورد علاقه ی ولادیمیر پوتین است. همچنین وی در اجلاس سال گذشته ی گروه ۲۰ (G20) به همتای چینی خود، ژی جین پینگ یک کاسه حاوی بستنی اعلا هدیه داد. با این وجود بر طبق گزارش هفته نامه ی نیوزویک، ولادیمیر پوتین در زمان سفر از خوردن خوردنی های حاوی شیر خودداری می کند.
به ادعای رسانه ها، ولادیمیر پوتین از خوردن مشروبات الکلی خودداری می کند. شاید نشان دادن چهره ی او به عنوان یک رهبر مخالف مشروبات الکلی یک تبلیغ سیاسی باشد و شاید حرکتی نمادین برای رییس جمهور این کشور با توجه به مصرف بالای مشروبات در بین مردم روسیه و همچنین متفاوت دانستن خود با رییس جمهور قبلی یعنی بوریس یلتسین در این زمینه باشد.
در روزهای آخر هفته و تعطیلات رسمی برنامه ی کاری وی کمی انعطاف پذیر تر می شود و وی به کلاس یادگیری زبان انگلیسی می رود. در روز یکشنبه هر هفته وی برای دعا و توبه و اعتراف به کلیسا می رود اما به گزارش رسانه ها، یرخی از نزدیکان وی ادعا کرده اند که زندگی ولادیمیر پوتین مانند یک مسیحی معتقد نیست.
هر چند هفته یکبار وی زمانی را به ورزش مورد علاقه اش یعنی هاکی روی یخ اختصاص می دهد. وی تنها شاهد مسابقات هاکی باشگاهی کشورش نیست و در مسابقاتی با حضور همکاران و محافظانش شرکت می کند.
بر اساس گزارش روزنامه ی «یو اس ای تودی» حریفان و هم تیمی های ولادیمیر پوتین در هنگام مسابقه مراعات وی را کرده و کمی به او فضا می دهند.
همچنین پوتین با حیوانات علاقه ی زیادی دارد. بر اساس ادعاهای رسانه ها وی صاحب یک سگ سیاه ۱۵ ساله نژاد لابرادور به نام «کُنی»، یک سگ نژاد آکیتا اینو به نام «یومه» و یک سگ نژاد کاراکاچان به نام «بافی» است.
یومه در سال ۲۰۱۶ و در جریان یک مصاحبه وارد محل مصاحبه شد و شروع به پارس کردن برای روزنامه نگار چینی کرد. در مقابل پوتین به نوازش وی پرداخت و از روش های خاص خود برای ساکت کردن وی استفاده نمود.
بر اساس گزارش هفته نامه ی نیوزویک، پوتین سعی می کند زیاد از خانه دور نماند. او از سفر کردن به مسکو بیزار است هرچند فاصله ی محل اقامت او تا مسکو تنها ۲۵ دقیقه بوده و به نظر می رسد که عمارت خود در نووو اوگارویووو ( Novo-Ogaryovo) در دریای سیاه را به کاخ کرملین ترجیح می دهد

خطوط مرزی ایران و شوروی چطور تعیین شد؟

خطوط مرزی ایران و شوروی چطور تعیین شد؟

در روز 14 آذر 1349 هجری شمسی، پیرو عقد قرارداد تعیین انتظامات مرزی و تثبیت مرز جدید بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی، اسناد علامت‌گذاری خطوط مرزی در دریاچه‌های پشت سد مخزنی ارس و سد انحرافی میل و مغان به امضا رسید.

 در متن این پروتکل آمده بود که «دولت شاهنشاهی ایران و دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی با تمایل به تحکیم و توسعه روابط دوستانه و حسن همجواری موجود بین دو‌ دولت - و با توجه به اینکه کارهای علامت‌گذاری مرز دولتی بین ایران و شوروی در دریاچه‌های پشت سد مخزنی ارس و سد انحرافی میل و مغان بر ‌روی رود ارس در سال 1970 برابر با 1349 به اتمام رسیده است - ‌و به منظور تکمیل قرارداد بین دولت شاهنشاهی ایران و دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی راجع به انتظامات مرزی ایران و شوروی و ترتیب تصفیه اختلافات و حوادث در مرز، ‌امضا شده در مسکو توسط احمد میرفندرسکی قائم‌مقام وزیر امور خارجه دولت شاهنشاهی ایران و واسیلی واسیلیویچ کوزنتسف معاون اول وزارت خارجه ‌دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به تاریخ 14 مه 1957 برابر 24 اردیبهشت 1336، تصمیم به انعقاد این پروتکل گرفتند.»

 کار علامت‌گذاری مرز دولتی بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در دریاچه سد ‌ارس و دریاچه سد انحرافی میل و مغان از اوایل همان سال توسط کمیسیون مشترک ایران و شوروی انجام گرفته بود. متن پروتکل الحاقی مزبور راجع به حل مسائل مرزی و مالی بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی مورخ دوم دسامبر 1954 برابر با یازدهم آذرماه 1333 از سوی نمایندگان مختار دو دولت مورد توافق قرار گرفت و سه روز اسناد آن میان رییسان هیئت‌های نمایندگی دو کشور یعنی ‌سپهبد امان‌الله جهانبانی و کازلوف امضا و مبادله شد. قانون فوق مشتمل بر یک ماده و متن پروتکل ضمیمه پس از تصویب مجلس سنا در جلسه روز

دوشنبه 1350.10.20، در جلسه روز سه شنبه 26 بهمن 1350 شمسی به تصویب مجلس شورای ملی رسید.

ایران به علت وضع جغرافیایی و موقعیتی که دارد از گذشته مرکز مبادلات تجاری بین شرق و غرب بوده است. کالاهای تجاری مناطق مختلف آسیای شرقی و جنوبی پس از گذشتن از ایران به کشورهای اروپایی فرستاده می‌شد و بالعکس کالاهای غربی به وسیلۀ تجار عرب یا ارامنه از راه‌های تجارتی آن دوره وارد ایران و پس از عبور از فلات یا بنادر ایران به نقاط دیگر آسیا فرستاده می‌شد و در بازارهای بزرگ آن روز به فروش می‌رسید.

 ایران از آغاز سدۀ هجدهم، در معرض تاثیرات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور‌های استعماری قرار گرفت و بیش از پیش، به حوزۀ سیاست بین‌المللی و سپس به بازار جهانی استعماری کشانده شد. این مسأله، رشد مناسبات استعماری را در پایان سدۀ هجدهم و آغاز سدۀ نوزدهم و در ادامه در سدۀ بیستم در پی آورد که به درگیری‌ها و اختلاف‌هایی در مرز‌های جغرافیایی خود با دولت‌های همسایه قدرتمند خود یعنی عثمانی و بعد از فروپاشی عثمانی، عراق و شوروی انجامید.

 

ایران به دلیل قرار گرفتن در چهارراه شرق و غرب، در طی سده‌های نوزدهم و بیستم، زیان بسیاری دید، اراضی وسیعی را از دست داد. از لحاظ تاریخی، قدرت ایران کم‌ و بیش با تهدید سنتی غرب، خواه روم، بیزانس یا عثمانی مواجه بود. اما از دورۀ قاجار به بعد، ایران هدف آشکار فشار روسیه در شمال و تجاوز تدریجی بریتانیا در جنوب قرار گرفته بود. ایران و روسیه در طول سالیان متمادی روابط پر فراز و نشیبی داشته و دارند که عمدتا تحت تاثیر تعاملات سیاسی این دو کشور با عثمانی، فرانسه، انگلیس و آمریکا دچار شدت و ضعف می‌شد. بنابراین اختلاف‌های ایران و روسیۀ تزاری از مدت‌ها قبل یعنی از زمان آغاز رقابت استعماری در میان کشور‌هایی چون روسیه و انگلیس در خاک ایران شروع شده بود.

 در این میان ایران همواره برای روسیه از اهمیت بالایی برخوردار بود. حکومت تزاری می‌کوشید سودمند‌ترین موقعیت سیاسی و اقتصادی را در ایران به دست آورد، بنابراین پابه‌پای مصالح سیاسی روسیه در ایران، منافع اقتصادی نیز به تدریج اهمیت بیشتری یافت. در محافل حاکم بر روسیه، مسائل مربوط به برخورداری از بازار ایران بررسی می‌شد. در‌ همان روزگار یعنی اواخر قرن 19، زیاده‌خواهی روسیۀ تزاری دربارۀ ایران و سرزمین‌های آسیای مرکزی از نو آغاز شد. طی همین سده بود که روسیه در زمرۀ قدرت‌های بزرگ جهانی قرار گرفت و تاریخش به شیوه‌ای بنیادی با تاریخ استعمار غرب پیوند خورد.

 در اوایل قرن بیستم، دولت روسیه به سبب پیشرفت رقیب قدیمی خود، انگلستان، در دیگر نواحی تحت نفوذش مانند جنوب آفریقا و موفقیت‌هایش در هندوستان، کشور ایران را بیشتر مورد توجه قرار داد. برای این کشور سه راه وجود داشت که بتواند از نفوذ بیشتر انگلستان جلوگیری کند:

 1- تصرف بندری در خلیج فارس

 2- اعلام رسمی و تاکید بر آنکه دولت روسیه هیچ‌گونه تجاوز به تمامیت ارضی ایران را تحمل نمی‌کند

 3- توافق دوستانه با انگلستان بر سر تقسیم ایران به دو منطقۀ نفوذی

 با توافق انگلیس و روسیه بر سر راهکار سوم در 31 اوت 1907 میلادی سه قرارداد تنظیم شد و به موجب آن افغانستان در منطقۀ نفوذی انگلستان قرار گرفت، سرزمین تبت جزو منطقۀ نفوذی روسیه شناخته شد و ایران هم به سه منطقه تقسیم شد: منطقۀ شمالی تحت نفوذ روس‌ها قرار گرفت، منطقۀ جنوبی زیر نفوذ انگلیسی‌ها درآمد و منطقۀ مرکزی هم ناحیه‌ای بی‌طرف و متعلق به ایران شناخته شد.

 با این تحولات، ایران با توجه به ویژگی‌های اقتصادی، سیاسی و جغرافیایی‌ خود، خواه‌ناخواه به سوژه‌ای برای نقشه‌ها، استراتژی‌ها، معامله‌ها و رقابت‌ها میان قدرت‌های بزرگ قرار گرفت. در این راستا، کشور روسیۀ تزاری با مرز‌های مشترک زمینی و دریایی، ضررهای فراوانی به ایران وارد آورد که از آن جمله می‌توان به عهدنامه‌های ننگین ترکمانچای و گلستان اشاره کرد. براساس عهدنامۀ ترکمانچای، ایروان و نخجوان به دولت روسیه واگذار و تالش و مغان از سپاه ایران تخلیه و براساس عهدنامۀ گلستان هم قره‌باغ، گنجه، خانات موشکی، شیروان، قوبا، دربند، باکو، داغستان و گرجستان از ایران جدا شدند و به روسیۀ تزاری ضمیمه شدند.

 در ادامه روسیۀ تزاری در پی کسب امتیازات اقتصادی - سیاسی برآمد. رجال و پادشاهان قاجار با اخذ مبالغ ناچیزی منابع اقتصادی کشور را به روس‌ها سپردند و در نتیجه از اواخر قرن نوزدهم به بعد، روس‌ها کنترل بیش از نیمی از اقتصاد ایران را در ابعاد مختلف آن به انحصار خود درآوردند.

 بعد از انقلاب بلشویکی در روسیه، انعقاد عهدنامۀ ‌مودت‌ ایران‌ و اتحاد جماهیر شوروی‌ در 18 اسفند 1299 شمسی سرآغازی‌ برای‌ یک‌ دورۀ‌ طولانی‌ روابط‌ سیاسی‌ - اقتصادی‌ بین‌ دو کشور بود. این‌ عهدنامه‌ تمام‌ سیاست‌های‌ استعماری‌ دوران‌ تزاری‌ را محکوم‌ کرده‌ و تمام‌ امتیازاتی‌ را که‌ به ‌زور نیروی ‌نظامی‌ و یا دیپلماسی‌ از ایران‌ گرفته شده‌ را لغو کرد و تمام‌ قروض‌ ایران‌ به‌ روسیۀ تزاری‌ بخشیده‌ شد. فصل‌های‌ یکم، دوم، سوم، هشتم، نهم‌ و یازدهم‌ این‌ عهدنامه‌ گویای‌ این‌ رویۀ‌ جدید بود. بدین‌ترتیب‌ ایران‌ از تمام‌ مضایقی‌ که‌ روسیۀ ‌تزاری‌ برایش‌ به‌ وجود آورده‌ بود رهایی یافت.

 با سقوط اتحاد جماهیر شوروی و تقسیم آن به چند کشور، به تبع آن اختلاف‌های مرزی و دریایی ایران و شوروی نیز میان کشورهای به وجود آمده تقسیم شد. در این میان مهم‌ترین مساله، رژیم حقوقی دریای خزر بود. مسکو پس از فروپاشی شوروی، رابطۀ خود با تهران را عملا نوعی نماد استقلال از غرب و به طور خاص ایالات متحده تلقی می‌کند. به نحوی که اکنون شاید بتوان گفت روابط دوجانبۀ این دو کشور با یکدیگر، مهم‌ترین بعد سیاست خارجی آن‌ها را شکل می‌دهد. در این میان اختلاف‌های دریایی ایران و شوروی به ویژه طی سال‌های اخیر، عمدۀ بحث‌ها و مذاکرات میان دو کشور را به خود اختصاص داده است. این اختلاف‌ها را می‌توان در چند مرحلۀ تاریخی تقسیم‌بندی کرد:

 مرحلۀ اول - ایران و روسیۀ تزاری:

 در این مرحله دو معاهده بین ایران و روسیۀ تزاری منعقد شد: عهدنامۀ 1813 میلادی که در این عهدنامه، به دنبال شکست ایران از روسیۀ تزاری، محدودیت‌هایی از جمله محروم بودن از داشتن نیروهای نظامی در دریای خزر، به ایران تحمیل شد و عهدنامۀ ترکمانچای در سال 1828 میلادی که تقریبا‌ همان محدودیت‌ها به ایران تحمیل و مورد تاکید قرار گرفت.

 مرحلۀ دوم - ایران و اتحاد جماهیر شوروی سابق:

 در این مرحله چندین معاهده منعقد شد که مهم‌ترین آن معاهدۀ 1921 و 1940 است که محدودیت‌های سابق برطرف شد و در هر دو معاهده بر حقوق برابر و مشترک دو دولت در زمینۀ آزادی دریانوردی تحت لوای پرچم خود تاکید شد. در این مرحله، عملا عهدنامه‌های 1813 میلادی و عهدنامۀ ترکمانچای مسکوت گذاشته ماند و قراردادهای جدید مبنای عمل واقع شد. همچنین، در سایۀ تساهل و تحمل از سوی ایران، چندین دهه ثبات و همکاری وجود داشته و از دو جهت تعیین دقیق وضعیت حقوقی دریای خزر نزد طرفین احساس نمی‌شد: اول از آن جهت که کشورهای تازه استقلال یافته، از دهۀ 1930 تا سال 1990 میلادی همه در یک مجموعۀ بزرگتر بنام اتحاد جماهیر شوروی بودند و در نحوۀ تصمیم‌گیری در حوزۀ سیاسی حقوقی دریای خزر استقلال نداشتند، دوم آنکه منابع عظیم نفت، گاز و مواد معدنی در حوزه‌های دریای خزر کشف نشده بود. در چنین شرایطی بود که تعیین خطوط مرزی مثال آنچه طی سال‌های 1349 و 1350 مورد توافق قرار گرفت در زمرۀ مهم‌ترین توافقات و تحولات در روابط دیپلماتیک دو کشور بود.

 مرحلۀ سوم - ایران و کشورهای تازه استقلال‌یافته:

 در سال 1991 میلادی، با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، بیش از ده کشور به استقلال رسیدند. از این میان سه کشور آن شامل جمهوری آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان در حاشیۀ دریای خزر قرار گرفته‌اند که این موضوع در کنار ایران و روسیه، تعداد کشورهای حاشیۀ دریا را به عدد 5 رساند. به دلیل ایجاد وضعیت جدید و نیز ناکافی بودن معاهدات سابق، تدوین رژیم حقوقی جدیدی، بر اساس انعقاد معاهدات جامع و فراگیر، به مهمترین مساله سیاست خارجی در روابط میان دولت‌های ساحلی دریای خزر تبدیل و مورد توافق طرف‌های ذی‌نفع واقع شد.

 رژیم حقوقی دریای خزر که قبلاً از طریق تعدادی موافقتنامه‌ها میان ایران و اتحاد جماهیر شوروی ایجاد شده بود، تنها موضوعاتی چون کشتیرانی و شیلات را دربرگرفته و همۀ مسائل مربوط به دریای خزر را شامل نمی‌شد. همچنین، ایران و اتحاد جماهیر شوروی به گونۀ برابر، مشترک و مشاع در سراسر دریاچه، سطح آن، بستر و زیر بستر آن دارای حق بودند. با این وجود، باز هم بعضی سعی کردند که یک خط را به منظور مرزبندی در نظر بگیرند.

 با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در سال 1991 ایدۀ تشکیل سازمانی برای همکاری و هماهنگی بین کشورهای ساحلی دریای خزر با افزایش این کشور‌ها از 2 به 5 کشور حاشیۀ دریا، توسط هاشمی رفسنجانی رئیس‌جمهوری وقت ایران مطرح شد که مورد پذیرش کشورهای دیگر قرار گرفت، اما از آنجایی که هر یک از کشور‌ها خواهان بهره‌گیری بیشتر از دریای خزر بودند، سیاست واگرایانه‌ای را در پیش گرفتند. با این حال، روسیه در مکاتبه با سازمان ملل متحد اعلام کرد، موافقت‌نامه‌های موجود میان ایران و شوروی سابق در نزد کشور روسیه، هنوز دارای اعتبار است. این کشور تصریح کرد رژیم حقوقی دریای خزر که بر اساس موافقتنامه‌های 26 فوریه 1921 و 25 مارس 1940 مقرر شده، هنوز تغییری نکرده است. ایران هم تا موقعی که درخصوص یک رژیم حقوقی فراگیر توافق حاصل شود،‌ همان موضع روسیه را اتخاذ کرده است.

کسی از گراند هتل سراغی نگرفت  نگاهی به قدیمی‌ترین هتل‌های تهران

کسی از گراند هتل سراغی نگرفت

نگاهی به قدیمی‌ترین هتل‌های تهران

مریم کمالی
مردم ایران را به مهمان نوازی می‌شناسند. تا قبل از اینکه هتل‌ها و مسافرخانه‌ها در ایران به شکل غربی آن شکل بگیرند، آن‌ها پذیرای مهمانان دور در خانه‌های خود بودند. هنوز هم این رسم در برخی شهرهای کوچک‌تر و روستا‌ها برقرار است حتی اگر مهمان را برای اولین بار دیده باشند، پذیرای او در خانه‌های خود هستند.
اما شاید اولین مهمان‌پذیر‌ها در ایران کاروانسرا‌ها بودند. بی‌گمان کاروانسراهای ایرانی و مکان‌هایی نظیر آن که دارای حجره برای اقامت مسافر و اصطبل برای نگهداری و تعلیف اسب و حیوانات باربر و آب انبار و بارانداز کالا و... بودند، بنیاد و پایه و اساس مسافرخانه‌ها و هتل‌های جدید محسوب می‌شوند. قدمت کاروانسرا در ایران به زمان هخامنشی بازمی‌گردد. از زمان ساسانیان هنوز بقایای کاروانسراهایی به جا مانده که الگوی ساخت کاروانسرا در دوره‌های بعد شدند.

   قدیمی‌ترین هتل در ایران
اولین هتل‌ها و مسافرخانه‌ها در ایران اواخر دوره قاجاریه شکل گرفتند. یعنی بیش از ۱۰۰ سال پیش. قبل از ایجاد هتل گردشگران خارجی که به ایران سفر می‌کردند، برای اقامت به سفارت‌خانه‌های کشور متبوع خود می‌رفتند یا به بعضی از خانه‌های شمال تهران که به پانسیون تبدیل شده بودند مراجعه می‌کردند. می‌شود گفت “گراند هتل” که از آثار معماری اواخر دوره قاجاریه محسوب می‌شود، قدیمی‌ترین هتل ایران است. این نخستین هتل مدرن ایران بود و مشتری‌هایش همه از اعیان و اشرافی بودند که برخی برای دوره طولانی در این هتل می‌ماندند؛ اما از همه مهم‌تر اینکه عارف قزوینی هر از گاهی در گراند هتل کنسرت می‌داد و برای آزادی می‌خواند.  گراند هتل به دست یک مهاجر قفقازی به نام باقرخان به مساحت ۱۳۰۰ متر مربع در خیابان لاله‌زار جنوبی ساخته شد. الگوی پذیرایی در این هتل، از روش پذیرایی در هتل‌های اروپایی الهام گرفته شده بود.
هتل تا پایان دوره رضا شاه پررونق و پرمشتری بود و تا اواسط دوره محمدرضاشاه به کار خود ادامه داد و بعد از رونق آن کاسته و تعطیل شد. علی حاتمی که مدل این هتل را چند کیلومتر دور‌تر از تهران ساخت و در سریال هزار دستان اسم آن را دوباره زنده کرد اما از هتل اصلی که در خیابان لاله زار در حال نابودی است، کسی سراغی نگرفت.
در حال حاضر ساختمان این بنای تاریخی در قبضه فروشندگان لوازم الکتریکی است که چند سالی است جانشین نام خیاطان و تریکوبافان در این ساختمان شده‌اند. آجرکاری‌های ظریف هتل یکسر زیر سیمان رفته و بالکن‌هایش از لوازم برق ساختمان انباشته شده است. فروشندگان میان کف و سقف بلند اتاق‌ها، تاق زده و مغازه را دوبلکس کرده‌اند. دیوارهای رو به راهرو را نیز برداشته‌اند و درهای قدی شیشه‌ای گذاشته‌اند.
حیاط داخلی گراند هتل که یک زمان برای خودش باغچه مصفایی بود، حالا بارانداز کالاست و آشپزخانه آن تبدیل به رستوران شده است. تمام این تغییرات در حالی صورت گرفته که گراند هتل ثبت ملی شده است و هر تغییری در آن باید با اجازه سازمان میراث فرهنگی باشد.

   هتل نادری
از دیگر هتل‌های قدیمی تهران می‌توان کافه و هتل نادری را نام برد. کافه نادری در شرق پل حافظ در خیابان جمهوری است و هتلی رویش قرار گرفته. قدمتش به سال ۱۳۰۶ برمی‌گردد که مهاجری ارمنی با نام "خاچیک مادیکیانس" این کافه را دایر کرد. این کافه سال‌ها پاتوق شاعران، نویسندگان و روشنفکران بوده. در معرفی‌نامه‌ای از این کافه که امروزه در کنار در ورودی آن قرار داده شده آمده‌است که غذاهای فرنگی مانند بیف استروگانف و بیفتک و همچنین کافه گلاسه، شاتو بریان، بستنی‌های فرنگی، قهوه ترک و فرانسه برای اولین بار در این کافه به ایرانیان عرضه شد.

   هتل‌های قدیمی که هنوز زنده‌اند
دیگر هتل قدیمی تهران هتل استقلال تهران است که در گذشته نامش رویال هیلتون بود. این هتل پنجاه سال پیش در سال ۱۳۴۱ در زمینی به مساحت هفتاد هزار متر مربع ساخته شد. هتل شامل دو برج شرقی و غربی می‌شود. هر طبقه برج شرقی ۲۰ اتاق و هر طبقه برج غربی ۱۸ اتاق دارد. در هر برج، ۳۱۵ اتاق دو تخته، پنج سوئیت بزرگ و ۳۵ سوئیت کوچک وجود دارد. امکانات دیگر هتل شامل ۱۰ رستوران دائمی و فصلی که انواع غذاهای ایرانی و خارجی را سرو می‌کنند و دو سالن ویژه همایش و مراسم و سالن‌های ورزشی و استخر است.
هتل لاله در خیابان فاطمی که پیش از انقلاب هتل کانتینتال نام داشت از دیگر هتل‌های قدیمی تهران است که جزیی از هتل‌های اینترکنتیننتال متعلق به شرکتی آمریکایی بود که بعد از انقلاب از این شرکت خریداری شد و به لاله تغییر نام داد.  این هتل دارای چهارصد اتاق و سوئیت است. اسم هتل انقلاب رویال گاردن بود که تغییر نام داد. این هتل در سال ۱۳۵۴ در خیابان طالقانی تهران در زمینی به مساحت ۶۰۰۰ مترمربع ساخته شده است و با احتساب دو طبقه زیرین، که به انبار و پارکینگ اختصاص دارد، ۱۸ طبقه است‌.

روستای عجیبی که شب‌ها ناپدید می‌شود

در روسیه روستای عجیبی هست که کاملا از شن و ماسه پوشیده شده ماسه‌هایی که بی حرکت نمی‌مانند و با حرکت باد جنان سریع بالا می‌آیند که اگر جلوی آن‌ها را نگیرند می‌توانند کل شهر را در زیر شن و ماسه مدفون کنند.
در روسیه روستای عجیبی هست که کاملا از شن و ماسه پوشیده شده ماسه هایی که بی حرکت نمی مانند و با حرکت باد جنان سریع بالا می آیند که اگر جلوی آن ها را نگیرند می توانند کل شهر را در زیر شن و ماسه مدفون کنند. البته این روستا در گذشته این طوری نبود و به نظر می آید دست بردن انسان ها به طبیعت وضعیت آن را به این روز انداخته است. 
 
روستای عجیبی که شب‌ها ناپدید می‌شود
ساحل شیشه های رنگی در روسیه!
 
شوینا (Shoyna)، روستای کوچک روسیه که در کنار مدار قطب شمال قرار دارد اغلب به عنوان شمالی ترین بیابان دنیا شناخته می شود. نکته عجیب درباره این روستا این است که در آن تا جایی که چشم کار می کند ماسه همه جا را پوشانده است . تصور کنید در جایی زندگی کنید که شب بخوابید و صبح که قصد بیرون آمدن از خانه را داشته باشید با در بسته ای روبرو شوید که هر چه تلاش می کنید باز نمی شود انگار کسی یا چیزی و شاید هم مانعی در پشت در وجود دارد که به این راحتی ها هم کنار نمی رود.
 
این همان اتفاقی است که هر روز صبح در این روستا می افتد و شن و ماسه چنان تا بالای در را می گیرد که تا بولدوزر نیاید و شن ها را کنار ندهد در باز نمی شود. البته مردم دیگر می دانند چگونه گرفتار این اتفاق نشوند برای همین هیچ وقت شب ها در خانه هایشان را نمی بندند تا در خانه زندانی نشوند. در واقع افراد کمی که در آن زندگی می کنند هیچ وقت جرات نمی کنند که درب جلویی خانه هایشان را در شب ببندند چون می ترسند زنده زنده در میان تپه های شنی دفن شوند.
روستای عجیبی که شب‌ها ناپدید می‌شودروستای عجیبی که شب‌ها ناپدید می‌شود
 
روستایی عجیب در روسیه
 
اما اینجا همیشه این شکلی نبوده است؛ در دهه ۱۹۳۰ ماهی های زیاد این ناحیه یک ماهی گیر را وسوسه کرد تا به سواحل دریای سفید بیاید و این روستا را برای زندگی انتخاب کند. فقط در طول دو دهه این روستا تبدیل به بندر شلوغی با ۱۵۰۰ نفر جمعیت و ۷۰ قایق ماهی گیری شد. اما چیزی نگذشت که با از کار افتادن قایق ها، خانواده های زیادی که در روستا زندگی می کردند کم کم شروع به ترک اینجا کردند. امروز تعداد رسمی ساکنان ۳۷۲ نفر است و خیلی از آن ها شغلی ندارند و باحقوق بازنشستگی و حقوق بیکاری روزگار می گذرانند. البته تعدادی از مردم به شکار می روند چون این منطقه سرخاب ها (نوعی سخت پوست) و غازهای زیادی دارد که به درد شکار می خورند. غازها در طی مهاجرت مدتی را در این روستا توقف می کنند و بیشترشان توسط مردم شکار می شوند. سودآورترین شغل در روستا مطمئنا راننده بولدوزر بودن است چون همه مردم نیاز دارند که ماسه ها را از گوشه ای از خانه خالی کنند.
 
روستای عجیب
 
«شوینا» امروز در وسط بیابان قرار گرفته اما شواهد تاریخی نشان می دهد که وقتی مرد ماهی گیر در دهه ۱۹۳۰ برای اولین بار به این روستا آمد اینجا منطقه ای بکر و پوشیده از خره و درختان بود. هیچ کس دقیقا نمی داند که چه چیزی ماسه ها را به اینجا کشانده است اما متخصصان معتقدند که این اتفاق به دلیل تورهای ماهی گیری بزرگی بودند که به گیاهان کف دریا آسیب رساندند و باعث شدند که ماسه ها بالا بیایند و خودشان را به ساحل برسانند و از آنجا در دهکده پراکنده شوند. دلیل دیگر آن می تواند از بین بردن جنگل ها توسط افراد بومی در چندین دهه قبل باشد.
 
روستای روسیه
 
امروز با فعالیت بادهای غربی تپه های شنی به طور دائم بالا می آیند و همین که از شدت باد کم می شود دوباره به سطح قبلی خود می رسند. حرکت این شن ها طوری است که می توانند در طی یک شب کاملا همه خانه های این دهکده را در زیر توده ای از شن و ماسه دفن کنند. بومی ها به حرکت این شن ها عادت کرده اند و خیلی از آن ها تا زمانی که روشنایی صبح را از بالای پنجره خانه ببینند بیدار می مانند و همه مردم در جلویی خانه را باز می گذارند تا در داخل خانه گیر نکنند. یک هواشناس محلی به اسم ناتاشا بعد از اینکه از خارج کردن دائمی ماسه ها از خانه خسته شد بر روی پشت بام خانه دری را زده تا از آنجا از خانه خارج شود.حالا او می تواند بدون پارو کردن ماسه ها راحت از خانه بیرون بیاید و در روستا رفت و آمد کند.
روستای عجیبی که شب‌ها ناپدید می‌شود
 
خانه هایی فرورفته در شن
 
روستا فقط یک بولدوزر دارد تا بعد از یک شب بادی خانه های مردم را از ماسه خالی کند اما راننده این بولدوزر دست تنها نمی تواند به همه افراد کمک کند چون ۱۰ ساعت طول می کشد تا یک خانه کاملا از ماسه خالی شود. ازطرفی هزینه خالی کردن خانه ها از ماسه هم بسیار زیاد است چون یک ساعت کار کردن ۷۰ دلار می شود و افراد کمی می توانند از پس هزینه آن بر بیایند. دولت روسیه فقط هزینه ۴۰ ساعت در ماه را می دهد که بسیار کمتر از تعداد ساعت های مورد نیاز است. در این روستا به غیر از اینکه خانه های زیادی رامی بینید که در میان شن ها و ماسه ها قرار گرفته اند مردم به خاطر راه رفتن های دائمی بر روی شن و ماسه های ناهموار دچار مشکلات فیزیکی و بدنی شده اند.
 
خانه هایی در شن
 
هیچ جاده یا راه آهنی وجود ندارد که این روستا را به دیگر نقاط دنیا وصل کند برای همین تنها راه خارج شدن و یا آمدن به این روستا از راه دریا یا هوا است. با وجود اینکه مردم با ماسه ها و دورافتاده بودن دست و پنجه نرم می کنند اما محل زندگی خود را بسیار دوست دارند و با مهمان نوازی بسیار از افراد دیگر دعوت می کنند به روستای آن ها بیایند و با غذاهای دریایی محلی از خودشان پذیرایی کنند هر چند که اینجا دیگر مثل سال های قبل ماهی های زیادی ندارد. این روستا امروز در لیست شهرهایی با فاجعه زیست محیطی قرار دارد و دانشمندان به اینجا می آیند تا بر روی پدیده حرکت تپه های شنی مطالعه کنند و راه چاره ای برای توقف حرکت آن ها پیدا کنند.
 

 تسخیر آخرین دژ؛ از تظاهرات خونین تا اشغال ساواک رشت مجید یوسفی

 
تسخیر آخرین دژ؛ از تظاهرات خونین تا اشغال ساواک رشت
مجید یوسفی
تاریخ ایرانی: سه روز پیش از آنکه لایحه انحلال ساواک از سوی دولت بختیار تقدیم مجلس شود، اداره اطلاعات و امنیت یکی از شهرهای شمالی کشور ـ نوشهر ـ در فراری به جلو، این اداره را منحل و اموال آن را به شهربانی منتقل کرد. چنانکه در تبصره چهارم لایحه تقدیمی انحلال ساواک به مجلس شورای ملی در چهارم بهمن ۱۳۵۷ آمده بود «کلیه وظایف و تکالیف سازمان اطلاعات و امنیت کشور از حیثی که ضابط نظامی محسوبند به عهده ماموران نظامی، ژاندارمری و شهربانی واگذار و هرگونه وظیفه دیگری در زمینه جمع‌آوری اطلاعات که به عهده سازمان مذکور می‌باشد به تشخیص نخست‌وزیر به سایر مراجع مملکتی محول می‌گردد.»

 بدین ترتیب آشکارا طبیعی می‌نمود که اکثریت ادارات اطلاعات و امنیت به نحو سخاوتمندانه‌ای خود به استقبال انحلال و انتقال اطلاعات به دوایر انتظامی دیگر کشور روی آورند. فعالان سیاسی بی‌آنکه از این امر آگاه شوند نوک پیکان حملات خود را به ادارات شهربانی و شعبات آن متمرکز کرده بودند. بعد‌ها شب سقوط دستگاه پهلوی، عده‌ای از انقلابیون آگاهی یافتند که اداره ساواک رشت نیز اسناد و مدارک محرمانه به همراه اسلحه و برخی از ادوات نظامی شهر را از چند ماه پیش به پادگان نیروی دریایی این شهر منتقل کرده بودند.

 

اگرچه درگیری‌ها و تظاهرات مردم، آنگونه که بعد‌ها روزنامه کیهان منتشر کرد ـ جز اخبار گنگ و نارسا ـ از ابتدای بهمن ۵۷ آغاز شد، اما پیش از آن، به صورت جسته و گریخته شعارنویسی و اعتراضات پراکنده‌ای نسبت به برخی از سیاست‌ها و اقدامات دولتمردان پهلوی و به تأسی از اعتراضات شهرهای دیگر انجام می‌گرفت.

 صرف‌نظر از فعالیت سیاسی برخی از مبارزان گروه‌های سیاسی و سرکوب آن‌ها از سوی ساواک و ماموران شهربانی که در خفا انجام می‌گرفت، در سه روز از ماه‌های مهر و آبان اعتراضات نسبتا پرشوری در این شهر برگزار شد. ۱۷ مهرماه علی‌رغم وضعیت نامساعد جوی، راهپیمایی بزرگی علیه رژیم انجام گرفت که چندان تلفاتی به همراه نداشت. تنها دو هفته بعد، سوم آبان ۱۳۵۷ نیز مردم رشت از میدان بانک ملی [حشمت فعلی] راهپیمایی دیگری را آغاز کردند که در آن شیشه‌های مشروب‌فروشی‌ و سینماهای کوروش و سعدی را در هم شکستند. این اولین اعتراض علنی مردم بود که در پایان آن به منزل استاندار ـ محمد طباطبایی ـ نیز حمله شد. این راهپیمایی با مداخله نیروهای پلیس و دستگیری جمعی از راهپیمایان خاتمه یافت.

 

پنج روز پس از آن، در هشتم آبان، نیروهای نظامی شهر، برای ممانعت از گسترش تظاهرات به روستا‌ها و دیگر شهر‌ها با فراهم آوردن نیروهای طرفدار سلطنت از سراسر استان به صومعه‌سرا  ـ زادگاه و محل جولان سیاسی حجت‌الاسلام عبدالعظیم یکتا ـ حمله برده و به غارت و تخریب منازل و مغازه‌های مخالفان رژیم پرداختند. در این حمله، اگرچه تنها یک تن کشته و عده‌ معدودی نیز مجروح شدند اما این اولین بار بود که دستگاه نظامی استان به زورآزمایی و مانور گسترده نظامی علیه شهروندان یک شهر کوچک در غرب استان روی آورد.

 به رغم آنکه در ماه‌های بعد ـ آذر و دی ـ چندین تحرک پراکنده در شهر نیز روی داد که چندان جلوه بیرونی نداشت اما شهر از وجود معترضان سیاسی چندان خالی نبود. به هنگام سخنرانی‌ها در مساجد و چندین وعده حملات ایذایی، معترضان تنفر و اعتراض خود را علیه برخی از تصمیمات نظام به نمایش گذاشتند. البته این نوع واکنش‌ها، تلفات انسانی چندانی به همراه نداشت.

 تجمعات پراکنده، اولین شهدای انقلاب

 ابراهیم جعفری اولین معلم و نخستین شهید انقلاب بود که طی تظاهرات هفتم دی ماه در خیابان لاکانی ـ بیستون ـ با ضربات متعدد شوک برقی ماموران ساواک به شهادت رسید. گفته می‌شد که او پیش‌تر، در شهرهای رشت و انزلی سخنرانی‌هایی علیه شخص اول کشور ایراد کرده بود که‌‌ همان زمان، مورد ظن ماموران ساواک قرار گرفت. پیش از آن، در سال ۱۳۵۳ دو بار از سوی ماموران شهربانی تحت تعقیب قرار گرفت اما هرگز به دام اداره آگاهی و ساواک نیفتاد. او چند بار در راهپیمایی فومن مورد شناسایی ساواک قرار گرفت اما چیره‌دستانه از محل گریخت. او در ‌‌نهایت در هفتم دی ماه ۵۷، در تظاهراتی در رشت، کنار مدرسه سعادت (آیت‌الله بهجت فعلی] با ضربات متعدد باتوم برقی ماموران ساواک بر جمجمه سرش بیهوش و در بیمارستان حشمت به شهادت رسید.

 

تنها یک ماه بعد از شهادتش، جامعه فرهنگیان رشت در یادبودی از او اعلامیه تسلیتی در نهمین روز بهمن در کیهان چاپ و او را در زمره شهدایی دانستند که «در مبارزه حق‌طلبانه ملت ایران» جانش را از دست داد. سه روز قبل، جمعه ششم بهمن، در تظاهراتی که علیه دستگاه پهلوی در جریان بود احمد عطاآفرین دبیر ادبیات مدارس کوچصفهان، به ضرب سه گلوله در میدان شهدای [شهرداری] رشت به شدت زخمی شد اما ضربات محکم و متعدد بیلچه‌ای که از سوی یک فرد نا‌شناس به سر او اصابت کرد بعد‌ها علت اصلی مرگ او شناخته شد.[۱] یک روز بعد، روزنامه کیهان خبر تشییع جنازه او را با خطای قابل اغماضی در زمان وقوع شهادت در میدان شهدا، این‌چنین منعکس کرد: «هزاران تن از مردم آستانه اشرفیه دیروز جنازه شهید احمد عطاآفرین را با جلال و شکوه خاصی در رشت تشیع کردند. عطاآفرین دبیر دبیرستان‌های رشت بود که در تظاهرات روز پنجشنبه [جمعه] در آن شهر در ششم بهمن به ضرب گلوله شهید و در زادگاهش به خاک سپرده شد.»

 در این گزارش آمده بود که هنگام تشییع پیکر معلم شهید احمد عطاآفرین، در درگیری بین ماموران شهربانی و مردم، سیدتقی اشکیل نیز کنار دارالعماره شهر [گیلان اسپرت بعدی] به شهادت رسید. اشکیل به همراه پدرش به کار نجاری مشغول بود اما هدایت یک گروه مطالعاتی را نیز به عهده داشت که معمولا جلسات ماهانه‌ای به همین منظور برگزار می‌کرد. همچنین پدر او نیز پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ مدتی محبوس بود. تقی اشکیل نیز احتمالا به همین بهانه، در سال ۵۵ به مدت ۵ ماه در زندان بسر می‌برد و گفته می‌شد که ماموران اداره آگاهی شهربانی احتمالا او را بین مردم تظاهرکننده مورد شناسایی قرار داده بودند.

 انتشار خبر شهادت این سه شهید به نحو مبالغه‌آمیزی صورت گرفت که نام دیگر شهدا کمتر بر سر زبان‌ها افتاد. شهرام طلوعی لولمانی (۹ دی)، عبدالله عبدالعلی (۷ دی)، محمود تابان شمال (۲۲ دی) از جمله شهدایی بودند که پیش‌تر به شهادت رسیده بودند اما کمتر در اذهان باقی ماندند. با این همه، روزنامه کیهان در دوم بهمن ۵۷ با انتشار گزارشی از شهدای روزهای گذشته این شهر نام همه ۱۵ شهید انقلاب را منتشر کرد: سیدتقی اشکیل نجار ۳۰ ساله (رشت)، ابراهیم جعفری دبیر ۲۵ ساله (رشت)، سید یوسف سیدی‌نژاد تکنسین برق ۲۲ ساله، سیدرضا حبیب‌زاده نقاش اتومبیل ۲۷ ساله (رشت)، حسین نوری کارمند بانک (رشت)، شهرام طلوعی ۱۸ ساله، علی سعیدی (رشت) بهزاد برزو، فرحناز معصومی ۱۵ ساله (رشت)، محمود حسینی، علی‌اصغر اکبری، غلامحسین فرحبخش (رشت)، احمد عطاآفرین ۲۳ ساله (رشت)، محمود تابان شمال (رشت)، فریبرز برشنور ۱۵ ساله دانش‌آموز.

 کانون درگیری‌ها، روزهای پیش از طوفان

 به رغم اینکه در شهرهای بزرگ، نیروهای نظامی کم و بیش رو به انفعال و تغییر موضع تمایل نشان می‌دادند اما در گیلان مقاومت‌های جدی در برابر معترضان به سلطنت همچنان ادامه داشت. به گزارش کیهان، دوم بهمن ۵۷، چماقداران، هشتپر طوالش را محاصره کردند. چماقداران پس از حمله به هشتپر طوالش این شهر را ترک نکرده و نقاط حساس و اماکن عمومی را به محاصره درآوردند و چماق به دست‌ها که گفته می‌شود از روستاییان اطراف هستند و گروهی از خوانین و مالکین منطقه آن‌ها را تحریک کرده‌اند، با حمایت عده‌ای از ماموران انتظامی به شهر حمله کردند و اموال برخی از مردم را به غارت بردند.

 همزمان با اوج‌گیری اعتراضات، دستگاه قضایی کشور با ژستی نرم‌خویانه، به این تاکتیک دست زد که برخی از محکومان سیاسی چپ را به منظور آنچه که بعد‌ها ایجاد فضای باز سیاسی تلقی شد، آزاد کنند. کیهان در شماره نهم بهمن ۵۷ خبر آزادی این محکومان را با عنوان «استقبال از ۶ زندانی سیاسی در رشت» منتشر کرد. در این خبر آمده بود «۶ نفر از محکومان به حبس ابد آزاد شده، مورد استقبال هزاران تن از مردم شهر قرار گرفتند. دکتر محمدرضا جوشنی، ابوالقاسم صیانتی، محمدعلی معتدل مقدم، ضرغام محمودی، محمداسماعیل پورقاسمی و احمد بناساز از بند رهایافتگان بودند.» این گزارش همچنان افزود: «اینان در روز آزادی قطعنامه‌ای نیز صادر کردند.» از قضا، کیهان در ادامه این خبر به بخشی از نطق دکتر محمدرضا جوشنی نیز اشاره کرد که او در اجتماع بزرگ مردم فومن شرکت و در این سخنرانی پیشنهاد کرد که بیمارستانی در این شهر بنام اسکندر رحیمی تاسیس شود. رحیمی معلم یکی از روستاهای فومن بود که به دنبال وقایع سیاهکل در ۱۳۴۹ شهید شد.»

 ساعاتی پس از آزادی نیروهای سیاسی چپ از زندان، جوش و خروش در بخش غربی شهر بالا گرفت و درگیری‌های شدیدی در بخشی از شهر رخ داد. مستندات و شواهد امر حاکی از تجمع نیروهای چپ در این درگیر‌ها بود. درگیری‌ها اطراف خیابان‌های سام، کرف‌آباد و پیرسرا متمرکز شده و تلفاتی هم به دنبال داشت. پیش‌تر حمله برخی از ماموران برای جلوگیری از اجتماع جوانان محله در جلوی مسجد حاجی قاسم‌خان زد و خوردهایی ایجاد کرد که با گاز اشک‌آور پراکنده شدند. در دهم بهمن روزنامه کیهان این وقایع را با تیتر «ارتباط شهر رشت با شهرهای اطراف آن قطع شد»، این‌چنین منعکس کرد. «روز گذشته ساعت ۵ عصر جمعی به محله پیرسرا به منزل پاسبان علی صیقلی نظری رفته اثاث خانه این پاسبان را بیرون ریخته و به آتش کشیدند. علی نظری پیش‌تر دو جوان رشتی را با شلیک گلوله به قتل رسانده بود. روز بعد کامیونی از کماندوهای ارتش در‌‌ همان کوچه، هفت منزل اطراف محل را حمله برده، اثاث خانه آن‌ها را بیرون ریخته و به انتقام روز گذشته به آتش کشیدند.» خبر دیگری در همین روز حکایت از حمله معترضان به یکی از شعب فرعی شهربانی شهر داشت. کیهان در همین باره گزارش داد: «عصر دیروز عده‌ای از جوانان به کارگزینی شهربانی واقع در خیابان لاکانی حمله برده و این جنگ ۳ ساعت طول کشید.» این روزنامه در همین روز اطلاع داد که «در مراسم روز ختم شهید حمیدرضا ابراهیم‌نژاد در کاسه‌فروشان رشت وقتی شرکت‌کنندگان به خانه بر می‌گشتند در حمله ماموران دو دختر جوان گلوله خوردند و در بیمارستان کوروش بستری شدند.»

 هنوز فعالان سیاسی و گروه‌هایی که در روزهای گذشته به نبرد علیه دستگاه پهلوی روی آورده بودند چندان به اجماع سیاسی نرسیده و همچنان درگیری‌های پراکنده‌ای در شهر روی می‌داد که اتحاد چشمگیری در آن دیده نمی‌شد. یک روز پس از آرام گرفتن شهر، روز ۱۲ بهمن، مصادف با ورود امام خمینی، روزنامه کیهان خبر داد «مردم طوالش خواهان خارج شدن چماق به دستان این شهر شدند. این در حالی بود که چماق به دستان چند نقطه از شهر را محاصره کرده بودند» این خبر، برخی از گمانه‌زنی‌ها را مبنی بر تسلط انقلابیون بر شهرهای هشتپر و تالش تقویت کرد.

 از سوی دیگر، چند روز پس از اجتماع و تحصن مردم در برابر اداره کل آموزش و پرورش و همچنان تعطیلی کلاس درس مدرسه عالی بازرگانی، عده‌ای از قضات معتبر شهر نیز در همسویی با فعالان سیاسی بیانیه‌ای منتشر کردند. روزنامه کیهان در دوازدهم بهمن ۵۷، این بیانیه را با تیتر «قضات گیلان در اعتراض به حکومت خودکامه دست از کار کشیدند» منتشر کرد: «قضات گیلان ضمن اشاره به مظالم حکومت خودکامه و به خون کشیدن فرزندان این مرز و بوم و اعاده دیکتاتوری نوشته‌اند: به دلیل کشتار اخیر و نداشتن امنیت شغلی و در خطر قرار گرفتن حیثیت قضایی، با اعتقاد راسخ ضمن ابراز تاسف تا استقرار حکومت اسلامی و نظام اصیل دمکراتیک و استیفای حقوق پایمال شده ملت و تعقیب ستمکاران و خائنین ۲۵ ساله اخیر اعلام همبستگی خود را با کارمندان و کارگران شریف مبارز در حال اعتصاب و سایر اقشار ملت سوگوار و مجامع به اطلاع همگان می‌رساند.»

 متعاقب این خبر، یک روز بعد، گروه‌های سیاسی جدیدی به تکاپو افتاده و تحرکات تندتری در بخش غربی شهر از خود بروز دادند. بخشی عظیمی از جوانان شهر، با حمله به درختان حاشیه خیابان‌های چمارسرا ،دهانه خیابان سام [سردار جنگل فعلی] اغلب آن‌ها را لخت و عریان کردند. پوسته و شاخ و برگ‌ها در میانه خیابان‌ها ریخته و همین، از تردد اتومبیل‌ها جلوگیری می‌کرد. این واکنش خشم‌آلود مردم، خوفی در بین ماموران شهربانی و نیروهای لباس شخصی ساواک در پی داشت. یک روز بعد، کیهان در شماره ۱۴ بهمن خود نوشت: «در تظاهرات خشونت‌آمیزی که عصر روز گذشته در خیابان سردار جنگل رشت رخ داد یک مامور شهربانی و سه تن از تظاهرکنندگان مجروح شدند و یک تن شهید شد. شهید این واقعه حسن جمراد نام داشت. تظاهرکنندگان به دو پلیس که لباس شخصی پوشیده بودند حمله برده و یکی از آنان را با چوب و چماق مجروح ساختند.» در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب کم و بیش مساجد، خیابان‌ها و کتابفروشی‌های اصلی شهر، محل تجمع معترضان محلی، روستاییان تهیدست و حاشیه‌نشینان شهری بود که از زندگی کنونی خود رضایتی نداشتند. زد و خوردهای پراکنده‌ای هم رخ داد که آن زمان، نشانه‌ای از برابری قدرت طرفین برای رویاروی علیه هم تعبیر می‌شد.

 شب انقلاب و اشغال ساواک رشت

 ساعاتی پس از اعلام مواضع فرماندار تهران دربارۀ افزایش ساعات حکومت نظامی از چهار و نیم بعدازظهر تا ۵ صبح و پاسخ قاطعانه امام خمینی مبنی بر بی‌اعتنایی مردم نسبت به این نوع دستورات، در رشت مردم و فعالان سیاسی وارد مرحله جدیدی از اشغال مراکز نظامی (ژاندارمری و پادگان ارتش) و انتظامی (کلانتری‌ها و ادارات آگاهی شهربانی) شهر شدند. پیش از آن، چندین بار حملاتی به کلانتری‌ها و مراکز شهربانی صورت گرفته بود اما تنها به منزله ضرباتی هشداردهنده به نظام بود.

 بدین ترتیب، از واپسین ساعات روشنایی روز ۲۲ بهمن، مردم بخش غربی و مرکزی شهر رشت (چمارسرا، بیستون، سام، کرف‌آباد، پیرسرا، نقره دشت، رازی، سبزه میدان و لاکانی)، با حمله به سمت کلانتری ۲ خیابان صفاری و درگیری با ماموران به تصرف آن همت گماردند. کمتر از دو ساعت، این کلانتری تسلیم خواست مردم شد. رئیس کلانتری بازداشت و به مدرسه‌ای در نزدیکی منزل حجت‌الاسلام صادق احسانبخش منتقل شد. مردم پس از کلانتری  به سمت منزل استاندار در پیرسرا [ساختمان بعدی کمیته انقلاب] حرکت کردند اما استاندار یک روز پیش از آن محل را ترک کرده بود. مردم خشمگین با تجمع در مقابل کلانتری  شهر، عزم خود را برای اشغال ساختمان بسیج کردند اما ماموران به محض مواجهه با معترضان، بدون کمترین مقاومتی تسلیم شدند. ساعت شش عصر به سمت کلانتری  [اداره آگاهی] صیقلان هجوم بردند اما مقاومت آنان به مراتب سنگین و قاطعانه‌تر از کلانتری‌های دیگر بود. ساعاتی پس از نبردهای سنگین طرفین، عده‌ای زخمی شدند و دو تن ـ محمد صادق بیابانگرد و محسن نیک مرام ـ از فعالان سیاسی به شهادت رسیدند.

 سقوط دیگر مراکز اداری و نظامی، در‌‌ همان روز در میان همهمه درگیری‌های خونین، این باور را تقویت کرد که مقاومت پلیس، کیفری جبران‌ناپذیر دربرخواهد داشت. ساعاتی پس از تیراندازی‌ها، صدای صفیر گلوله‌ها برای دقایقی متوقف و ناگهان مردم به درون ساختمان هجوم بردند. پیش از ورود، نیروهای انتظامی از پشت‌بام و در اضطراری، از معرکه گریخته بودند. هنوز مردم در جستجوی ادوات و اسلحه‌های گرم داخل ساختمان کلانتری بودند که صدای تیراندازی از باغ محتشم رشت ـ محل استقرار ساختمان نوساز ساواک ـ شنیده شد. روزنامه کیهان در ۲۳ بهمن، درگیری کلانتری ۳ رشت و اشغال ساواک را با عنوان «مردم خشمگین رشت ۶ ساواکی را قطعه قطعه کردند»، این گونه گزارش داد «از ساعت ۴ بعدازظهر دیروز هزاران جوان خشمگین با چوب، چماق، کارد و تفنگ به کلانتری ۳ رشت واقع در فلکه صیقلان حمله کردند که متقابلا با شلیک پاسبانان روبرو شدند. در یک لحظه خیابان‌ها بسته شد و علیرغم قول پلیس به روحانیون، ماموران به مردم در آستانه پیروزی شلیک کردند و دو نفر جوان به اسامی محسن نیک‌مرام ماسوله و بیابانگرد شهید شدند و گروه زیادی مجروح بر جای ماند. مجروحان توسط مردم به بیمارستان‌ها اعزام شدند، بلافاصله از کلیه خیابان‌ها مردم به کمک این منطقه شتافتند و زد و خورد خونینی تا ساعت ۱.۵ بامداد امروز ادامه داشت که منجر به پیروزی مردم و سقوط کلانتری ۳ گردید. کلیه سلاح‌های موجود در کلانتری به دست مردم افتاد. افسران و پاسبانان از پشت‌بام‌ها فرار کردند و بدست مردم نیفتادند.

 مردم سپس عازم اداره ساواک شدند اما با رگبارهای طولانی و مداوم مسلسل و تفنگ‌های مامورین محافظ داخل ساواک روبرو شدند. سرانجام با مقاومت شدید جوانان و شکستن درب ساواک با بولدوزری که توسط مردم هدایت می‌شد تظاهرکنندگان به داخل ساواک نفوذ کردند. در این لحظه مامورین آخرین شقاوت خود را نشان دادند و با پرتاب نارنجک به وسط مردم می‌خواستند به کشتار دسته جمعی مردم بپردازند اما نارنجک‌ها به میان درخت‌ها افتاد و به مردم آسیبی نرساند. سرانجام ساعت ۲ بامداد ساواک سقوط کرد و ۸ مامور مسلح ساواک با اسلحه به دست مردم اسیر شدند. مردم خشمگین ۶ نفر آنان را قطعه قطعه کردند و جنازه‌های آنان را از درختان پارک شهر روبروی ساواک آویزان کردند.

 گفته شد یک نفر از ماموران خارجی بوده است که او نیز قطعه قطعه شد. یک نفر سرباز و دو نفر مامور مسلح اسیر شدند که توسط مردم به خانه حجت‌الاسلام صادق احسانبخش برده شدند که سرباز به دلیل بی‌گناهی مورد عفو قرار گرفته و ۲ نفر مامور ساواک به دلیل زخمی شدن به بیمارستان بردند که ده‌ها نفر جوان از آنان محافظت می‌کنند.

 از سپیده دم صبح امروز گروه گروه مردم رشت برای مشاهده ساختمان نوساز ساواک که بیشتر به قلعه مستحکمی شباهت دارد مراجعه می‌کنند. بسیاری از اسناد مدارک و کتاب‌ها و بایگانی ساواک به دست مردم افتاده است که همه آن‌ها را به جامعه روحانیت تحویل داده‌اند. کیوسک راهنمای شهر فعلا در دست مردم است. هنگ ژاندارمری رشت با نصب پارچه‌ای که به روی آن نوشته است «ما از مردم هستیم و به مردم پیوستیم» تسلیم شد و از هجوم مردم محفوظ ماند. شهربانی رشت تمامی کلانتری‌ها را قبلا تخلیه کرده بود و هم اکنون تمام قوا به نظر می‌رسد که از ساختمان زندان حفاظت می‌کند و کمترین اثری از آنان در شهر نیست و به تلفن‌ها جواب نمی‌دهند.»

 این روزنامه افزوده است: «طبق آخرین گزارش رسیده سرباز وظیفه‌ای که در جریان حمله مردم به ساواک دستگیر شده بود و هم‌اکنون در منزل حجت‌الاسلام احسانبخش زندانی است. اظهار داشت یکی از کشته شدن این حادثه سرهنگ لهسایی رئیس ساواک استان گیلان بوده است که به دست مردم به طرز فجیعی به قتل رسید. در میان حمله مردم به ساواک متجاوز از ۴۰ دستگاه اتومبیل متعلق به ساواک به آتش کشیده شد. در حال حاضر جوانان رشت مشغول کاوش زمین حیاط و اطاق‌های ساواک هستند تا به زیرزمین‌های مخفی که گفته می‌شود عمال ساواک در آنجا مردم را شکنجه می‌دادند و یا اسناد و مدارک و اسلحه‌های خود را نگهداری می‌کردند، هستند. یک نا‌شناس به کیهان خبر داد که سه گروه اسلامی (میرزا کوچک‌خان جنگلی، توحیدی، واحد مقداد) مسئولیت حمله به ساواک را برعهده داشت. ساعت ۱۰ اطلاع رسید که گروهی از مردم رشت دیوار زندان مشرف به خیابان سعدی را خراب کردند و تمامی زندانیان نجات یافتند.»

 یک روز بعد، روزنامه کیهان خبر روز گذشته و تعداد کشته‌شدگان حادثه را این‌چنین اصلاح کرد «در جریان تیراندازی و سقوط ساواک رشت علاوه بر ۶ نفری که به دست مردم قطعه قطعه و به دار آویخته شدند چهار جنازه نیز که متعلق به ماموران ساواک است در داخل ساختمان کشف شد. دو جنازه مامور در نزدیکی کوره‌ای که گفته می‌شود دستگاه شکنجه است افتاده بود و دو جنازه دیگر گویا متعلق به مامورینی است که پس از زخمی شدن خود را در گوشه‌ای پنهان کرده و در اثر خونریزی مرده‌اند. به این ترتیب تعداد ماموران کشته شده در ساواک رشت ۱۰ نفر و ۲ نفر دستگیر شده است. یک سرباز وظیفه نیز که گماشته رئیس ساواک بود اکنون تحت نظر است. ناظران حمله به ساواک گفته‌اند سرهنگ لهسایی رئیس ساواک رشت پس از دستگیری چند قرص از جیب خود بیرون آورده و خورد و این قرص‌ها باعث مرگ او شده است.»

 کیهان در صفحه دوم همین روز (۲۴ بهمن ۱۳۵۷)، تصویری از جنازهٔ بر زمین افتاده سرهنگ لهسایی رئیس اداره ساواک گیلان را با عنوان «هان ای دل عبرت بین» منتشر کرد که در زیر این تصویر آمده بود «محافظان ساواک رشت، رزمندگان گیلان را به رگبارهای طولانی بستند، اما مردم اراده کرده بودند ساواک را در هم بشکنند و شکستند. ساواکی‌های جلاد، سه نارنجک هم انداختند که رزمندگان راه آزادی را یکجا بکشند، اما نارنجک‌ها را از ترسشان نتوانستند روی هدف بیندازند. هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌ها، ساواک رشت هم در زنجیر مردم‌کش ساواک ایران، دلاوران، انقلابیون گیلان را مدام گرفت و زندان کرد و شکنجه داد و کشت. تن مردم را سوزاند، پایشان را اره کرد. زبانشان را برید، زیر ناخنشان سوزن فرو کرد، ناخنشان را کشید و تا می‌توانست درنده‌خویی نشان داد. بالاخره گیلانی‌ها ساواک را گرفتند و در جریان این نبرد سهمگین که دو طرف تلفات دادند، بر ماموران ساواک (یکیشان خارجی بود)‌‌ همان گذشت که این جلادان سفاک سال‌ها با مردم آزادی‌خواه کردند.»

  پی‌نوشت‌ها:  ۱ـ مصاحبه با زهرا رشیدی همسر شهید عطاآفرین، خبرگزاری ایسنا، مهر ۱۳۹۲

۲ـ مصاحبه با سید سعید اشکیل، سایت خبری گیلان‌نیوز، اسفند ۱۳۸۶

* این گزارش بر اساس اخبار و گزارش‌های روزنامه کیهان در ماه‌های دی و بهمن ۱۳۵۷ نوشته شده است.

رامیل صفرف  قهرمان ملی جمهوری آذربایجان

رامیل صفرف

قهرمان ملی جمهوری آذربایجان

رامیل صفرفافسری محکوم و معترف به ارتکاب قتلاز ارتش جمهوری آذربایجاناست که در سال ۲۰۰۴ میلادی در بوداپست، گورگن ماکاریان، ستوانی ارمنی را با تبر در هنگام خواب به قتل رساند. صفراف در طول محاکمهٔ خود گفته بود که توهین افسر ارمنی به پرچم  و سابقه اشغالگری ارمنستان یک پنجم اراضی جمهوری آذربایجان جنگ جمهوری آذربایجان با ارمنستان در سال ۱۹۹۰، دلیل اصلی کشتن ماکاریان بوده‌است، که برای این ادعا هیچ شاهدی در دادگاه آورده نشداین دو در حال آموختن زبان انگلیسیدر مجارستان بودند.

 مجارستان در سال ۲۰۱۲ صفراف را برای سپراندن ادامهٔ دورهٔ زندانش در جمهوری آذربایجان، بدان کشور مسترد کرد؛ اما پس از بازگشت وی به جمهوری آذربایجان، و بعد از به زمین نشستن هواپیمای حامل رامیل صفر اف وی در فرودگاه باکومورد عفو الهام علی‌اف، رئیس جمهوریآذربایجان، قرار گرفت و نماینده ویژه ریاست جمهوریفرمان آزادی رامیل صفر اف را برای وی قرائت کرد. وزیر دفاعجمهوری آذربایجان در طی مراسم رسمی وی را از درجه سروانی به درجه سرگردی ارتقاء درجه داد و نیز درآمدی که در طول ۸ سال حبس در مجارستان از دست داده بود را نیز به وی پرداخت و وزارت دفاعجمهوری آذربایجان منزلی مسکونی به او هدیه کردو در وزارت دفاع برای او سمتی اعطا شدامیل همچنین به همراه صدها نفر از مردم و بعضی نمایندگان مجلس از مزار کشتگان جنگی خیابان شهدای باکو دیدن کرد و نسبت به ایشان ادای احترام کرد و بعد از آن در برای ادای احترام به حیدر علی‌اف، رئیس جمهورپیشین جمهوری آذربایجان در قبرستان فخری حاضر شد.

خانهٔ پدری صفرف برای چندین روز شاهد حضور گستردهٔ مردم برای دیدار با وی و تبریک به خانواده وی بود بسیاری از مؤمنین و افراد دیندار در جمهوری آذربایجان، در پی شنیدن خبر آزادی رامیل در مساجد نماز شکر بر جای آوردندارمنستان، که بارها از طرف مجارستان تضمین برنگرداندن او را دریافت کرده بود، به روابط خود با مجارستان پایان بخشید صدها ارمنی در مقابل کنسولگری مجارستان در ایروان تجمع کرده، پرچمش را به آتش کشیدند و به سوی آن تخم مرغپرتاب کردندمقام‌های مجاری گفته‌اند بازگرداندن صفرف به کشورش تنها پس از دریافت تضمین از دولت جمهوری آذربایجان درباب اجرای حکمش و گذارندن ادامهٔ دوردهٔ محکومیتش در زندان صورت گرفته‌است ویکتور اوربان، نخست وزیر مجارستان گفته‌است که کشورش مطابق قوانین بین‌المللی عمل کرده‌است و اتهام هرگونه معاملهٔ مخفیانه با باکو را رد کرده‌است،این درحالی‌است که یک هفته پیش از تحویل صفرف به جمهوری آذربایجان، خبرگزاری رویترز گزارش کرده بود که دو کشور بر سر وامی دو، سه میلیارد یورویی از طرف جمهوری آذربایجان به مجارستان مذاکره کرده بودند،روسیه تصمیم جمهوری آذربایجان مبنی بر عفو آقای صفرف را محکوم کرده‌است.

 

قتل عام ارامنه توسط عوامل افراطی جمهوری آذربایجان

قتل عام ارامنه توسط عوامل افراطی جمهوری آذربایجان

در شهرهای گنجه  نوامبر و دسامبر ۱۹۸۸ میلادی

 و باکو  ژانویه ۱۹۹۰

 

در کشتار ارمنیان شهر باکو که از روز ۱۳ ژانویه ۱۹۹۰ میلادی به مدت هفت روز ادامه داشت ، بیش از چهارصد شهروند ارمنی از جمله زن و کودک و سالمند به فجیع ترین شکلی شکنجه شده و به قتل رسیدند  در این جنایت بسیاری از منازل ارامنه این شهر نیز مورد غارت قرار گرفته و به آتش کشیده شدندبنا به اعلام سازمان دیده بان حقوق بشر ، این قتل عام یک اقدام از قبل طراحی شده بود چراکه مهاجمان پان ترکیست فهرست اسامی و  نشانی منازل ارامنه شهر را در اختیار داشتند .

در پی این کشتار ، کمیته فرانسوی سازمان حقوق بشر هلسینکی و کالج بین المللی فلسفه در پاریس با انتشار نامه سرگشاده ، با اشاره به سلسله کشتارهایی که با رویه ای مشابه در  باکو و سایر نقاط جمهوری آذربایجان علیه ارامنه رخ داد ، اعلام نمودند که این جنایات اتفاقی نبوده اند بلکه به صورتی حساب شده و سازمان یافته و به منظور پاکسازی قومی و نسل کشی ارامنه در این جمهوری به اجرا درآمده اند در ماه های منتهی به ژانویه ۱۹۹۰ و به هنگام تظاهرات هایی که از سوی حزب " جبهه خلق آذربایجان  که یک حزب دارای تمایلات پان ترکیستی است

 برگزار می شدند ، بعضی از سران این حزب مردم را تحریک به اخراج ارامنه از این جمهوری می کردند . در این میان مقامات دولت جمهوری آذربایجان و حکومت مرکزی شوروی نیز اقدامی برای مقابله با فعالیت های خشونت آمیز علیه ارامنه این جمهوری به عمل نیاوردند .

در روز ۱۳ ژانویه ۱۹۹۰ گروه عظیمی از تظاهرات کنندگان که در میدان  لنین  شهر جمع شده بودند ، با فرا رسیدن شب ، با شعار های  باکو بدون ارامنه  و درود بر قهرمانان  سومگاییت شهری که در فوریه ۱۹۸۸ شاهد قتل عام ارامنه بود  شروع به حمله به منازل ارامنه باکو نمودند .

 نکته قابل توجه بی رحمی و خشونت کم سابقه مهاجمان پان ترکیست بود که یاد آور قتل عام ارمنیان   شهر  سومگاییت  در نزدیکی باکو  در فوریه ۱۹۸۸ میلادی بود .به نوشته روزنامه  ایزوستیا  مورخ ۱۴ ژانویه ۱۹۹۰ : شاهدان حوادث قتل عام ارامنه در باکو اظهار می کنند که پان ترکیست ها  مردم  ارامنه  را از پنجره ساختمان ها به بیرون پرت می کردند و با  ضربات  میله های فلزی می کشتند مهاجمان  در نزدیکی ساختمان ایستگاه راه آهن  باکو چهار نفر ارمنی را زنده زنده سوزاندند . ..." همچنین مواردی از دریدن شکم زن حامله نیز در جریان قتل عام ارامنه در باکو

به ثبت رسیده اند  به نوشته نشریه  سویوز  مورخ  ۱۹ مه ۱۹۹۰ ، در جریان این قتل عام، مهاجمان   بدن یک مرد ارمنی را تکه تکه نمودند  یک زن آذربایجانی در طی مصاحبه ای ،  با اشاره به قتل فجیع  شوهر ارمنی خود  توسط عوامل افراطی جمهوری آذربایجان ،  اظهار داشت که مهاجمان

 اقدام به بریدن  اجزاء بدن  شوهرش  نمودند و او در  همین حین از آن ها خواهش کرد که لا اقل به شوهرش رحم کنند   و به جای زجر کش کردنش   او را به یکباره بکشند تا از آن همه درد نجات یابد اعتبار محمد اف ، از اعضاء  جبهه خلق ، در یک سخنرانی در روز ۲۴ آوریل ۱۹۹۰

در محل نمایندگی جمهوری آذربایجان در مسکو اظهار داشت : " من شخصا شاهد چگونگی قتل دو ارمنی بودم . مهاجمان روی آن ها بنزین ریختند و آن ها را به آتش کشیدند

بنا به اعلام سازمان دیدن بان حقوق بشر هلسینکیماموران پلیس باکو اقدامی برای جلوگیری از

 قتل عام ارامنه توسط عناصر افراطی جمهوری آذربایجان انجام ندادند . همچنین در این جنایت یک کلیسای ارمنی شهر ویران شد . کمیته رفع تبعیض علیه زنان ، وابسته به سازمان ملل متحد ، در گزارش خود در سال ۱۹۹۷ اشاره نمود که در جریان قتل عام ارامنه باکو ، موارد متعددی از قتل و شکنجه و تجاوز زنان حامله و کودکان ارمنی  در برابر چشمان والدین آن ها  از سوی جنایت کاران پان ترکیست جمهوری آذربایجان رخ دادند  همچنین در این گزارش اشاره شده بود  که این عناصر افراطی اقدام به داغ نمودن نشان صلیب بر روی بدن قربانیان ارمنی خود می نمودند .

در نهایت بعد از یک هفته قتل و غارت و تجاوز علیه ارمنیان باکو ، با ورود نیروهای ارتش شوروی به باکو ، وضعیت فوق العاده در این شهر اعلام شد اما این امر  عکس العملی دیر هنگام بود که مانع از  کشته شدن جمع کثیری از ارامنه باکو و مهاجرت صدها هزار سکنه ارمنی این شهر نشد .

یکی از ارامنه ای که در پی این قتل عام ، از باکو مهاجرت نمود ،گری  گاسپاروف از قهرمانان شطرنج جهان بود  وی در مصاحبه ای ، با اشاره به این جنایت ، اعلام نمود آنچه شما در تلویزیون دیده اید ، در برابر آنچه من عملا شاهد آن بوده ام ، ناچیز است .

پارلمان اروپا در ۱۷ ژانویه ۱۹۹۰ با صدور قطعنامه ای از کمیته وزرای خارجه اروپا و شورای اروپا  خواست تا اقدامات لازم را برای کمک به ارمنیان ساکن در شوروی به عمل  آورند . همچنین در ۱۸ ژانویه نامه جمعی از اعضاء مجلس سنای آمریکا خطاب به رهبر شوروی در اعتراض به کشتار ارمنیان در باکو منتشر شد  از سوی دیگر روزنامه  نیویورک تایمز  در روز ۲۸ جولای ۱۹۹۰ نامه سرگشاده بیش از ۱۵۰ نفر از دانشمندان و فعالان حقوق بشر جهان را منتشر نمود که در آن کشتار  ارامنه در باکو ، اقدامی نژادپرستانه نامیده شده بود .

در روز ۲۹ مارس ۱۹۹۰ در جلسه غیر علنی شورای عالی شوروی که برای بررسی حوادث شهر باکو  برگزار شد ، نمایندگان جمهوری آذربایجان خواهان تشکیل کمیسیونی برای بررسی مسائل مربوطه به ورود ارتش شوروی به باکو شدند اما در پی اظهارات مقامات عالی رتبه شوروی درباره جزییات قتل عام ارامنه در این شهر ، مقامات جمهوری آذربایجان از پیگیری خواسته خود ( به دلیل ترس از افشاء بیشتر جنایات پان ترکیست های این جمهوری ) منصرف شدند و به این ترتیب عملا پیگیری عوامل این جنایت  از سوی حکومت شوروی مسکوت گذاشته شد .

در حقیقت این کشتار ادامه کشتار های مشابهی بود که پان ترکیست ها در سال های ۱۹۰۵-۱۹۰۶ و سال ۱۹۱۸ میلادی علیه ارامنه در باکو به مورد اجرا گذاشته بودند . در قتل عام ارامنه در باکو در سال ۱۹۱۸ بیش از بیست هزار ارمنی به قتل رسیدند .

  همچنین  قبل از قتل عام ارامنه در باکو  ، در  نوامبر و دسامبر ۱۹۸۸ در شهر کیروف آباد ( گنجه ) نیز کشتار ارامنه توسط  عناصر افراطی جمهوری آذربایجان رخ داد .

در جریان این کشتار ، عوامل افراطی جمهوری آذربایجان به کلیسایی که زنان و کودکان ارمنی  در آن پناه گرفته بودند ، حمله نمودند و  دوازده نفر از سالمندان ارمنی  آسایشگاه این شهر را  به طرز فجیعی مثله نموده و به قتل رساندند   در  قتل عام ارامنه در گنجه بیش از بیست و سه نفر به قتل رسیدند .

 مطالب مرتبط:

http://farsi.iranahayer.com/index.php?news=2676

 

قتل عام ارامنه توسط عوامل افراطی جمهوری آذربایجان  در شهرهای گنجه  نوامبر و دسامبر ۱۹۸۸ میلادی   و ب

قتل عام ارامنه توسط عوامل افراطی جمهوری آذربایجان

در شهرهای گنجه  نوامبر و دسامبر ۱۹۸۸ میلادی

 و باکو  ژانویه ۱۹۹۰

 

در کشتار ارمنیان شهر باکو که از روز ۱۳ ژانویه ۱۹۹۰ میلادی به مدت هفت روز ادامه داشت ، بیش از چهارصد شهروند ارمنی از جمله زن و کودک و سالمند به فجیع ترین شکلی شکنجه شده و به قتل رسیدند  در این جنایت بسیاری از منازل ارامنه این شهر نیز مورد غارت قرار گرفته و به آتش کشیده شدندبنا به اعلام سازمان دیده بان حقوق بشر ، این قتل عام یک اقدام از قبل طراحی شده بود چراکه مهاجمان پان ترکیست فهرست اسامی و  نشانی منازل ارامنه شهر را در اختیار داشتند .

در پی این کشتار ، کمیته فرانسوی سازمان حقوق بشر هلسینکی و کالج بین المللی فلسفه در پاریس با انتشار نامه سرگشاده ، با اشاره به سلسله کشتارهایی که با رویه ای مشابه در  باکو و سایر نقاط جمهوری آذربایجان علیه ارامنه رخ داد ، اعلام نمودند که این جنایات اتفاقی نبوده اند بلکه به صورتی حساب شده و سازمان یافته و به منظور پاکسازی قومی و نسل کشی ارامنه در این جمهوری به اجرا درآمده اند در ماه های منتهی به ژانویه ۱۹۹۰ و به هنگام تظاهرات هایی که از سوی حزب " جبهه خلق آذربایجان  که یک حزب دارای تمایلات پان ترکیستی است

 برگزار می شدند ، بعضی از سران این حزب مردم را تحریک به اخراج ارامنه از این جمهوری می کردند . در این میان مقامات دولت جمهوری آذربایجان و حکومت مرکزی شوروی نیز اقدامی برای مقابله با فعالیت های خشونت آمیز علیه ارامنه این جمهوری به عمل نیاوردند .

در روز ۱۳ ژانویه ۱۹۹۰ گروه عظیمی از تظاهرات کنندگان که در میدان  لنین  شهر جمع شده بودند ، با فرا رسیدن شب ، با شعار های  باکو بدون ارامنه  و درود بر قهرمانان  سومگاییت شهری که در فوریه ۱۹۸۸ شاهد قتل عام ارامنه بود  شروع به حمله به منازل ارامنه باکو نمودند .

 نکته قابل توجه بی رحمی و خشونت کم سابقه مهاجمان پان ترکیست بود که یاد آور قتل عام ارمنیان   شهر  سومگاییت  در نزدیکی باکو  در فوریه ۱۹۸۸ میلادی بود .به نوشته روزنامه  ایزوستیا  مورخ ۱۴ ژانویه ۱۹۹۰ : شاهدان حوادث قتل عام ارامنه در باکو اظهار می کنند که پان ترکیست ها  مردم  ارامنه  را از پنجره ساختمان ها به بیرون پرت می کردند و با  ضربات  میله های فلزی می کشتند مهاجمان  در نزدیکی ساختمان ایستگاه راه آهن  باکو چهار نفر ارمنی را زنده زنده سوزاندند . ..." همچنین مواردی از دریدن شکم زن حامله نیز در جریان قتل عام ارامنه در باکو

به ثبت رسیده اند  به نوشته نشریه  سویوز  مورخ  ۱۹ مه ۱۹۹۰ ، در جریان این قتل عام، مهاجمان   بدن یک مرد ارمنی را تکه تکه نمودند  یک زن آذربایجانی در طی مصاحبه ای ،  با اشاره به قتل فجیع  شوهر ارمنی خود  توسط عوامل افراطی جمهوری آذربایجان ،  اظهار داشت که مهاجمان

 اقدام به بریدن  اجزاء بدن  شوهرش  نمودند و او در  همین حین از آن ها خواهش کرد که لا اقل به شوهرش رحم کنند   و به جای زجر کش کردنش   او را به یکباره بکشند تا از آن همه درد نجات یابد اعتبار محمد اف ، از اعضاء  جبهه خلق ، در یک سخنرانی در روز ۲۴ آوریل ۱۹۹۰

در محل نمایندگی جمهوری آذربایجان در مسکو اظهار داشت : " من شخصا شاهد چگونگی قتل دو ارمنی بودم . مهاجمان روی آن ها بنزین ریختند و آن ها را به آتش کشیدند

بنا به اعلام سازمان دیدن بان حقوق بشر هلسینکیماموران پلیس باکو اقدامی برای جلوگیری از

 قتل عام ارامنه توسط عناصر افراطی جمهوری آذربایجان انجام ندادند . همچنین در این جنایت یک کلیسای ارمنی شهر ویران شد . کمیته رفع تبعیض علیه زنان ، وابسته به سازمان ملل متحد ، در گزارش خود در سال ۱۹۹۷ اشاره نمود که در جریان قتل عام ارامنه باکو ، موارد متعددی از قتل و شکنجه و تجاوز زنان حامله و کودکان ارمنی  در برابر چشمان والدین آن ها  از سوی جنایت کاران پان ترکیست جمهوری آذربایجان رخ دادند  همچنین در این گزارش اشاره شده بود  که این عناصر افراطی اقدام به داغ نمودن نشان صلیب بر روی بدن قربانیان ارمنی خود می نمودند .

در نهایت بعد از یک هفته قتل و غارت و تجاوز علیه ارمنیان باکو ، با ورود نیروهای ارتش شوروی به باکو ، وضعیت فوق العاده در این شهر اعلام شد اما این امر  عکس العملی دیر هنگام بود که مانع از  کشته شدن جمع کثیری از ارامنه باکو و مهاجرت صدها هزار سکنه ارمنی این شهر نشد .

یکی از ارامنه ای که در پی این قتل عام ، از باکو مهاجرت نمود ،گری  گاسپاروف از قهرمانان شطرنج جهان بود  وی در مصاحبه ای ، با اشاره به این جنایت ، اعلام نمود آنچه شما در تلویزیون دیده اید ، در برابر آنچه من عملا شاهد آن بوده ام ، ناچیز است .

پارلمان اروپا در ۱۷ ژانویه ۱۹۹۰ با صدور قطعنامه ای از کمیته وزرای خارجه اروپا و شورای اروپا  خواست تا اقدامات لازم را برای کمک به ارمنیان ساکن در شوروی به عمل  آورند . همچنین در ۱۸ ژانویه نامه جمعی از اعضاء مجلس سنای آمریکا خطاب به رهبر شوروی در اعتراض به کشتار ارمنیان در باکو منتشر شد  از سوی دیگر روزنامه  نیویورک تایمز  در روز ۲۸ جولای ۱۹۹۰ نامه سرگشاده بیش از ۱۵۰ نفر از دانشمندان و فعالان حقوق بشر جهان را منتشر نمود که در آن کشتار  ارامنه در باکو ، اقدامی نژادپرستانه نامیده شده بود .

در روز ۲۹ مارس ۱۹۹۰ در جلسه غیر علنی شورای عالی شوروی که برای بررسی حوادث شهر باکو  برگزار شد ، نمایندگان جمهوری آذربایجان خواهان تشکیل کمیسیونی برای بررسی مسائل مربوطه به ورود ارتش شوروی به باکو شدند اما در پی اظهارات مقامات عالی رتبه شوروی درباره جزییات قتل عام ارامنه در این شهر ، مقامات جمهوری آذربایجان از پیگیری خواسته خود ( به دلیل ترس از افشاء بیشتر جنایات پان ترکیست های این جمهوری ) منصرف شدند و به این ترتیب عملا پیگیری عوامل این جنایت  از سوی حکومت شوروی مسکوت گذاشته شد .

در حقیقت این کشتار ادامه کشتار های مشابهی بود که پان ترکیست ها در سال های ۱۹۰۵-۱۹۰۶ و سال ۱۹۱۸ میلادی علیه ارامنه در باکو به مورد اجرا گذاشته بودند . در قتل عام ارامنه در باکو در سال ۱۹۱۸ بیش از بیست هزار ارمنی به قتل رسیدند .

  همچنین  قبل از قتل عام ارامنه در باکو  ، در  نوامبر و دسامبر ۱۹۸۸ در شهر کیروف آباد ( گنجه ) نیز کشتار ارامنه توسط  عناصر افراطی جمهوری آذربایجان رخ داد .

در جریان این کشتار ، عوامل افراطی جمهوری آذربایجان به کلیسایی که زنان و کودکان ارمنی  در آن پناه گرفته بودند ، حمله نمودند و  دوازده نفر از سالمندان ارمنی  آسایشگاه این شهر را  به طرز فجیعی مثله نموده و به قتل رساندند   در  قتل عام ارامنه در گنجه بیش از بیست و سه نفر به قتل رسیدند .

 مطالب مرتبط:

http://farsi.iranahayer.com/index.php?news=2676

 

دبیرستان البرز؛ مدرسه ای ماندگار از دوران تحول ایران

دبیرستان البرز؛ مدرسه ای ماندگار از دوران تحول ایران

آزاده یوسف نژاد
دبیرستان البرز یا همان کالج آمریکایی‌ها، یکی از مراکز آموزشی معتبر و قدیمی شهر تهران است. این دبیرستان از نخستین نمادهای آموزشی در ایران است. با کجارو همراه باشید تا بیشتر با این نمونه از مدارس نوین ایران بعد از دوران تحولات رضاشاه آشنا شوید.
تبلیغات

این مدرسه در شمال‌غربی چهارراه کالج، کوچه البرز قرار دارد. دبیرستان البرز بعد از دارالفنون به عنوان یکی از نهادهای آموزشی پرافتخار مطرح است. این دبیرستان به خاطر نمای رشته کوه البرز در پس خود، البرز نام گرفته است.

دبیرستان البرز

دبیرستان البرز

قدمت آموزشی این دبیرستان به سال ۱۲۵۲ خورشیدی و تاسیس مدرسه آمریکایی‌ها باز می‌گردد. این مدرسه ابتدایی در سال ۱۲۷۸ خورشیدی همزمان با مدیریت دکتر جردن به دبیرستان تبدیل شد. این دبیرستان در سال ۱۳۰۱ خورشیدی به مکان کنونی خود در چهارراه کالج انتقال یافت و در آن زمان کالج آمریکایی‌ها یا کالج البرز نامیده می‌شد. در سال ۱۳۱۹ خورشیدی همزمان با آغاز مدیریت ایرانیان بر آن، دبیرستان البرز نام گرفت. مساحت کل دبیرستان که بخشی از آن به دانشگاه صنعتی امیرکبیر اختصاص یافته ۴۵ هزار متر مربع است. این دبیرستان ۱۱ هزار مترمربع زیربنا و ۱۰ هزار متر مربع فضای سبز دارد. بنای اصلی این دبیرستان از نخستین آثار نیکلای مارکف، معمار تفلیسی است که آثار ماندگار زیادی در ایران دارد. ساختمان مرکزی البرز و ساختمان علوم این دبیرستان جزو آثار ملی ایران به ثبت رسیده‌اند. دبیرستان البرز به دلیل قدمت تاریخی و سوابق درخشان علمی، آموزشی و فرهنگی در شانزده اسفند سال ۱۳۸۵ توسط شورای عالی آموزش و پرورش جزو مدارس ماندگار ایران شناخته شد. در حال حاضر این دبیرستان از طریق آزمون ورودی دانش‌آموزان مستعد را پذیرش می‌کند.

دبیرستان البرز

تاریخچه

در بیست و چهارمین سال سلطنت ناصرالدین شاه قاجار یعنی به سال ۱۲۵۰ خورشیدی، یک هیئت مبلغ مذهبی کاتولیک آمریکایی به ریاست جیمز باست (James Bassette) به ایران آمد و در ساختمان اتابک واقع در خیابان لاله‌زار فعلی مستقر شد و شروع به کار نمود. در سال ۱۸۷۳ میلادی (۱۲۵۲ خورشیدی)، این هیئت مشغول تأسیس دبستانی در نزدیکی دروازه قزوین شد که بعدها سنگ بنای کالج آمریکایی‌ها و سپس دبیرستان البرز شد. فعالیت این مدرسه در سال نخست با تعداد ۱۰ نفر دانش‌آموز آغاز شد و به تدریج روند پذیرش دانش‌آموز در آن شکل صعودی به خود گرفت؛ به گونه‌ای که تعداد آن در سال ۱۸۸۶ میلادی به ۱۰۰ دانش‌آموز رسید. در این سال «ساموئل وارد» جهت تصدی فعالیت فرهنگی می‌سیون آمریکایی وارد تهران شد. این هیئت در سال ۱۲۶۶ در خیابان قوام السلطنه (سابق)، مارشال استالین (سابق) (سی تیر فعلی) قطعه زمینی خرید. کلنگ بنای ساختمان مدرسهٔ جدید، ۲۱ سال پیش از صدور فرمان مشروطیت، توسط ناصرالدین شاه بر زمین زده شد و در سال ۱۲۶۶ ساختمان آن به اتمام رسید. در این زمان مدرسه دارای شش کلاس و پنجاه دانش آموز بود و ریاست آن را «مستر وارد» بر عهده داشت. با تاسیس این مدرسه که به صورت شبانه‌روزی اداره می‌شد، دانش‌آموزان مدرسه دروازه قزوین به مکان جدید انتقال یافته و به تدریج با رونق فعالیت آن، دانش‌آموزان مسلمان نیز به مدرسه راه یافتند. این مدرسه کتابخانه بزرگی داشت که در حدود ۲۵۰۰۰ جلد کتاب در آن نگهداری می‌شد.

دبیرستان البرز

چهار راه کالج دبیرستان البرز 

دبیرستان البرز

مدیریت ساموئل مارتین جردن

در سال ۱۸۹۸ میلادی (۱۲۷۷ خورشیدی)، مستر وارد از ایران به آمریکا رفت و در همان سال دکتر ساموئل مارتین جردن به ایران رهسپار شد. یک‌سال بعد در سال ۱۲۷۸ خورشیدی ریاست مدرسه را بر عهده گرفت. با ورود وی به ایران و قرار گرفتن او به عنوان مدیر، مدرسه شاهد تحول قابل ملاحظه‌ای بود. در این سال، غیر از شش کلاس دبستان، دو کلاس دبیرستان نیز به آن افزوده شد و به تدریج دبیرستان چهارکلاسه‌ای به وجود آمد و در سال ۱۲۹۲ خورشیدی (۱۹۱۳ میلادی)، با افزایش دو کلاس جدید، دوره ۱۲ ساله تحصیلی کامل شد. در همین سال اراضی بیرون دروازه یوسف‌آباد که جزو املاک جنوبی بهجت‌آباد بود را به مساحت یکصد و پنجاه هزار ذرع مربع (معادل ۱۶ هکتار) خریداری کردند. در سال ۱۲۹۴ خورشیدی (۱۹۱۵ میلادی) ساختمانی برای اقامت دکتر جردن در این اراضی بنا شد و سه سال بعد اولین ساختمان شبانه‌روزی که در آن زمان تالار مک کورمیک (Maccormick Hall) نامیده می‌شد به همراه ساختمان دیگری در جنوب اقامتگاه دکتر جردن پایان یافت. محل مدرسه در سال ۱۳۰۱ خورشیدی به محل فعلی، در چهارراه کالج، انتقال یافت. در سال ۱۳۰۳ خورشیدی (۱۹۲۴ میلادی) یک آمریکایی به نام رولستون (Rollestone) مخارج ساختمان اصلی دبیرستان (ساختمان مرکزی دبیرستان البرز) را پرداخت و یک سال بعد که این بنا آماده شد، دو ساختمان اصلی کلاه فرنگی دبیرستان البرز توسط نیکلای مارکف، معمار گرجستانی ساخته شد و کلاس‌های متوسطه از محل سابق خود به این ساختمان منتقل شد. در سال ۱۳۰۸ این مدرسه به سطح کالج ارتقا یافت. نام چهار راه کالج در تقاطع خیابان حافظ و خیابان انقلاب یادآور روزهای شکوفایی این موسسه آموزشی است. در سال ۱۳۱۲ خورشیدی، آمریکایی دیگری به نام خانم هری‌مور (Harrymore) به ایران آمد و ساختمان دیگری برای شبانه‌روزی به نام تالار لینکلن و یک ساختمان کوچک بیمارستان، که ضمیمه ساختمان اصلی بود، ساخته شد.

دبیرستان البرز

در دوران ساموئل مارتین جردن، برای اولین بار آموزش ورزش‌هایی چون فوتبال، بسکتبال و والیبال به کلاس‌های دبیرستان اضافه شد و پنج سال بعد از افتتاح دبیرستان، اولین ساختمان شبانه‌روزی کالج آمریکایی هم تحت عنوان مک کورمیک هال در محوطه کالج بنا شد. وی اصلاحات اساسی‌ای را در اصول اولیه مدرسه و افزودن دروس دبیرستانی و پیش‌دانشگاهی در مدت ۴۰ سال حضور خود در ایران انجام داد.

دکتر جردن

جردن برای «دروغ» ده شاهی جریمه تعیین کرده بود. اگر از دانش‌آموزی سوالی می‌کرد و او بلد نبود، می‌گفت:

کلّه به کار، کدو کنار.

با سیگار کشیدن به شدت مخالف بود و اگر در جیب کسی سیگار پیدا می‌کرد یک تومان جریمه می‌شد. می‌گفت:

سیگار لوله بی‌مصرفی است که یک سر آن آتش و سر دیگر آن احمقی است.

دبیرستان البرز

اگر شاگردی را می‌دید که وقت راه‌رفتن سرش پایین است، به او تذکر می‌داد:

مگر مرغی و می‌خواهی دانه جمع کنی؟ سرت را بالا بگیر و با بدن راست راه برو.

استادان معروف دانشگاه و اشخاص دانشمند دعوت می‌شدند تا برای شاگردان مدرسه البرز در مورد مباحث مختلف صحبت کنند. جردن می‌گفت:

بچه‌ها مملکت شما سابقه‌ی درخشانی داشته است. بازگشت به آن روزگار درخشش بستگی به همت و شجاعت و کوشش شما دارد. امیدوارم حرف من در گوش و قلب شما باشد و برای ملت و کشورتان مفید واقع شوید.

دکتر جردن

دبیرستان البرز در اختیار ایرانیان

در سال ۱۳۱۹ خورشیدی، دولت وقت ایران به دستور رضا شاه، کالج البرز را از آمریکایی‌ها به مبلغ ده میلیون ریال (یک میلیون تومان) خرید و عملاً از دست آن‌ها خارج شد. نام آن به دبیرستان البرز تغییر یافت و پس از آن معلمان خارجی به تدریج ایران را ترک کردند. از سال ۱۳۱۹، پس از اینکه آمریکایی‌ها کالج البرز را ترک کردند، ایرانی‌ها مسئولیت اداره آن را بر عهده گرفتند و اولین ایرانی که به جای دکتر جردن مامور ریاست البرز شد، وحید تنکابنی بود.

دبیرستان البرز

مارتین جردن نیز به همراه همسرش پس از ۴۰ سال ریاست کالج امریکایی تهران، به آمریکا بازگشت. وی در سال ۱۳۲۳ بار دیگر به ایران سفر کرد. بازگشت جردن به ایران مورد استقبال شاگردانش قرار گرفت و مراسمی در تجلیل از او برگزار کردند. یکی از تالارهای دبیرستان البرز به نام او نامگذاری شد و سردیسی سنگی به سفارش «الله‌یار صالح»، رئیس کانون فارغ‌التحصیلان کالج، توسط ابوالحسن‌خان صدیقی که از او با عنوان پدر مجسمه‌سازی ایران یاد می‌شود از جردن ساخته و به افتخار او در ورودی تالار اصلی مدرسه نصب شد. این مجسمه که آن زمان ۵۰۰۰ تومان برای ساختش هزینه شده بود بعد از انقلاب از ورودی مدرسه برداشته و به روایتی راهی کتابخانه دانشگاه امیرکبیر شد و به روایتی دیگر در یکی از آزمایشگاه‌های دبیرستان نگهداری می‌شود. دکتر جردن در سال ۱۳۳۳ در ۸۱ سالگی در آمریکا درگذشت. خیابان جردن (خیابان آفریقا) در تهران به افتخار وی نامگذاری شد.

مدیریت محمدعلی مجتهدی  ۱۳۵۷ - ۱۳۲۳

دکتر مجتهدی

دکتر محمدعلی مجتهدی که در مدت ۳۴ سال مدیریت وی، دبیرستان البرز شاهد درخشان‌ترین دوران خود بود.

در سال ۱۳۲۳ خورشیدی دکتر محمدعلی مجتهدی‌گیلانی، استاد دانشکده فنی دانشگاه تهران و بنیان‌گذار دانشگاه صنعتی شریف به مدیریت دبیرستان البرز منصوب شد. در مدت ۳۴ سال مدیریت او دبیرستان البرز شاهد درخشان‌ترین دوره حیات خود بود. دبیرستان البرز نخستین مرکزی بود که از میان دانش‌آموزان با استعداد شهرستان‌ها، دانش آموز می‌پذیرفت. دبیرستان البرز، در این دوره به جایی رسید که نفرات اول کنکور در اغلب دانشکده‌های دانشگاه‌های ایرانی طی سالیان متمادی از دبیرستان البرز بودند.

کاظم قلم‌چی در خاطرات خود بیان می‌کند:

در سال ۱۳۵۲ که من در دانشکده فنی دانشگاه تهران قبول شدم از بین ۸۰ نفر دانشجوی رشته ساختمان دانشکده فنی، تقریباً ۴۰ نفر از پذیرفته‌شدگان دانش‌آموز دبیرستان البرز بودند. سطح آموزش در این دوره به‌تدریج به‌حدی رسید که در دوره کوتاهی قبل از انقلاب، دانشگاه صنعتی اصفهان با انجام مصاحبه و بدون شرکت در کنکور سراسری از میان فارغ التحصیلان البرز اقدام به پذیرش دانشجو می‌کرد.

محمدعلی مجتهدی در خاطراتش درباره انتخاب دانش‌آموزان گفته است:

از (نمره) بیست شروع می‌کردند، می‌آمدند پایین تا شانزده، ظرفیت که تمام می‌شد. بقیه پا می‌شدند و می‌رفتند. این عمل را من انجام می‌دادم که این‌ها بفهمند که این‌جا تبعیض و استثنایی نیست. بعد هم سفارش از هر مقامی می‌آمد، از دربار گرفته تا جای دیگر، گوشم به این حرف‌ها بدهکار نبود. با استثنا کسی را نمی‌پذیرفتم.

در زمان مدیریت محمدعلی مجتهدی اساتید مطرحی کادر آموزشی را تشکیل می‌دادند. برای این‌که اسم دانش‌آموز تاثیری در نمره‌ی او نداشته باشد، بالای برگه‌ی پاسخ‌نامه پرفراز داشت و کنده می‌شد و فقط با شماره مشخص می‌گردید. اگر دانش‌آموزی روی برگه علامت می‌گذاشت، در آن امتحان صفر می‌گرفت و به احتمال بسیار زیاد سال بعد در دبیرستان ثبت‌نام نمی‌شد.

دبیرستان البرز

نظم و انضباط برای محمدعلی مجتهدی بسیار اهمیت داشت. در آن دوران پوشیدن هر لباسی با نوشته‌ی غیرفارسی یا پرچم کشور دیگر، ممنوع بود. در صورت مشاهده چنین موردی آن آرم یا پرچم خارجی را می‌بریدند و به دست دانش‌آموز می‌دادند. بلند کردن موی سر و هرگونه هیپی‌گری ممنوع بود. سیگار کشیدن اکیداً ممنوع بود و با وجود بزرگی دبیرستان اگر در دست دانش‌آموزی سیگار می‌دید، او را تنبیه می‌کرد. معلم‌ها در کلاس دو اهرم تنبیهی داشتند، یکی «تذکر» و دیگری «اخراج». اگر برای دانش‌آموزی در دفتر کلاس تذکر درج می‌شد، به این مفهوم بود که یک نمره از انضباط او کسر خواهد شد و اگر از کلاس اخراج می‌شد، چهار نمره از انضباط دانش‌آموز کسر می‌گردید. دانش‌آموزی که چندین بار در طول سال تحصیلی اخراج شده بود، شانس کمی برای ثبت‌نام مجدد در دبیرستان داشت.

دبیرستان البرز

هزینه‌های دبیرستان البرز پیش از انقلاب بر اساس شهریه‌ای که از دانش‌آموزان می‌گرفتند تأمین می‌شد. اگر بر مدیر یقین می‌شد که دانش‌آموز با استعدادی هست که توانایی پرداخت شهریه ندارد، نه تنها از او شهریه نمی‌گرفت، که به دانش‌آموز و خانواده‌اش کمک‌های مالی نیز می‌کرد. در پاییز سال ۱۳۵۳ تمام مدارس ملی موظف شدند که از دانش‌آموزان شهریه دریافت نکنند و اگر وجهی دریافت کرده‌اند به خانواده‌ها پس دهند. دکتر مجتهدی ماه‌ها قبل، از این بخشنامه اطلاع داشت و برای سال تحصیلی ۵۳ به بعد از کسی شهریه دریافت نکرد. در آن زمان البرز به خوابگاه دانش‌آموزی نیز مجهز بود و مدرسه برای دانش‌آموزان با بضاعت مالی پایین، کمک هزینه تحصیلی می‌پرداخت و نمونه‌ای از یک مدرسه دولتی با کیفیت عالی بود.

دبیرستان البرز

در سال ۱۳۳۷ و در پی تصمیم دولت به تأسیس دانشگاه پلی تکنیک تهران (دانشگاه امیرکبیر) تدریجاً نزدیک به صد هزار متر مربع از زمین‌های این دبیرستان و حتی خانه دکتر جردن به آن دانشگاه واگذار شد. با این وجود در دوران ریاست دکتر مجتهدی ساختمان‌های متعددی ساخته و به مجموعه ساختمان‌های البرز اضافه شد که سالن سرپوشیده ورزش (۱۳۳۸)، ساختمان سفید (۱۳۳۹) و ساختمان جدید (۱۳۴۶) از آن جمله هستند. همچنین در زمان مدیریت دکتر مجتهدی، حسین امانت که خود در گذشته از دانش‌آموزان البرز بود نقشه ۲۲ هزار مترمربع ساختمان را بدون دریافت هزینه‌ای برای دبیرستان البرز طراحی کرد. امکانات آموزشی ویژه‌ای که در دبیرستان البرز با دقت نظر و مدیریت دکتر مجتهدی تدارک دیده شده بود، از قبیل فضاهای مجزا برای کتابخانه، آزمایشگاه، سالن و زمین ورزش، کارگاه، سالن تئاتر و تمام تجهیزات مورد نیاز برای آموزش، در کمتر فضای آموزشی آن روز ایران وجود داشت.

مجتهدی ۳۴ سال مدیر دبیرستان البرز باقی ماند. مجتهدی توجه خاصی به دانش‌آموزان با استعداد و رشد علمی آنان داشت. او معتقد بود که دانشجویان باید بر اساس شایستگی خود پذیرفته شوند. به خاطر همین پایبندی به اصول و اعتقاداتش، با افرادی که نفوذ سیاسی داشتند دچار مشکل می‌شد. شایستگی او در مدیریت موجب شد که دبیرستان البرز در اغلب کشورهای اروپایی و آمریکا به عنوان یکی از بهترین سازمان‌های آموزشی ایران شناخته شود. دکتر مجتهدی در هر پست و مقامی ریاست دبیرستان البرز را ترک نکرد.

دبیرستان البرز

دبیرستان البرز پس از انقلاب

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و کنار گذاشته شدن دکتر مجتهدی، دبیرستان البرز روی به افول گذاشت. در سال ۱۳۶۴ دو ساختمان سفید و شبانه‌روزی و حیاط‌های مربوط به آن‌ها به تربیت معلم شهید شرافت واگذار و از مجموعه البرز جدا شد. در سال ۱۳۷۰ در راستای انتخاب مدارس مختلف به عنوان مدرسه‌ی نمونه‌ی مردمی، دبیرستان البرز مجدداً به عنوان یک دبیرستان خوب مطرح شد. در ابتدای دهه‌ی ۷۰ خورشیدی و در دوره مدیریت «باقر دزفولیان»، بار دیگر البرز اوج گرفت و شاهد درخشش دانش‌آموزانش در مقاطعی چون آزمون سراسری دانشگاه‌ها، جشنواره‌ها و المپیادهای علمی بود. در سال ۱۳۷۶ با همت دکتر حسین امینی‌پور از فارغ التحصیلان البرز و در زمان وزارت مصطفی میرسلیم که وی نیز فارغ‌التحصیل البرز است، ساختمان مرکزی و ساختمان علوم (در شرق دبیرستان) با شماره ثبت ۲۰۰۰ جزو آثار ملی گردید. پس از لغو «نمونه مردمی» بودن مدارس در سال ۱۳۷۷ این دبیرستان نیز مانند دیگر مدارس دولتی بدون آزمون ورودی به ثبت نام دانش آموزان پرداخت و به سمت تبدیل شدن به یک دبیرستان عادی میل نمود. اما این دبیرستان از سال ۱۳۸۵ تبدیل به دبیرستان ماندگار شد و در پی این عنوان، ورود دانش‌آموزان از سال ۱۳۸۶ مجدداً با شرط معدل و آزمون ورودی انجام می‌گیرد.

دبیرستان البرز

مشخصات ساختمان دبیرستان

محوطه ورودی دبیرستان البرز

دبیرستان البرز، با حیاط و باغی بزرگ، شامل مجموعه‌ای از ساختمان‌های قدیمی و جدید است که تحت نظارت مدیریت دبیرستان بوده و کاربری‌های متفاوتی دارند. از قدیمی‌ترین آن‌ها می‌توان به ساختمان علوم اشاره کرد. ساختمان علوم در سال ۱۲۹۷ در جنوب منزل دکتر جردن بنا شد که به نام ساختمان «مکرمیک هال» معروف شد. منزل دکتر جردن بعدها تخریب و به جای آن ساختمانی برای اسکان کارمندان مجموعه بنا شد. در سال ۱۳۰۳ ساختمان مرکزی دبیرستان البرز را که در آن زمان ساختمان مرکزی «رولستن» نامیده می‌شد، در مکان فعلی ساختند که درست ۵ سال بعد از ساختمان علوم بنا شد. بنای ساختمان مرکزی دارای نماهای متقارن است و علاوه بر تکرار ریتم پنجره‌ها، نمای شمالی و جنوبی ورودی اصلی ساختمان با ایوانی بلند در نما، حجمی ویژه یافته است. نمای شمالی و جنوبی نیز کاملاً یکسان هستند و با هفت دهانه نورگیر و ستون‌های آجری‌نما و کاشیکاری‌های بالای قوس پنجره‌ها تزیین شده‌اند. ورودی مدرسه با ۹ پله در سطح بالاتری قرار دارد و در دو سوی آن، دو برج در دو سوی ایوان، ورودی را مشخص‌تر می‌سازد. ازاره‌های سنگی دور تا دور بنا را فراگرفته و تمامی بنا از آجر است.

دبیرستان البرز

بنای آجری دبیرستان البرز بسیار دقیق ساخته شده و هنوز بعد از گذشت سال‌ها، استحکام و پایداری خود را حفظ کرده است. حدود ۹۰ درصد از مصالح به کار رفته در بنا از جنس آجر است و ازاره‌های سنگی دور تا دور بنا را در بر گرفته است. کتیبه‌های کاشیکاری شده فیروزه‌ای رنگ در قسمت‌های خاص به زیبایی بنا افزوده است. ستون‌های سراسری مرکزی بنا، دارای بدنه سنگی و کف فضاهای داخلی نیز سنگفرش شده است.

دبیرستان البرز

مدیران دبیرستان

دکتر مجتهدی به همراه پرسنل دبیرستان البرز (۱۹۷۰ میلادی، ۱۳۴۹ خورشیدی)

تاکنون این دبیرستان مدیریت مدیران متعددی را تجربه کرده که اسامی آن‌ها به شرح زیر است.

  • نام مدیر (دوره مدیریت)
  • باست (۱۲۵۲ تا ۱۲۶۶)
  • دکتر وارد (۱۲۶۶ تا ۱۲۷۷)
  • دکتر ساموئل مارتین جردن (۱۲۷۸ تا ۱۳۱۹)
  • محمد وحید تنکابنی (۱۳۱۹ تا ۱۳۲۰)
  • علی محمد پرتوی (منیع الملک) (۱۳۲۰ تا ۱۳۲۱)
  • حسن ذوقی (۱۳۲۱)
  • دکتر لطفعلی صورتگر (اسفند ۱۳۲۱ تا مرداد ۱۳۲۳)
  • دکتر محمد علی مجتهدی (۱۳۲۳ تا ۱۳۵۷)
  • حسین خوشنویسان (۱۳۵۷ تا ۱۳۵۸)
  • حسن پورزاهد (۱۳۵۸ تا ۱۳۵۹)
  • ناصر ناصری (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰)
  • اسماعیل صادق کاظمی (۱۳۶۳)
  • رجبعلی یاسی‌پور تهرانی (۱۳۶۳ تا ۱۳۶۵)
  • ناصر ملااسدالله (۱۳۶۵)
  • علی مزارعی (۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷)
  • عباس فیض (۱۳۶۷)
  • حسین خوشنویسان (۱۳۶۷ تا ۱۳۶۹)
  • باقر دزفولیان (۱۳۷۰ تا ۱۳۷۶)
  • محمود داستانی (۱۳۷۶ تا ۱۳۷۷)
  • ولی‌الله صنایع پرکار (۱۳۷۷ تا ۱۳۸۶)
  • دکتر مظاهر حامی کارگر (۱۳۸۶ تا ۱۳۸۹)
  • آبس اسفندیار (۱۳۸۹ تا ۱۳۹۱)
  • محمد محمدی (۱۳۹۱ تاکنون)

دبیرستان البرز

دانش‌آموختگان مشهور

• داریوش آشوری، نویسنده و مترجم معاصر ایرانی

داریوش آشوری

• محمد علی اسلامی ندوشن، شاعر، منتقد، مترجم و پژوهشگر برجسته‌ی ایرانی

دکتر اسلامی

• حسن اکبرزاده، ریاضی‌دان و پژوهشگر برجسته ایرانی

حسن اکبر زاده

• حسین امانت، طراح و معمار ایرانی و طراح برج آزادی تهران

حسین امانت

• عبدالله انوار، مترجم ایرانی و از پیشکسوتان معاصر نسخه‌شناسی در ایران

• مهدی بهادری‌نژاد، استاد مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف، برگزیده همایش چهرهٔ ماندگار، معاون پژوهشی فرهنگستان علوم و دارندهٔ نشان درجه یک دانش

• فیروز پرتوی، اولین رئیس دانشکده فیزیک دانشگاه صنعتی شریف

• علی جوان، فیزیک‌دان و مخترع ایرانی

• مصطفی چمران، دانش‌آموخته دانشگاه برکلی کالیفرنیا و وزیر دفاع سابق ایران

دکتر مصطفی چمران

• صادق چوبک، نویسنده ایرانی و از پیشگامان داستان‌نویسی مدرن ایران

• سلیمان حییم، فرهنگ نویس، مترجم، نویسنده و شاعر ایرانی، ملقب به «پدر فرهنگ نویسی دوزبانه ایران»

حییم

• ارتشبد خاتم، فرمانده نیروی هوایی شاهنشاهی ایران، همسر فاطمه پهلوی

• همایون خرم، نوازنده‌ی نامدار ویولن، موسیقی‌دان و آهنگ‌ساز ایرانی

• هاراطون داویدیان، از بنیان‌گذاران روانپزشکی در ایران

• یاسر رودی، فیزیک‌دان و برنده جایزه اریک کندل اروپا در سال ۲۰۱۵ و جزو ده دانشمند برتر مجله ساینس نیوز

• ادوارد زهرابیان، معمار و طراح ایرانی و طراح نشان هواپیمایی ملی ایران (هما)

ادوارد زهرابیان

• منوچهر ستوده، ایرانشناس، جغرافی‌دان و پژوهشگر ایرانی

منوچهر ستوده

• سعید سهراب‌پور، رئیس دانشگاه صنعتی شریف از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۹، قائم مقام بنیاد ملی نخبگان، عضو پیوسته فرهنگستان علوم و چهره ماندگار

• مهدی ضرغامی، پنجمین نایب‌التولیه (رئیس) دانشگاه صنعتی شریف

• بهزاد عبدی، آهنگساز ایرانی

• عادل فردوسی‌پور، گزارشگر فوتبال ایران

• سیاوش قمیشی، خواننده، آهنگ‌ساز، ترانه سرا

• محمدعلی همایون کاتوزیان، اقتصاددان، تاریخ‌نگار، کاوشگر علوم سیاسی و منتقد ادبی

• لطفی‌زاده، بنیان‌گذار منطق فازی و استاد دانشگاه برکلی

• بهرام مبشر، مدیر ارشد ناسا و پژوهشگر تلسکوپ هابل

بهرام مبشر

• حسین محجوبی، نقاش صاحب‌نام معاصر ایران و از چهره‌های بین‌المللی هنر نقاشی

• جمشید مشایخی، بازیگر صاحب سبک سینما و تلویزیون ایران و چهره ماندگار در سینما

جمشید مشایخی

• طهماسب مظاهری، وزیر امور اقتصادی و دارایی کابینه سید محمد خاتمی و رئیس سابق بانک مرکزی

• مصطفی میرسلیم، وزیر سابق ارشاد و عضو هیئت علمی دانشگاه امیر کبیر

• فرزاد ناظم، کارآفرین ایرانی-آمریکایی و مدیر فنی شرکت یاهو

• کامران وفا، فیزیک‌دان و استاد ایرانی-آمریکایی فیزیک در دانشگاه هاروارد

تصاویر بعضی از بزرگان فارغ التحصیل از دبیرستان البرز در متن آورده شد. بدین گونه یک دبیرستان با وجود پربارترین سیستم آموزشی به تنهایی بزرگ‌ترین چهره‌های ماندگار و دانشمندان ارجمند کشورمان را تربیت کرده است؛ چنان که نام نیکشان همچون گوهری گران‌بها در تاریخ کشورمان می‌درخشد.

دبیرستان البرز؛ مدرسه ای ماندگار از دوران تحول ایران

این چنین ایران پلیس دار شد

 

این چنین ایران پلیس دار شد

اولش مسؤولیت همه چیز با داروغه بود؛ «اول» یعنی پیش از اینکه پای پلیس به ایران برسد. آن موقع داروغه‌ها در ساعت معینی از شب روی پشت‌بام داروغه خانه، طبل خبردار می‌زدند و از آن به بعد هیچ‌کس حق نداشت به خیابان بیاید؛ مگر اینکه اسم «شب» را بداند. و این را هر کسی نمی‌دانست، مگر اینکه از داروغه اجازه داشت. بعد از داروغه‌ها سازمان «خفیه» روی کار آمد و این ابتکار امیرکبیر بود. او برای امنیت تهران دستور داده بود چند قراولخانه در کوچه‌ها و خیابان‌ها بگذارند تا نظم و امنیت شهر برقرار شود. بعد از امیرکبیر،میرزا حسین‌خان سپهسالار کار او را ادامه داد و کلمه «نظمیه» را هم اولین بار او به کار برد.

در همین دوران ناصرالدین‌شاه قاجار برای بار دوم به اروپا سفر کرد و آنجا با اداره پلیس آشنا شد و «کنت دومونت فرت» را با خودش به ایران آورد تا اینجا اداره پلیس تأسیس کند. کنت تهران را که دید، تعهد داد با ۴۰۰ پلیس پیاده و ۶۰ پلیس سواره امنیت شهر را برقرار کند و به این طریق اولین اداره پلیس ایران به سبک اروپا شروع به کار کرد؛ اداره‌ای که روی سردرش نوشته شده بود: «اداره جلیله پلیس دارالخلافه و احتسابیه» اما این پایان ماجرا نبود. مدتی بعد «اداره کل نظمیه» تشکیل شد و بعد آن «اداره نظمیه براساس موازین اروپایی» به وجود آمد؛ اداره ای که پدر کلانتری‌های امروزی است.

تشکیلات امروزین پلیس ( بعنوان ضابط قضایی)، ریشه در سالهای قبل از امضا فرمان مشروطیت دارد و شالوده و پی ریزی این تاسیسات را می توان در دوره ناصری جستجو کرد، مقطعی از تاریخ کشور ما که مسافرت و آمد و شد متقابل ایرانیان به اروپا کم کم روابط فرهنگی و سیاسی نابرابری را گسترد. در این دوره برخورد امواج فرهنگ جدید مغرب زمین به ساحل نهاد های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ما و نشر و پذیرش افکار متفکرین قرن هیجدهم فرانسه، سوغات و ره آورد شاه و منورالفکران وقت اروپا رفته به کشور ماست. و اینهمه با خود آثار مثبت و منفی بسیاری بدنبال داشت. بلاتردید دستیابی به اطلاعات و واقعات آنزمان و مطالعه سرگذشت افراد دخیل در ماجرا، برای علاقمندان به تاریخ و خاصه شناسائی کامل ریشه های حقوق موضوعه ما و تبیین پیشینه پلیس در کشور بسیار مفید و لازم است .

در این مقطع تاریخی و در موضوع مورد بحث، یک نام بیش از هر چیز خودنمایی می کند : کنت دومونت فرت ” conte de monte frête ” که سابقاً چهارراه کنت، واقع در خیابان لاله زار تهران، نام همین شخص را بر جبین خود داشت.

در سال ۱۲۹۶ قمری ناصرالدین شاه در سفر دوم خود به اروپا ضمن خریداری مقداری اسلحه و مهمات، از پادشاه اطریش خواست تا تعدادی صاحب منصب و معلم نظامی برای تربیت قشون ایران گسیل دارد، کنت در میان همین افسران تازه وارد بود و برای اولین بار در ایران به تاسیس نظمیه (بصورت تشکیلات پلیس جدید) به تقلید از سازمان پلیس اروپائی (اطریش) اقدام کرد* ۱ و هنوز اندکی از ورود وی و استقرارش در سمت رئیس پلیس پایتخت نگذشته بود که دستور العمل (کتابچه) ای در شرح وظایف پلیس نگاشت که احتمالاً در کشور ما، اولین قانون عرفی جزایی محسوب می شود. کتابچه مذکور به شاه عرضه شد. کار کنت مورد پسند قبله عالم واقع و همان بعنوان قانون امضاء و اجرایی گردید.

چهارراه سرچشمه تهران

چهارراه سرچشمه تهران 

ابراهیم تیموری

از سال‌ ۱۲۱۰ هـ . ق‌. / ۱۷۹۵ که‌ روستای‌ کوچک‌ تهران‌ توسط‌ آقامحمدخان‌ قاجار برای‌ پایتختی‌ ایران‌ انتخاب‌ گردید و با سرعت‌ توسعه‌ یافت‌ و به‌ صورت‌ شهری‌ درآمد هر خیابان‌ و کوچه‌ قسمت‌های‌ بافت‌ قدیمی‌ آن‌ شاهد حوادث‌ و رویدادهای‌ مختلف‌ سیاسی‌ و غیرسیاسی‌ بوده‌ است‌. اگر شرح‌ این‌ حوادث‌ در یکی‌ دو مجلد کتاب‌ جمع‌آوری‌ شود می‌تواند کتاب‌ جالبی‌ برای‌ علاقمندان‌ به‌ تاریخ‌ معاصر ایران‌ باشد.

نگارنده‌ این‌ سطور در هشتاد و پنج‌ سال‌ پیش‌ در یکی‌ از منازل‌ قدیمی‌ واقع‌ در کوچه‌ درختی‌ منشعب‌ از خیابان‌ نظامیه‌ (خیابان‌ بین‌ میدان‌ بهارستان‌ و چهارراه‌ سرچشمه‌ که‌ امروز مصطفی‌ خمینی‌ نام‌ گرفته‌) متولد شده‌ است‌ و ایام‌ عنفوان‌ جوانی‌ را بیشتر در خانه‌ پدری‌ واقع‌ در کوچه‌ کمیسری‌ (یا کمیساری‌ و بعدها کوچه‌ کلانتری‌ و سپس‌ خواجه‌نوری‌ و امروز کوچه‌ نصرالله‌ جورکش‌) منشعب‌ از میدان‌ بهارستان‌ که‌ انتهای‌ آن‌ به‌ کوچه‌های‌ ورودی‌ به‌ خیابان‌ نظامیه‌ و چهارراه‌ سرچشمه‌ می‌رسد، به‌سر برده‌ و کمابیش‌ ناظر و شاهد حوادث‌ و تغییراتی‌ بوده‌ که‌ در آن‌ خیابان‌ روی‌ داده‌ است‌. کوچه‌ درختی‌ مزبور که‌ به‌واسطه‌ داشتن‌ درخت‌های‌ زیاد کوچه‌ درختی‌ نامیده‌ می‌شد امروزه‌ کوچه‌ اردلان‌ نام‌گذاری‌ شده‌ و از درختان‌ آن‌ نیز فقط‌ یکی‌ دو درخت‌ نه‌ چندان‌ تروتازه‌ باقی‌ مانده‌ است‌ و از خانه‌ قدیمی‌ محل‌ تولدم‌ نیز اثری‌ باقی‌ نیست‌.

سر در مجلس شورای ملی در اوایل کار

سر در مجلس شورای ملی در اوایل کار

 

باغ‌ و کاخ‌ نگارستان‌

نام‌ میدان‌ بهارستان‌ که‌ تا اواخر دوره‌ سلطنت‌ رضاشاه‌ میدان‌ نگارستان‌ نامیده‌ می‌شد از نام‌ باغ‌ و کاخ‌ نگارستان‌ که‌ در شمال‌ آن‌ قرار داشته‌ و بانی‌ آن‌ فتحعلی‌ شاه‌ قاجار بوده‌ گرفته‌ شده‌ است‌. امروزه‌ فقط‌ قسمت‌ کوچکی‌ از ساختمان‌ آن‌ کاخ‌ و باغ‌ باقی‌ مانده‌ است‌ و در بقیه‌ اراضی‌ آن‌ ساختمان‌هایی‌ از جمله‌ ساختمان‌ قدیمی‌ دانشسرای‌ عالی‌ سابق‌ و ساختمان‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌ و سازمان‌ مدیریت‌ و برنامه‌ریزی‌ کشور و غیر آن‌ ایجاد گردیده‌ است‌.

کاخ‌ و باغ‌ نگارستان‌ که‌ احتمالاً در سال‌ ۱۲۲۲ ه. ق‌. / ۱۸۰۷ یا حوالی‌ آن‌ سال‌ به‌ دستور فتحعلی‌ شاه‌ ساخته‌ شده‌ در واقع‌ «خانه‌ تابستانی‌» او بوده‌ که‌ در خارج‌ از شهر کوچک‌ آن‌ روزی‌ تهران‌ بنا گردیده‌ و در تابستان‌ برای‌ فرار از گرمای‌ داخل‌ شهر به‌ آنجا می‌رفته‌ است‌.

ویلیام‌ اوزلی‌ برادر سرگور اوزلی‌ سفیر پادشاه‌ انگلیس‌ در ایران‌ که‌ در ماه‌ مه‌ سال‌ ۱۸۱۲ (چهار پنج‌ سال‌ پس‌ از ایجاد آن‌) چند بار از باغ‌ نگارستان‌ دیدن‌ کرده‌ می‌گوید:

«این‌ «خانه‌ تابستانی» پادشاه‌ اخیراً در محلی‌ به‌ فاصله‌ تقریباً سه‌ چهارم‌ مایل‌ در شمال‌ شهر ساخته‌ شده‌ است‌. ساختمان‌ این‌ باغ‌ که‌ به‌ سبک‌ «کلاه‌ فرنگی» بنا گردیده‌ «نگارستان» نامیده‌ می‌شود زیرا در یکی‌ از اطاق‌های‌ آن‌ نقاشی‌های‌ زیادی‌ که‌ بیشتر آنها «پرتره» (تصویر صورت‌) می‌باشد به‌ دیوار آویخته‌ شده‌ است‌. باغ‌ این‌ نگارستان‌ دارای‌ درختان‌ جوان‌ می‌باشد و انتظار می‌رود در ظرف‌ چند سال‌ آینده‌ محل‌ دلپذیری‌ بشود.»[۱]

فتحعلی­شاه‌ به‌ این‌ باغ‌ علاقه‌ زیادی‌ نشان‌ می‌داد و تابستان‌ها اگر به‌ سلطانیه‌ و یا چمن‌اوجان‌ نمی‌رفت‌ مدتی‌ در همین‌ باغ‌ اقامت‌ می‌گزید. به‌ همین‌ جهت‌ به‌ ساختمان‌ها و یا تزئینات‌ آن‌ می‌افزود از جمله‌ گلخانه‌ بزرگی‌ در قسمت‌ شمالی‌ باغ‌ ساخته‌ شده‌ بود که‌ نارنجستان‌ نامیده‌ می‌شد.[۲]

فتحعلی­شاه‌ وقتی‌ عازم‌ سفر می‌شد معمولاً ابتدا به‌ باغ‌ نگارستان‌ که‌ در آن‌ ایام‌ همانطور که‌ گفته‌ شد در خارج‌ از شهر تهران‌ بود، می‌رفت‌ و در آنجا ساعت‌ سعد برای‌ روز حرکت‌ او تعیین‌ می‌گردید. در آن‌ روز روحانیون‌ به‌ باغ‌ نگارستان‌ می‌رفتند و برای‌ سلامت‌ شاه‌ دعا می‌کردند و شاهزادگان‌ و رجال‌ نیز در آنجا جمع‌ می‌شدند و احیاناً هدایایی‌ تقدیم‌ می‌کردند.

این‌ باغ‌ ناظر و شاهد وقایع‌ و حوادث‌ خوب‌ و بد زیادی‌ بوده‌ است‌ که‌ جای‌ شرح‌ و بحث‌ آنها در این‌ جا نیست‌.[۳] از جمله‌ مراسم‌ رسمی‌ انتخاب‌ محمد میرزا به‌ مقام‌ ولیعهدی‌ و جانشینی‌ پدربزرگش‌ فتحعلی‌ شاه‌ و سپس‌ تاجگذاری‌ او یا قتل‌ میرزا ابوالقاسم‌ قائم‌مقام‌ به‌ دستور محمدشاه‌ قاجار[۴] و غیر آن‌.

ساختمان بهارستان و مدرسه سپهسالار که هنوز به اتمام نرسیده بود.

ساختمان بهارستان و مدرسه سپهسالار که هنوز به اتمام نرسیده بود.

ساختمان‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ و مسجد و مدرسه‌ عالی‌ سپهسالار

کاخ‌ بهارستان‌ که‌ مهمترین‌ و مشهورترین‌ ساختمان‌ میدان‌ بهارستان‌ می‌باشد در ضلع‌ شرقی‌ آن‌ میدان‌ قرار دارد و توسط‌ میرزا حسین‌ خان‌ سپهسالار صدراعظم‌ ناصرالدین‌ شاه‌ بنا شده‌ و بعدها به‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ اختصاص‌ یافت‌ و امروزه‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ نامیده‌ می‌شود. میرزا حسین‌خان‌ سپهسالار در جنوب‌ باغ‌ و ساختمان‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌، مسجد و مدرسه‌ عالی‌ سپهسالار را نیز بنا کرده‌ که‌ امروزه‌ به‌ مسجد و مدرسه‌ عالی‌ شهید مطهری‌ نام‌ گذاری‌ شده‌ است‌ و تاریخچه‌ مختصر آن‌ به‌ شرح‌ زیر می‌باشد.

باغ‌ و ساختمان‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ (مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ بعدی‌) و مسجد و مدرسه‌ عالی‌ سپهسالار در قسمتی‌ از اراضی‌ باغ‌ سردار ساخته‌ شده‌ است‌. باغ‌ سردار که‌ در زمان‌ فتحعلی‌ شاه‌ قاجار ایجاد شده‌ بود متعلق‌ به‌ سردار حسن‌ خان‌ قزوینی‌ معروف‌ به‌ ساری‌ اصلان‌ برادر حسین‌خان‌ سردار ایروانی‌ بود. یکصد و چهل‌ پنجاه‌ سال‌ پیش‌ ضلع‌ شمالی‌ این‌ باغ‌ خیابان‌ ژاله،‌ فاصله‌ سه‌راه‌ ژاله‌ تا چهارراه‌ خیابان‌ عین‌الدوله‌ (خیابان‌ ایران‌ بعدی‌) و ضلع‌ شرقی‌ آن‌ خیابان‌ عین‌الدوله‌ از چهارراه‌ ژاله‌ تا سه‌راه‌ امین‌­حضور و ضلع‌ جنوبی‌ از سه‌راه‌ امین‌ حضور تا چهارراه‌ سرچشمه‌ و ضلع‌ غربی‌ آن‌ خیابان‌ نظامیه‌ از چهارراه‌ سرچشمه‌ تا سه‌راه‌ ژاله‌ بوده‌ است‌. بعد از فوت‌ سردار حسن‌خان‌ در ماه‌ ذی‌حجه‌ ۱۲۷۱ / ماه‌ اوت‌ ۱۸۵۵ باغ‌ مزبور خرد شد و تکه‌ تکه‌ به‌ فروش‌ رفت‌.

آبیاری‌ این‌ باغ‌ از آب‌ قنات‌ سردار که‌ مظهر آن‌ در سه‌راه‌ خیابان‌ عین‌الدوله‌ و خیابان‌ ژاله‌ بود صورت‌ می‌گرفت‌. قنات‌ سردار امروز به‌ کلی‌ خشک‌ شده‌ است‌.

قسمتی‌ از اراضی‌ باغ‌ سردار را میرزا علی‌خان‌ حاجب‌الدوله‌ (اعتمادالسلطنه‌ اول‌) خرید و بعدها چون‌ احتیاج‌ به‌ پول‌ داشت‌ پنج‌ دانگ‌ و نیم‌ از اراضی‌ مزبور را نزد پاشاخان‌ امین‌الملک‌ از پیشخدمت‌های‌ خاصه‌ ناصرالدین‌ شاه‌ و رئیس‌ دارالشورای‌ دولتی‌ گرو گذارد. حاجب‌الدوله‌ چون‌ نتوانست‌ به‌ موقع‌ پول‌ دریافتی‌ را بپردازد میرزا حسین‌خان‌ سپهسالار آن‌ پول‌ را پرداخت‌ و به‌ جای‌ پنج‌ دانگ‌ و نیم‌ از زمین‌ها تمام‌ شش‌دانگ‌ آن‌ را تصرف‌ کرد.

میرزا حسین‌ خان‌ سپهسالار صدراعظم‌ که‌ مردی‌ متمول‌ بود و اولادی‌ نداشت‌ نگران‌ بود بعد از مرگش‌ این‌ اراضی‌ و ثروت‌ او را ناصرالدین‌ شاه‌ تصاحب‌ نماید و بدین‌ جهت‌ بر آن‌ شد تا ضمن‌ ساختن‌ کاخ‌ و خانه‌ برای‌ خود، در جنوب‌ اراضی‌ مزبور مسجدی‌ هم‌ بنا کند.

گفته‌ می‌شود در موقع‌ ساختن‌ این‌ کاخ‌ وقتی‌ علت‌ بزرگی‌ و مجلل‌ بودن‌ آن‌ را از او پرسیدند گفته‌ بود پارلمانی‌ برای‌ ایران‌ می‌سازم‌ و این‌ گفته‌ چند سال‌ قبل‌ از انقلاب‌ مشروطیت‌ بوده‌ است‌. این‌ آرزوی‌ میرزا حسین‌ خان‌ تقریباً سی‌ سال‌ بعد جامه‌ عمل‌ پوشید و مجلس‌ شورای‌ ملی‌ در این‌ ساختمان‌ تشکیل‌ جلسه‌ داد. بعد از مرگ‌ میرزا حسن‌ خان‌ کاخ‌ و باغ‌ مزبور به‌ همسر او خانم‌ قمرالسلطنه‌ دختر فتحعلی‌شاه‌ رسید. بعد از فوت‌ قمرالسلطنه‌، ناصرالدین‌ شاه‌ آن‌ را تصاحب‌ کرد و به‌ عزیزالسلطان‌ ملیجک‌ بخشید و در همین‌ باغ‌ جشن‌ عروسی‌ دختر خود اخترالدوله‌ با ملیجک‌ را برپا نمود. بعد از انقلاب‌ مشروطیت‌ جلسات‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ ابتدا در کاخ‌ گلستان‌ تشکیل‌ می‌گردید ولی‌ پس‌ از سه‌ جلسه‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ به‌ باغ‌ و کاخ‌ میرزا حسین‌خان‌ که‌ بهارستان‌ نامیده‌ می‌شد انتقال‌ یافت‌. معهذا ملیجک‌ همچنان‌ ادعای‌ مالکیت‌ آنجا را می‌کرد تا در دوره‌ دوم‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ مرحوم‌ سید حسن‌ مدرس‌ این‌ باغ‌ و ساختمان‌ آن‌ را برای‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ خریداری‌ کرد، اما فقط‌ نیمی‌ از بهای‌ آن‌ را به‌ ملیجک‌ پرداخت‌ نمود. وقتی‌ رضاشاه‌ به‌ سلطنت‌ رسید چون‌ ملیجک‌ کمافی‌السابق‌ ادعای‌ بقیه‌ پول‌ بهای‌ کاخ‌ و باغ‌ بهارستان‌ را می‌کرد، مبلغی‌ در بودجه‌ دولت‌ پادار گردید و به‌ او پرداخت‌ شد.

میرزا حسین خان سپهسالار ( عکس از روی نقاشی کمال الملک)

میرزا حسین خان سپهسالار ( عکس از روی نقاشی کمال الملک)

در زمان‌ رضاشاه‌ به‌واسطه‌ آتش‌سوزی‌، ساختمان‌ کاخ‌ بهارستان‌ آسیب‌ دید ولی‌ بلافاصله‌ تعمیرات‌ با تغییرات‌ جزیی‌ انجام‌ شد. در دوره‌ سلطنت‌ محمدرضاشاه‌ در موقعی‌ که‌ سردار فاخر حکمت‌ ریاست‌ مجلس‌ را بر عهده‌ داشت‌، اراضی‌ اطراف‌ کاخ‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ خریداری‌ گردید و ساختمان‌ و باغ‌ آن‌ توسعه‌ یافت‌[۵]. بعد از انقلاب‌ نیز اراضی‌ آنجا توسعه‌ بیشتری‌ پیدا کرد و ساختمان‌های‌ تازه‌ای‌ در اراضی‌ آن‌ ایجاد گردید و خلاصه‌ به‌ صورتی‌ که‌ امروز هست‌ درآمد.

باغ‌ نظامیه‌ و رستوران‌ لقانطه‌

در ضلع‌ جنوبی‌ میدان‌ نگارستان‌ (بهارستان‌ بعدی‌) نصرالله‌ خان‌ معروف‌ به‌ میرزا آقاخان‌ نوری‌ صدراعظم‌ ناصرالدین‌ شاه‌ باغی‌ احداث‌ کرده‌ بود که‌ ضلع‌ شرقی‌ آن‌ خیابان‌ نظامیه‌ (خیابان‌ مقابل‌ مسجد و مدرسه‌ عالی‌ سپهسالار) و ضلع‌ غربی‌ آن‌ ضلع‌ شرقی‌ میدان‌ توپخانه‌ بود. این‌ اراضی‌ قبل‌ از سال‌ ۱۲۸۴ ه. ق‌. / ۱۸۶۷ از اراضی‌ خارج‌ از شهر تهران‌ محسوب‌ می‌شد که‌ در شمال‌ خندق‌ شمالی‌ شهر (خیابان‌ برق‌ یا امیرکبیر کنونی‌) قرار داشت‌.

میرزا آقاخان‌ پس‌ از آنکه‌ در تاریخ‌ ۲۰ محرم‌ سال‌ ۱۲۷۵ (۳۰ ماه‌ اوت‌ ۱۸۵۸) از صدارت‌ معزول‌ شد و مورد غضب‌ قرار گرفت‌ برای‌ امرار معاش‌ خود و خانواده‌اش‌ که‌ تعدادشان‌ کم‌ نبود مجبور شد اراضی‌ باغ‌ را تقسیم‌ کند و به‌ فروش‌ برساند. یک‌ قطعه‌ را مسعود میرزا ظل‌السلطان‌ فرزند ناصرالدین‌ شاه‌ خرید و پارک‌ مسعودیه‌ (محل‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و آموزش‌ و پرورش‌ بعدی‌) را در آن‌ ایجاد نمود. از بقیه‌ اراضی‌ باغ‌ صدراعظم‌ نوری‌ قسمتی‌ به‌ میرزا کاظم‌خان‌ نظام‌الملک‌ پسر ارشد میرزا آقاخان‌ رسید. میرزا کاظم‌خان‌ ابتدا وزیر استیفا و سپس‌ وزیر لشگر شد و در سال‌ ۱۲۶۸ به‌ نظام‌الملک‌ ملقب‌ گردید. نظام‌الملک‌ در اراضی‌ متعلق‌ به‌ خود باغ‌ و ساختمانی‌ احداث‌ نمود که‌ «باغ‌ و عمارت‌ نظامیه‌» نامیده‌ می‌شد. نظام‌الملک‌ از زن‌ سوم‌ خود که‌ ترکمن‌ بود پسری‌ به‌ نام‌ عبدالوهاب‌خان‌ داشت‌ که‌ به‌ هنگام‌ فوت‌ تنها وارث‌ او بود.

غلامعلی عزیزالسطان ( میلجک) در میانسالی و سه تن از فرزندانش

غلامعلی عزیزالسطان ( میلجک) در میانسالی و سه تن از فرزندانش

عمارت‌ نظامیه‌ و آئینه‌کاری‌ها و گچ‌بری‌ها و نقاشی‌های‌ گل‌ و بوته‌ها بر دیوارها و اطاق‌های‌ آن‌ را استاد حسین‌ کاشانی،‌ معمار دیوان‌ جد اعلای‌ منوچهر صانعی‌، طراحی‌ کرده‌ بود. در روی‌ دیوار تالار بزرگ‌ نقاشی‌ معروف‌ به‌ صف‌ سلام‌ که‌ ناصرالدین‌ شاه‌ را بر روی‌ تخت‌ و ولیعهد و صدراعظم‌ و پسرانش‌ میرزا کاظم‌خان‌ و میرزا داودخان‌ را نشان‌ می‌داد کار مرحوم‌ میرزا ابوالحسن‌خان‌ غفاری‌ کاشانی‌ ملقب‌ به‌ صنیع‌الملک‌ نقاشباشی‌ بود.[۶]

ناصرالدین شاه  در شصت سالگی

ناصرالدین شاه در شصت سالگی

بعد از فوت‌ عبدالوهاب‌ خان‌ باغ‌ و عمارت‌ نظامیه‌ به‌ پسرش‌ افخم‌الملک‌ و سپس‌ به‌ پسر او حسین‌ خواجه‌نوری‌ رسید. حسین‌ خواجه‌نوری‌ قسمتی‌ از ساختمان‌ و باغ‌ با استخر بزرگ‌ آن‌ را به‌ شخصی‌ به‌ نام‌ غلام‌حسین‌خان‌ لقانطه‌ اجاره‌ داد و او در آنجا رستورانی‌ به‌ نام‌ لقانطه‌ دائر کرد که‌ تا سال‌ ۱۳۲۷ دائر بود. آب‌ استخر لقانطه‌ از قنات‌ صدرآباد که‌ توسط‌ میرزا آقاخان‌ احداث‌ شده‌ بود تأمین‌ می‌گردید. در ایام‌ تابستان‌ رستوران‌ را شب‌ها در اطراف‌ استخر زیبا و بزرگ‌ آن‌ دائر می‌کردند که‌ تا نیمه‌های‌ شب‌ صدای‌ موزیک‌ کنار استخر تا خانه‌های‌ اطراف‌، از جمله‌ منزل‌ ما واقع‌ در کوچه‌ کلانتری‌ و نزدیک‌ آن‌، به‌ گوش‌ می‌رسید. یک‌ «لتگا» (قایق‌ کوچک‌ پارویی‌) هم‌ در استخر بزرگ‌ لقانطه‌ انداخته‌ بودند که‌ بیشتر بچه‌ها را با گرفتن‌ پولی‌ یکی‌ دو بار در اطراف‌ استخر گردش‌ می‌دادند.

نقاشی‌ روی‌ دیوار تالار بزرگ‌ ساختمان،‌ کار صنیع‌الدوله،‌ سال‌ها مورد بازدید و تماشای‌ مشتریان‌ رستوران‌ لقانطه‌ قرار می‌گرفت‌. هنگامی‌ که‌ حاجی‌ علینقی‌ کاشی‌ از تجار ثروتمند آن‌ روز ساختمان‌ مزبور را خریداری‌ کرد و می‌خواست‌ آنجا را خراب‌ کند و به‌ جای‌ آن‌ ساختمانی‌ چهارطبقه‌ بسازد تصادفاً توسط‌ حمید نیرنوری‌ از نواده‌های‌ دختری‌ میرزا آقاخان‌ نوری‌ از نابودی‌ نقاشی‌های‌ روی‌ دیوار جلوگیری‌ شد و به‌ موجب‌ رأی‌ دادگاه‌ به‌ موزه‌ انتقال‌ یافت‌.

از چپ بدیع الزمان فروزانفر،؟،علی اصغر حکمت،؟،؟،سید جواد ضهیرالاسلام ( نایب التولیه مدرسه)

از چپ بدیع الزمان فروزانفر،؟،علی اصغر حکمت،؟،؟،سید جواد ضهیرالاسلام ( نایب التولیه مدرسه)

مسجد و مدرسه‌ عالی‌ سپهسالار

مسجد و مدرسه‌ سپهسالار در قسمت‌ جنوبی‌ اراضی‌ کاخ‌ بهارستان‌ (محل‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌) ساخته‌ شده‌ است‌. همانطور که‌ اشاره‌ شد میرزا حسین‌خان‌ سپهسالار فقط‌ بهای‌ پنج‌ دانگ‌ و نیم‌ از زمین‌ را پرداخت‌ کرد، ولی‌ تمام‌ شش‌ دانگ‌ آن‌ را تصرف‌ نمود. بدین‌ جهت‌ بعد از ساختن‌ مدرسه‌ و مسجد سپهسالار مردم‌ متدین‌ در این‌ مسجد نماز نمی‌خواندند و می‌گفتند این‌ مسجد مشاعاً غصبی‌ است‌.

ناصرالدین‌ شاه‌ برای‌ آنکه‌ از مغصوبیت‌ شایع‌ بین‌ متدیّنین‌ بکاهد و آنان‌ را به‌ نماز خواندن‌ در این‌ مسجد تشویق‌ نماید از مرحوم‌ شیخ‌ جعفر شوشتری‌ از فقها و علمای‌ صاحب‌ نام‌ آن‌ ایام‌ درخواست‌ کرد در مسجد سپهسالار نماز بخواند تا از کراهت‌ مغصوبیت‌ آن‌ در نزد متدینین‌ کاسته‌ شود.

گفته‌ می‌شود وقتی‌ مرحوم‌ شیخ‌ جعفر از مشهد وارد تهران‌ شد حاج‌ ملا علی‌ کنی‌، مجتهد متنفذ آن‌ ایام،‌ از او استقبال‌ بی‌سابقه‌ای‌ به‌ عمل‌ آورد و حتی‌ یکی‌ دو بار در پشت‌ سر او نماز خواند. در موقعی‌ که‌ مرحوم‌ شیخ‌ جعفر در مسجد سپهسالار اقامه‌ نماز کرد مردم‌ برای‌ نماز چنان‌ بدانجا هجوم‌ بردند که‌ جایی‌ در شبستان‌ و چهل‌ ستون‌ و صحن‌ مسجد نبود و عده‌ زیادی‌ از مردم‌ ناچار در خیابان‌ به‌ نماز می‌ایستادند.

در ایامی‌ که‌ مرحوم‌ شیخ‌ جعفر در مسجد سپهسالار نماز می‌خواند، بعد از نماز، غالب‌ روزها مدتی‌ در ایوان‌ جلو یکی‌ از حجرات‌ می‌نشست‌ و مردم‌ برای‌ بوسیدن‌ دست‌ او صف‌ می‌کشیدند.

شخص‌ موثقی‌ تعریف‌ می‌کرد روزی‌ وقتی‌ یکی‌ از رجال‌ دست‌ آقا را می‌بوسید، شیخ‌ شیپور، دلقک‌ اواخر دوره‌ ناصرالدین‌ شاه‌ که‌ از نزدیک‌ ناظر این‌ صحنه‌ بود، با صدای‌ بلند و کلفت‌ و «گاومانند» خود فریاد کشید: «پس‌ گردن‌ آقا را ببوس‌ که‌ جای‌ شمشیر حضرت‌ صاحب‌الزمان‌ می‌باشد.»

نویسنده‌ این‌ سطور قبل‌ و بعد از ورود به‌ خدمت‌ در وزارت‌ امور خارجه‌، ده‌ دوازده‌ سال‌ مدیریت‌ دفتر مدرسه‌ عالی‌ سپهسالار را (که‌ امروز مدرسه‌ عالی‌ شهید مطهری‌ نامیده‌ شده‌) بر عهده‌ داشته‌ است‌. بدین‌ جهت‌ به‌ اطلاع‌ از چگونگی‌ ساختن‌ این‌ مدرسه‌ و حوادث‌ عمده‌ای‌ که‌ در آنجا روی‌ داده‌ علاقمند بوده‌ است‌. در نتیجه‌ اطلاعاتی‌ را در این‌ زمینه‌ جمع‌آوری‌ می‌کرده‌ است‌. بنابراین‌ به‌ اهم‌ مطالبی‌ که‌ در این‌ مورد می‌تواند برای‌ خواننده‌ جالب‌ باشد به‌ اختصار اشاره‌ می‌نماید.

در نوشته‌ای‌ که‌ برای‌ تهیه‌ تاریخچه‌ مدرسه‌ عالی‌ سپهسالار به‌ دست‌ آورده‌ بود و بعد به‌ عللی‌ از آن‌ خودداری‌ گردید درباره‌ هزینه‌های‌ ساختمان‌ مدرسه‌ و اسامی‌ نیابت‌ تولیت‌ها و مدرسین‌ و ائمه‌ جماعت‌ آن‌ چنین‌ آمده‌ است‌:

«مرحوم‌ حاجی‌ میرزا حسین‌خان‌ مشیرالدوله‌ سپهسالار اعظم‌ فرزند میرزا نبی‌خان‌ امیر دیوان‌، مدرسه‌ و مسجد مشهور به‌ سپهسالار را در ۱۲۹۶ (هجری‌ قمری‌) شروع‌ به‌ بنا نمود.

در شوال‌ ۱۲۹۷ وقف‌نامه‌ را مسوده‌ کرده‌ و در منزل‌ شخصی‌ خود ایشان‌ در حضور مرحوم‌ حاج‌ آقا محمد نجم‌آبادی‌ اجرای‌ صیغه‌ شده‌ و در ۱۲۹۹ بعد از فوت‌ مرحوم‌ سپهسالار وقفنامه‌ مسجل‌ و به‌ امضای‌ علمای‌ محضر مذکور و دیگران‌ رسیده‌ که‌ مدلول‌ وقف‌نامه‌ هم‌ حاکی‌ است‌.

در ۱۲۹۷ که‌ مرحوم‌ سپهسالار از امور لشگری‌ و کشوری‌ و وزارت‌ خارجه‌ و غیره‌ برکنار گردید و به‌ حکومت‌ قزوین‌ مأمور شده‌ در این‌ موقع‌ هم‌ مشغول‌ ساختمان‌ مدرسه‌ بوده‌ و از قزوین‌ برای‌ دفع‌ فتنه‌ شیخ‌ عبیدالله‌ به‌ ریاست‌ کل‌ قوا و پیشکاری‌ آذربایجان‌ مأمور گردیده‌، در اوایل‌ ۱۲۹۸ مجدداً به‌ طهران‌ آمده‌ و بنای‌ مقدماتی‌ و بعضی‌ از قسمت‌های‌ مدرسه‌ را بالا برده‌ که‌ مأمور خراسان‌ و والی‌ آنجا و نایب‌التولیه‌ گردیده‌ در ۲۱ ذی‌حجه‌ ۱۲۹۸ در سن‌ ۵۷ سالگی‌ در خراسان‌ به‌ سرای‌ جاودان‌ ارتحال‌ می‌نماید.[۷]

بعد از فوت‌ سپهسالار مرحوم‌ یحیی‌خان‌ مشیرالدوله‌ برادر ارشد او با اهتمام‌ مخصوص‌ دولت‌ وقت‌ در امر تکمیل‌ بنا مبادرت‌ کرده‌ قسمت‌های‌ عمده‌ آن‌ را تا ۱۳۰۲ و بقیه‌ را تا زمان‌ وفات‌ خود در ۱۳۰۹ انجام‌ می‌دهد.

مرحوم‌ یحیی‌خان‌ بر حسب‌ وقفنامه‌ نظارت‌ مدرسه‌ را دارا بوده‌ و هم‌اکنون‌ فرزند ایشان‌ آقای‌ حاجی‌ معتمدالملک‌ بر حسب‌ استحقاق‌ امر نظارت‌ را عهده‌دار می‌باشند.

تولیت‌ مدرسه‌ در زمان‌ حیات‌ با خود مرحوم‌ سپهسالار بوده‌ و در همان‌ مجلس‌ که‌ اجرای‌ صیغه‌ وقف‌ شد به‌ طوری‌ که‌ در وقفنامه‌ مسجل‌ مصرح‌ است‌ تولیت‌ خود را به‌ مرحوم‌ اعتضادالسلطنه‌ علیقلی‌ میرزا، وزیر علوم،‌ واگذار نموده‌ و بعد از حیات‌ تولیت‌ را تفویض‌ مقام‌ سلطنت‌ وقف‌ کرده‌ تا سلطان‌ زمان‌ یکی‌ از رجال‌ دولت‌ را که‌ به‌ کفایت‌ و امانت‌ موصوف‌ باشد، به‌ تصدیق‌ ناظر و امام‌ و مدرسین‌ معقول‌ و منقول‌ از جانب‌ خود به‌ نیابت‌ تولیت‌ منصوب‌ نماید.

در ۱۳۱۰ ه. ق‌ که‌ مرحوم‌ یحیی‌خان‌ وفات‌ یافته‌ بود و بایستی‌ مدرسه‌ طلبه‌نشین‌ بشود از طرف‌ دربار سلطنت‌ غلامعلی‌­خان‌ امین‌ همایون‌ آبدارباشی‌ که‌ مختصر انتسابی‌ به‌ مرحوم‌ مشیرالدوله‌ داشته‌ به‌ امور مدرسه‌ رسیدگی‌ می‌نماید و مرحوم‌ حاجی‌ میرزا ابوالفضل‌ کلانتری‌ طهرانی‌ قسمت‌ تحتانی‌ مدرسه‌ را در ۱۳۱۲ طلبه‌نشین‌ کرده‌ پنجاه‌ نفر از طلاب‌ را در آنجا سکنی‌ می‌دهد. بعد از قتل‌ مرحوم‌ ناصرالدین‌ شاه‌ در ۱۳۱۲ در آغاز سلطنت‌ مظفرالدین‌ شاه‌ برای‌ طلاب‌ مدرسه‌ حقوقی‌ از قرار ماهی‌ دو تومان‌ برقرار می‌گردد و در ۱۳۱۵ مرحوم‌ حاجی‌ میرزا ابوالفضل‌ وفات‌ نموده‌، درین‌ بین‌ میرزا سید علی‌خان‌ موثق‌الملک‌ صندوق‌دار سلطنت‌ از طرف‌ دربار به‌ نیابت‌ تولیت‌ برقرار شده‌ سپس‌ حاجی‌ میرزا کاظم‌آقا تبریزی‌، داماد مظفرالدین‌ شاه‌، نایب‌التولیه‌ گردیده‌ مجدداً موثق‌الملک‌ نیابت‌ تولیت‌ را عهده‌دار می‌شود.

از راست: علی اصغر حکمت، دکتر علی اکبر سیاسی،( شناخته نشد)، سید جواد ظهیرالاسلام در مدرسه سپهسالار

از راست: علی اصغر حکمت، دکتر علی اکبر سیاسی،( شناخته نشد)، سید جواد ظهیرالاسلام در مدرسه سپهسالار

در ۱۳۲۴ آقای‌ ظهیرالاسلام‌ از طرف‌ دربار برای‌ انجام‌ امر مدرسه‌ و موقوفات‌ آن‌ تعیین‌ شده‌ و تا اواخر ۱۳۲۷ اشتغال‌ داشته‌.

در اواخر ۱۳۲۷ آقای‌ حاج‌ صدرالدوله‌ اصفهانی‌ نیابت‌ تولیت‌ داشته‌ و تا اواسط‌ ۱۳۲۹ مشغول‌ بوده‌اند.

در اواسط‌ ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۱ عبدالعلی‌خان‌ نجم‌الدوله‌ به‌ نیابت‌ تولیت‌ منصوب‌ بوده‌.

در ۱۳۳۲ مجدداً آقای‌ ظهیرالاسلام‌ آمده‌ و تا ۱۳۲۴ نیابت‌ تولیت‌ داشته‌.

در ۱۳۲۵ و ۱۳۲۶ مرحوم‌ آقا میرزا محسن‌ برادر صدرالعلما نایب‌التولیه‌ بوده‌ که‌ در ۱۳۲۶ به‌ قتل‌ رسیده‌.

در ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ سلیمان‌­خان‌ عضدالملک‌ نایب‌التولیه‌ شده‌.

در ۱۳۳۹ و ۱۳۴۰ حاج‌ شیخ‌ محمدابن‌ الشیخ‌ نیابت‌ تولیت‌ یافته‌ و در این‌ بین‌ شاهزاده‌ موثق‌الدوله‌ وزیر دربار هم‌ از طرف‌ دربار مداخله‌ مستقیم‌ کرده‌.

در ۱۳۴۱ الی‌ ۱۳۴۳ برای‌ سومین‌ دفعه‌ آقای‌ ظهیرالاسلام‌ نایب‌التولیه‌ گردیده‌.

در ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۷ آقای‌ سید حسن‌ مدرس‌ نیابت‌ تولیت‌ داشته‌.

در ۱۳۴۷ تا ۱۳۴۹ آقای‌ میرزا صادق‌خان‌ مستشارالدوله‌ نایب‌التولیه‌ بوده‌.

و در اول‌ ماه‌ ۱۱/۹ (۱۳۴۹) وزارت‌ معارف‌ بر حسب‌ امر دربار، نیابت‌ تولیت‌ را عهده‌دار گردیده‌. کتابخانه‌ مدرسه‌ در ۱۲۹۷ تأسیس‌ شده‌ ابتدا مقداری‌ کتاب‌ از مرحوم‌ شاهزاده‌ اعتضادالسلطنه‌ خریداری‌ و مقداری‌ هم‌ به‌ تصویب‌ ایشان‌ از مرحوم‌ میرزای‌ آشتیانی‌ و حاجی‌ سید حسن‌ استرابادی‌ و دیگران‌ خریداری‌ گردیده‌ و نیز بعد از فوت‌ مرحوم‌ اعتضادالسلطنه‌ در ۱۲۹۸ کتابخانه‌ آن‌ مرحوم‌ که‌ در حدود ۱۷۲۰ مجلد کتب‌ نفیسه‌ و غیرنفیس‌ بوده‌ به‌ مبلغ‌ شش‌هزار و نهصد و هشتاد و پنج‌ تومان‌ و پنج‌ هزار و ششصد دینار (۸/۶۹۸۵۵) خریداری‌ شده‌ و کتبی‌ که‌ در آن‌ موقع‌ برای‌ مدرسه‌ تهیه‌ گردیده‌ در حدود ۳۲۳۹ جلد به‌ مبلغ‌ ۰۸/۱۱۵۳۹ تومان‌ بوده‌.

آیت آلله سید حسن مدرس

آیت آلله سید حسن مدرس

مدرسینی‌ که‌ قبلاً درین‌ مدرسه‌ در قسمت‌ معقول‌ و منقول‌ تدریس‌ نموده‌اند:

مرحوم‌ حاجی‌ میرزا ابوالفضل‌ – مرحوم‌ آقامیرزا حسین‌ حکیم‌ بایرودی‌ سبزواری‌- مرحوم‌ آقا میرزا هاشم‌ حکیم‌ گیلانی‌ – مرحوم‌ حاج‌ شیخ‌ عبدالنبی‌ نوری‌- مرحوم‌ حاج‌ شیخ‌ علی‌ حکیم‌ نوری‌ – مرحوم‌ آقا شیخ‌ محمد حسین‌ یزدی-‌ آقای‌ سید حسن‌ مدرس‌. آقایان‌ دیگری‌ به‌ عنوان‌ تالی‌ مدرس‌ با تدریس‌ ادبیات‌ مانند آقای‌ میرزا طاهر تنکابنی‌ -آقا شیخ‌ علی‌ نوری‌- آقا شیخ ‌آقا بزرگ‌ و غیره‌ هم‌ در این‌ مدرسه‌ تدریس‌ نموده‌اند.

ائمه‌ جماعت‌؛ اول‌ کسی‌ که‌ اقامه‌ جماعت‌ در این‌ مدرسه‌ نموده‌ مرحوم‌ حاج‌ شیخ‌ جعفر شوشتری‌ است‌ و بعدها آخوند ملا محمدعلی‌ رستم‌آبادی‌ و مرحوم‌ حاج‌ میرزا ابوالفضل‌ و آقا میرزا کاظم‌آقا و مرحوم‌ حاج‌ شیخ‌ مسیح‌ طالقانی‌ و مرحوم‌ آقا سید کمال‌الدین‌ بهبهانی‌ و آقای‌ آقا شیخ‌ محمد آقای‌ طالقانی‌ در مسجد امامت‌ جماعت‌ نموده‌اند.

مدیر کتابخانه‌ و کتابدار، اولین‌ مدیر کتابخانه‌ مرحوم‌ حاجی‌ ملا محمد ابراهیم‌ لاریجانی‌ ملاباشی‌، معلم‌ مرحوم‌ یحیی‌خان‌ مشیرالدوله‌ بوده‌ و بعد از فوت‌ ایشان‌ بدیع‌الحکما و میرزا ابوالقاسم‌ فرزندان‌ آن‌ مرحوم‌ هم‌ کتابداری‌ نموده‌ و از ۱۳۳۸ امر کتابخانه‌ و مدیریت‌ آن‌ با جناب‌ حاج‌ آقا احمد کرمانشاهی‌ (آل‌ آقا) بود. تفاصیل‌ در کتاب‌ تاریخ‌ مدرسه‌ تألیف‌ میرزا ابوالقاسم‌ خان‌ سحاب‌ عضو وزارت‌ معارف‌ منظور است‌.

مخارج‌ بنای‌ مدرسه‌ و مسجد

به‌ طوری‌ که‌ از صورت‌حساب‌ها و اوراق‌ مربوطه‌ معلوم‌ گردیده‌ مخارج‌ مدرسه‌ و مسجد در قسمت‌ اولیه‌ که‌ مرحوم‌ سپهسالار و یحیی‌خان‌ مشیرالدوله‌ انجام‌ داده‌اند، بالغ‌ بر دویست‌ و چهل‌ هزار تومان‌ شده‌ از این‌ قرار که‌ معماران‌ درجه‌ اول‌ در حدود روزی‌ دو قران‌ و سایر بنایان‌ هر نفری‌ سی‌ شاهی‌ اجرت‌ گرفته‌ عمله‌ ناوه‌کش‌ نفری‌ چهار عباسی‌ و سایر عملجات‌ از قرار هر نفری‌ دو عباسی‌ و کمتر اجرت‌ یومیه‌ گرفته‌اند. آجرهای‌ مرغوبی‌ که‌ در بنا به‌ کار رفته‌ از قرار هزاری‌ سه‌ تومان‌، گچ‌ خرواری‌ دو ریال‌ و سه‌ هزار، آهک‌ خرواری‌ پنج­هزار و پنج­هزار و دهشاهی‌ مصرف‌ شده‌.

در نوبت‌ ثانویه‌ هم‌ مخارجی‌ که‌ برای‌ تکمیل‌ بنا و مفروش‌ نمودن‌ صحن‌ مدرسه‌ و سفیدکاری‌ حجرات‌ شده‌ بالغ‌ به‌ چهل‌ هزار تومان‌ گردیده‌.

در دوره‌ آقای‌ مدرس‌ و تعمیرات‌ اخیر هم‌ قریب‌ به‌ سی‌ هزار تومان‌ مصرف‌ تعمیر و تکمیل‌ شده‌ و آنچه‌ که‌ برآورد نموده‌اند تقریباً صدهزار تومان‌ دیگر لازم‌ است‌ که‌ بنای‌ زیر مقصوره‌ و نواقص‌ دیگر مدرسه‌ تکمیل‌ شود.»

لیاقت علی خان، رئیس جمهور پاکستان که در سال 1327 ( یا 1326) به تهران آمد از مدرسه عالی سپهسالار بازدید نمود. در این عکس لیاقت علی خان در میان طلاب مدرسه در ایوان شمالی زیر ساعت دیده می شود. ظهیرالاسلام نایب التولیه و ابراهیم تیموری مدیر دفتر مدرسه نیز در عکس دیده می شود.

لیاقت علی خان، رئیس جمهور پاکستان که در سال ۱۳۲۷ ( یا ۱۳۲۶) به تهران آمد از مدرسه عالی سپهسالار بازدید نمود. در این عکس لیاقت علی خان در میان طلاب مدرسه در ایوان شمالی زیر ساعت دیده می شود. ظهیرالاسلام نایب التولیه و ابراهیم تیموری مدیر دفتر مدرسه نیز در عکس دیده می شود.

انتقال‌ دانشکده‌ معقول‌ و منقول‌ و طلبه‌نشین‌ شدن‌ مدرسه‌ سپهسالار

پس‌ از تأسیس‌ دانشگاه‌ تهران‌ در سال‌ ۱۳۱۳ ه. ش دانشکده‌ معقول‌ و منقول‌ یکی‌ از دانشکده‌های‌ آن‌ دانشگاه‌ را در مدرسه‌ عالی‌ سپهسالار افتتاح‌ نمودند.

علاوه‌ بر دانشکده‌ معقول‌ و منقول‌، مؤسسات‌ علمی‌ و فرهنگی‌ دیگری‌ مانند فرهنگستان‌ و مؤسسه‌ وعظ‌ و خطابه‌ و غیر آن‌ نیز بعدها در ساختمان‌ تازه‌ساز پشت‌ مدرسه‌ از موقوفات‌ مدرسه‌ سپهسالار تشکیل‌ گردید. این‌ ساختمان‌ تازه‌ساز به‌ «ساختمان‌ فرهنگستان‌» معروف‌ شده‌ بود. از آن‌ به‌ بعد در حجرات‌ مدرسه‌ به‌ جای‌ طلاب‌، دانشجویان‌ دانشکده‌ معقول‌ و منقول‌ سکونت‌ داده‌ شدند و به‌ عده‌ای‌ از آنها نیز ماهانه‌ مبلغی‌ شهریه‌ داده‌ می‌شد.

جمعی از استادان و دانشجویان دانشکده معقول و منقول. از راست ردیف جلو: بدیع الزمان فروزانفر، دکتر ولی الله خان نصر، لواسانی، سید کاظم عسار، میرزا طاهر تنکابنی،ذوالمجدین، شیخ یدالله نظرپاک، محمد درخشان. در ردیف بالا علی شهید زاده و علی اکبر شهابی شناخته شد.

جمعی از استادان و دانشجویان دانشکده معقول و منقول. از راست ردیف جلو: بدیع الزمان فروزانفر، دکتر ولی الله خان نصر، لواسانی، سید کاظم عسار، میرزا طاهر تنکابنی،ذوالمجدین، شیخ یدالله نظرپاک، محمد درخشان. در ردیف بالا علی شهید زاده و علی اکبر شهابی شناخته شد.

نیابت‌ تولیت‌ مدرسه‌ سپهسالار نیز کمافی‌السابق‌ همچنان‌ بر عهده‌ وزیر فرهنگ‌ وقت‌ که‌ ضمناً ریاست‌ دانشگاه‌ را هم‌ بر عهده‌ داشت‌، باقی‌ ماند. این‌ ترتیب‌ همچنان‌ ادامه‌ یافت‌ تا در سال‌ ۱۳۲۲ که‌ محسن‌ صدر (صدرالاشراف‌) پس‌ از دوران‌ کوتاه‌ نخست‌وزیری‌ (در حدود چهار پنج‌ ماه‌) به‌ نیابت‌ تولیت‌ مدرسه‌ سپهسالار منصوب‌ گردید. پس‌ از آن‌ وزیر فرهنگ‌ دیگر سمتی‌ در مدرسه‌ سپهسالار نداشت‌. معهذا دانشکده‌ معقول‌ و منقول‌ همچنان‌ در محل‌ ساختمان‌ فرهنگستان‌ به‌ کار خود ادامه‌ می‌داد، ولی‌ هر وقت‌ هر یک‌ از حجرات‌ مدرسه‌ که‌ در اختیار دانشجویان‌ آن‌ دانشکده‌ بود فارغ‌التحصیل‌ می‌گردیدند، به‌ جای‌ او طلبه‌ای‌ جای‌گزین‌ می‌شد.

از عده‌ای‌ از آقایان‌ روحانیون‌ که‌ دارای‌ درجه‌ اجتهاد بودند مانند شیخ‌ محمد علی‌ لواسانی‌، سید کاظم‌ عصار، وحید گلپایگانی‌، حسینعلی‌ راشد، سید محمود طالقانی‌ و دیگران‌ برای‌ تدریس‌ در مدرسه‌ دعوت‌ به‌ عمل‌ آمد. یکی‌ از روحانیون‌ به‌ نام‌ شیخ‌ عباس‌ حائری‌ و بعد از او مرحوم‌ ابن‌الدین‌ نیز به‌ نظامت‌ طلاب‌ منصوب‌ شدند. در آن‌ ایام‌ به‌ طلاب‌ مدرسه‌ ماهی‌ سی‌ تومان‌ شهریه‌ پرداخت‌ می‌گردید. از جمله‌ طلاب‌ شهریه‌بگیر مرحوم‌ سید مجتبی‌ نواب‌ صفوی‌ رهبر بعدی‌ فدائیان‌ اسلام‌ بود، ولی‌ او به‌ ندرت‌ در کلاس‌ درس‌ حضور می‌یافت‌.

در اینجا شاید بی‌مورد نباشد که‌ به‌ این‌ موضوع‌ نیز اشاره‌ای‌ بشود. اشخاص‌ دیگری‌ هم‌ بودند که‌ از درآمدهای‌ مدرسه‌ سپهسالار مبلغی‌ کمک‌ هزینه‌ دریافت‌ می‌کردند، از جمله‌ مادر امیرعباس‌ هویدا به‌ نام‌ افسر هویدا و خواهر او، همسر انوشیروان‌ خان‌ سپهبدی‌، بود که‌ نام‌ او را فراموش‌ کرده‌ام‌. به‌ این‌ دو نفر خانم‌ به‌ دستور وزارت‌ دربار هر کدام‌ ماهی‌ سی‌ تومان‌ پرداخت‌ می‌گردید. این‌ خانم‌ها که‌ ظاهراً خود را از نوادگان‌ یحیی‌خان‌ مشیرالدوله‌ می‌خواندند از وزارت‌ دربار درخواست‌ کرده‌ بودند هر ماه‌ کمک‌هزینه‌ای‌ به‌ آنها پرداخت‌ گردد. بعدها سیدالعراقین‌ که‌ با درخواست‌ سپهبد رزم‌آراء به‌ نیابت‌ تولیت‌ مدرسه‌ منصوب‌ شده‌ بود، این‌ کمک‌ را قطع‌ کرد.

جمعی از استادان و دانشجویان موسسه وعظ و خطابه: از راست ردیف جلو طاهبار، بهمنیار، غلامرضا رشید یاسمی، سید کاظم اعصار، بدیع الزمان فروزانفر، محمد فرزان، محمود شهابی، در ردیف هفتم روحانی رئیس دفتر دانشکده معقول و منقول دیده می شود.

جمعی از استادان و دانشجویان موسسه وعظ و خطابه: از راست ردیف جلو طاهبار، بهمنیار، غلامرضا رشید یاسمی، سید کاظم اعصار، بدیع الزمان فروزانفر، محمد فرزان، محمود شهابی، در ردیف هفتم روحانی رئیس دفتر دانشکده معقول و منقول دیده می شود.

علاوه‌ بر دروس‌ قدیمه‌ مرحوم‌ احمد راد مستوفی‌ (حسابدار) مدرسه‌ نیز که‌ از صاحب‌منصبان‌ عالی‌رتبه‌ و خوش‌نام‌ وزارت‌ فرهنگ‌ (آموزش‌ و پرورش‌ بعدی‌) بود برای‌ طلاب‌ ریاضی‌ تدریس‌ می‌نمود. گاهی‌ که‌ مرحوم‌ راد از طرف‌ وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌ به‌ مأموریت‌ می‌رفت‌ از نگارنده‌ این‌ سطور می‌خواست‌ که‌ به‌ جای‌ او تدریس‌ طلاب‌ را بر عهده‌ بگیرم‌ که‌ به‌ همین‌ ترتیب‌ انجام‌ می‌شد.

عدم‌ تخلیه‌ مدرسه‌ سپهسالار از طرف‌ دانشکده‌ معقول‌ و منقول‌ همچنان‌ ادامه‌ یافت‌ تا حوالی‌ سال‌های‌ ۱۳۲۴ یا ۱۳۲۵ مورد اعتراض‌ آقایان‌ روحانیون‌ و علمای‌ اعلام‌ قرار گرفت‌ ولی‌ مرحوم‌ بدیع‌الزمان‌ فروزانفر رئیس‌ دانشکده‌ معقول‌ و منقول‌ به‌ بهانه‌ آنکه‌ محلی‌ در دانشگاه‌ تهران‌ برای‌ دانشکده‌ معقول‌ و منقول‌ نیست‌ و بودجه‌ای‌ هم‌ برای‌ خرید یا اجاره‌ چنان‌ محلی‌ وجود ندارد از تخلیه‌ مدرسه‌ سپهسالار خودداری‌ می‌کردند. سرانجام‌ فشار و اعتراض‌ علمای‌ اعلام‌ به‌خصوص‌ مرحوم‌ آیت‌الله‌العظمی‌ بروجردی‌ و دیگر روحانیون‌ تشدید پیدا نمود.

مرحوم‌ آیت‌الله‌ العظمی‌ بروجردی‌ در این‌ باره‌ نامه‌ای‌ به‌ شرح‌ زیر به‌ مرحوم‌ سید جواد ظهیرالاسلام‌ نایب‌التولیه‌ مدرسه‌ سپهسالار نوشت‌:

«بسم‌الله‌ الرحمن‌ الرحیم‌

به‌ عرض‌ می‌رساند مرقوم‌ شریف‌ که‌ حاکی‌ از صحت‌ مزاج‌ عالی‌ بود واصل‌ و موجب‌ مسرت‌ گردید راجع‌ به‌ انتقال‌ دانشکده‌ مدتی‌ است‌ در این‌ موضوع‌ صحبت‌ می‌شود لکن‌ وجود خارجی‌ آن‌ معلوم‌ نیست‌ مطلبی‌ را که‌ جناب‌ مستطاب‌ عالی‌ دخالت‌ داشته‌ باشید نباید این‌ قدر معوق‌ بماند.

مرجو آنکه‌ در این‌ ایام‌ و لیالی‌ متبرکه‌ حقیر را از دعا فراموش‌ نفرمائید.

والسلام‌ علیکم‌ و رحمت‌الله‌ و برکاته‌. تاریخ‌ ۱۵ شهر رمضان‌ ۱۳۶۷

حسین‌ الطباطبایی‌»

عده‌ای‌ از آقایان‌ علمای‌ اعلام‌ آن‌ روز مانند شیخ‌ محمد علی‌ لواسانی‌، نجم‌آبادی‌ جزائری،‌ موسوی‌ ماکوئی‌، موسوی‌ طهرانی‌، لنگرودی‌، سبط‌ الشیخ‌، استرآبادی‌، موسوی‌ الخوانساری‌، سیدآقا خلخالی‌، هدایت‌الله‌ وحید گلپایگانی‌، آشتیانی‌ و دیگران‌ نیز نامه‌ای‌ به‌ شرح‌ زیر به‌ محمدرضا شاه‌ نوشتند مبنی‌ بر آنکه‌ با توجه‌ به‌ اینکه‌ تولیت‌ مدرسه‌ عالی‌ سپهسالار با سلطان‌ وقت‌ می‌باشد، دستور داده‌ شود دانشکده‌ معقول‌ و منقول‌ مدرسه‌ را تخلیه‌ نمایند تا آنجا برای‌ تربیت‌ طلاب‌ علوم‌ دینی‌ اختصاص‌ داده‌ شود.

«حضور مبارک‌ اعلیحضرت‌ همایونی‌ خلدالله‌ ملکه‌

عرضه‌ می‌داریم‌ پس‌ از تقدیم‌ مراتب‌ دعاگویی‌ مؤثرترین‌ عامل‌ برای‌ حفظ‌ انتظام‌ و منع‌ هرج‌ و مرج‌ آشنا ساختن‌ مردم‌ به‌ احکام‌ الهی‌ و توجه‌ دادن‌ آنها است‌ به‌ خدای‌ متعال‌ و بر زعمای‌ هر قومی‌ تقویت‌ این‌ عامل‌ لازم‌ است‌. مخصوصاً در این‌ عصر که‌ فساد مدهش‌ تمامی‌ عالم‌ را تهدید نموده‌ و مرکز این‌ عامل‌ مؤثر علما و روحانیین‌ می‌باشند و پیوسته‌ مسموع‌ شده‌ و می‌شود که‌ پادشاه‌ اسلام‌پناه‌ عملاً در مقام‌ تقویت‌ آنان‌ می‌باشند و این‌ بزرگترین‌ بشارت‌ برای‌ آنها و عموم‌ مسلمین‌ بوده‌ و خواهد بود. البته‌ خاطر مبارک‌ همایونی‌ مستحضر است‌ یکی‌ از طرق‌ تقویت‌ دین‌ و روحانیت‌ حفظ‌ مؤسساتی‌ است‌ که‌ برای‌ تربیت‌ طلاب‌ علوم‌ دینی‌ سابقین‌ به‌ یادگار گذارده‌اند و مهمترین‌ آنها مدرسه‌ عالی‌ سپهسالار است‌ و جای‌ کمال‌ خرسندی‌ است‌ که‌ تولیت‌ مدرسه‌ مذکور با شخص‌ اعلیحضرت‌ همایونی‌ است‌ و البته‌ با این‌ حال‌ انتظار می‌رفت‌ که‌ این‌ مدرسه‌ از هر نوع‌ تعدی‌ و تجاوزی‌ محفوظ‌ و مصون‌ بماند. مع‌الاسف‌ دانشکده‌ معقول‌ و منقول‌ مزاحم‌ طلاب‌ شده‌ و آنچه‌ طبقات‌ علما عرضه‌ می‌دارند رفع‌ نگرانی‌ نمی‌شود، مدرسه‌ای‌ که‌ تنها نظر شخص‌ اعلیحضرت‌ همایونی‌ در آن‌ مؤثر و حاجت‌ به‌ هیچ‌ گونه‌ مقررات‌ اداری‌ نیست‌ با این‌ وقفنامه‌ صریح‌ و متقن‌ آنچه‌ حضرت‌ آیت‌الله‌ بروجردی‌ و آیت‌الله‌ بهبهانی‌ و آقایان‌ علما و مدرسین‌ عرضه‌ می‌دارند انجام‌ نشود دیگر به‌ انجام‌ چه‌ عملی‌ امیدواری‌ خواهد بود. عنایت‌ فرمائید فقط‌ منطق‌ مزاحمین‌ این‌ است‌ که‌ دانشگاه‌ محلی‌ برای‌ دانشکده‌ ندارد و هرگاه‌ در این‌ مدرسه‌ نباشد باید منحل‌ شود این‌ سخن‌ چه‌قدر بیچارگی‌ گوینده‌ را از جهت‌ عقل‌ و دانش‌ آشکار می‌کند آیا بودجه‌ دانشگاه‌ عاجز از تأمین‌ اجاره‌ است‌ و یا میسر نیست‌ از پیشگاه‌ ملوکانه‌ درخواست‌ نمایند جزو این‌ همه‌ خیراتی‌ که‌ می‌فرمایند تأمین‌ این‌ مال‌الاجاره‌ بشود. استدعا داریم‌ ذات‌ اقدس‌ همایونی‌ امر اکید صادر فرمایند که‌ قبل‌ از شروع‌ به‌ دروس‌ مدرسه‌ را تخلیه‌ نمایند موجب‌ مزید دعاگویی‌ ذات‌ اقدس‌ خواهد بود.»

حسینعلی راشد

حسینعلی راشد

سید کاظم عصار از مدرسین مدرسه سپهسالار

سید کاظم عصار از مدرسین مدرسه سپهسالار

فتوکپی‌ عین‌ این‌ نامه‌ در صفحه‌ مقابل‌ گراور شده‌ است‌.

به‌ این‌ ترتیب‌ بعد از سال‌های‌ متمادی‌ مدرسه‌ سپهسالار دوباره‌ به‌ طلاب‌ اختصاص‌ داده‌ شد.

کاروانسرای‌ کوچه‌ پشت‌ مسجد سپهسالار

در جنوب‌ مدرسه‌ عالی‌ سپهسالار کوچه‌ای‌ هست‌ که‌ در سابق‌ کوچه‌ پشت‌ مسجد نامیده‌ می‌شد. بعدها این‌ کوچه‌ کمی‌ تعریض‌ گردیده‌ و خیابان‌ «علامه‌ شریف‌ رضی‌» نام‌ گرفته‌ است‌.

در اول‌ ضلع‌ جنوبی‌ این‌ کوچه‌ و خیابان‌ نظامیه‌ (مصطفی‌ خمینی‌ فعلی‌) کاروانسرای‌ سنگی‌ و در پشت‌ آن‌ خانه‌ای‌ از دوران‌ قاجاریه‌ وجود داشت‌ که‌ احتمالاً مقارن‌ ساختن‌ مسجد و مدرسه‌ عالی‌ سپهسالار بنا گردیده‌ بود. این‌ کاروانسرا به‌ طرزی‌ زیبا تماماً از سنگ‌های‌ قلوه‌ ساخته‌ شده‌ بود. کاروانسرا از موقوفات‌ مدرسه‌ سپهسالار و در اجاره‌ شخصی‌ به‌ نام‌ میرزا حسین‌ سعیدائی‌ بود. میرزا حسین‌ در محوطه‌ جلو کاروانسرا که‌ دارای‌ چند اطاق‌ کوچک‌ بود و همه‌ با سنگ‌های‌ قلوه‌ای‌ فرش‌ شده‌ بود با پسرش‌ به‌ نام‌ عبدالله‌ سعیدائی‌ معروف‌ به‌ عبدالله‌ شوتی‌، از فوتبالیست‌های‌ معروف‌ اواخر دوران‌ رضاشاه‌، به‌ کار و کاسبی‌ خود مشغول‌ بودند. در بین‌ دانش‌آموزان‌ دبستان‌های‌ آن‌ روز معروف‌ بود که‌ پای‌ راست‌ عبدالله‌ شوتی‌ توقیف‌ است‌ زیرا هرگاه‌ با آن‌ پا توپی‌ را شوت‌ کند و به‌ شخصی‌ برخورد نماید به‌ اندازه‌ای‌ قوی‌ است‌ که‌ ممکن‌ است‌ موجب‌ مرگ‌ آن‌ شخص‌ بشود. میرزا حسین‌ سعیدائی‌ ظاهراً اهل‌ دماوند بود و با پسرش‌ عبدالله‌ سعیدائی‌ بارهایی‌ که‌ از دماوند به‌ آن‌ کاروانسرا می‌آوردند و بر حسب‌ فصول‌ سال‌ جاری‌ برنج‌ و خواربار و روغن‌ و غیر آن‌ بود، به‌ طور عمده‌ می‌فروختند و با مشتریان‌ با لهجه‌ دماوندی‌ به‌اصطلاح‌ خوش‌ و بش‌ می‌کردند.

در سال‌ ۱۳۲۳ یا ۱۳۲۴ به‌ بهانه‌ تبدیل‌ به‌ احسن‌ موقوفه‌ و ازدیاد درآمد موقوفه‌ مدرسه‌ سپهسالار کاروانسرا و خانه‌ مزبور را خراب‌ کردند و به‌ جای‌ آنها دکاکین‌ و پاساژی‌ ساختند و به‌ صورتی‌ که‌ امروز دیده‌ می‌شود درآوردند.

در خیابان‌ نظامیه‌ پائین‌تر از کاروانسرای‌ مزبور خانه‌ قدیمی‌ دیگری‌ از دوران‌ قاجاریه‌ وجود داشت‌ که‌ بعدها شنیدم‌ مدتی‌ محل‌ سکونت‌ محمد حسن‌ خان‌ صنیع‌الدوله‌ وزیر انطباعات‌ و دارالترجمه‌ دوره‌ ناصرالدین‌ شاه‌ بوده‌ است‌.

دکتر ابراهیم تیموری

دکتر ابراهیم تیموری

سید حسن‌ رزاز پهلوان‌ نامی‌ ایران‌

اول‌ کوچه‌ نظامیه‌ دو باب‌ دکه‌ هست‌ که‌ سال‌های‌ پیش‌ یکی‌ ذغال‌فروشی‌ بود و دیگری‌ نعلبندی‌. دو برادر به‌ نام‌های‌ شعبان‌ و رمضان‌ صاحبان‌ این‌ دکه‌ها بودند و آنها را اداره‌ می‌کردند. مادر پیر آنها در ایام‌ بهار و تابستان‌ جلو دکان‌های‌ پسران‌ خود را جارو و آب‌پاشی‌ می‌کرد و سپس‌ قلیانی‌ را چاق‌ می‌نمود و جلو تیغه‌ بین‌ دو دکان‌ پسران‌ خود می‌نشست‌ و قلیان‌ می‌کشید.

چند دکان‌ پائین‌تر در خیابان‌ نظامیه‌ نانوایی‌ سنگکی‌ بود و مشهدی‌ اکبر ظاهراً شاگرد ترازودار مقداری‌ نان‌ سنگک‌ روی‌ دوش‌ خود می‌انداخت‌ و به‌ خانه‌های‌ مشتریان‌ می‌برد و هر چقدر می‌خواستند نان‌ سنگک‌ می‌داد. در یکی‌ از روزها که‌ تازه‌ وارد دبیرستان‌ شده‌ بودم‌ وقتی‌ نزدیک‌ ظهر به‌ منزل‌ آمدم‌ مادرم‌ گفت‌ بروم‌ نان‌ بگیرم‌. وقتی‌ به‌ دکان‌ سنگکی‌ رفتم‌ نسبتاً شلوغ‌ بود، ایستادم‌ تا نوبتم‌ بشود، در این‌ وقت‌ مردی‌ موقر کمی‌ قد بلند با موهای‌ سفید و ته‌ریش‌ سفید و شالی‌ بر کمر وارد دکان‌ نانوائی‌ شد. شاطر خمیرگیر که‌ اهل‌ قم‌ بود و با لهجه‌ قمی‌ صحبت‌ می‌کرد با ورود مرد موسفید با صدای‌ رسا فریاد برآورد «قبر امام‌ هشتم‌ را زیارت‌ کنید صلوات‌ بلند بفرستید». این‌ آقای‌ موسفید سید حسن‌ رزاز پهلوان‌ نامی‌ ایران‌ بود که‌ دوران‌ کهولت‌ را می‌گذراند و با خضوع‌ و خشوع‌ روی‌ سکوئی‌ نشست‌ تا نوبتش‌ بشود و دو عدد نان‌ سنگک‌ بگیرد.

قبرستان‌ سرچشمه‌

در ضلع‌ غربی‌ خیابان‌ نظامیه‌ (مصطفی‌ خمینی‌ امروزی‌) نزدیک‌ چهارراه‌ سرچشمه‌ کوچه‌ای‌ منشعب‌ می‌شود که‌ در سابق‌ کوچه‌ ذغالی‌ها نامیده‌ می‌شد، زیرا تمام‌ دکاکین‌ آنجا ذغال‌فروشی‌ بود. این‌ کوچه‌ بعدها به‌ نام‌ کوچه‌ کوکب‌ نامیده‌ شده‌ و امروزه‌ تمام‌ دکاکین‌ آن‌ را لاستیک‌ فروشی‌ و لوازم‌ اتومبیل‌ فروشی‌ تشکیل‌ می‌دهد.

در اول‌ این‌ خیابان‌ کوچه‌ای‌ قرار دارد که‌ در سابق‌ آن‌ را کوچه‌ قبرستانی‌ می‌گفتند و امروزه‌ به‌ نام‌ کوچه‌ صیرفی‌پور (یا کوچه‌ ارژنگی‌) نام‌ گرفته‌ است‌. سابقاً در قسمت‌ جنوبی‌ این‌ کوچه‌ قبرستانی‌ به‌ نام‌ قبرستان‌ سرچشمه‌ بود. قبرستان‌ سرچشمه‌ کمی‌ بلندتر از سطح‌ زمین‌ خیابان‌ نظامیه‌ قرار داشت‌. نگارنده‌ در کودکی‌ همراه‌ مادر خود ظاهراً برای‌ شرکت‌ در مراسمی‌ مثل‌ شب‌ هفت‌ یا روز چهلم‌ و امثال‌ آن‌ به‌ آنجا رفتم‌. آنچه‌ به‌ یاد می‌آورم‌ جمع‌ زیادی‌ خانم‌ها با چادرهای‌ مشگی‌ در آنجا گرد آمده‌ بودند و آقا سید روضه‌خوان‌، برای‌ آنها روضه‌ می‌خواند.

بعدها احتمالاً در سال‌ ۱۳۰۹ به‌ دستور رضاشاه‌ قبرستان‌ را خراب‌ کردند و استخوان‌های‌ مردگان‌ را در چاهی‌ که‌ در مسجد کوچکی‌ حفر کرده‌ بودند، ریختند. این‌ مسجد اکنون‌ هم‌ در بن‌بستی‌ که‌ مهران‌ نامیده‌ شده‌ و در اواخر کوچه‌ مزبور قرار دارد.

باغ‌ و ساختمان‌ سفارت‌ روسیه‌ تزاری‌

از چهارراه‌ سرچشمه‌ خیابانی‌ که‌ به‌ طرف‌ شرق‌ تا میدان‌ توپخانه‌ می‌رود ابتدا خیابان‌ چراغ‌ گاز نامیده‌ می‌شد و سپس‌ به‌ خیابان‌ چراغ‌ برق‌ (به‌واسطه‌ وجود کارخانه‌ برق‌ حاج‌ امین‌الضرب‌ در یکی‌ از کوچه‌های‌ آن‌ خیابان‌) تغییر نام‌ داد و امروز خیابان‌ امیرکبیر نامیده‌ می‌شود. در اوایل‌ این‌ خیابان‌، پامنار از آن‌ منشعب‌ شده‌ است‌. پامنار خیابان‌ نسبتاً باریک‌ سرپوشیده‌ای‌ بود (مانند بازار) که‌ از خیابان‌ امیرکبیر به‌ طرف‌ جنوب‌ می‌رود و به‌ خیابان‌ مروی،‌ روبروی‌ شمس‌العماره‌، ختم‌ می‌گردد. علت‌ نامیدن‌ این‌ خیابان‌ به‌ «پامنار» به‌واسطه‌ منار یا گلدسته‌ای‌ است‌ که‌ در اواسط‌ آن‌ وجود دارد. خانه‌ آیت‌الله‌ کاشانی‌ در اوایل‌ این‌ خیابان‌ سرپوشیده‌ قرار داشت‌. بعدها در اوایل‌ دوره‌ محمدرضاشاه‌ سقف‌ این‌ خیابان‌ بازارمانند را برداشتند و آن‌ را کمی‌ تعریض‌ کردند و به‌ صورتی‌ که‌ امروز هست‌ درآوردند.

نمای مدرسه سپهسالار سال 1325

نمای مدرسه سپهسالار سال ۱۳۲۵

در اوایل‌ پامنار باغ‌ و عمارت‌ سفارت‌ روسیه‌ تزاری‌ قرار دارد که‌ در دوره‌ سلطنت‌ محمدشاه‌ قاجار ساخته‌ شده‌ و تاریخچه‌ آن‌ به‌ اختصار به‌ شرح‌ زیر می‌باشد.

چنانکه‌ می‌دانیم‌ اداره‌ روابط‌ ایران‌ و روسیه‌ با عباس‌ میرزا نایب‌السلطنه‌ و وزیران‌ او بود و به‌ همین‌ جهت‌ نمایندگان‌ روسیه‌ بیشتر در تبریز اقامت‌ می‌کردند. سرگور اوزلی‌ سفیر انگلیس‌ در سال‌ ۱۲۲۷ ه. ق / ۱۸۱۲ با کسب‌ اجازه‌ از فتحعلی‌ شاه‌ عمارت‌ نسبتاً بزرگ‌ و تا حدی‌ مجلل‌ برای‌ محل‌ سفارت‌ انگلیس‌ در محله‌ بازار تهران‌ (معروف‌ به‌ باغ‌ ایلچی‌) بنا کرد. اما فتحعلی‌ شاه‌ که‌ از روس‌ها چندان‌ خوشش‌ نمی‌آمد با درخواست‌های‌ مکرر کنت‌ سیمونیچ‌ وزیرمختار روسیه‌ برای‌ ایجاد ساختمانی‌ در تهران‌ روی‌ خوش‌ نشان‌ نمی‌داد تا در دوره‌ سلطنت‌ محمدشاه‌، ژنرال‌ دوحامل‌ وزیرمختار روسیه‌ (جانشین‌ کنت‌ سیمونیچ‌) موفق‌ به‌ کسب‌ اجازه‌ برای‌ ساختمان‌ محل‌ سفارت‌ روسیه‌ در تهران‌ گردید. دکتر ریاح‌ (حکیم‌ ریاخ‌) پزشک‌ نمایندگی‌ انگلیس‌ که‌ پس‌ از قطع‌ رابطه‌ بین‌ ایران‌ و انگلیس‌ به‌ واسطه‌ اختلاف‌ بر سر هرات‌ در ماه‌ فوریه‌ سال‌ ۱۸۴۱ (ذی‌حجه‌ ۱۲۵۶) برای‌ تسلیم‌ نامه‌ای‌ از طرف‌ لرد پالمرستون‌ به‌ حاجی‌ میرزا آقاسی‌ به‌ تهران‌ آمده‌ بود، در گزارشی‌ از جمله‌ نوشته‌ است‌ «مقدمات‌ ساختن‌ کاخ‌ باشکوهی‌ برای‌ نمایندگی‌ روسیه‌ در نزدیکی‌ دروازه‌ شمیران‌ در خارج‌ شهر فراهم‌ می‌شود. هزینه‌ این‌ ساختمان‌ سی‌ تا چهل‌ هزار لیره‌ استرلینگ‌ (تقریباً معادل‌ شصت‌ تا هشتاد هزار تومان‌ پول‌ آن‌ روز ایران‌) برآورد شده‌ و دو سال‌ تا سه‌ سال‌ طول‌ می‌کشد تا به‌ پایان‌ برسد. درهای‌ شیشه‌ای‌، لوازم‌ برنجی‌ و سنگ‌های‌ مرمر و غیر آن‌ را تمام‌ از روسیه‌ خواهند آورد.» (بند ۲۴ گزارش‌ مورخ‌ ۱۵ فوریه‌ ۱۸۴۱ دکتر ریاخ‌ ضمیمه‌ گزارش‌ مورخ‌ ۱۴ مارس‌ ۱۸۴۱ کلنل‌ شیل‌ کاردار سفارت‌ انگلیس‌ به‌ پالمرستون‌ وزیر امور خارجه‌ انگلیس‌) (F.O.60/80)

نمایی از مدرسه سپهسالار سال 1325

نمایی از مدرسه سپهسالار سال ۱۳۲۵

دروازه‌ شمیران‌ سابق‌ در دوره‌ محمدشاه‌ در اوایل‌ خیابان‌ پامنار فعلی‌ در خیابان‌ امیرکبیر امروزی‌ قرار داشت‌. ساختمان‌ مزبور هنوز پابرجاست‌ و محل‌ دفتر بازرگانی‌ سفارت‌ روسیه‌ می‌باشد. (به‌ نقل‌ از کتاب‌ دو سال‌ آخر جلد اول‌ ص‌ ۲۵۱).نقریباً روبروی‌ پامنار در ضلع‌ شمالی‌ خیابان‌ امیرکبیر امروزی‌ در سابق‌ کاروانسرای‌ بزرگی‌ به‌ نام‌ «قیصریه‌» وجود داشت‌ که‌ از موقوفات‌ مدرسه‌ عالی‌ سپهسالار بود و بعدها در زمین‌ محل‌ کاروانسرای‌ قیصریه‌ مدرسه‌ سعدی‌ ساخته‌ شده‌ که‌ بعداً محل‌ حزب‌ جمهوری‌ اسلامی‌ شد.

در ضلع‌ جنوب‌ شرقی‌ چهارراه‌ سرچشمه‌ در سابق‌ چند اصله‌ درخت‌های‌ کهن‌ چنار بسیار زیبا وجود داشت‌ که‌ امروزه‌ از بین‌ رفته‌ و فقط‌ تنه‌ یک‌ درخت‌ نیمه‌ خشک‌ باقی‌ مانده‌ است‌.

در اینجا بی‌مناسبت‌ نیست‌ یادآور شود که‌ علت‌ نام‌گذاری‌ این‌ چهارراه‌ به‌ سرچشمه‌ به‌واسطه‌ آنست‌ که‌ مظهر قنات‌ حاج‌ علیرضا در اول‌ خیابان‌ جنوبی‌ چهارراه‌ بوده‌ است‌. حاج‌ علیرضا پسر حاجی‌ ابراهیم‌ خان‌ اعتمادالدوله‌ صدراعظم‌ آقامحمدخان‌ و فتحعلی‌­شاه‌ بود که‌ مورد غضب‌ فتحعلی­شاه‌ قرار گرفت‌ و به‌ قتل‌ رسید و حاج‌ علیرضا پسر او را به‌ دستور فتحعلی­شاه‌ اخته‌ و خواجه‌ کردند. پس‌ از سالی‌ چند حاج‌ علیرضا مورد عفو قرار گرفت‌ و به‌ عنوان‌ خواجه‌ حرمسرا وارد حرمسرای‌ فتحعلی‌ شاه‌ گردید.

به‌ هر حال‌ در سابق‌ در زیر درختان‌ مزبور دکاکین‌ نانوائی‌ و بقالی‌ و قهوه‌خانه‌ و غیر آن‌ وجود داشت‌. به‌ علاوه‌ در کنار جوی‌ آب‌ که‌ دائم‌ آب‌ در آن‌ جاری‌ بود پنیرفروشی‌، لبوفروشی‌ و سیرابی‌فروشی‌ و امثال‌ آن‌ نیز به‌ کار و کاسبی‌ خود مشغول‌ بودند که‌ امروز اثری‌ از آنها نیست‌ و جز صدای‌ عبورومرور اتومبیل‌ها و هوای‌ آلوده‌ چیزی‌ وجود ندارد.

این‌ خلاصه‌ای‌ از دیده‌ها و شنیده‌های‌ نگارنده‌ در خیابان‌ نظامیه‌ و اطراف‌ آن‌ می‌باشد که‌ به‌ یاد می‌آورد و امیدوار است‌ خوانندگان‌ با دیده‌ اغماض‌ و عین‌الرضا در آن‌ بنگرند.



[۱]) سفرنامه‌ ویلیام‌ اوزلی‌، چاپ‌ لندن‌ سال‌ ۱۸۲۳ جلد سوم‌، ص‌ ۳۵۹.

[۲]) برای‌ اطلاع‌ بیشتر مراجعه‌ فرمائید به‌ دکتر منوچهر ستوده‌، جغرافیای‌ تاریخی‌ شمیران‌، ص‌ ۷۸۲.

[۳]) استاد سید عبدالله‌ انوار در رساله‌ای‌ به‌ نام‌ «باغ‌های‌ تهران‌، باغ‌ نگارستان‌» به‌ تفصیل‌ مشخصات‌ ساختمان‌های‌ باغ‌ نگارستان‌ و چگونگی‌ آبیاری‌ آن‌ و نیز اهم‌ وقایع‌ و حوادثی‌ را که‌ در آنجا روی‌ داده‌ نوشته‌ است‌. علاقمندان‌ می‌توانند به‌ آن‌ رساله‌ که‌ در تیرماه‌ ۱۳۸۷ در تهران‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ مراجعه‌ نمایند.

[۴]) برای‌ اطلاع‌ از مراسم‌ انتخاب‌ محمد میرزا به‌ ولیعهدی‌ در باغ‌ نگارستان‌ مراجعه‌ فرمائید به‌ کتاب‌ «دو سال‌ آخر» چاپ‌ دانشگاه‌ تهران‌ ج‌ دوم‌، ص‌ ۹۷۷ برای‌ اطلاع‌ از چگونگی‌ قتل‌ میرزا ابوالقاسم‌ قائم‌مقام‌ مراجعه‌ فرمائید به‌ مقاله‌ ابراهیم‌ تیموری‌ در مجله‌ اطلاعات‌ سیاسی‌ و اقتصادی‌ شماره‌ ۱۶۹-۱۷۰.

[۵]) به‌ نقل‌ از استاد عبدالله‌ انوار.

[۶]) به‌ نقل‌ از مقاله‌ منوچهر صانعی‌ در روزنامه‌ کیهان‌ لندن‌.

[۷]) برای‌ اطلاع‌ از نارضایی‌ ناصرالدین‌ شاه‌ از سپهسالار و چگونگی‌ مرگ‌ او در مشهد مراجعه‌ فرمایید به‌ کتاب‌ عصر بی‌خبری‌ ، ص‌

جعفرقلی صدری

 
جعفرقلی صدری


جعفرقلی صدری فرزند فرج‌اله صدری در سال ۱۲۸۹ (ه.ش) در اصفهان به دنیا آمد. وی دختر صارم‌الدوله (صارم الدوله پسر ظلل السلطان نوه‌ی ناصرالدین شاه قاجار) حاکم اصفهان را به همسری خویش درآورد.او سمت‌هایی را از جمله ریاست کمیته مشترک ضدخراب‌کاری ساواک و شهربانی را در دوره سلطنت پهلوی به عهده داشت.
وی پس از اخذ دیپلم به دانشکده‌ی افسری رفت و دورۀ دو سالۀ دانشکده را طی نمود که در سال ۱۳۱۳ فارغ‌التحصیل شد، نامبرده دارای مدرک تحصیلی ششم متوسطه و مدارج نظامی بوده است.  در سال ۱۳۴۰ (ه.ش) سرتیپ و در سال ۱۳۴۸ سپهبد گردید. او فارغ‌التحصیل دانشگاه جنگ و مسلط به زبان‌های انگلیسی و فرانسه بود. از سال ۱۳۳۶ تا ۱۳۴۳ فرماندهی منطقه نفت‌خانه مرزی عراق را برعهده داشت و در مهرماه سال ۱۳۴۳ به درجه سرلشکری رسیده و به ژنرال آجودانی شاه منتقل شد. او در ارتش مقامات بزرگی داشت و مدتی هم معاون سرای نظامی هم بود.  وی هم‌چنین عضو لژ بزرگ فراماسونری ایران به نام «لژ بزرگ ایران» که در اسفند ماه ۱۳۴۷ تاسیس شده بود، به عضویت درآمد  و در دوران خدمتش به رژیم پهلوی، نشان‌های لیاقت درجه ۱ و ۲ و ۳ و هم‌چنین نشان‌های افتخار ۱ و ۲ و ۳ و نشان رستاخیز، آذر آبادگان و پاس را دریافت نمود.
وی از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱ به مدت دو سال ریاست شهربانی را به عهده داشت.  در ۴ بهمن ماه ۱۳۵۰ توسط شاه همزمان به ریاست کمیته مشترک ضدخراب‌کاری ساواک و شهربانی منصوب شد. وی اولین رئیس کمیته مشترک ضدخراب‌کاری بود که البته مقامی عمدتا تشریفاتی بود و وظیفه‌ی او را مدیریت اداره‌ی کل سوم ساواک (ناصر مقدم) و سپس (پرویز ثابتی) انجام می‌دادند.  بر اثر اختلافات شدیدش با پرویز ثابتی رئیس ستاد کمیته مشترک که از ساواک بود، در اردیبهشت ۱۳۵۲ از سمت ریاست کمیته مشترک برکنار گردید. وی در اول آذرماه ۱۳۵۲ پس از سی و هشت سال خدمت بازنشسته شد و پس از آن با موافقت شاه یک شرکت حمل و نقل را با مشارکت یکی از کمپانی‌های بزرگ تاسیس نمود.
تشکیل کمیته مشترک ضدخرابکاری رژیم شاه (محمدرضا پهلوی) تبدیل به مخوفترین و وحشتناک‌ترین شکنجه‌گاه در رژیم طاغوت، شده بود که در پی دستور محمدرضا شاه، کمیته مشترک ضدخراب‌کاری (ساواک - شهربانی) در تاریخ چهارم بهمن ماه ۱۳۵۰ تاسیس گردید که در این کمیته در واقع شهربانی نقش اداره ویژه «اسکاتلند یارد» را ایفا می‌کرد و ساواک نقش «ام.آی.۵» (MI۵-۴۷ یک سازمان کاملا پنهانی و محدود است که زیر نظر نخست وزیر، وظیفه کنترل فعالیت‌های سیاسی علیه حکومت را به عهده دارد. کار این سازمان وظایف ضد جاسوسی و امنیت داخلی و جرائم سیاسی است و به طور کلی مسئول امنیت داخل کشور می‌باشد.)  را داشت. کمیته مشترک در محل اداره اطلاعات شهربانی تشکیل شد و بعدها در شهرستان‌ها نیز شعبه‌هایی که تحت نظر مرکز فعالیت می‌نمودند، راه‌اندازی گردید. کمیته مشترک با ۳۷۵ پست سازمانی که ۱۱۱ پست آن متعلق به ساواک و ۲۶۴ پست دیگر به شهربانی اختصاص یافت، فعالیت خود را آغاز می‌نماید. اولین رئیس کمیته مشترک سپهبد جعفرقلی صدری رئیس شهربانی وقت و رئیس ستاد آن پرویز ثابتی از مقامات ساواک تعیین می‌گردد و نمایندگانی از ارتش و ژاندارمری به منظور هماهنگی در این ترکیب قرار می‌گیرند.
پس از گذشت ۹۵ روز از تشکیل کمیته مشترک، رئیس شهربانی کل کشور سپهبد جعفرقلی صدری که همزمان ریاست کمیته مشترک ضدخراب‌کاری ساواک و شهربانی را نیز بر عهده داشت، گزارش ویژه‌ای در چهار برگ در خصوص سازمان و احتیاجات کمیته مشترک، مشتمل بر: «۱ – چارت تشکیلاتی ۲ – پرسنل مورد نیاز ۳ – اعتبار لازم جهت خرید خودور ۴ – اعتبار لازم جهت خرید کریستال برای دستگاه‌های بی‌سیم ۵ – اعتبار لازم جهت پرداخت اضافه‌کار پرسنل شبانه‌روزی کمیته ۶ – اعتبار هزینه‌های عملیاتی ۷ – اعتبار لازم جهت اجاره محل مناسب برای اداره گذرنامه و جابجایی آن و گسترش کمیته ۸ – اعتبار جهت مخارج بنزین، تعمیر اتومبیل‌ها و تهیه غذا» تنظیم، و در «شرفیابی حضوری» به شاه ارائه کرد که در تاریخ ۱۱/۲/۵۱؛ یعنی یک روز بعد، دستور شاه، کتباً به رئیس کمیته ابلاغ گردید.
اینک اصل گزارش: «...در اجرای اوامر صادره کمیته مشترک ضدخراب‌کاری متشکل از عوامل ساواک و شهربانی کل کشور از تاریخ ۴/۱۱/۵۰ در محل شهربانی کل کشور تشکیل گردیده که اقدامات و فعالیت‌های آن در زمینه دستگیری و قلع و قمع گروه‌های خراب‌کار مستمراً از عرض گذشته است. در کمیته حدود ۶۵ نفر از کارمندان ساواک و حدود ۲۰۰ نفر از افسران، درجه‌داران و پاسبانان شهربانی کل کشور انجام وظیفه می‌نمایند و کمیته به وسیله اطلاعاتی که اکیپ‌های تجسس کمیته راساً کسب می‌نمایند و با اخبار و اطلاعاتی که از طرف ساواک، اداره اطلاعات شهربانی کل کشور، پلیس تهران و سایر مراجع دریافت می‌دارد، به فعالیت خود ادامه می‌دهد. اکنون که مقرر است کمیته کماکان به وظایف محوله بپردازد، با توجه به تجاربی که طی سه ماه گذشته به دست آمده و احتیاجاتی که احساس شده سازمان جدیدی برای کمیته در نظر گرفته شده که نمودار آن به ضمیمه از عرض می‌گذرد و مجموع پرسنل مورد نیاز کمیته که در نمودار مشخص شده ۳۷۵ نفر خواهد بود که ۱۱۱ نفر آنها از ساواک و ۲۶۴ نفر آن‌ها از شهربانی تامین می‌شوند.»
جعفرقلی صدری در اعترافات خود می‌گوید: «...پس از چند روز ماموری جلوی کلانتری قلهک کشته شد و سپهبد فرسیو را ترور کردند و در همین زمان، واقعه سیاهکل اتفاق افتاد. ساواک و ژاندارمری رفتند و آن‌ها را کشتند و بازماندگان گروه سیاهکل متواری شدند. این گروه در تهران شروع به سرقت از بانک‌ها و تخریب کردند. شاه ما را احضار کرد. مقام امنیتی در حضور شاه گفت: ما به تنهایی نمی‌توانیم کاری بکنیم. در این شورا که تشکیل شده بود، ازهاری، اویسی، بنده و پالیزبان شرکت داشتیم. پس از مدتی مذاکره، تصمیم گرفته شد، یک اجتماع سازمان نظامی تشکیل شود. ثابتی از طرف ساواک، سپهبد جعفری از طرف شهربانی و سپهبد محققی از طرف ژاندارمری، اعضای این تشکیلات‌شدند.
سرلشکر فرزانه که در آن زمان رئیس آگاهی بود، رئیس اطلاعات شهربانی شد. شاه گفت که باید این اجتماع تشکیل شود و شما هر کس را که گرفتید باید تحویل ساواک بدهید. ولی آقای ثابتی هر کس را می‌گرفت خودش به تنهایی عمل می‌کرد. من ناراحت شدم و با او همکاری نکردم و گفتم که ساواک شش هزار عضو فقط در تهران دارد، خودش به تنهایی عمل کند. شبی در چهار نقطه تهران بمب‌گذاری شد. فردا هویدا تلفن کرد که باید بیایید جلسه. فردوست و هدایتی هم آن‌جا بودند. جلسه تشکیل شد و هویدا گفت که شاه از این بابت ناراحت است، شما چرا همکاری نمی‌کنید. ما می‌دانستیم که بمب‌ها را ساواک منفجر می‌کند تا وانمود نماید که در شهر خراب‌کاری می‌شود و باید همه نیروهای انتظامی با ساواک همکاری کنند. شخصی به نام جهان شب ژرفی که بمب‌ساز ساواک بود و بمب‌ها را می‌ساخت، خود در حادثه بمب‌گذاری کشته شد و این واقعیت را که ساواک عامل بمب‌گذاری بود، ثابت می‌کند. من حاضر شدم دو افسر و ۳۰ پاسبان در اختیار کمیته بگذارم و همین کار را هم کردم؛ اما باز متوجه شدیم که ثابتی به تنهایی عمل می‌کند و خودش با افرادش به خانه‌ای در نیروی هوایی حمله کرده و چند نفر را کشته و دستگیر کرده، ما ناچار تصمیم گرفتیم از کارهای او و مکالمات تلفنی‌اش اطلاعاتی حاصل کنیم، من سرهنگ مخفی، افسر اطلاعاتی را احضار کردم و به کمک تلفن چی شهربانی، از داخل دیوار سیمی به تلفن ثابتی کشیدیم و از مکالماتش نوار برداشتیم. در آن نوار ثابتی از مردم، زمین و پول و فرش می‌خواست. من آن نوار را پیاده کردم و به شاه دادم. شاه وقتی ماجرا را فهمید، گفت: او چقدر طمع دارد. نوار را به فردوست داد و گفت: تذکراتی به ساواک داده شود. ما دیگر نفهمیدیم که فردوست تذکر داد یا نه؟..»
صدری پس از سقوط پادگان و زندان جمشیدیه و عده‌ای از زندانیان توسط مردم بازداشت و به مدرسۀ رفاه اعزام شدند، وی پس از بازداشت شدن از تاریخ ۱۶/۸/۵۷ از طرف فرمانداری نظامی، دادگاه که با حضور سه تن از قضات دادگستری و آیت‌الله صادق خلخالی تشکیل شده بود، ابتدا به اتهام سپهبد جعفرقلی صدری رسیدگی کردند، پیش از آن که کیفرخواست دادستانی قرائت شود، آیاتی چند از کلام الله مجید قرائت شد و سپس رئیس دادگاه کیفر خواست را بدین شرح قرائت کرد:
«...جعفر قلی صدری، ۱۸۵ فرزند فرج‌الله، شماره شناسنامه ۱۴۵۰۶، صادره از اصفهان، رئیس شهربانی کل کشور، سپهبد بازنشسته، دستگیری از زمان حکومت ازهاری، متهم است به فساد در ارض، محاربه با خدا و نایب امام، اقدام و قیام علیه حکومت ملی، قتل و کشتار مردم بی‌گناه، صدور دستور قتل آزادیخواهان، تشکیل کمیته مشترک ضدخراب‌کاری، برای سرکوب مجاهدین سیاهکل، متزلزل کردن اساس حکومت ملی و شرعی، صدور اعلامیه‌های مکرر مبنی بر دستگیری و کشتار آنان که جز آزادی چیزی نمی‌خواستند، تعقیب مبارزان و کشتار آنان، ریاست بر شهربانی کشور دو سال (از ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱ (در رژیم استبدادی و کشتار مردم بی‌گناه.»  دادستان بر اساس ماده ۶۱ و ۶۲ قانون مجازات عمومی و قتل و شکنجه و ماده ۱۷۰ قانون مجازات عمومی و مصادره اموال تقاضای حکم عادلانه را دارد. به همراه دو تن دیگر از عوامل رژیم سابق سرگرد ناصر قوامی (معاون کلانتری ۱۳ تهران (بازار)، سروان ژیان پناه، یکی از مدیران زندان قصر (مدیر بند سیاسی - و معاون سرهنگ زمانی) محاکمه گردیدند. وی سرانجام وی پس از محاکمه در دادگاه انقلاب اسلامی به اعدام محکوم شد و حکم صادره در مورد وی به اجرا درآمد.

ترور سرلشگر فرسیو

ترور سرلشگر فرسیو

 

پس از کودتای 28 مرداد 1332 تأسیس یک حزب سیاسی که حامی اهداف و منافع شوروی در فضای سیاسی ایران باشد، در دستور کار قرار گرفت.  بعد از اینکه تعداد زیادی از افراد حزب توده در جریان کودتای 28 مرداد دستگیر شدند، تعدادی نیز کشته و عده‌ای به خارج فرار کرده و تعدادی هم با رژیم شاهنشاهی هم‌آوا شدند.(1) جوانان پرشور و انقلابی که در حزب توده فعالیت می‌کردند، پس از این رویدادها و بسته شدن راه های مسالمت‌آمیز سیاسی، افرادی نظیر عباس سورکی، عبدالحسین مدرسی، ناصر آقایان، بیژن جزنی، حسین نعمتی، مهدی شیری و ... گروهی تحت عنوان گروه رزم‌آوران حزب توده را تشکیل و در جلسات خود عملکرد گذشته حزب توده و شوروی را نقادی می‌کردند.(2)
آنها از سال 1344 در بین خود اقدام به تهیه اسلحه و آموزش نظامی کردند. این گروه که می‌توان آنان را پایه‌گذار و کادر اصلی سازمان چریک‌های فدایی خلق نامید، در سال 1347 دستگیر شدند اما در زندان هم کار تشکیلاتی می‌کردند.(3) این سازمان تا اسفند 1349 اسمی نداشت و در اواخر فروردین 1350 ادغام دو گروه که سابقه فعالیت آنها از اواسط دهه 1340 شروع شده بود، تشکیل گردید که مارکسیسم- لنینیسم، ایدئولوژی رسمی آنان بود.(4)
دو گروه در راه مبارزه مسلحانه با یكدیگر هماهنگی داشته و برای رسیدن به مقصود در صدد جمع‌آوری اطلاعات، عضوگیری و تهیه سلاح برآمدند و برای تأمین منابع مالی حركت‌های خود، سرقت از بانك‌ها را مدنظر قرار دادند. طرح سرقت از بانك تعاونی و توزیع، شعبه قصابخانه در ۲۲ دی ۱۳۴۶ توسط ناصر آقایان نیروی نفوذی رژیم در دستگاه لو رفت و روز ۱۹ دی بیژن جزنی (كه مدت‌ها روابطش با عباس سوركی مدنظر ساواك بود ) به همراه خود سوركی و عده‌ای دیگر دستگیر شدند. دستگیری این اعضا كه از اعضای مركزی بودند ضربه شدیدی به سازمان وارد كرد، بعد از این ضربه كه طی آن جزنی به ۱۵ سال حبس محكوم شد، علی‌اكبر صفایی فراهانی و محمد صفاری آشتیانی، از دیگر اعضای سازمان، به فلسطین رفتند تا با كسب تجربه در صف فدائیان فلسطینی، برای مبارزات آینده آماده شوند.
در سال 1349 جستجو برای یافتن محل مناسب برای عملیات چریکی آغاز شد و موضع جنگ چریکی به میان آمد. دسته‌جات مختلف در پوشش گردش و سفر علمی به دهات و جنگل‌ها و شهرستان‌ها به دنبال این موضوع بودند تا اینکه گروهی از کمونیست ها که بعداً به نام چریک‌های فدائی خلق مشهور شدند، اولین گروه خود را به جنگل های شمال فرستادند که ضمن تحقیقات بیشتر و ساختن استحکامات در آنجا تمرین کند، تا بتوانند آغازگر جنگ چریکی روستایی باشند.(5)
اما گروه دیگری در داخل كشور توسط غفور حسن‌پور، حمید اشرف، اسكندر صادقی‌نژاد و مهدی سامع بار دیگر سازماندهی شد و با جمع‌آوری نیرو و آموزش آنها برای جنگ مسلحانه در نواحی مرتفع گیلان و مازندران، تحت عنوان گروه جنگل، اعلام موجودیت كرد. گروه احمدزاده ـ پویان نیز هرچند در بعضی نظریات با آنها مخالف بودند، اما به گروه جنگل پیوست تا با انجام تداركات، هرچه سریعتر حركت مسلحانه را آغاز كنند. اما دستگیری غفور حسن پور و سامع و اعتراف سامع، ورق را برگرداند. در ۱۳ بهمن، سازمان امنیت به گروه هجوم برد و بسیاری از اعضای گروه شهر را دستگیر كرد، در ۱۶ آذر حمید اشرف كه رابط گروه شهر با گروه كوه بود، خبر دستگیری‌ها را به صفایی فراهانی داد و از آنها خواست تا هرچه زودتر عملیات مسلحانه خود را آغاز كنند. در این زمان هادی بنده‌خدا لنگرودی از افراد كوه، برای آگاه كردن معلمی كه در كوهپایه مسئول آذوقه بود از جریان دستگیری‌ها، از كوه پایین آمد اما خود در جریان درگیری مسلحانه‌ای دستگیر شد و به پاسگاهی در سیاهكل فرستاده شد.
گروه با ۸ نفر باقی مانده‌اش (صفایی فراهانی، عباس دانش‌بهزادی، محمدعلی محدث قندچی، احمد فرهودی، رحیم سماعی، مهدی اسحاقی، هوشنگ نیری و جلیل انفرادی) روز ۱۹ بهمن آماده نبرد شد؛ نبردی كه مدت‌ها برای آن تلاش كرده بود. حمله آغاز شد، پاسگاه پس از زد و خورد با چریك‌ها، تسخیر شد و آنها پس از خلع سلاح پاسگاه به كوه عقب نشینی كردند. زخمی شدن یکی از اعضا برای گروه مشکل ایجاد کرد. ورود فرد زخمی به اتفاق دو همراه به یک روستا و تقاضای کمک از اهالی، با عکس‌العمل اهالی روبرو می‌شود و با حضور نیروهای ژاندارمری آنان دستگیر می‌شوند. از ۱۹ بهمن تا ۸ اسفند، ارتش شاه به جنگل‌های شمال حمله كرد. رژیم جنگل را محاصره کرد و با بمب‌های آتش‌زا، نقاط مشکوک را از درختان خلوت کرد و از راه زمین و هوا نیروهای ورزیده خود را اعزام داشت که ضمن چند برخورد مختصر، کلیه افراد گروه دستگیر و اعدام و یا محکوم به زندان‌های مختلف گشتند و در باز جوئی‌ها شبکه شهری نیز شناسائی شد و مخصوصاً رهبران و افراد موثر گروه از قبیل حمید اشرف ـ زیبرم ـ مفتاحی ـ پویان ـ صفائی فراهانی و ... لو رفتند و رژیم ضمن چاپ عکس‌های آنها برای دستگیری، هریک صد هزار تومان جایزه تعیین کرد.(6) شش نفر از ۹ نفر از چریک‌ها كشته و افراد باقی مانده در ۱۹ اسفند ۴۹ به همراه دستگیرشدگان شهر كه در كل ۱۵ نفر بودند، به جوخه اعدام سپرده شدند.
مشی قهرآمیز برای بر پا ساختن انقلاب دمکراتیک نوین، استراتژی گروه بود. آغاز مبارزه چریکی در جنگل و کوه تلقی گروه از مبارزه مسلحانه در آن شرایط بود. گروه دلایل بسیاری داشت که از رهبری جهانی شوروی استقبال نکند. سیاست شوروی در ایران طی بیست و چند سال و رابطه غلط حزب توده با شوروی برای گروه شناخته شده بود.»(7) این ضربه و تجربه باعث شد که طرح جنگ چریکی روستائی كنار گذاشته شود؛(8) با این حركت، تاریخ تحولات سیاسی ایران وارد مرحله تازه‌ای شد و اولین گروه چریكی معتقد به روش نبرد مسلحانه، دوره‌ای جدید را در مبارزات ضد استبدادی علیه رژیم حاكم آغاز كرد.
این سازمان در طول 7 سال رویارویی مسلحانه با رژیم سلطنتی عملیات‌های متعددی انجام داد. با گسترش شاخه‌ها در تهران، تبریز و مشهد و الگو قرار دادن مبارزان برزیلی، گروه مبارزه مسلحانه در شهر را در دستورقرار داد. مبتنی بر این رهیافت و به منظور فراهم آوردن پول، بانک ملی شعبه ونک در مهر ماه سال 49 مورد دستبرد واقع شد. به پیشنهاد امیز پرویز پویان، شاخه تبریز نیز خود را برای انجام عملیات آماده ساخت. برای این منظور کلانتری 5 شناسایی شد و در نیمه بهمن ماه به این کلانتری حمله شد. (9)
جنبش چریكی فعالیت گسترده‌ای را در شهر آغاز كرد و ساواك نیز برای دستگیری اعضای باقی مانده، اقدام می‌کرد. در مقابل چریك‌ها نیز با ترور سرلشكر ضیا فرسیو كه سال ۱۳۴۷ حكم محكومیت گروه جزنی-ظریفی و اعدام مبارزان سیاهكل را صادر کرده بود، به مقابله با رژیم پرداختند. کاری كه در ابتدا توسط گروه نفی شده بود، اینك وسیله مقابله آنها به حساب می‌آمد و جزنی كه زمانی ترور را عملی عاطفی می‌دانست كه نمی‌تواند مورد قبول قرار گیرد، بعد از ترور فرسیو، آن را تا حد «برانگیختن احساس تنفر و كینه مردم نسبت به رژیم» مقبول شمرد. قتل سرلشكر فرسیو دادستان كل ارتش یکی از مهم ترین اقدامات این سازمان بود که بازتاب گسترده ای داشت. هنگامي كه سرلشكر ضياء فرسيو رئيس وقت دستگاه قضايي ارتش در روز 18 فروردین 1350 از خانه اش در قلهك عازم محل كار خود بود هدف گلوله قرار گرفت و كشته شد. در اين تيراندازي، فرزند 16 ساله فرسيو كه با خودرو پدر عازم مدرسه بود مجروح شد. فرسيو درجريان تعقيب قضايي چپگرايان و متهمان رويداد سياهكل خشونت بسيار به خرج داده و آنان را خشمگین و ناراضی تر كرده بود. دولت برای یافتن سر نخی از قاتل و یا قاتلان فرسیو جایزه نقدی تعیین کرد.
نقی حميديان از رهبران سابق فدائيان خلق در خاطرات خود می گوید« باقیمانده گروه اول حميد اشرف و اسکندر صادقی نژاد، سرلشگر فرسيو دادستان ارتش را در جلوی منزلش ترور می‌کنند که به درجه سپهبدی ارتقا می يابد. از حمله به پاسگاه سياهکل تا ترور سرلشگر فرسيو، رژيم مجبور می شود عجز خود را در جلوگيری از موج چنين عملياتی نشان دهد. مقامات امنيتی طی اعلاميه های متعدد، عکس های بزرگ شده ۹ تن ازانقلابيون را در سرتاسر کشور منتشر کردند و برای هر يک صد هزار تومان (اين مبلغ در آن زمان معادل دوازده هزار دلار بود) جايزه تعيين می نمودند.آن چه که چريک‌ها در قدم اول در پی‌اش بودند، يعنی شکستن ديوارهای سکوت و خفقانِ استبداد، طی همين مدت کوتاه البته با تلفات و ضايعات انسانی به دست آوردند».(10) 
اصغر جیلو عضو دیگر این سازمان خاطره خود از ترور فرسیو را چنین توضیح می‌دهد: «در ۱۸ فروردین ١٣۵٠، خبر ترور سرلشکر ضیاء فرسیو، دادستان دادگاه نظامى چریک هاى اعدام شده، ضربه‌اى بس کارى تر از رویداد سیاهکل بر اتوریته سیاسى حکومت شاه وارد ساخت و پر شدن قطعی خلاء سیاسى موجود در کشور توسط جنبشی غیرقانونی و رادیکال را نوید داد. سرلشکر فرسیو کسی بود که در سال ۱۳۴۷ گروه جزنی و قبل و بعد از آن بسیاری دیگر را به زندان‌های طولانی مدت محکوم کرده بود. جنبش دانشجویى در سطح کشور و در رأس آن دانشجویان دانشگاه تهران با شعارهاى تند "مرگ بر شاه" و "فرسیو مرگت مبارک" و… به استقبال حرکتى شتافتند که می رفت تا برای سالیانی دشوار، حرف آخر را در اپوزیسیون ضد استبداد سلطنتى در ایران بزند. درست یادم نیست که چه تاریخی، ولی تصور می‌کنم یکی دو روزی بعد از ترور فرسیو بود که برای رفتن به جایی باید از جلو دانشگاه تهران می‌گذشتم. شاید حوالی ظهر بود، تعداد انبوهی گارد ضد شورش و پاسبان‌های شهربانی در جلو نرده‌های دانشگاه یک دیوار گوشتی نسبتاً طولانی درست کرده و کسی را به آن نزدیکی راه نمی‌دادند، اما هنوز می شد دید که انبوهی چشمگیر از دانشجویان پشت سر هم در آن سوی نرده ها صف کشیده، و با صدایی یک دست و بسیار رسا و خشمگین شعار می دادند.من دو فقره از شعارهای آنها را به وضوح به یاد دارم که عبارت بودند از:"فرسیو مرگت مبارک" و "مرگ بر شاه" که هرکدام چندین بار پشت سرهم تکرار می شدند.مقام امنیتی (پرویز ثابتی)، دریک برنامه تلویزیونی شبانه، به تبلیغات به شدت منفی در مورد رویداد سیاهکل دست زد، و آن را به خارجیانی که دشمن مردم ایران معرفی می شدند، نسبت داد.این برنامه و نیز انعکاس آن در روزنامه‌های رسمی کشور، به طور وسیع درفضای کشور انعکاس یافت. در عین حال ساواک با شتاب دست به انتشار عکس ۹ نفر از چریک‌ها در روزنامه ها زد و ۱۰۰ هزار تومان جایزه که در آن موقع مبلغ زیادی بود، برای دستگیری هریک از آنها تعیین کرد».(11)
در یکی از مقالات این سازمان این حادثه چنین شرح داده شده است «حكومت محمد رضا شاه و دستگاه سركوبگر ساواك وقتی با آتشی كه در سياهكل روشن شد مواجه گرديد، به سركوب مطلق و گسترده روی آورد و در اولين اقدام سركوبگرانه خود ١٣ تن از فدائیان را به سرعت در بيدادگاه‌های فرمایشی نظامی در مدتی کوتاه محاکمه و به تیرباران محکوم نمود. در روز ۲٦ اسفند همان سال آنها را به جوخه‌های اعدام سپرد. حکم اعدام آنها توسط دادستان و رئیس دادرسی ارتش شاه امضا شده و به اجرا در آمد. از نگاه تمامی زحمتکشان و توده‌های مردم وهمچنین بازماندگان سازمان، کلیت این محاکمه فرمایشی ودر آخرحکم صادره اعدام این ١٣ فدائی، سراسر غیرقانونی و ضد خلقی بود. فرسیو دادستان دادگاه نظامی که تلاشی مصرانه در به محکوم شناختن این ١٣ نفر داشت، از جنایتکاران سرسپرده رژیم بود که سالها دست در کشتار انقلابیون داشته و باید پاسخگوی این بی عدالتی شده و خود نیز توسط مردم محاکمه شود و به سزای عمل ننگین خود برسد. پس از اعدام انقلابی فرسیو، فدائیان در اطلاعیه ای اعلام کردند:« کشتن فرسیو یک ترور فردی نبود و ما آن قدر کوتاه فکر نیستیم که خیال کنیم با از بین بردن چنین مهره‌هائی می توان به تسلط امپریالیسم آمریکا و انگلیس خاتمه داد. کشتن فرسیو تنها جوابی بود که می‌توانستیم به قانون شکنی حکومت شاه بدهیم.اعدام و یا ترور انقلابی نه تنها مجازات نیست بلکه روشی در جهت پیشبرد مبارزات درون جامعه در پی سست کردن پایه‌های سیاسی رژیم حاکم می باشد. هدف از این اعدام آسیب رساندن به چهره خشن و عریان دیکتاتوری و سست کردن پایه های امنیتی، سیاسی و اجتماعی رژیم حاکم بوده و از طرفی دیگر نیز این شیوه اعدام روحیه مبارزاتی در توده ها را تقویت می‌کند». (12)
مازیار بهروز نیز در این زمینه می‌گوید« فداییان سپهبد فرسیو را ترور کردند چون او دادستان دادگاه‌های نظامی ‌بود که مبارزان سیاسی را محکوم کرده و به این جهت فرد رسوایی بود.آنها با دست زدن به چنین تروری هدف تبلیغاتی داشتند. فداییان به این نتیجه رسیدند حضور چنین فردی به مردم و مبارزان سیاسی لطمه می‌زند و ترور آن چه در محافل سیاسی و چه عمومی‌ منافع تبلیغاتی خوبی نصیب فداییان می‌کند».(13)

 


پانوشت‌ها:
1 - چپ در ایران به روایت اسناد ساواک، سازمان چریک های فدائی خلق ایران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1380، چاپ اول، ص 4.
2- تحولات سیاسی- اجتماعی ایران در دوران پهلوی، علیرضا امینی، صدای معاصر، 1381، ص 316 .
3 - چپ در ایران به روایت اسناد ساواک، پیشین ص 5.
4 - حماسه سیاهکل، سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، بیجا، بیتا، 1350، ص 9.
5 - چپ در ایران به روایت اسناد ساواک، پیشین،ص 5.
6 - تحلیلی از سازمان مجاهدین خلق ایران، علی حق جو، اوج، ص 38- 40 .
7 - جزنی، بیژن، 19 بهمن تئوریک، تهران، 1355، ص 13 و تاریخچه سازمانهای چریکی در ایران، ص 19- 20 .
8 - تاریخ سیاسی معاصر ایران، جلال الدین مدنی ، دفتر انتشارات اسلامی، ج1، ص 113.
9 - چریك‌های فدایی خلق ایران، محمود نادری، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی،۱۳۸۷.
10- نقی حميديان، سفر با بال های آرزو، چاپ اول: سپتامبر ۲۰۰۴، استكهلم ، چاپ آرش، سوئد.
11 - چرا جذب سازمان شدم، اصغر جیلو، ،بی بی سی 19 بهمن 1389.
12- کمونیستها و مقوله اعدام! قسمت دوم: بررسی و نقد١٩ خرداد ١٣٨٨ -   سایت چریک های فدایی.
13 -  هدف چریک‌های فدایی ادغام بود نه ائتلاف، مازیار بهروز، تاریخ ایرانی،( به نقل از مهرنامه) ، 13 اسفند 1389

فرقه دمکرات و تجزیه آذربایجان

فرقه دمکرات و تجزیه آذربایجان

     حکومت یکساله فرقه دمکرات ، دولتمردان آن روز کشور را با دشواریهای فراوانی روبرو ساخت و همچنین ، در عرصه بین الملل ، مناقشه آذربایجان مایه ی پیدایش جبهه گيریها و صف بندیهای تازه ای در میان کشورهای پیروز جنگ جهانی و آغاز دوران جنگ سرد میان دو ابر قدرت آمریکا و شوروی گردید .      درباره چگونگی پیدایش ، کارکرد یکساله ، فروپاشی ، کارگردانان فرقه و ...، بسیاری     کوشیده اند تا از دریچه اندیشه خود به ارزیابی و داوری بپردازند . بخشی از این ارزیابی ها از آن هواداران و دلبستگان فرقه دمکرات می باشند . آنها می کوشند تا تشکیل فرقه را خیزشی انقلابی و برآمده از اراده آذربایجانیان بشناسانند ، که از ستمهای همه جانبه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی حکومت به ستوه آمده بودند . !! آنها همچنین برای فرقه جریان تاریخی قائل می شوند و            « پیشه وری » را پرچمدار پرچمی می دانند که برای گرفتن حق آذربایجانیان پیش تر بر دوش «شیخ محمّد خیابانی » و « ستّارخان » و پیش تر از همه بر دوش « بابک خرّمدین » بوده است . !! در ادبیات نوشتاری این گروه به پیروی از نویسندگان حزب کمونیست شوروی و در راستای تحریف تاریخ آذربایجان ، آذربایجانیان نه بعنوان بخشی از مردم ایران که از جنس ایرانیانند بلکه   « ملّتی » ! شناسانده  می شوند که دارای تاریخ و فرهنگ جداگانه می باشند ، ملّتی که در اثر جنگهای ایران و روس در آغازین دهه های قرن نوزدهم میلادی به دو نیم گشته اند ، نیم شمالی آن در قفقاز و نیم جنوبی آن در دست ایران مانده است .!! هواداران فرقه ، بطور کلی فروپاشی آن را معلول تغییر سیاست و پشت کردن سردمداران رژیم شوروی به فرقه و سرکوبی ارتش شاهنشاهی بیان می کنند . گفتنی است : جریان هواردار فرقه ، امروزه در پوشش حرکت به اصطلاح ملّی آذربایجان !! می کوشند تا اهداف فرقه را پی گیری کنند .      از سویی دیگر، گروه دیگری از ارزیابی کنندگان بر این باورند که : فرقه دمکرات آذربایجان با طرح و نقشه و پشتیبانی همه جانبه زمامداران شوروی پدید آمد ، تا خواسته های آنان را مبنی بر جدا سازی آذربایجان از ایران و یا دست کم ایجاد اهرم فشار برای گرفتن امتیاز نفت شمال ایران عملی سازد ، این گروه بطور کلی فروپاشی فرقه را در نتیجه دیپلماسی ایران و زیر فشار قرار گرفتن شوروی در عرصه بین الملل ارزیابی می کنند .      قطع مسلّم دو ارزیابی و برداشت متناقض از یک رویداد ، نمی تواند همزمان درست باشد ، بنابراین درستی ویا نادرستی هر یک آنها می بایست با مدارک و شواهد معتبر و با ارزش ارزیابی گردد ، تا از این راه سره از ناسره شناخته شده و راه بر برداشتهای نادرست و بهره برداریهای ناشی از آن بسته شود .      در کالبد شکافی این جریان ، حقیقتی را که نمی توان از نظر دور داشت آنست که : فرقه دمکرات زمانی تشکیل شد که آذربایجان از چهار سال پیشتر ( شهریور 1320. ش ) در اشغال نیروهای ارتش سرخ شوروی قرار داشت . بنابراین طبیعی است که دانسته شود ، آیا پیوندی بین پیدایش فرقه و سیاستها و اهداف شوروی وجود داشته است و یا تشکیل فرقه بیرون از چهارچوب اهداف شورویها بوده است ؟ داوری در این باره و بطور کلّی درباره ارزیابیهای یاد شده تا چند سال پیش تنها به برخی از نوشته ها که بیشتر جنبه خاطرات داشتند محدود شده بود . تا آنکه پس از گذشت چند سال از فروپاشی اتحاد شوروی ، سرانجام پژوهشگران توانستند به برخی از اسناد محرمانه دولتی دست یابند و بدینسان راه برای ارزیابی هر چه درستر این جریان باز شد . از    جمله ی این پژوهشگران خانم « ناتالیا یگوروا » عضو انستیتوی تاریخ عمومی آکادمی علوم روسیه ، با   بهره گیری از اسناد بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه در سال 1996 . م نوشته ای با نام « بحران ایران در 1946- 1945 . م [ 1325 – 1324 . ش ] نگاهی از آرشیوهای روسیه » نوشت ، که ترجمه ی آن با نام  « بحران آذربایجان از دیدگاه اسناد نو یافته شوروی » در پاییز 1376 .ش و در شماره 17 مجلّه « گفتگو » به چاپ رسید . این نوشته هرچند اسناد با ارزشی از دیپلماسی حزبی شوروی درباره ایران را در بر دارد ، ولی مدارک چندانی درباره پیوند تنگاتنگ فرقه دمکرات با حزب کمونیست آذربایجان شوروی ارائه نمی دهد . این نقیصه و کمبود را بعدها دکتر « جمیل حسنلی » [ حسنوف ] جبران کرد . وی که از پژوهشگران جمهوری آذربایجان      می باشد ، با بهره گیری از اسناد محرمانه بایگانی مرکزی دولتی جمهوری آذربایجان ، دو کتاب با نامهای  « آذربایجان ، کشمکش میان تهران ، باکو و مسکو 45-1939 . م » و « آذربایجان ، جاییکه جنگ سرد از آنجا آغاز شد 46-1945 . م » در سالهای 1999 – 1998 . م به چاپ رساند . ترجمه کوتاه شده این دو کتاب با نام « فراز و فرود فرقه دمکرات آذربایجان به روایت اسناد محرمانه آرشیوهای اتحاد جماهیر شوروی » در سال 1383 .ش از سوی « نشر نی » منتشر گردید .      کتابهای « دکتر حسنلی » هر چند دارای کاستیهایی است که از گرایش فکری نویسنده در باورداشت برخی پیش فرضهای نادرست تاریخی درباره آذربایجان سرچشمه گرفته و داوریهای او را با واقعیاتی که خود روایتگر آنهاست دچار ناهمگونی می سازد . ولی با این حال شرح بسیار خوبی است از برنامه های شوروی درباره آذربایجان از آغازین روزهای اشغال آن در شهریور 1320 شمسی  و حتی پیش تر از آن ، و همچنین روایت شایسته ایست از : -         نقش انکار ناپذیر ارگانهای سیاسی ، امنیتی و نظامی شوروی و به ویژه حزب کمونیست و سازمان کاگ ب جمهوری آذربایجان در پیدایش و هدایت فرقه دمکرات . -         آمادگی فرقه دمکرات برای جدا سازی آذربایجان از ایران و پیوستن به شوروی و همچنین مواردی چون : دوگانگی کارکرد وزارت خارجه شوروی وحزب کمونیست آذربایجان شوروی در مورد آذربایجان - گفتگوهای قوام السلطنه در مسکو- کارکرد حزب توده در ماجرای فرقه دمکرات- اختلاف سران این فرقه با دیگر تشکیلات روسها یعنی « جمهوری          مهاباد » در تعیین حدود مرزی بین آنها ، و سرانجام برچیده شدن فرقه دمکرات.     انتشار این مدارک را می توان گام ارزنده ای در بازخوانی روشن رویدادهای آذربایجان در دوره اشغال و نیز حکومت فرقه دمکرات به شمار آورد چرا که : با پایه قرار دادن این اسناد و بهره گیری از دیگر نوشته ها می توان بروشنی دستهای پنهانی را که با راه انداختن این جریان در صدد جدا کردن آذربایجان از مام میهن بودند نشان داد .     با انگیزه روشنگری این جریان تاریخی ، نگارنده می کوشد بمناسبت شصت و یکمین سالگرد روی کار آمدن فرقه دمکرات با بهره گیری از اسنادی چند ، از سندهایی که « دکتر حسنلی » در کتابهایش آورده است ، روند شکل گیری فرقه دمکرات تا مقطع به قدرت رسیدن آن و نیز هدف از تشکیل آن را مورد بررسی گذرایی قرار دهد.   اقدامات شوروی پیش از اشغال ایران در شهریور 1320 شمسی      شوروی از سال 1932 . م ( 1311 شمسی ) تا 1938 . م ( 1317 شمسی ) و در سه دوره اقدام به بیرون راندن شمار بسیاری از شهروندان قفقازی که از سوی ارگانهای امنیتی ، ایرانی تبار شناخته شده بودند نمود ، رانده شدگان ، نخست در انزلی نگاهداری شده ، سپس به شهرهایی چون بروجرد ، قزوین و بخشهایی از آذربایجان فرستاده شدند .      هنوز مدرک روشنی که نمایانگر نیت نخستین شوروی از بیرون راندن انبوه شهروندان قفقازی باشد بدست نیامده است . ولی رخدادهای بعدی به روشنی نشان داد که این مهاجران تا چه اندازه در تامین اهداف شوروی موثر واقع شدند . « دکتر حسنلی » می نویسد : « در سال 1938 . م هنگام بازگرداندن اتباع ایران از آذربایجان شوروی ، مقامات امنیتی مأموران خود را میان 50 هزار تبعیدی به ایران فرستادند » . (1)      مدارک نشانگر آنند که کارگزاران شوروی حتی پیش از آغاز جنگ شوروی با آلمان هیتلری به گونه ای جدی سرگرم زمینه سازی درباره آذربایجان بوده اند . « میر جعفر باقر اف » رئیس حزب کمونیست آذربایجان شوروی و یکی افراد دارای نفوذ در حزب کمونیست شوروی ، پیش از آغاز جنگ میان آلمان و شوروی ، در گزارشی معنی دار و دخالت گرایانه ای که درباره آذربایجان ایران به « استالین » می فرستد ، می نویسد : « در دوران دیکتاتوری رضا شاه اهالی آذربایجان نه تنها به مقامات بالای دولتی راه نمی یابند بلکه از رسیدن به مناصب متوسط و کوچک نیز محرومند . این وضع شامل ارتش نیز می شود . در هیئت فرماندهی ارتش به ندرت می توان یک آذربایجانی       یافت . حکومت شاه با اعلام زبان فارسی به عنوان زبان رسمی کشور آن را به ادارات دولتی در آذربایجان تحمیل کرده است . زبان آذربایجانی از مدارس زدوده شده اند و آموزش تنها به زبان فارسی است .* در موسسات دولتی گفتگو به زبان آذربایجانی اکیدا ممنوع است و اسناد و مدارک به زبان فارسی تدوین می شوند . ... (2) مقامات شوروی با برابر سازی وضعیت آذربایجان در دوره رضا شاه با وضع قفقاز در دوران حکومت تزاری چنین نتیجه می گرفتند : « اوضاع مادّی ، فرهنگی و حقوقی ملی مسلمانهای قفقاز در « زندان ملل » در دوران حکومت تزاری خیلی بهتر از وضع آذربایجانیهای تحت حکومت رضاخان است . » (3)      از این دلسوزیهای « باقر اف » شاید بتوان نتیجه گیری کرد که اندیشه جدا کردن آذربایجان از ایران و پیوستن آن به آذربایجان شوروی** را بیش از همه باید متوجه او دانست .      در آستانه جنگ دوّم جهانی در گزارشی درباره مرزهای آذربایجان چنین آمده است : « مرزهای جنوبی آذربایجان ایران چه از نقطه نظر جغرافیایی و چه از دیدگاه مردم شناسی نمی توان درست به شمار آورد . چرا که اراضی ایران تا همدان و حتی تا سلطان آباد در جنوب همدان سرزمینهای ترک نشین اند . شهرستان زنجان صد در صد به ترکها تعلق دارد و در روستاهای اطراف شهر قم نیز ترک ها زندگی می کنند . » (4) سازمان ( کا.گ.ب) نیز یاد آوری می کند که : « شهرهای  رشت ، بندر پهلوی ، قزوین و زنجان که  بطور رسمی جزو استان یکّم محسوب می شوند از   * وارونه ی پندار باطل باقر اف باید گفت : در آذربایجان جریان سواد آموزی ( چه به شیوه نو مدرسه ای و چه به شیوه مکتبخانه ای قدیم ) و نیز انجام مکاتبات اداری، همانند دیگر مناطق ایران ( و حتی خود قفقاز تا پیش از روی کار آمدن رژیم کمونیستی در شوروی ) از دیر باز و حتی سده های درازی که ترکان بر ایران فرمان رانده اند ، همیشه به زبان فارسی بوده و البته کسی هم آن را به آذربایجانیان تحمیل نکرده است . ** مدارک تاریخی و جغرافیایی نام آذربایجان را بر سرزمین بالای رود ارس در گذشته تاریخ تایید نمی کنند ، این سرزمین تا پیش از نامگذاری آن به آذربایجان که با انگیزه سیاسی در سال 1918 . م انجام شد ، با نامهای آلبانیا در متون یونانی و شروان و ارّان ( بعد ها قره باغ ) در متون اسلامی شناخته می شد . این نامگذاری دروغین همچنانکه دیدیم زمینه ساز طمع ورزی شوروی برای دستیابی به سرزمین راستین آذربایجان گردید .   آذربایجان جدا شده اند . « باقر اف » نیز در گزارش خود به « استالین » مساحت آذربایجان جنوبی         [ ایران ] را 230 هزار کیلومتر مربع قید می کند . (5)      در ماه مارس 1941 . م [ اسفند 1319 فروردین 1320 . ش ] در گزارشی ، « باقر اف » پس از شرح تمام جنبه های زندگی مردم آذربایجان به « استالین » می نویسد : « حکومت شاهنشاهی ایران با آگاهی از تمایل خلق آذربایجان برای پیوستن به آذربایجان شوروی [!!!] ، هر روز بر شدّت فشارهای پلیسی می افزاید .» (6)      در ماههای مه و ژوئن 1941 ( اردیبهشت – تیر 1320 ) پیش از ورود ارتش سرخ به ایران ، در آذربایجان شوروی 52 گروه مرکّب از 3816 نفر افراد غیر نظامی برای اعزام به آذربایجان آماده شده بودند ، از میان آنها 12 نفر از کادرهای بالای حزبی ، 70 نفر از کادرهای حزبی ، 100 نفر از کارمندان موسسات شوروی ، 200 مامور امنیتی ، 400 نفر از افراد پلیس ( پلیس شوروی ) 160 نفر از کارکنان دستگاه قضایی ، 150 نفر از کارمندان نشریات و مطبوعات ، 245 نفر از کارکنان راه آهن و 42 نفر زمین شناس – کارشناس نفت دیده می شدند برای رهبری این گروه که می بایست در ترکیب ارتش سرخ به ایران اعزام می شدند ، « عزیز علی اف » دبیر سوم کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان شوروی در نظر گرفته شده بود .» (7)      این مدارک نشانگر آنند که موضوع تجزیه آذربایجان برای شوروی و بویژه حزب کمونیست آذربایجان هدف تعیین شده ای بود که با بهره گیری از حضور ارتش سرخ در پی دستیابی به آن بودند .   اقدامات شوروی در دوره اشغال آذربایجان      در شهریور 1320 . ش ارتش سرخ شوروی صفحات شمالی کشور و از آن جمله آذربایجان را به اشغال خود در آورد و بدینوسیله راه برای اجرای نقشه های از پیش تعیین شده باز شد .            « میر جعفر باقر اف » شخصاً از راه نخجوان به تبریز آمد و پس از بررسی اوضاع ، گزارشهای لازم را به « استالین » فرستاد . (8)      در نخستین روزهای ماه سپتامبر 1941 ( آغاز دهه دوم شهریور 1320 . ش ) « باقر اف » از سوی « استالین » برای مذاکره درباره آذربایجان به مسکو فراخوانده می شود . (9) در این گفتگوها قرار شد : از آذربایجان شوروی گروههایی مرکّب از اعضای حزب کمونیست ، ارگانهای دولتی ، کارشناسان حقوقی – امنیتی و اقتصادی در نیمه دوم سپتامبر به آذربایجان اعزام و در تبریز کار خود را آغاز کنند . رهبری گروه بر عهده « عزیز علی اف محمّد کریم اوغلی » دبیر سوّم کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان شوروی گذاشته شد و مسئولین بخشها بدین ترتیب تعیین شدند : « محبعلی امیر اصلانوف » بخش اقتصادی ، « آقا سلیم آتاکیشیف » عملیات ویژه ( سازمان امنیت ) ، « مصطفی قلی اوف » بخش پزشکی – بهداشتی ، « میرزا ابراهیم اوف » سردبیر روزنامه ترکی زبان [ وطن  یولوندا ( در راه وطن ) ] . * (10)      برای به نمایش گذاردن پیشرفتهای آذربایجان شوروی در زمینه ادبیات ، صنعت ، هنر و اقتصاد و غیره قرار شد ، « هیئت اعزامی » به شهرهای تبریز ، بندر پهلوی ، اردبیل ، رشت ، آستارا و سایر مناطق گندم ، قند و شکر ، نفت و غیره بفرستد . در شهرهای بزرگ آذربایجان اپرای                 « کوراوغلی » ، « لیلی و مجنون » ، « شاه اسماعیل » ، « آرشین مال آلان » و « مشهدی عباد » به نمایش گذاشته شود . (11)     «  باقر اف » در یکی از دیدارهایش با هیئت اعزامی به آذربایجان گفت : « شما می دانید که ارتش سرخ در مدتی کوتاه بسیاری از مناطق شمالی ایران را اشغال کرده است . تمام این سرزمینها آذربایجان ماست . بر اساس داده های تاریخی بخش های بسیاری از مناطق شمالی ایران خاک آذربایجان ماست . شهرهای بزرگ ایران چون قزوین ، ارومیه ، میانه ، مراغه ، تبریز ، اردبیل ، سلماس ، خوی ، انزلی و غیره زادگاه آبا و اجداد ماست . اگر حقیقت را بخواهید تهران از شهرهای قدیمی آذربایجان است . » (12)      در صورت جلسه پانزدهم سپتامبر 1941 ( 24 شهریور 1320 ) دیدار « باقر اف » با رفقای اعزامی به ایران چنین آمده است : « مسئله ای که من اینجا باید با شما درمیان بگذارم این است که تا وقتی که استقرار ارتش سرخ در خاک آذربایجان جنوبی [ ایران ] ادامه داشته باشد ما نمی توانیم ساکت بنشینیم و نظاره کنیم در حالی که صدها نفر از گرسنگی هلاک می شوند . اگر در رگهای ما یک قطره خون آذربایجانی جریان دارد دیر یا زود آذربایجانی های مقیم آنجا را با برادران جدا مانده عزیزشان یعنی خلق آذربایجان شوروی پیوند دهیم ... برای این کار نیرو و توانایی لازم             را داریم ... » (13)     «  باقر اف » در مورد رهنمودهای مسکو گفت : « کمک های ما به آذربایجان جنوبی [ ایران ] باید به گونه ای صورت گیرد که حکومت شاه و انگلیسی ها ما را به دخالت در امور داخلی ایران متهم نکنند . » و در پایان چنین می افزاید : « وظیفه شما بسیار پر مسئولیت و شریف است ... شما با انجام این وظیفه شریف آرزوی صدها ساله برادران از هم جدا شده را برآورده می کنید . » (14)   * نیروهای ارتش سرخ در مناطق غیر ترکی زبان روزنامه « دوست ایران » را منتشر می کردند ولی در آذربایجان انتشار روزنامه « وطن یولوندا » (در راه وطن ) که به ترکی منتشر می شد ، این شبهه را پدید می آورد که ناشرین این روزنامه راه رسیدن به کدام « وطن » را به خوانندگانش القا می کنند .      با همه حرارتی که « میر جعفر باقر اف » در پیشبرد روند تجزیه آذربایجان از خود نشان      می داد ، شرایط برای شوروی در آن برهه به گونه ای نبود که روابطش را با هم پیمانانش دچار تنش گرداند ، بنابراین تلاش بر این بود که : ماموریت هیئت زیر فرماندهی« عزیز علی اف » در آذربایجان پنهان نگاه داشته شود ، امّا پس از گذشت چند ماه ، پرده از کارهای آنان که         شامل: کمکهای به اصطلاح بشر دوستانه * ، انتشار روزنامه ها از آن جمله « وطن یولوندا » و تبلیغات گسترده برای بهشت جلوه دادن آذربایجان شوروی و بعضاً دخالات در کارهای ماموران دولتی ایران می شد ، افتاد و همین امر ، نگرانی ایران و دیگر کشورها را برانگیخت ، « اسمیرنوف » سفیر شوروی در گزارشی برای وزارت امور خارجه اتحاد شوروی با بر شمردن بعضی از کارهای زیانبار گروه « علی اوف » چنین ادامه می دهد : « مشکل بتوان باور کرد که فاش شدن فعالیتهای       گروه « علی اوف » به سود ما باشد . او در اینجا به عنوان دبیر حزب کمونیست آذربایجان شوروی شناخته شده است . رهبری او در فعّالیتهای این گروه تنها ناخشنودی و عدم اعتماد مقامات ایرانی ، ترک و انگلیسی را فراهم آورده است . درباره فعالیت گروه « علی اوف » هم « علی سهیلی »        [ وزیر خارجه وقت و نخست وزیر بعدی ایران ] و هم سفرای دولت های ترکیه و انگلستان آگاهیهای لازم را در اختیار دارند . » (15)      و بدینسان بحرانی بودن شرایط جنگ برای شوروی ، هیئت حاکمه حزب کمونیست را وا داشت ، که در محدود کردن فعالیت هیئت اعزامی اقدام کند . دکتر« حسنلی » درباره آنچه سبب نرمش شوروی شد می نویسد : « سبب این نرمش اولاً ، وضع دشوار نیروهای شوروی در آن زمان در جبهه های جنگ با آلمان بود ، ثانیاً ، در تهران گفتگوهای پنهانی میان شوروی ، انگلستان و ایران در جریان بود و با در نظر گرفتن نیازی که شوروی در آن روزها به متفقین داشت ،            « آزمایشهای بلشویکی » را که نخست در آذربایجان آغاز شده بود به تدریج کنار گذاشت ، ثالثاً ، قرار بود فرستادن سلاح از سوی متّفقین به سوی اتّحاد شوروی از راه ایران انجام گیرد و ایران با بهره برداری از این موقعیت خواستار پشتیبانی شوروی در حفظ تمامیت ارضی خود بود و رابعاً ، انگلیسی ها شاه و حکومت ایران را از « خطر کمونیسم » می ترساندند و ترکیّه هم به نوبه خود فعّالیتهای شوروی ها را در آذربایجان ایران با دقت تمام زیر نظر داشت . » (16)      در ماه مارس 1942 .م [ اسفند 1320 – فروردین 1321 .ش ] زیر فشار مسکو « عزیزعلی اوف » و بسیاری از ماموران سیاسی آذربایجان شوروی به باکو بازگشت داده شدند . 29 مارس 1942 [ 9 فروردین 1321 ] « لاورنتی بریا » کمیسر امور داخلی اتحاد شوروی طی تلگراف رمزی به « باقر اف » ابلاغ می کند که « بنا به پیشنهاد من و تصویب کمیته مرکزی ، کارکنان سیاسی باقی  *برای آگاهی بیشتر درباره کارهای این گروه بنگرید به : خاطرات سرگرد نوروز اوف در کتاب « رازهای سر مهر ناگفته های وقایع آذربایجان نوشته حمید ملازاده ، تبریز: انتشارات مهد آزادی ، 1376 .ش » مانده در ایران باید بازگشت داده شوند و روزنامه هایی که در تبریز و رشت چاپ می شوند تعطیل شوند. » (17) پیروزیهای شوروی در جنگ و نگرش دوباره به آذربایجان      از سال 1944 . م ( 1323 . ش ) با بیرون راندن نیروهای آلمان از خاک شوروی و نزدیک شدن ارتش سرخ به مرزهای اروپای غربی و استحکام یافتن موقعیت جنگی اتحاد شوروی ، زمامداران این کشور زمینه را برای پی گیری اهداف سلطه جویانه خود در ایران مناسب دیدند ، آنها در ایران دو هدف عمده را همزمان دنبال می کردند : دستیابی به امتیاز نفت شمال و پیوستن آذربایجان به شوروی .       به دنبال پیشنهاد « اسمیرنوف » سفیر شوروی و بنا به « دستور باقر اف »  در دوّم ژوئیه    1943 . م ( 10 تیر 1322 . ش ) « کارنیف » سر مهندس اداره تجسسات زمین شناسی « شرکت آذ نفت » و« حسن اوف » کارمند این اداره با نام مهندسین ارتش سرخ به تهران فرستاده شدند . در نتیجه بررسی های اوّلیه معلوم شد که ذخایر نفتی آذربایجان ، گیلان ، مازندران ، گرگان و شمال خراسان کمتر از ذخایر جنوب ایران نیستند . نتیجه گزارش زمین شناسان ، موضوع گفتگوهای      « سادچیکوف » رئیس شعبه خاور نزدیک کمیساریای امورخارجی شوروی ، در تهران بود . (18)      ششم مارس 1944 .م ( پانزدهم اسفند ماه 1322 ) در شورای کمیساریای اتحاد شوروی به ریاست « مولوتف » [ وزیر خارجه ] درباره « توسعه کمکهای اقتصادی و فرهنگی به اهالی آذربایجان جنوبی [ ایران ] » گفتگوهایی انجام و تصمیماتی اتخاذ گردید : [ از آن جمله ] - در تشکیلات نظامی حداقل هفته ای سه شماره به زبان آذربایجانی چاپ و در میان اهالی پخش شود . – برای چاپ آثار نویسندگان و شعرای آذربایجانی [!!] جهت توزیع در میان اهالی شهر ، در شهر تبریز چاپخانه ای به نام « تبریز » تاسیس شود . – در ماه های مه – ژوئن 1944 . م برنامه های تئاتر و کنسرت توسط  هنرمندان آذربایجان شوروی در تبریز و سایر شهرهای آذربایجان جنوبی    [ ایران ] اجرا شوند . – در تبریز یک دبستان ده کلاسه برای آموزش به زبان آذربایجانی تأسیس شود . زبان و ادبیات فارسی در این دبستان باید در ردیف دروس درجه دوّم قرار گیرد . آموزش در این دبستان رایگان باشد و آموزگاران آن از آذربایجان شوروی آورده شوند . – برای جذب بخش کوچکی از بیکاران ، در تبریز یک کارگاه بافندگی جوراب و کشباف تأسیس شود . (19) برای اجرای این تصمیمات ، کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان بلادرنگ دست به کار شد .       عوامل شوروی از هر کار فریبکارانه ای برای نفوذ بیشتر در بین مردم آذربایجان دریغ        نمی کردند . در برنامه ای که برای آذربایجان تهیه شده بود قید شده است که : « برای جلب هر چه بیشتر اهالی آذربایجانی به سوی ما در درجه نخست به دین و خدمتگزاران دین توجه کافی بشود » ودر دنباله می افزاید : « این کار برای آن نیست که آنها تکیه گاه حکومت شوروی خواهند بود بلکه برای این است که ما با دست این روحانیون کارهای زیادی می توانیم انجام دهیم . » (20) همچنین به مأموران اعزامی گفته شده بود : «  بدون توجه به وضع اجتماعی اهالی ،  فقیر و غنی را باید  به    سوی خودمان جلب کنیم . کارها باید چنان پیش روند که  مالکان  متوسط و خرده  مالکان مطمئن شوند که حتّی با استقرار حکومت شوراها آنها صاحب زمین های خود باقی خواهند ماند ... » (21)     دهم سپتامبر 1944 . م ( 19 شهریور 1323 . ش) « کافتارادزه » معاون وزیر خارجه شوروی در رأس هیئتی به ایران آمد و با « ساعد مراغه ای » نخست وزیر و« محمّد رضا » شاه دیدار کرد . روز 25 سپتامبر ( 3 مهر 1323 . ش ) با یادداشتی که از جانب دولت شوروی به نخست وزیر ایران فرستاده شد درخواست دادن امتیاز تجسس و استخراج نفت مناطق سمنان ، گرگان ، مازندران ، گیلان و آذربایجان مطرح گردید . دوم اکتبر 1944 . م ( 10 مهر 1323 . ش ) « محمّد ساعد » پیشنهاد شوروی را در هیئت وزیران به گفتگو گذاشت ، در این نشست تصمیم گرفته شد که تا پایان جنگ هیچ گونه امتیازی در مورد نفت داده نشود ، مجلس شورای ملی نیز در یک نشست غیر علنی دادن هرگونه امتیازی را ناپذیرفتنی اعلام کرد . 25 اکتبر 1944 . م ( 3 آبان 1323 . ش ) هیئت روسی بدون هیچ نتیجه ای ایران را ترک کرد . از این پس دولت شوروی سلسله اقداماتی را علیه « ساعد » انجام داد که از آن جمله به برگزاری گردهماییها در تهران و شهرهای شمالی با شرکت فعّال کنسولگریها می توان اشاره کرد .* (22)       « حسن حسن اوف » مسئول گروه اعزامی که با مأموریت ویژه ای برای رهبری امور سیاسی  به ایران آمده بود ، 13 فوریه 1945. م ( 24 بهمن 1323 .ش ) در پایان گزارش 67 صفحه ای خود برای « باقراف » چنین می نویسد : « ... باید به ماموران ما که در ایران کار می کنند به طور روشن و دقیق تفهیم شود که ما برای رهایی مردم آذربایجان از ظلم و ستمی که طی قرون از فارسها کشیده اند و می کشند ** به آنها کمک خواهیم کرد ، تمام کارها باید در این جهت پیش بروند . پروسه تحول تاریخی ایران نشان می دهد که خلق آذربایجان باید از ظلم فارسها رها شود ... مأمورین آذربایجان شوروی باید ایده آزادی خلق آذربایجان را مطرح کنند . ما به این کار بسیار علاقه مندیم   * در این باره یادآوری خاطره ای از احسان طبری خالی از لطف نمی باشد . طبری می نویسد : « زمانی که فرمان رسید علیه ساعد تظاهری شود من در ساری بودم و ایرج اسکندری که وکیل مجلس بود برای دیدار از حوزه انتخابیه اش به ساری آمده بود . تعداد اعضای حزب در ساری آن موقع 15 – 10 نفر بود ، این عده کم که در میان آنها نماینده مجلس هم بود به صورت خنده داری تظاهرات خود را در میدان « ساعت » برپا کرده و شعار « مرده باد ساعد » سر دادند ، مردم ساده هم که تماشاگر تظاهرات بودند ، گمان می کردند این افراد علیه « ساعت » تظاهرات کرده و مرده باد ساعت می گویند . ( طبری ، احسان . کژراهه . امیر کبیر تهران 1378 ص 64 نقل به مضمون ) ** با توجه به اینکه در قرون پس از اسلام ترکان بیش از همه در ایران فرمان رانده اند . پس چگونه می توان پذیرفت که حکومت را ترکان کرده باشند و ستم را دیگران !   خلق آذربایجان در ایران با قلع و قمع آلمان هیتلری مصادف شود ... آزادی آذربایجان و برقراری حکومت کامل دمکراتیک و یا الحاق آن به آذربایجان شوروی تنها از طریق عصیان خلق قابل اجراست و بایستی متفقین را در برابر کارهای انجام شده قرار دهیم . « حسن اوف » ادامه می دهد :    « در آذربایجان جنوبی [ ایران ] اشخاص با آمادگی کامل ، با وجدان بیدار و صادق برای به ثمر رساندن نیات خلق [ اهداف حضرات ] وجود دارند . آنها ، هم در رهبری کمیته ایالتی حزب توده و هم در اتحادیه کارگری و هم در ارگانهای دولتی فعالیت می کنند . به آنها می توان اعتماد کرد . لکن تعدادشان بسیار کم است . از این رو ضروری است آذربایجانی هایی مانند « میر جعفر پیشه وری» مدیر روزنامه آژیر ، « شعله ور» سردبیر روزنامه و« مالک » از تهران به تبریز آورده شوند . در لحظات ضروری باید چند مأمور برای رهبری از آذربایجان شوروی به اینجا فرستاد . « حسن اوف » در ادامه گزارش درباره مسئله کردها می نویسد : « بعد از حل مسئله آذربایجان باید به کردها خودمختاری اعطا شود و مأموران ما بایستی در این جهت فعالیت کنند . »  در پایان گزارش   « حسن اوف » پیشنهاد می کند : « آزادی آذربایجان با کمک حزب توده عملی شود . برای پشتیبانی از رهبران این حزب ( در آذربایجان ) ماهیانه ده هزار تومان کمک مالی بشود . »  (23)      پیشنهادهای تازه ای در گزارش« حسن اوف » نسبت به گزارشهای پیشین دیده می شود که عبارتند از : 1-   پیشنهاد زمانی برای آزاد سازی آذربایجان از ایران همزمان با قلع و قمع آلمان هیتلری 2-   تقویت کمیته ایالتی حزب توده در تبریز با آوردن کسانی چون « پیشه وری » از تهران 3-   عملی ساختن تجزیه آذربایجان بدست حزب توده 4-   اعطای خودمختاری به کردها      در واقع شوروی تا کنون بیشتر به انجام کارهای تبلیغی پرداخته بود . تبلیغاتی که سه هدف عمده زیر را دنبال می کردند : الف – ایجاد نفاق و شکاف میان آذربایجانیان و دیگر هم میهنانشان . ب -  برجسته کردن پیشرفتهای شوروی و بویژه آذربایجان شوروی . ج – دعوت برای رهایی از ظلم و ستم حکومت ایران و پیوستن به آذربایجان شوروی .      و اکنون در بر آوردهای آنان زمان آن فرا رسیده بود که : پروسه آزاد سازی آذربایجان وارد مرحله عملی تری گردد ، برای این کار آنان نیازمند سازمان و تشکیلاتی محلی بودند تا رهبری جریان را عهده دار گردد . سازمان آماده شورویها در آن زمان حزب توده بود که کمیته مرکزی آن در تهران و کمیته های ایالتی در استانها فعّال بودند ، بنابراین تقویت کمیته ایالتی آذربایجان در تبریز که بیشتر اعضا و هواداران آن را مهاجرین تشکیل می دادند در دستور کار قرار گرفت . بهمین منظور یازدهم ژانویه ( 21 دی 1323.ش ) نخستین کنفرانس ایالتی حزب توده زیر نظر« ماتوییف » سر کنسول شوروی در تبریز برگزار شد . سرکنسول گزارش جامعی درباره کنفرانس تهیه کرد و برای کمیساریای امور خارجی اتحاد شوروی و «  میر جعفر باقر اف » فرستاد . (24)     در اوائل ماه ژوئیه 1945 . م ( تیر – مرداد 1324 . ش ) « میر جعفر باقر اوف » به مسکو احضار شد و در ششم همین ماه دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی قرار محرمانه ای با نام « تدابیر لازم در مورد سازماندهی جنبش های جدایی خواهانه در آذربایجان جنوبی [ ایران ] و سایر شهرهای شمال ایران » صادر کرد . برای رهبری این جنبش جدایی خواهانه در آذربایجان تشکیل « فرقه دمکرات آذربایجان » پیش بینی شده بود . با تشکیل فرقه دمکرات  می بایست کمیته ایالتی حزب توده در آذربایجان  ایران بطور اساسی دگرگون می شد و از تمام طبقات مردم ، کسانی که طرفدار جدایی آذربایجان بودند به این فرقه می پیوستند. در بند سوم قرار دفترسیاسی ، درکردستان نیزسازماندهی جنبش جدایی خواهانه و برقراری خودمختاری پیش بینی شده بود .(25)      برای رهبری جنبش جدایی خواهانه آذربایجان می بایست به فوریت یک گروه مسئول در تبریز تشکیل می شد که در فعّالیت خود با سر کنسول شوروی در ارتباط باشد . رهبری عالی این گروه به عهده « میر جعفر باقر اف » و « یعقوب اف » گذاشته شد ... (26)      در قرار دفتر سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی پیش بینی شده بود که گروههای مسلح از جدایی خواهان آذربایجان و طرفداران اتحاد شوروی تشکیل گردد و با سلاح های ساخت خارج  ( غیر از ساخت شوروی ) مسلح شوند . مسئولیت اجرای این بند از قرار صادره به عهده            « باقر اف » و« بولگانین » گذاشته شده بود . در پنج بند بعدی قرار« پولیت بُرو » به مسائل فرهنگی پرداخته شده بود . در نهایت برای کمک مالی به جنبش جدایی خواهانه در آذربایجان و نیز برای هزینه انتخاباتی مجلس پانزدهم ، [ برای انتخاب نمایندگان جدایی خواه ] تصمیم گرفته شده بود بودجه ای به مبلغ یک میلیون روبل ( 6086426 ریال ) در اختیار کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان گذاشته شود . (27)      به دستور« باقر اف » در ماه ژوئیه 1945 ( تیر – مرداد 1324ش ) « عبدالصمد کامبخش » عضو کمیته مرکزی حزب توده و نماینده مجلس شورای ملّی ، « صادق پادگان » مسئول کمیته ایالتی حزب توده در آذربایجان ، « شبستری » و « میر جعفر پیشه وری » مدیر روزنامه آژیر را مخفیانه به باکو آوردند . در گفتگوهای باکو تصمیم گرفته شد که « میرجعفرپیشه وری » به طور موقت رهبری فرقه دمکرات آذربایجان را به عهده بگیرد . در مورد این انتخاب ، « باقر اف » در نامه ای به          « استالین » نوشت : « بعد از مذاکرات با آنها میر جعفر پیشه وری که در محافل دمکراتیک صاحب نفوذ است و مدیریت روزنامه آژیر در تهران را به عهده دارد ، برای رهبری فرقه دمکرات در نظر          گرفته شد . »  (28)                                             « میرجعفرباقر اف » در گزارشهایی که برای « مولوتف » ، « بریا » و « مالنکف » فرستاد نوشت : « پیشه وری در آذربایجان ایران به دنیا آمد . عضو پیشین حزب کمونیست ایران است . در آذربایجان شوروی مسئولیتهایی در حزب و شوراها داشته است ، در سال 1927. م                       ( 1307 – 1306 . ش ) از طرف کمنیترن به ایران اعزام شد ، ده سال در زندان  « رضا شاه »  زندانی بوده و با  ورود ارتش سرخ  اززندان آزاد شده است . دو برادر او ساکن اتحاد شوروی هستند که یکی از آنها افسر پزشک در  ارتش سرخ است . »  (29)         در روزهای پایانی ماه اوت 1945. م ( 5 – 10 مرداد 1324 شمسی ) کارهای مقدماتی برای اعلام موجودیت فرقه دمکرات به پایان رسید . اسامی کسانی که قرار بود اعلامیه بُروی تشکیلاتی فرقه به صدارت «  پیشه وری » را امضاء کنند معیّن شده بود .  پیش نویس این اعلامیه  به  تصویب  مقامات رهبری باکو رسید و نسخه ای از آن به مسکو فرستاده شد .         سر انجام صبح روز سوم سپتامبر 1945. م( 12 شهریور 1324 شمسی ) هنگامی که اهالی شهرهای آذربایجان از خواب برخاستند اعلامیه هایی را به زبان ترکی مشاهده کردند که به دیوارها چسبانده شده بود . *  این اعلامیه از تاسیس فرقه دموکرات  آذربایجان خبر داد  و هدف های  فرقه  در آن تشریح شده بود . آزادی آذربایجان از زیر ستم حکومت تهران – تحصیل به زبان ترکی و نیز انجام مکاتبات اداری به همین زبان - توسعه صنایع و تحول در کشاورزی از مفاد مهّم اعلامیه بودند . (30)          « م . چشم آذر » یکی از رهبران فرقه پس از مرگ « پیشه وری » در باکو، در کتابی که از او سال 1991 . م ( 1370 ) در باکو انتشار یافت می نویسد : «  پیشه وری  »  برای انتخاب نام  فرقه اهمیّت بسیاری قائل بود . به عقیده  او در نامگذاری  فرقه باید هدف های  ویژه ای در نظر گرفته شوند . » لکن مدتها پیش از تشکیل این حزب نام آن روز ششم ژوئیه 1945 ( 10 تیر 1324 )  در قرار کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی تعیین شده بود . (31)       روز ششم سپتامبر 1945 ( 15 شهریور 1324 ) کنفرانس ایالتی حزب توده در تبریز با شرکت 122نفر برگزار شد و پس از گفتگوهای دراز موافقین و مخالفین ، سرانجام در 16 شهریور قطعنامه ای صادر و طی آن ادغام کمیته ایالتی حزب توده در آذربایجان را در فرقه دمکرات اعلام کرد.(32)       « باقر اف » نیز در نامه ای که ششم سپتامبر 1945 به « استالین » فرستاد می نویسد : « امروز   * از این نوشته دکتر حسنلی بروشنی پیداست که مردم آذربایجان هیچ نقشی در پیدایش فرقه دمکرات نداشته اند . کمیته ایالتی حزب توده پس از گفتگو درباره اعلامیه فرقه دمکرات ، مسئله اتحاد شعبه آذربایجان حزب توده را با فرقه دمکرات به نتیجه خواهد رساند . » (33)      بیست و هشتم سپتامبر 1945. م (6 مهر 1324 شمسی ) از طرف رئیس سرویس اطلاعات مقیم آذربایجان برای « باقر اف » تقاضا نامه ای درباره فرستادن سلاح ارسال شد . (34)      بنا به دستور مقامات مسکو سلاح های پخش شده در میان اهالی نباید ساخت شوروی باشند . از این رو کمیته امنیّت دولتی آذربایجان شوروی برای رهبران فرقه ، 29 قبضه سلاح کمری ساخت خارج  و 1050 عدد  فشنگ فرستاد  و علاوه  بر این  قرار شد 10 هزار قبضه  تفنگ  برنو  ساخت ایران * و هزار قبضه مسلسل برنو ، 5 هزار نارنجک ساخت آلمان ، 300 قبضه اسلحه کمری مارک « ماورز » و « براونینگ » ، 500 قبضه « پارابلوم » ، 200 قبضه « والتر » و … متناسب با این سلاح ها فشنگ فرستاده شود . (35)      هشتم اکتبر  1945 ( 6 مهر 1324 شمسی ) کمیته  مرکزی حزب کمونیست شوروی و شورای کمیساریای خلقی اتحاد شوروی درباره تشدید عملیات  نظامی در آذربایجان قراری صادر کردند : « به شورای نظامی باکو و کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان دستور داده شده بود که افرادی را برای از میان برداشتن کسانی که علیه جنبش جدایی خواهانه اقدام می کنند ، تعیین کنند . »(36) 21 اکتبر 1945 ( 29 مهر 1324 ) ژنرال « ماسلینکوف » فرمانده پادگان باکو و « میر جعفر باقر اف» در نامه ای که برای بریا کمیسر امور داخلی خلق اتحاد شوروی فرستادند نوشته اند : « برای اجرای قرار مورخه 18 اکتبر کمیته  مرکزی حزب کمونیست  شوروی  در باره  آذربایجان  ایران  اقدامات مشروحه در زیر بعمل آمده است :  برای  از میان برداشتن اشخاص و  تشکیلاتی که  مانع  توسعه جنبش جدایی خواهانه آذربایجان می شوند 21 نفر از مامورین با تجربه در عملیات ویژه وابسته به کمیساریای امور داخلی و کمیته امنیت دولتی آذربایجان شوروی انتخاب شدند . این رفقا  از اهالی محلّ دسته های مسلح پارتیزانی تشکیل خواهند  داد . برای کمک به  این رفقا 75  نفر دیگر معیّن شدند . این گروه ابتدا به تبریز ، اردبیل ، میانه ، رضائیه  و مراغه  اعزام خواهند شد . برای رعایت مخفی کاری ، این مأموران ویژه زیر پوشش افراد ارتش سرخ در آذربایجان فعالیت خواهند کرد .» در پایان برای هزینه این مأموران اعتباری به مبلغ صد هزارریال ماهانه درخواست شده است. (37) برای مذاکره درباره پیشرفت کارها در آذربایجان در اواخر ماه سپتامبر 1945 ( 8-4مهر1324) « میر جعفر باقر اف » به مسکو احضار شد . در آستانه برگزاری [ نخستین ]  کنگره  موسسان   ، در جلسه ای با شرکت « مولوتف » ، « بریا » و « مالنکف » ، آخرین متن برنامه و نظامنامه  فرقه مکرات مورد مطالعه قرار گرفت و در آن تغییراتی بعمل آمد . ضرورت گنجاندن مسئله تشکیل  * تفنگهای ساخت ایران در زمان لشکرکشی شوروی به ایران در شهریور 1320 بدست نیروهای ارتش سرخ افتاده بود . ارگانهای خودمختار در این برنامه قید شد . گزارش « باقر اف » درباره سرعت بخشیدن به کارهای آذربایجان مورد موافقت قرار گرفت . « باقر اف » به محض بازگشت از مسکو درباره تغییرات برنامه دستوراتی به تبریز صادر کرد . *  برای به مرحله اجرا درآوردن تصمیماتی که گرفته شده  بود ، روز اول اکتبر از بودجه ویژه آذربایجان ایران مبلغ 400 هزار ریال به « میرزا ابراهیم اف » و       « حسن حسن اف » پرداخت شد . (38)      روز دوم اکتبر 1945. م ( 10 مهر 1324 شمسی ) نخستین کنگره موسسان فرقه دمکرات آذربایجان در تبریز برگزار و در عرض سه روز با پذیرفتن برنامه و نظامنامه فرقه دمکرات ، رهبران این فرقه را به اتفاق آرا انتخاب کرد . (39)     « میر جعفر باقر اف » دستور العملی برای ماموران خود « حسن حسن اف » مسئول مأموران ویژه ، « اتاکیشیف » و« میرزا ابراهیم اف » در تبریز فرستاد . بدین مضمون : «باید تبلیغ کنید که در نیمه آذربایجان بزرگ که استان چهارم ایران [ استان آذربایجان غربی ] را تشکیل می دهد . اوضاع کنونی غیر قابل پذیرش است . باید به عملیّات خود شدّت بخشید . برای تشکیل « جمعیّت دوستداران آذربایجان شوروی » « شریف اف » و « باقر زاده » را در جریان بگذارید . اگر آنها در اسرع وقت شروع بکار نکنند ما به حساب آنان خواهیم رسید . » (40)      بر اساس قرار کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی مورخه 8 اکتبر 1945. م ( 6 مهر 1324 ) در نیمه اول ماه نوامبر 80 نفر مامور امنیتی که آموزشهای ویژه دیده بودند به آذربایجان اعزام شدند و یکسری عملیات تروریستی انجام دادند : در میانه « انصاری » مالک معروف ، در زنجان « رهنما » یکی از افراد نزدیک به « محمود ذوالفقاری » و « احمد آقا الهیاری » مالک روستای نقدوز به وسیله  ی اعضای این گروه تروریستی به قتل رسیدند . در عین حال تشکیل گروههای مسلح از اهالی شهرها و روستاها آغاز شد . در ابتدا 3 هزار نفر در 30 گروه مسلح شدند . (41)      گفتنی است کسانی که از سوی مأموران شوروی مسلح شدند اغلب همان مهاجرانی بودند که در رویدادهای پس از اشغال آذربایجان ، از نقش آفرینان اصلی بودند . « آیت اله مجتهدی » در چند جا از خاطرات خود از فدایی ها یاد می کند. وی در یادداشت 16 اسفند 1324 شمسی می نویسد : « چندین 100 نفر از فدایی های سراب به زنجان رفته اند . فدایی های سراب غالباً از مهاجرین هستند که هفت هشت سال قبل ، از روسیه بعنوان اخراج تبعه خارجه رانده شده اند . در غائله شهریور ماه تا اندازه ای وظیفه ستون پنجم را ادا نمودند و سراب از آن محالهای آذربایجان است که نسبتا مهاجر زیاد داشت . در اوایل غائله هم بعضی اقدامات شدیده از قبیل قتل و غارت و   * متن نهایی اساسنامه فرقه دمکرات برای تصویب در نخستین کنگره این فرقه توسط نوروز اف و دو تن دیگر به تبریز آورده شد و به آتا کیشیف تحول گردید . بنگرید به ملازاده . حمید . رازهای سر به مهر ، تبریز  : مهد آزادی 1379 ، ص23 –20. آتش زدن از ایشان سر زد .  » (42)      در اواخر ماه نوامبر ( اوایل آذر ) گروههای مسلح در غرب و شمال غرب آذربایجان دست به تهاجم زدند . مراغه ، مرند ، میانه ، سراب و اردبیل از نخستین شهرهایی بودند که به دست دموکراتها افتادند . ارتش ایران برای تقویت نیروهایش در آذربایجان اقدام به اعزام نیرو کرد . امّا جلوی این نیروها در پست بازرسی شورویها در شریف آباد قزوین گرفته شد . « مرتضی قلی   بیات » نخست وزیر پیشین که از سوی هیئت وزیران به استانداری آذربایجان گمارده شده بود هفتم آذرماه برای گفتگو با رهبران فرقه و آگاهی از خواسته های آنان به تبریز آمد ، « بیات » در دیدار با « پیشه وری » گفت : خواسته های فرهنگی و اقتصادی فرقه قابل حل می باشند ولی مسئله خودمختاری با قانون اساسی مغایر است .« پیشه وری » در برابر گفت : « ما می خواهیم مسئله خودمختاری آذربایجان از راه مسالمت آمیز حل شود اگر این برای شما مفهوم نیست یک راه برای شما باقی می ماند و آن اینکه همه خلق آذربایجان را نابود کنید . » سرانجام « بیات » پس از یک دور گفتگوی بی نتیجه دیگر در 17 آذر ماه ، ناگزیر دو روز پس از تشکیل حکومت فرقه به تهران بازگشت . در شرایطی که بیشتر مناطق آذربایجان به یاری شوروی در سلطه دمکرات ها قرار گرفته بود انتخابات مجلس ملّی !! آذربایجان از 6 آذرماه 1324 آغاز و به مدت 5 روز ادامه یافت . پس از پایان انتخابات مجلس ، همراهی مسکو برای برگزاری جلسه افتتاحیه لازم بود . بدین منظور« میر جعفر باقر اف » دستور جلسه مجلس را روز دوم دسامبر ( 11 آذر 1324 ) برای « استالین » ،         « مولوتف » ، « بریا » و« مالنکوف » فرستاد . هیئت سه نفره رهبری کننده عملیات در تبریز           ( « میرزا ابراهیم اف » ، « حسن اف » و« آتا کیشیف » ) و کمیته مرکزی فرقه دمکرات ، روز افتتاح مجلس را دهم دسامبر ( 19 آذر 1324 ) تعیین کردند . دستور کار جلسه افتتاحیه موارد زیر گنجانده شده بود : 1- برگزیدن صدر فرقه و معاونان او،     2- تصویب ترکیب هیئت وزیران ، 3- تشکیل کمیسیون های مجلس ،        4- تصویب برنامه دولت ،     قرار بود سیستم استانداری لغو شود و هیئت دولت جایگزین آن گردد برای هیئت دولت ده وزیر در نظر گرفته شده بود . سرانجام « باقر اف » پاسخی به این شرح از مسکو دریافت کرد :     « باکو ، رفیق باقر اف ، در پاسخ تلفن گرام شماره ی 239 مورخه 2 دسامبر شما اعلام می دارم که با پیشنهاد کمیته مرکزی فرقه دمکرات ( درباره تاریخ افتتاح مجلس ملّی ! ) موافقت می شود . مولوتف 5/12/1945 ساعت 2:55 » . (43)     با این حال برگزاری نشست افتتاحیه مجلس در 19 آذر میسّر نشد و به 21 آذر موکول گردید .         در آستانه فرا رسیدن 21 آذر « میرزا ابراهیم اف » ، « میر تیمور یعقوب اف » کمیسر امور داخله آذربایجان شوروی و« استپان یملیانوف » کمیسر امنیت دولتی ، پیشنهادهایی در مورد آغاز مرحله دوّم جنبش آزادیخواهانه آذربایجان جنوبی [ ایران ] به « باقر اف » ارائه کردند . در این سند آمده است : « بر اساس دستور شما طرحی را در مورد آغاز فعالیت برای اجرای مرحله دوم جنبش آزادیخواهانه ی ملّی آذربایجان پيشنهاد می کنيم . » در این سند گفته می شود : « اعضای کمیته مرکزی فرقه دمکرات و رهبران کميته ملی درباره روند آتی خودمختاری در آذربایجان و چگونگی گسترش آن در آینده تصور روشنی ندارند . آنها معتقدند که اگر خود مختاری آذربایجان بوسیله حکومت شاه هم به رسمیت شناخته شود ، پس از خروج نیروهای شوروی از ایران وضعيت می تواند عميقاً دگرگون شود . به باور رهبران فرقه ، حکومت ايران با استفاده از خلاء حاصله از خروج نیروهای شوروی ، با اعزام نیرو ، خود مختاری آذربایجان را نابود خواهد کرد . » (44)       مقامات رهبری آذربایجان شوروی نیز در این مورد با رهبران فرقه هم عقیده بودند . در پیشنهادات ارائه شده به « باقر اف » آمده است : « آنها ایمان دارند که یگانه راه تامین حقوق ملّی آذربایجانی ها ایجاد یک حکومت دمکراتیک توده ای مستقل ، طبق الگوی جمهوری توده ای مغفولستان است . برخورد انعطاف ناپذیر حکومت ارتجاعی تهران با خواستهای خلق آذربایجان    [ !! ] ایجاد یک حکومت مستقل و دمکراتیک را ضروری می سازد »  . (45)       سرانجام در روز 21 آذر مجلس ملی با 75 نفر نماینده حاضر از 101 نفر نماینده رسماً افتتاح گردید . « حاجی میرزا علی شبستری » 47 ساله به ریاست مجلس برگزیده شد سپس مجلس به    « پیشه وری » به عنوان نخست وزیری حکومت خودمختار ملّی آذربایجان رای داد و او اعضای کابینه اش را به این ترتیب به مجلس معرفی کرد : « سلام اله جاوید » وزیر کشور،«کاویان» وزیر جنگ( ارتش خلق ) ، « مهتاش » وزیر کشاورزی، « بی ریا » وزیر فرهنگ، « اورنگی » وزیر بهداشت ، « الهامی » وزیر مالیه ، « عظیما »  وزیر دادگستری ، « کبیری »  وزیر راه ، پست ، تلگراف ، تلفن ، و« رسولی» ، وزیر اقتصاد و تجارت . از این گذشته ، « پیشه وری » ، « قیامی » را به ریاست دیوان عالی عدالت آذربایجان و « فریدون ابراهیمی » را به عنوان دادستان کل آذربایجان معین کرد . (46)      شبانگاه 22 آذرماه سرتیپ « درخشانی » پادگان تبریز را تسلیم « پیشه وری » نمود و فردای آن روز فدائیان مسلح که تبریز را در محاصره گرفته بودند وارد شهر شدند .      روز 16 دسامبر ( 25 آذر ) کنفرانس وزرای خارجه متفقین با شرکت « برنس » ( وزیر خارجه آمریکا ) و « بوین » ( وزیر خارجه انگلیس ) در مسکو گشایش یافت در این روز « مولوتف » وزیر خارجه شوروی با گنجاندن مسئله آذربایجان در برنامه مذاکرات رسمی مخالفت کرد ، هیجدهم دسامبر ( 27 آذر ) « بوین » خواهان تبادل نظر درباره مسئله آذربایجان شد .                  « مولوتف » گفت : که اتحاد شوروی کوچکترین دخالتی در مورد جنبش ملّی دمکراتیک آذربایجان ندارد و افزود که این ، مسئله داخلی ایران است . روز نوزدهم دسامبر « استالین » ، « برنس » و      « بوین » را به حضور پذیرفت . هنگام دیدار مسئله آذربایجان نیز به میان آمد . « استالین » پس از تکرار سخنان « مولوتف » گفت : دولت ایران با شوروی دشمنی می ورزد آنها این دشمنی را در معادن نفت باکو نشان می دهند بدین سبب حضور نیروهای ما تا برقراری امنیت در معادن نفت باکو در ایران ضروری است و من اطمینان می دهم که اتحاد شوروی هیچگونه ادعای ارضی در ایران ندارد . [!] چهارمین روز کنفرانس مسکو ، دولت ایران یادداشتی درباره مطرح کردن مسئله آذربایجان در سازمان ملل متحد به مسکو ، لندن و واشینگتن فرستاد . » (47) با این یادداشت اعتراضیه ایران راه برای بین المللی شدن مسئله آذربایجان و سنگین شدن فضای سیاسی جهانی علیه شوروی باز شد .      از « میر جعفر باقر اف » دستور رسید که تمام پادگانها در آذربایجان و در وهله نخست پادگانهای رضائیه [ ارومیه ] و اردبیل خلع سلاح شوند و اسلحه سربازان پادگان تبریز به آنها بازگردانده  نشود . ( 48 )      علیرغم تسلیم پادگان تبریز ، پادگان ارومیه به فرماندهی سرهنگ « زنگنه » تا 30 آذر در برابر دموکراتها پایداری کرد تا آنکه با رو به پایان گذاشتن مهمات و مداخله آشکار شوروی ها ناچار از تسلیم شد .      بدین ترتیب با پشتیبانی نظامی ، سیاسی و دیپلماتیک شورویها و شرکت فعّال آنها مرحله نخست جنبش [ ؟! ] آزادی بخش ملّی آذربایجان ، یعنی پروسه به دست گرفتن حاکمیّت به پایان رسید . (49) از بررسی اسناد چنین بر می آید که برنامه جداسازی آذربایجان در دو مرحله طرح ریزی گردیده بود . مرحله نخست : تشکیل فرقه دمکرات و بدست گرفتن قدرت در آذربایجان توسط فرقه با عنوان « حکومت ملی خودمختار آذربایجان » مرحله دوم : گذر از مرحله خودمختاری به استقلال کامل و جدایی از ایران . * * در واقع از سازماندهی دولتی دمکراتها بروشنی پیدا بود که سازماندهی آنان بسیار فراتر از یک تشکیلات خود مختار محلی بود چرا که آنان اقدام به : الف – تشکیل مجلس ملّی ب – تشکیل ارتش ملّی ج – تشکیل هیئت وزیران به ریاست نخست وزیر د – تعیین مرزهای حکومت هـ - چاپ اسکناس و انتشار اسناد خزانه و – رسمیت دادن به زبانی غیر از زبان رسمی کشور برای آموزش و انجام نامه نگاری اداری ز – تعیین آرم ویژه دولتی و نیز سرود ملّی                           ح –  و سرانجام، تغییر ساعت بر مبنای ظهر تبریز  نمودند . برای اجرای مرحله دوّم ، دو گزینه مطرح بود : الف – گزینه ای که « پیشه وری » و اعضای کمیته مرکزی فرقه دمکرات آن را پیشنهاد می کردند . ب – گزینه ی مورد نظر و دلخواه « حزب کمونیست اتحاد شوروی » .      درباره گزینه پیشنهادی « پیشه وری » و اعضای کمیته مرکزی فرقه دمکرات ، گذشته از آنچه که پیشتر در سند گزارش« میرزا ابراهیم اف » ، « میر تیمور یعقوب اف » و« استپان یملیانوف » به  « میر جعفر باقر اف » پیش از به قدرت رسیدن فرقه آورده شد . کمیته مرکزی  فرقه دمکرات پس از به قدرت رسیدن در دو نوبت خواسته ی خود را به شرح اسناد زیر به « میر جعفر باقر اف » اعلام کرد :     - بیست و سوّم دسامبر 1945 ( 2 دی 1324 ) ، « پیشه وری » ، « شبستری » ، « پادگان » ،      « دکتر جاوید » و « بی ریا » در نامه ای که برای « میر جعفر باقر اف » فرستادند ، پس از دادن گزارش درباره کارهای انجام شده ، نوشتند : « در قرن بیستم ، خلق آذربایجان برای برقراری حکومت دمکراتیک ، قربانی های بی شماری داده است ... ما معتقدیم که با در نظر گرفتن شرایط کنونی ، برای دفاع از حقوق پنج ملیون آذربایجانی [ ! ] ، باید در آذربایجان حکومت جمهوری مستقل و دمکراتیک برقرار شود . خلق آذربایجان در جهت ایجاد دولت مستقل ملی باید از حقوق قانونی خود استفاده کند . ما از شما خواهش می کنیم به ما کمک کنید و در جهت برآوردن آرزوهای قلبی خلق ما [!!]  برای بهم پیوستن دو جمهوری برادر [ ! ] شرایط لازم را فراهم آورید . تذکر این مطلب ضروری است که مرزهای شرقی و جنوبی این جمهوری [ ! ] از مرداب انزلی شروع شده و بعد از گذشتن از رشت ، منجیل ، قزوین ، همدان و کرمانشاه به مرز عراق خواهد رسید . » (50)     - شانزدهم ژانویه 1946 ( 26 دی ماه 1324 ) سندی با عنوان « خواستهای خلق آذربایجان » به امضای « پیشه وری » ، « شبستری » ، « پادگان » ، « بی ریا » و « جاوید » تهیه و اعلام شد . در این سند امکان تشکیل یک جمهوری مستقل ملی و دمکراتیک در آذربایجان بر اساس اصول مشروحه در زیر بررسی شده بود : 1-    کشور ما جمهوری ملی و دمکراتیک آذربایجان نامیده می شود . 2-    ارگانهای این جمهوری دمکراتیک به طور مستقیم و با رای مخفی انتخاب خواهند شد . 3-    برای بحث درباره قانون اساسی و تصویب آن که سرنوشت سرزمین ما را رقم خواهند زد در آینده ای نه چندان دور ، مجلس مؤسسان به شیوه ای کاملا دمکراتیک تشکیل خواهد شد . 4-    قانون اساسی جمهوری ملّی – دمکراتیک ، آزادی بیان ، مطبوعات و مذهب عموم هموطنان را تضمین خواهد کرد . 5-    انتخابات انجمنهای بخش ، محل و ولایت ، در سراسر آذربایجان به عمل خواهد آمد . تا نظارت خلق بر اعمال مأموران تأمین شود . 6-    جمهوری ملّی دمکراتیک آذربایجان ، در تمامی عرصه ها حق مالکّیت خصوصی را به رسمیت می شناسد 7-    تمامی اراضی دولتی و زمینهای مالکانی که از آذربایجان گریخته اند میان دهقانان تقسیم خواهد شد . 8-    برای رفع بی کاری در کشور [ !!! ] کارخانه های جدید تأسیس می شوند . 9-    جمهوری ملّی – دمکراتیک آذربایجان در آینده ای نزدیک برای استفاده از ثروتهای زیر زمینی ترتیبی اتخاذ خواهد کرد . 10 – جمهوری ملّی – دمکراتیک آذربایجان توسعه علم ، فن و فرهنگ را در صدر وظایف خود قرار داده است . 11- ما با در نظر گرفتن داده های تاریخی ، * جغرافیایی و مردم شناسی ، شهرهای مشروحه زیر را در ترکیب جمهوری ملّی دمکراتیکی که تشکیل داده ایم وارد می کنیم : تبریز ، اردبیل ، ارومیه ، میاندوآب ، مراغه ، سلماس ، خوی ، مرند ، میانه ، انزلی [ ! ] ، ماکو ، اهر ، هرو آباد ، زنجان ، قزوین و همدان . [ ! ] ما مرزهای جمهوری خود را در نقشه ابی که پیوست این سند است مشخص کرده ایم 12- نقشه پیوست ، اراضی کردستان شمالی را نیز در بر می گیرد . مرزهای این اراضی پس از حل مسئله تشکیل حکومت در کردستان شمالی تعیین خواهند شد . » (51)      بنابراین راهکار پیشنهادی « پیشه وری » و دوستانش این بود که تا دیر نشده و مهلت حضور نیروهای ارتش سرخ در ایران ( 11 اسفند 1324 شمسی ) به پایان نرسیده ، تشکیل کشوری با نام جمهوری ملّی دمکراتیک آذربایجان رسمیت یافته و با پشتیبانی شوروی تثبیت گردد . **      شواهدی در دست است که نشان می دهد روسای فرقه به همراه این سند و یا در زمانی دیگر طوماری را نیز تهیه و فرستاده بودند . * کدام داده های تاریخی و جغرافیایی شناخته شده ای است که : قزوین، انزلی ، همدان و حتی زنجان را از آذربایجان بداند ؟ ** نیت تجزیه طلبی سردمداران فرقه با همه پنهانکاریها و تظاهری که برای وفادار ماندن به یکپارچگی ایران از خود نشان می دادند گهگاه در گفته ها و نوشته هایشان آشکار می گردید . آیت اله مجتهدی در یادداشت 17 بهمن 1324 خود می نویسد : « در شماره امروز روزنامه آذربایجان ، مقاله ای به امضای ص . ب نوشته شده بود که به یک لحاظ معنی دار بود . نویسنده به این جمله که آذربایجان جزء لاینفک ایران است که به منزله شعار طرفداران دولت گردیده است . اشاره نموده و آن را تضعیف نموده بود . نویسنده سوٌال کرده است که کی و در کدام محضر آذربایجان به مرتجعین فارس فروخته شده است تا اینکه جزء لاینفک ایران باشد و نوشته است که ما از تهمت تجزیه طلبی نمی ترسیم . ص . ب که امضای صاحب مقاله است احتمال دارد که صادق پادگان باشد که حالا از روسای فرقه است از مقاله مزبوره مخصوصاَ لحن آن می توان حدس زد که استقلال داخلی که در اول کار موضوع درخواست بود ، کم کم به کجاها منجر خواهد شد . » ( خاطرات آیت اله مجتهدی – ص 112 ) افزودنی است « آذربایجان جزء لاینفک ایران »  نام روزنامه ای بود که دوستان شیخ محمد خیابانی در آستانه تشکیل کشوری با نام جمهوری آذربایجان در 1918 . م در باکو منتشر می کردند .      امّا شورویها نمی خواستند کاری کنند که انگشت اتهام به سوی آنان نشانه رود . آنها با رعایت اصل پنهان کاری تا آنجائیکه می توانستند کوشیدند روند کارها را به گونه ای پیش ببرند تا رویدادهای آذربایجان در چشم جهانیان دمکراتیک و برآمده از اراده خود آذربایجانیان جلوه نماید .      آنها پس از تبلیغات بسیار گسترده ای که برای ایجاد به اصطلاح « خود شناسی ملی » ! آذربایجانیان انجام دادند . با به قدرت رسانیدن فرقه دمکرات به حکومت و پشتیبانی همه جانبه از آن برای انجام اصلاحات و تحقق شعارهایش ، می خواستند چشم انداز موفّقی از حاکمیّت به اصطلاح ملّی را برای مردم آذربایجان ترسیم نموده تا اعتماد و همراهی آنان را به این حکومت جلب نمایند . سپس با متّهم کردن حکومت مرکزی به سرکوب خواسته های مردم و حکومت خودمختار، زمینه خیزش همگانی و یا به گفته آنان « عصیان خلق » را برای بدست گرفتن حاکمیت ملّی با تشکیل کشوری جدا از ایران فراهم نمایند . بنابراین به باور نگارنده ، مطلوب و دلخواه حزب کمونیست شوروی آن بود که به افکار عمومی نشان دهد که این خودِ مردم آذربایجان هستند که بپا خاسته و می خواهند برابر منشور آتلانتیک آزاد و مستقل زندگی کنند .      اگر فرقه دموکرات می توانست با کارهایی که انجام می داد مردم را با خود و اهداف خود همراه کند ، حتّی در نبود نیروهای ارتش سرخ نیز ، شاید می توانست به خواسته هایش برسد  ولی در غیر اینصورت اعلام استقلال آذربایجان حتی با وجود پشتیبانی شوروی گذشته از آنکه واکنشهای جهانی را بر می انگیخت ، واکنش خود مردم آذربایجان نیز برای سردمداران حزب کمونیست شوروی غیر قابل پیش بینی بود . پس بنابراین ، مهمترین عاملی که می توانست پایداری فرقه را تضمین کرده و به حکومت آن مشروعیت ببخشد همراهی و پشتیبانی مردم بود .      درباره میزان کامیابی فرقه دمکرات در جلب نظر مردم آذربایجان در یادداشتهای روزانه          « آیت اله مجتهدی » چنین می خوانیم : چهارشنبه 14 فروردین 1325      « .... قوام السلطنه با رفتار قرص خود که با روسها پیش گرفته است ، محبت مردم را در تبریز به خود جلب نموده است . اول کار که قوام السلطنه روی کار آمد خیلی ها از این بابت نگرانی داشتند که مبادا قوام السلطنه برای سازش با روسها آذربایجان را فدا کند و استقلال داخلی و وضع فعلی آذربایجان را به رسمیّت بشناسد که در آن صورت تمام امیدواریهای مردم که نوعاً زیر فشار حکومت آذربایجان هستند از بین می رفت . حالا که می بینند که قوام السلطنه در برابر درخواستهای بی جای روسها به این سختی ایستادگی می کند بی اختیار برای وی آفرین          می گویند . » (52)   شنبه 21 اردیبهشت      « امروز پنج ماه از تاسیس حکومت ملّی آذربایجان می گذرد . من نمی دانم که حکومت در اقدامات خود موفق شده است یا نه ، و اساس با دوامی گذاشته شده است یا نه ، ولی این قدر   می دانم که در قلوب اهالی جاگیر نشده است و این حکومت قبول عامه ندارد . سهل است که منفور هم هست . گذشته از منفوریت حکومت فعلی ، عامه مردم آن را قابل دوام نمی دانند و مثل یک حادثه ناگوار موقتی تلقی می نمایند . ... » (53) پنجشنبه 23 خرداد       « ... با این موافقت نامه ، [ منظور موافقت نامه میان مظفر فیروز و پیشه وری است ] دولت ایران حرکت دمکراتهای آذربایجان را به رسمیت می شناسد و امتیازاتی که در حق آذربایجان قائل شده است به وسیله آنها بلکه از نقطه نظر آنها بخشیده است . در صورتیکه به طور قطع می شود ادعا نمود که اکثریت اهالی آذربایجان موافق با دمکراتها نیستند . » (54)     « ابوالحسن تفرشیان » یکی از افسران کمونیست شورشی خراسان که پس از شکست شورش ، توسط نیروهای ارتش سرخ به باکو برده شده و سپس برای یاری ارتش فرقه دمکرات به تبریز اعزام شده بود . درباره یکی از انگیزه های ناخشنودی مردم از فرقه می نویسد : « در فرقه دمکرات عده ی زیادی از مهاجرین عضو بودند که کارهای اساسی دستشان بود : وزیر جنگ ، رئیس کل شهربانی ، رئیس کل نگهبانی ، رئیس دژبان ، کلانتریها و غیره و غیره ، رفتار این مهاجرین از همان بدو ورود به ایران اثر خوبی در ذهن توده ی مردم به جا نگذاشته بود . این ها رفتارشان اوباش منشانه بود و به خصوص از وقتی که در فرقه مسلح هم شده بودند ، خیلی خشن و به خیال خویش « انقلابی » رفتار می کردند . » (55)      همو درباره انگیزه های شکست فرقه می نویسد : « سهم یاوری اتحاد جماهیر شوروی به مراتب بیش از یاوری و شرکت خود مردم * زحمتکش آذربایجان به این انقلاب [ ! ] بود . رمز پیروزی و شکست انقلاب [ ! ] هم در همین جا نهفته است ، تا زمانی که این یاوری ادامه داشت نفس انقلاب [ ! ] گرم بود و به محض قطع آن ، انقلاب [ ! ] خفه شد . ... انقلاب [ ! ] آذربایجان عمق توده ای نداشت ، اصالت نداشت ... (56) حکومت [ فرقه ] ، حکومتی نبود که توده ی مردم آن را از خود بداند و به دنبال رهنمودهایش برود . » (57)      همچنانکه از نوشته های بالا بر می آید ، روشن می گردد که سازمان نظامی ، تبلیغاتی   شوروی و فرقه دمکرات با همه ی تبلیغات و کارهایی که برای ایجاد حس ایران گریزی در میان   * زمانی که تفرشیان کتاب خود را می نوشت نمی دانست که مردم آذربایجان در برپایی فرقه دمکرات کوچکترین دخالتی نداشتند . آذربایجانیان انجام دادند نتوانستند پشتیبانی و نظر موافق عامه مردم را به خود جلب کنند و در راه همراه کردن مردم با اهدافشان ناکام ماندند .      ناکامی فرقه در بدست آوردن اعتماد عامه مردم که می توانست در روزهای سخت تکیه گاهش قرار گیرد از سویی و وادار شدن شوروی به خارج ساختن نیروهایش از آذربایجان از سویی دیگر ، نه تنها انجام مرحله دوم جداسازی آذربایجان از ایران را منتفی ساخت بلکه عملا" از نیمه اردیبهشت 1325 شمسی که آخرین واحدهای ارتش سرخ از آذربایجان بیرون رفتند شمارش معکوس برای فروپاشی حکومت فرقه آغاز و در 21 آذر همانسال به پایان رسید .      با شکست فرقه دمکرات ، رهبران فرقه و هزاران تن از اندامهای آن که بیشترشان همان مهاجرین قفقازی بودند به آذربایجان شوروی گریختند .      « بنا به دستور « باقر اف » از رهبران فرقه ، « پیشه وری » ، « پادگان » ، « غلام یحیی » ،         « پناهیان » رییس ستاد ارتش آذربایجان ، « ژنرال میلانیان » ، « الهامی » وزیر دارایی ،                 « جعفر کاویان » ، « پناهی» رئیس پلیس مخفی ، « خوشکنابی » سردبیر روزنامه آذربایجان ،                  « جهانشاهلو » ، « فیض اله زاده » ، « قیامی » و از شاعران مشهور « علی توده » ، « ژاله اصفهانی » ، « مدینه گلگون » ، « حکیمه بلوری » و « چاووشی » را موقتاً در باغهای دولتی « مردکان » و بقیه را در مناطق دیگر آذربایجان شوروی جای دادند … » (58)      پس از بازگشت به شوروی ، فرقه دمکرات بار دیگر سازماندهی گردید ، انتشار روزنامه        « آذربایجان » ارگان فرقه و پخش برنامه های رادیو فرقه دمکرات در باکو از سر گرفته شد . همچنین تربیت کادرهای حزبی برای ادامه فعّالیت در آذربایجان ایران و آموزشهای نظامی برای فدائیان در دستور کار قرار گرفت . تا در زمان مناسب دوباره به آذربایجان فرستاده شوند . *      با پیروزی انقلاب اسلامی شماری از عوامل فرقه دمکرات توانستند به کشور باز گردند و با همیاری هواداران فرقه فعالیتهای تبلیغی خود را از سرگیرند ، که در این میان می توان به انتشار هفته نامه ترکی « یولداش » ( رفیق ) ارگان فرقه آزادیخواهان ( دمکرات ) آذربایجان به سرپرستی  « حسین محمدزاده صدیق » ( حسین دوزگون ) در ماههای نخستین انقلاب اشاره کرد .      با انسجام یافتن مدیریت فرهنگی پس از انقلاب اسلامی از فعالیت آشکار این گروه کاسته شد تا اینکه با فروپاشی شوروی و روی کار آمدن کشورهای تازه استقلال یافته آسیای میانه و قفقاز و از آن جمله جمهوری آذربایجان بر شدت امواج تبلیغی هواداران فرقه افزوده شد . این گسترش     * همچنانکه پیشتر گفته شد محدوده بررسی این نوشتار روند « رویدادهای آذربایجان تا به قدرت رسیدن فرقه دمکرات » می باشد ، بنابراین از پرداختن به جزئیات یکساله حکومت فرقه و سرنوشت آن در شوروی خودداری می گردد .  فعّالیتها به ویژه از نیمه دوّم دهه هفتاد شمسی تاکنون افزایش چشمگیری یافته است .                        از بررسی مطالب نوشته شده در بیشتر نشریات ترکی منتشره در شهرهای آذربایجان و نیز       هفته نامه های دانشجویی در دانشگاههای کشور و مقایسه آنها با نوشته های نشریات دوره اشغال آذربایجان می توان به روشنی خط سیر واحدی میان آنها یافت . خط سیری که مشترکات آن :                    تخریب بنیانهای وحدت ملّی ، هویت سازی دروغین برای آذربایجانیان - تضعیف زبان و ادب فارسی - قهرمان سازی از چهره های تجزیه طلب چون « پیشه وری » - شناساندن نویسندگان و شعرای لائیک قفقازی بعنوان سرمایه های فرهنگی آذربایجان - « ملّت » خواندن مردم آذربایجان و آذربایجان جنوبی خواندن آذربایجان ، ترکی گرایی افراطی و ... می باشد .      این جریان امروزه با نام حرکت به اصطلاح ملّی آذربایجان با بهره گیری از انتشار کتب و نشریات ، برپایی گردهمایی ها ، برگزاری برخی کنسرتهای آذربایجانی ، تشکیل کلاسهای به اصطلاح ترکی و ... اهداف فرقه دمکرات را پی می گیرند .   و براستی در این میان رسالت مسئولین سیاسی ، فرهنگی و آموزشی و رسانه ای کشور چیست ؟      شایسته می دانم این نوشتار را با چند بیتی از « قصیده معروف آذربایجان » شهریار تبریزی به پایان ببرم . او که خون رگ ایرانیّتش در برابر تبلیغات ایران ستیزی دشمنان در دوره اشغال آذربایجان بجوش آمده بود چنین سروده است :            روز جانبازیست ای بیچاره آذربایجان     سر تو باشی در میان هر جا که آمد پای جان          ای بلاگردان ایران سینه زخمی به پیش    تیر باران بلا باز از تو می جوید نشان      تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو     پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان      اختلاف لهجه ملّیت نزاید بهر کس         ملّتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان      گر بدین منطق ترا گفتند ایرانی نه ای      صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان           بیکس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو      جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان (59)                                                         }

نحوه جدایی آذربایجان از ایران در سال

 
 

فرقه دموکرات آذربایجان یک فرقه خلق‌الساعه بود که در روز ۱۲ شهریور ماه ۱۳۲۴ با دستورات استالین و پشتیبانی مالی و سیاسی شوروی و برخلاف اصول ساختمان حزبی برپا شده بود. آرمان فرقه دموکرات آذربایجان برقراری یک جمهوری جدا از ایران و راه‌اندازی جنبش‌های جدایی‌خواهی و حکومت‌های خودمختار در سراسر استان‌های شمالی ایران بود.

برنامه فرقه دمکرات آذربایجان راه اندازی حکومت خودمختار سوسیالیستی آذربایجان و تشکیل دولتی به نام دولت آذربایجان با مجلس ملی، رسمی شدن زبان ترکی به جای فارسی و دادن آزادی کامل به دولت آذربایجان در اداره امور داخلی آن از جمله مالیه، فرهنگ، ارتش و دیگر سازمان‌ها و نهادهای مورد نیاز بود و هم چنین جدا ساختن استان‌های شمالی ایران از کشور ایران. دولت به اصطلاح خودمختار سوسیالیستی آذربایجان به ریاست سید جعفر پیشه‌وری روز ۲۱ آذر ماه ۱۳۲۴ در تبریز بنیان شد.

در دوره چهاردهم قانونگذاری مجلس شورای ملی انتخابات در روز ۱۱ اسفند ماه ۱۳۲۲ برگزار شد. بودن ارتش سرخ شوروی در آذربایجان میدان تاخت و تاز گروه‌های وابسته به شوروی را فراهم ساخته بود، از جمله کمیته ایالتی حزب توده در آذربایجان که با چاپ نامه انتخاباتی و برگه‌های تبلیغ برای کاندیداهای خود، رای دهنده جلب می‌کرد. کاندیدای ممتاز حزب توده سیدجعفر پیشه‌وری بود. انتخابات آذربایجان در روز ۱۷ اسفند ماه ۱۳۲۲ آغاز شد و هجده روز به درازا کشید.

در شمارش نهایی نه نفر از کاندیداها به نام‌های: ۱- سید جعفر پیشه‌وری ۲- حاج سیدزین‌العابدین رحیم‌زاده خوئی ۳- امیر نصرت‌الله اسکندری ۴- ابوالحسن صادقی ۵- میرزا ابوالحسن ثقه‌الاسلامی ۶- علی اصغر سرتیپ‌زاده ۷- دکتر مجتهدی ۸- اصغر پناهی ۹- فتح علی ایپکچیان به مجلس شورای ملی راه یافتند. مجلس اعتبارنامه سید جعفر پیشه‌وری[۹] و هم چنین اعتبارنامه رحیم‌زاده خوئی[۱۰] را رد کرد.

استالین در روز ۱۵ تیر ماه ۱۳۲۴ فرمان بنیان جنبش جدایی خواهی در آذربایجان، کردستان و گیلان را داد و چند روز پس از آن نیز در روز ۲۳ تیر ماه ۱۳۲۴ استالین دستور داد که پیشه‌وری بی‌درنگ به باکو آورده شود و بنیان فرقه دموکراتیک آذربایجان با وی برنامه‌ریزی شود. افزون بر آن در تبریز یک کمیته برای سازماندهی فرقه دمکرات آذربایجان درست شود و در سراسر آذربایجان کمیته‌های ایالتی بوجود آید که عضو برای فرقه دمکرات آذربایجان گردآوری کنند. اعضای حزب توده می‌باید بر پایه برنامه استالین از حزب توده بیرون بیایند و عضو فرقه دمکرات آذربایجان بشوند. همچنین در کنار گروه سیاسی فرقه دموکرات آذربایجان، گروه‌های مسلح راه اندازی شوند و اسلحه‌هایی که ساخت شوروی نیست با خود همراه داشته باشند. برای انجام این کار استالین یک میلیون روبل در اختیار پیشه‌وری قرارداد. کمتر از دو ماه پس از فرمان استالین در روز ۱۲ شهریور ماه ۱۳۲۴ فرقه دموکرات آذربایجان موجودیت خود را اعلام کرد.

نیروهای شوروی به همراه شماری از مزدوران داخلی خود در ایران (اعضای حزب توده در آذربایجان) که بعدها از اعضای فرقه دمکرات شدند، در عملیات‌هایی مشترک، پادگان‌ها و پاسگاه‌ها و کلانتری‌ها را تصرف کردند و بسیاری از سربازان میهن پرست را به گلوله بستند. در شهر سراب شمار بسیاری از سربازان ژاندارمری به شهادت رسیدند. آدمکشان فرقه با همکاری تروریست‌های فرستاده شده از باکو، با همکاری ارتش سرخ، به پادگان‌ها و پاسگاه‌ها و مرکزهای نظامی و انتظامی در شهرها چون اردبیل، آستارا، سراب، مشکین شهر، ارومیه و... حمله بردند. در جریان این آفندها صدها تن جان باختند. فرقه دموکرات آذربایجان برای ایجاد ترس میان نیروهای مسلح و مردم، پس از کشتار نظامیان در اردبیل، قسمت بالای جسد آنها را در خاک کرده و پاهایشان را بیرون گذاشتند. در برخی موارد جسد نظامیان را آتش زدند. چنین کشتارهایی را در شهرها و بخش‌های گوناگون آذربایجان انجام دادند تا بتوانند هر صدای مخالفی را با پشتیبانی اشغالگران ارتش سرخ خاموش کنند.

در درازای حکومت یک ساله فرقه دموکرات آذربایجان و برقراری یک دولت خودمختار سوسیالیستی آذربایجان، پیوسته با فرمان‌ها و دستورهای استالین و پولیت بورو یا دفتر سیاسی، مزدوران فرقه برای کشتن و از میان برداشتن اشخاص و هرگونه نهادی که سد راه گسترش جنبش جدایی خواهانه آذربایجان میشد، مردم آذربایجان و دیگر استان‌های شمالی ایران را به خاک و خون کشیدند.

نقش طوالش در انقلاب مشروطه

نقش طوالش در انقلاب مشروطه

       مظفرالدین شاه اندکی بعد از امضای فرمان مشروطیت درگذشت و محمدعلی میرزا در همان سال با عنوان محمدعلی شاه براریکه سلطنت ایران تکیه نمود ، او فردی مستبد و خودخواه بود این تکبر و غرور به او اجازه نمی داد تا تحمل کند نمایندگان مردم در مجلس برای او تعیین تکلیف کنند لذا در پی بهانه هایی بود تا هر طور شده آن قدرت استبدادی محدود شده را احیاء کند ، در این موقع که سردار امجد در اثر شورش مردم به کنسول رشت پناهنده شده بود سعی می کند به هر طریق که شده املاک از دست رفته خود را بدست آورد . لذا او از جمله مخالفان مشروطه بود و درصدد ضربه زدن به آن بود و به همین منظور جلساتی را بر ضد مشروطیت ترتیب می داده است فخرای در این رابطه می نویسد : 

افصح المتکلمین ، تقی زاده لاهیجانی ( دکتر فربد ) ، نرسیس ارمنی سید جلال شهر آشوب ،            آقا بالای مطبعه چی و سردارامجد تالش جلساتی به ضد مشروطیت تشکیل دادند و تصمیماتی در مخالفت و ضربه زدن به آن گرفتند . » 

       اما آنها نتوانستند در برابر ایستادگی ها و از جان گذشتگی های مردم طوالش کاری از پیش ببرند . مردم  طوالش که فضای سیاسی حاکم بر کشور را جهت شورش بر حاکمان جا بر خود دیدند همزمان با فعالیت آزادیخواهان در رشت و انزلی ، مردم طوالش نیز علیه دولت مرکزی قیام کردند به این ترتیب که ابتدا از پرداخت مالیات به ماموران دولت خودداری کردند و سپس از دستورات مسئولان سرباز زدند .

مجاهدان گیلان به ریاست عمیدالسلطان با آزادیخواهان تالش در مقرّ اقامت سردار امجد ایجاد انقلاب نموده و خانه او را با دینامیت مورد هجوم قرار دادند و قوای او را مغلوب و مـشار الیه فوراً به رشــت وارد شد و به روسها متوسل و در پناه کنسولگری روس تامین جانی و مالی حاصل و تا آخر عمر با این حالــت باقی بود .

        آری مردم طوالش که چون کوه استوار بودند و سالها اوج آرزوهای آنها را بیدادگری ستمگران چون برف پوشانده بود با آغاز حرکت مشروطه خواهی آتشفشانی نمود و کاخ ستمگریها را به آتش کشید و محو نمود . با این حال هنوز راه زیادی تا آزادی کامل برای آنها باقی بود . در همین زمان روسها مخالف مشروطه در ایران بودند چرا که حکمرانان ایران وابستگی زیادی به روسیه داشتند و اگر مشروطه ایران پیروز می گردید دولت انگلستان می توانست با نفوذ در میان نمایندگان مجلس به اهداف خود برسد و با محدود شدن قدرت حاکمان تحت حمایت روسها نفوذشان در منطقه کم می شد . در نهایت این وجه اشتراک مخالفت با مشروط موجبات نزدیکی هر چه بیشتر روسها و عمیدالسلطنه به یکدیگر شد و عمیدالسلطنه از سوی روسها و محمدعلی شاه حمایت می شد .

این نزدیکی تنها به دلیل مخالفت بامشروطیت نبوده و عوامل مختلفی می توانست در آن نقش             داشته باشد .

از جمله اینکه طوالش به سرحدات روسیه نزدیک بود و روابط نزدیکی که بین عوامل روسی دست اندرکار بهره برداری از امتیازات با عمیدالسلطنه وجود داشت موجب شده بود قنسولگری روس ملجاء و پناهگاه عمیدالسلطنه در این لحظات حساس شود. عمیدالسلطنه    حکومت طوالش را به پسر بزرگش ارفع السلطنه واگذار کرد و خود با حفظ سمت حکومت طوالش و منصب ریاست قشون گیلان در رشت مستقر گردید . فتح الله خان ارفع السلطنه که فردی مستبد و سختگیری بود با مشاهده اینکه اوضاع کلی کشور تغییر کرده و مردم خواستار آزادی و حقوق خود هستند باز به اذیت و آزار و سرکوبی مردم تالش پرداخت بطوریکه کسی حق حرف زدن درباره ی مشروطه را نداشت در غیر اینصورت می بایست عواقب آن را که شامل بریده شدن گوش و داغ و دوخته شدن دهان بود تحمل می کرد . رابینو در این مورد آورده است :

« ارفـع السلطنـه پسـر عمیـدالسلطنـه تـالش می گویند ، دهن شش نفر اهالی طوالش را دوخته و پاهایشان راکره بست ، چون از مشروطه حرف زده بودند و مردم را هم بدین کار تحریک می کردند . در جواب تلگراف انجمن رشت ، ارفع السلطنه گفت آنها را تنبیه کردم چون بر ضد مشروطه حرف می زدند .» 1 

آزار و اذیت عمیدیان چیزی نبود که در این دوره پنهان باشد و کسی از آن باخبر نگردد در این دوره با گسترش مطبوعات در گوشه گوشه مملکت حوادثی اگر رخ می داد در این روزنامه ها درج می شد و به اطلاع عموم می رسید و مردم را به دفاع از آنان فرا می خواند و یا حداقل نقاب از چهره مظلوم نمایی ظالمان برمی داشت .

       روزنامه انجمن ملی تبریز می نویسد : « ......... عمیدالسلطنه از تهران و ارفع السلطنه از کرگانرود داد از نهاد اهالی کرگانرود بیرون آورده ، چهل زن و مرد  و صغیر و کبیر کشته شده است . » 2

       در حالیکه هنوز بیش از یکسال از صدور مشروطیت نگذشته بود و مردم امیدوار به بهبود شرایط و                 نحوه ی زندگیشان بودند ، فداییان استبداد در گوشه و کنار ایران درصدد بودند تا قدرت استبدادی حاکمان خود را حفظ کنند در طوالش نیز زور و جور حاکمان نه تنها کاسته نشده بود بلکه زیاتر نیز شد تا دیروز مردم بخاطر دادن مالیات و بیگاری و......مورد اذیت و آزار قرار می گرفتند اما امروز حمایت مردم از مشروطیت بها نه ای  بدست حاکم جابر ارفع السلطنه داد تا طا لبان مشروطه را به هر صورت که می خواهد مورد شکنجه و آزار قراردهد ، روزنامه ساحل نجات اقدامات ارفع السلطنه و درگیری او با مردم را اینگونه شرح  می دهد.

ساحل نجات یکشنبه 28 رمضان 1325

« هنگامی که صبح اقبال ایرانیان طالع و صدای شیپور مشروطیت بلند شد ، آفتاب عدالت بر سطح محدب افق ایران تابید بدنهای افسرده گرم شد و جانهای منجمد نرم گشت مردم خفته را بیدار و غفلت زدگان را

هوشیـار نمـود. مـردم ایـران با شـاهد عدل هم آغوش بودند که مردم طالش در غفلت ایام ماضیه مدهوش

بودند ، اسم عدالت را از محالات می پنداشتند و جرات سربلند کردن نداشتند . چنان در فشار استبداد عمیدیان ( عمیدالسلطنه ) بودند که روزنامه مجلس در تالش حکم روزنامه قانون در ده سال قبل داشت ، هر خانه که این روزنامه در آن بود با خاک یکسان می شد هر لبی که اسم روزنامه می برد می دوختند و زنده بگورش می کردند ، آنکه به رشت می آمدند و اسم مشروطه می شنیدند سری به حسرت تکان            می دادند و آه سوزناکی از جگر خاک بیرون می آوردند که برق سطوت ارفع السلطنه صاعقه کوه گدازاست چه جرات است که اسم مشروطیت در آن بلاد بریم مگر آنکه از جان و زندگی بگذریم شراره آتش استبداد او بطوری بلند نشده است که با تدبیر بتوان خاموش کرد ......

       ما هر چه بیشتر از فوائد مشروطیت بیان می داشتیم ایشان کمتر گوش می دادند به اندازه ای مایوس بودند که ما از ایشان مایوس شدیم . ولی تخم سخن در قلوب ایشان ریشه دوانید و درخت عظیمی شد و شاخ و برگی آورد و میوه فراوان داد که بیک وقت شنیدیم مردم طوالش بنای سکالش با ارفع السلطنه کردند در فکر انجمن و اتخاذ مامن شدند .

       ارفع السلطنه خواست چنان بشدت ایشان را بفشارد که شیرکودکی از بن دندان ایشان برآرد ........ تا کسی سر برندارد و اسم عدالت بر زبان نیاورد . امید فراوان از مرکز داشت قامت برافراشت بامید عمید برید و درید و شکست به بست . یلان را سر و سینه و پا و دست . شعله آتش بود که از بام خانها بلند بود ناله مظلوم بود که از زیر سم اسب شنیده می شد بدنها بود که برافتاده بود ، شعشه نور نار و استبداد چنان از ناحیه آن بلاد سر برآورد که سر بر آورد گاه افتاد و تن به خاک طپید اشک به مرکز ارض و دود آه به چهره ماه نشست .    عمیدالسلطنه پیوست بتوسط ( بسته ) دستورالعمل استبداد بجگر گوشه خود می داد آیا او دستور العمل از که داشت از آنکه سردار این میدان نهاد .

[ تمـادی ] ارفـع السلطنـه در استبـداد باعث برتجری طالشیان شد که ( الانسان حریص علی ما منع ) در آن وقت آشکارا به مقابلگی پرداختند و نرد معاندت صراحه بافتند . دامنه این جدال بقلل چپاول کشید صدای شلیک از دور و نزدیک چندان بلند شد که جراید ایران فریاد ( هل من مغیث ) بلند کردند ارفع السلطنه را اقبال السلطنه ثانی و حجاج تازیانی خواندند عمیدالسلطنه را ده حال متضاد روی داد .

    از طرفی به فرزند امر می کرد ( همه را به قتل برسان ) و از طرفی شکایت به امضاء دارالشورا می نمود که ( نحن قوم مظلومون ) تا اینکه از تهران مصدق آمد تصدیق کند گماشتگان عمیدالسلطنه تلاش     می کردند که مصدقان مجلس از هر جایی تفتیش نکنند . ارفع السلطنه در قلع و قمع آن جماعت اقدام کافی نمود جماعت شاهسون را با خود یار و رفیق غار گرفت روز در مقارها شب بر بیچارگان شبیخون برد و می کشت و می زد و می برد . با این حال وزیر اکرم چهل قزاق با اسلحه و یراق به حمایت ارفع روانه کرد ، ارفع این چهل قزاق را بضمیمه دویست سوار مامور حرب طالشان نمود .

       مردم تالش خطاب به وزیر اکرم : قزاق دولتی جیره از ملت می خورد و علیق از ملت می برد که حفظ سرحدات کند ، مدافعه اجانب را بر خود واجب داند ، قتل و غارت رعیت ایرانی را بکدام دلیل و برهان اقدام می کند . قزاق و سوار باید از ایرانی دفع دشمن کند نه دشمن جان او باشد . قزاق و سوار برای امنیت ولایات نه برای غارت و کشتار است . ظلمهای عمیدیان بر مردم تالش بقدری بود که شداد بی داد و حجاج استبداد و ضحاک سفاک و چنگیز خونریز بر حال ایشان اشک ریز بود . موحشات کارهای ایشان را قلم در نوشتن منشق و زبان در گفتن مغلق و انگشت در شمردن خسته و چشم در مطالعه بسته مع ذالک تو قزاق فرستی که با عمیدیان یار شود و روزگار طالشیان تار گردد ؟!! چون مردم تالش حال خود را به مثل ترانسوال دیدند پای مردی فشردند ارفع السلطنه را با آن سوار و قزاق تاراندند و فراراندند . بلی چون گربه مجال فرار را تنگ بیند رو به ستیز آرد چنگال تیز کند .

ارفع السلطنه بعد از شکست در جنگ با تالشان در کچلک محله که در یک فرسخی از انزلی است منزل نمود و معادل دو هزار فشنگ که برای کشتن دو هزار نفر خریده بود در گمرک خانه کرگانرود بحکم ملـت تـوقیـف شـد و یـک کـرجـی متـاع نفیس که غارت شده از مردم طوالش بود در حین حمل به کشتی  توقیف شد . »

       مردمان طوالش در این زمان با گذشته خود فرق داشتند و فرق آنها این بود که در این زمان بجای سر خم کردن در برابر عمیدیان و تحمل هر نوع توهین و شکنجه امروز در مقابل خانات ستمگر ایستاده بودند و دیگر تحمل استبداد آنها را نمی نمودند از این زمان سرتاسر طوالش غرق شور و مبارزه با نظام استبدادی بود . اما مستبدان دیروز کسانی نبودند که براحتی میدان را تر ک کنند به هر وسیله ای دست می یازیدند تا موقعیت بر باد رفته خودشان را بدست آورند . ایرج افشار در این رابطه می نویسد .

       « ........ سردار امجد ........ که در عهد سردار افخم با رعایای خود اختلاف پیدا کرده بود تالش را ترک کرد ولی بدستور محمدعلی شاه با عده ای سوار و مهمات به تالش رفت و در آنجا مستقر شد البته همین امر موجب نارضایتی مردم قسمتی از گیلان و از ماده های طغیان بعدی بود . »

       مبارزه با اجانب و مستبدان وظیفه هر فرد آگاه است که در آن موقع حساس مردم تالش نیز همانند سایر هموطنان خود بدان معتقد بودند ، آنان معتقد بودند که با مبارزه و کنار گذاشتن گروهی خائن و مستبد می توانند آزادی و امنیت را در جامعه خود برقرار کنند . از این رو مشروطه را بهترین راه می دانستند . اما مشروطه درمان همه دردها نبود چرا که بعد از پیروزی مشروطه انقلابیون دانسته یا ندانسته برخی از افرادی را که سابقه مخالفت با آزادی مردم و مشروطه را داشتند به روی کار آوردند و تنها به مجازات افراد درجه دوم اکتفا نمودند و در همان ابتدای امر نیز توجهی به خواسته مردم ستمدیده گیلان و تالش نکردند . روزنامه انجمن تبریز در شماره 149 خود در مورد این امر آورده است :

« ........ شهر رشت تا اوایل ماه شعبان صورت خوشی نداشته است به واسطه اختلاف وکلای ملی و اختلاف انجمن ایالتی و ولایتی انقلاب ناگواری روی داده و جمع زیادی بالغ بر دو هزار نفر با پای پیاده و دلهای پر از شکوه رو بطرف تهران نهاده اند تا عرض حال مظلومانه خودشان با مقام منیع دارالشوری کبری رسانیده و داد خود از مهتر و کهتر بستانند شخص حکومت جناب وزیر اکرم نیز در این تنگنای وقت ملت دلسوخته را با کوس و کرنای و توپ و تفنگ و قزاقان سرخ پوش استقبـال نمـوده اسـت تـا در این دوره امتحان مردمی و مروت از همگنان خود باز نماند . »  

       به طبع دلیل این نوع رفتارها در سپیده دم مشروطیت ایران آن بود که رهبران مشروطه در همان آغاز امر راه را برای بازگشت مستبدان مسدود نکرده بودند و عناصر و ایادی آنان در مرکز و شهرستانها هنوز در یافتن روزنه ای برای برگشت به عقب بودند و در همین شرایط عمیدیان در تالش رفتار دیرینه خود را ادامه می دادند . روزنامه انجمن تبریز در مورد صدمات اهل کرگانرود چنین می نویسد :

       « ........ عمید السلطنه از تهران و ارفع السلطنه از کرگانرود داد از نهاد اهالی کرگانرود بیرون آوردند تا امروز بموجب تلگرافات عدیده وتحقیقات لازمه ، چهل نفر زن و مرد صغیر و کبیر کشته شده است یعنی فدای استبداد این پدر و پسر شده اند گمان داریم اهل کرگانرود هم اهل شریعت و ایرانی و در ظل شورای اسلام [ ناخوانا ] باشند ، چوب زدن یکنفر تنکابنی اسباب تحریک عرق نوعیت ابناء دارالشورای کبری دامت تایید اتهم شد و احقاق حق فرمودند تا امروز کرگانرود ناله می کند چهل نفر زن و مرد کشته شده آیا رواست باز مردم اسیر تعدیات دو نفر ملت باشند . از فدویان اظهار است امیدواریم همت بلند هموطنان غیور وطن پرست آذربایجان با مظلومین هم ناله شود ( فرقه مجاهدین انجمن عمومی             رشت ) جواب از انجمن مقدس : توسط فرقه مجاهدین خدمت آقایان اعضاء محترم انجمن ملی رشت زیده توفیقاتهم صدمات وارده و مظلومیت اهالی کرگانرود نهایت تحسر حاصل کرده و تفصیل را اکیداً به دارالشورای کبری مخابره نمودیم که اقدامات لازمه داده و دفع تعدیات معاندین بنمایند و به مقتضای تعصب ملیت کمال مجاهدت را درباره ی آن هموطنان عزیز خواهیم نمود . ( انجمن ملی تبریز )  »         

با توجه به استبدادی که ارفع السلطنه در تالش و کرگانرود برقرار کرده بود کسی جرات رفتن به تلگرافخانه نداشت تا در دلهای خود را به گوش انجمنهای مختلف و مرکز برساند اگر کسی این کار را می کرد و گرفتار می شد جرمش دوخته شدن لبها و داغ و شلاق بود . تالشانی که از دست جور ارفع السلطنـه بـه شهـرهـای مختلفـی چـون اردبیـل ، تبریز ، رشت ، ساوجبلاغ و … رفته بودند از آنجا صدای  مظلومیت تالشان را بوسیله تلگراف زدن به روزنامه های مختلف این دوره به گوش مردم می رساندند. یکی از این روزنامه ها روزنامه مجلس بود که تلگراف مردم منطقه تالش را در پنجم شعبان 1325 قمری در شماره ی 177 خود چاپ می کند :

« تلگراف مخصوص اداره از اردبیل .

خدمت مدیر محترم روزنامه مجلس و فقه الله خودسری اجابرو ستمکاریهای اشرار و آشوب کرگانرود شهره آفاق ، محتاج شرح و عرض نیست ، چاپیدن و میچاپند و میکشند عجالتاً اعمال و حصول امنیت سیمرغ است و کیمیا منظور از شورا و تشکیل مجلس موجبات اتحاد و امنیت و رفع استبداد ظلم است والا تبدیل رؤس و تغییر اسامی خان به ملاء میرزا یا مشهدی حاصل ندارد یک مشت ملت فقیر از دیده خون می بارد ........... »  بنابراین در این دوره فقط ناظر می آمد و حاکم عوض می شد اما چیزی که تغییر نمی یافت و تمام       نمی شد ظلم بر رعیت بود که رعیت مانند سنگ زیرین آسیاب بودند و با تغییر دوران تغییری در وضعیت آنها ایجاد نمی گردید و انواع مختلف فشارها و ناملایمات را تحمل می کردند .  (برگرفته مختصری از تاریخ بزرگ گیلان-غائله آذربایجان ملک زاده)

حضور زن در دربار قاجار

حضور زن در دربار قاجار

حضور زن در دربار قاجار، از دوران فتحعلی‌شاه است که رنگی جدی به خود می‌گیرد. بنا به نقل میرزا تقی‌خان سپهر، فتحعلی‌شاه حدود هزار زن داشت که از آنان دویست و شصت فرزند متولد شد و صد و یک تن از این فرزندان باقی ماندند. عده‌ای از این زنان (حدود ۴۰ تن) از خانواده سلطنت و سایر شعب قاجاریه و بزرگ‌زادگان معتبر ایران بودند که فتحعلی‌شاه ‌‌نهایت احترام را به آنان می‌گذاشت و موقعیت و مقامی جداگانه داشتند اما از این طبقه زنان نجیبه هیچکدام طرف میل و رغبت او نبود و نمونه مشخص آنان آغاباجی دختر ابراهیم خلیل‌خان شیشه، والی قراباغ بود که با تجمل به خانه بخت آمد و قصری در امامزاده قاسم داشت ولی با همه احترامات شخصی هیچ طرف میل واقع نشد، در واقع این زنان را می‌توان گروگان‌های سیاسی دانست که وجه‌المصالحه درگیری و جنگ میان پدر و برادرانشان یا فتحعلی‌شاه قرار می‌گرفتند، اما مهم اینکه رسیدگی به اموال و دارایی پادشاه که از امور حکومتی بود در این دوره برعهده زنان اندرونی بود و شاه به علت اعتمادی که به آنان داشت، این مسئولیت را به اندرونی محول کرده بودخدمات شخصی پادشاه از جمله تعیین کشیک‌های شبانه و نقال‌ها برعهده یکی از زنان شاه به نام بیگم جان خانم بود،او هر شب هجده نفر از زنان را در سه کشیک شبانه برای خدمت به پادشاه انتخاب می‌کرد، نظارت بر آشپزخانه و تقسیم غذا، بستن و مهر کردن مجموعه‌های غذا برعهده خانم کوچک، نبیره کریم‌خان زند بود.
از آنچه در تاریخ عضدی به ثبت رسیده درمی‌یابیم که اندرونی نمونه کوچکی از یک جامعه بود و اگر ساکنان این اجتماع را به بیرون راهی نبود، در عوض سعی می‌کردند محیط کوچک خود را جایی بهتر و شاد‌تر برای زندگی کنند،اما از آنجا که همه آن‌ها زنان یک مرد بودند، طبیعی است رقابت و حسادت میان آنان وجود داشت که فتحعلی‌شاه با تعیین مقام هر کس،سعی داشت از رقابت‌ها جلوگیری کند، تقسیم‌بندی به این شکل بود که مادر اصلی شاه دارای منزلت فراوان بود، پس از او مادران دیگر شاه و زنان نزدیک چون خاله‌ها و عمه‌ها از اعتبار زیادی برخوردار بودند،زنان عقدی که از خاندان اشراف بودند و فرزندانشان که به جانشینی شاه منصوب می‌شدند، در درجه بعدی قرار داشتند،زنان صیغه‌ای در مرتبه پس از آن‌ها بودند و در مرتبه آخر بازیگران و کنیزان قرار داشتند،این سلسله مراتب البته قراردادی بود و فتحعلی‌شاه گاه تمایل بیشتری به زنان صیغه‌ای خود نشان می‌داد وهمین امر موجب دامن زدن به اختلاف‌ها و کینه‌ها می‌شد،زنان درباری به دلیل شرایط مناسب، امکانات کافی،اوقات فراغت و تمایل شاه به داشتن زنانی باسواد و با معلومات از آخوند طالقانی ومیرزاعبدالوهاب معتمدالدوله (نشاط)درس می‌گرفتند،تعداد قابل توجهی از آن‌ها شعر می‌سرودند و صاحب خط خوش بودندونسخه‌های خط خوش قرآن کریم آنان در کتابخانه سلطنتی و آستانه قم موجود است.
حرمسرای ناصری اما آخرین حرمسرای گسترده پادشاهی ایران بود،در این حرمسرا آمیزه‌ای از سنت و تجدد و تقابل کهنه و نو به چشم می‌خورد که در شناخت تحولات مربوط به زنان، حایز اهمیت است،در مقایسه با حرمسرای فتحعلی‌شاه که زنانش بیشتر هنرمند، خطاط و شاعر بودند و دخالت آنان در امور سیاسی تقریبا محدود به شفاعت و میانجی‌گری بود، حرمسرای ناصری عرصه‌ای سیاسی محسوب می‌شد و در دوره‌های مختلف حکومت او، زنان نقشی تعیین کننده در مسایل سیاسی ایفا کردند،اولین آن‌ها مادر ناصرالدین شاه، ملک جهان قاجار بود که پس از فوت شوهرش وارد عرصه سیاست شد،اوپس ازدرگذشت محمدشاه تا رسیدن ولیعهد (ناصرالدین شاه) از آذربایجان به تهران، زمام امور مملکتی را به دست گرفت، با سفرای کشورهای اروپایی مذاکره کرد و حمایت آنان را از پادشاهی پسرش، به دست آورد، در این دوره به گفته عباس اقبال، ظاهرا او از مشاوره ندیمه‌اش، زنی فرانسوی به نام حاجی عباس گل‌ساز بهره‌مند بود،این زن پس از ازدواج با حاجی عباس مسلمان شده، به ایران آمده بود و پرستاری و آموزش ناصرالدین شاه و خواهرش ملک‌زاده را برعهده داشت،او با ملک جهان راجع به زنان اروپایی که مملکت‌داری می‌کردند، صحبت می‌کردواورابه دخالت در سیاست ترغیب می‌نمود،در دوره اول حکومت ناصرالدین شاه اختلاف مهدعلیاباامیرکبیرسرانجام به قتل امیرانجامیدمهد علیا ریاست حرم‌خانه شاه را برعهده داشت وعلاوه برآن،دستگاهی جداگانه در اختیار داشت که نامه‌ها و فرمان‌هایش را به زمامداران و ماموران حکومتی اعلام می‌کرد،او زنی مقتدر و قوی بود و نفوذ زیادی بر ناصرالدین شاه داشت، همانند دوره فتحعلی شاه، زنان عقدی که از خاندان قاجار یا بزرگان دولتی بودند، به طور رسمی از اولویت بیشتری نسبت به زنان صیغه‌ای برخوردار بودند، اما میل و رغبت ناصرالدین شاه بیشتربه جانب زنان صیغه‌ای بود،در دوران صدارت اعتمادالسلطنه نوری، ناصرالدین شاه به جیران، دختری دهاتی از اهالی تجریش (که ابتدا برای رقص و آواز به خدمت مهد علیا درآمد)، دل باخت و او کم کم سوگلی حرم شد،علاقه ناصرالدین شاه به این دختر که جسور، اهل سوارکاری و شکار بود، چنان شد که به سنت‌های قاجار پشت پا زد و تصمیم گرفت پسر جیران،«ملک قاسم میرزا» را برخلاف تمام رسم و رسوم سلطنتی، ولیعهد اعلام کند و سرانجام این کار را کرد، تقدم تمایلات فردی بر سنت‌های جمعی و تبدیل آن‌ها به قوانین جدید، نشان دهنده تقابل میان سنت و تجدد دربار بود،جیران چنان اهمیتی یافته بود که صدراعظم شاه، میرزا آقاخان نوری سعی می‌کرد با به دست آوردن دل او و فرستادن هدایای گران قیمت، موقعیت خود را تثبیت کند،چون وساطتش برای هر کسی، پیش شاه مقبول واقع می‌شد،اما جیران بنابه دلایلی با نوری بنای مخالفت گذاشت و در تضعیف موقعیت او کوشید،جیران دومین زن مسلط بر حرمسرا (بعد از مهد علیا) بود که حتی نفوذ مهد علیا را نیز به مخاطره انداخت،اما پس از مدت کوتاهی فرزندانش فوت کردند و خودش نیز با فاصله اندکی پس از آن از میان رفت،بعد از جیران خانم در سال‌های میانی و پایانی حکومت ناصرالدین شاه، انیس‌الدوله، خدمتکار جیران به همسری ناصرالدین شاه درآمد و کم کم جایگاه ویژه‌ای در حرمسرا یافت، او که زنی از طبقات پایین اجتماع و از روستای امامه بود، مورد علاقه و احترام شاه واقع شد و جلال و شوکت بسیار یافت، نفوذ سیاسی او در دربار تا حدی بود که مخالفتش با صدراعظم وقت، میرزا حسن خان سپهسالار که او را از سفر فرنگ محروم کرد و بازگرداندنقش عمده‌ای در کناره‌گیری صدراعظم از مقام خود داشت در همین دوران، امینه اقدس، خزانه‌دار حرم و مورد اعتماد شاه، از زنان سوگلی دیگری بود که با بهره‌گیری از ضعف‌های فراوان شاه و برآوردن خواسته‌های عاطفی او، جایگاهی ویژه پیدا کرد. ملیجک برادرزاده امینه اقدس، محبوب ناصرالدین شاه بود. امینه اقدس با امین‌السلطان وزیر دربار ناصری همدست بود و بعدا در ارتقای پسرش علی‌اصغرخان امین‌السلطان به صدارت نقش ویژه‌ای ایفا کرد،اعتمادالسلطنه نقش انیس‌الدوله و امینه اقدس را در دربار به نقش صدراعظم و نایب‌السلطنه مانند می‌کرد،ناصرالدین شاه تعصب پیشینیانش را نداشت زنان حرم او با مردان اختلاط می‌کردند و یا مردان به دیدن آنان می‌آمدند،حرم که یادگار جامعه سنتی بود و حریمش همواره باید محفوظ می‌ماند، با تغییرات جامعه، دگرگونی و تغییر وضعیت تدریجی را تجربه می‌کرد. زنان فرنگی و پزشکان فرنگی دربار با زنان حرم مراوده داشتند و انیس‌الدوله به عنوان ملکه ایران، سفرای خارجی و هدایایشان را می‌پذیرفت. سوغات فرنگ مثل لباس‌ها و وسایل تزئینی وارد حرم می‌شد. پیانو اولین بار در حرم ناصری و برای انیس‌الدوله سوغات آورده شد و برخی زنان نواختن آن را آموختند. دوربین عکاسی، چهره زنان حرم را با لباس اندرون ثبت می‌کرد و درباریانی چون اعتمادالسلطنه با حسرت، اوقاتی را به یاد می‌آوردند که شهپر جبرئیل قادر به سائیده شدن در سراپرده حرم نبود، گرچه سفر سیاحتی انیس‌الدوله به همراه ناصرالدین شاه به فرنگ صورت نگرفت و او را از نیمه راه بازگرداندند، ناصرالدین شاه، امینه اقدس را به توصیه پزشکان، برای معالجه چشم به فرنگ فرستاد، تصمیم‌گیری برای فرستادن او به فرنگ و هراس از عواقب آن، چنان طولانی شد که وقتی به فرنگ رفت، دیگر کور شده بود و پزشکان نتوانستند کاری برایش انجام دهند،با این حال برخی علمای مذهبی به شدت با این سفر مخالفت کردند و شاه و دربار را عامل تضییع مذهب دانستند. حتی مردم تصنیفی هجوآمیز درباره این سفر سرودند،این تصنیف نشان می‌داد نه تنها شهپر جبرئیل که زبان مردم عادی نیز به حرمسرا باز شده است،می‌توان گفت انتخاب انیس‌الدوله و امینه اقدس که زنانی از طبقات پایین اجتماع بودند، به عنوان ملکه و خزانه‌دار حرم و احترامی که در حرم داشتند، خود نشان دهنده از میان رفتن تدریجی سنت‌های طبقاتی و ورود به جامعه‌ای بود که در آن لیاقت و توانایی افراد بیش از اصل و نسب مورد توجه قرار می‌گرفت همزمان تحولات در ظاهر نیز خود را نشان می‌داد لباس زنان که پیش از این دوره «ارخالق» یعنی پیراهنی کوتاه همراه با دامنی بلند بود، در دوره ناصری تغییر کرد، معیرالممالک می‌نویسد پس از حضور ناصرالدین شاه در فرنگ و دیدن بالرین‌ها، شاه لباس آنان را پسندید و در بازگشت از سفر، دستور داد زنان حرمسرا دامن‌های خود را کوتاه کنند، از آنجا که مد لباس خانم‌ها از اندرون سرچشمه می‌گرفت، این لباس میان زنان اعیان و اشراف معمول شد، به این ترتیب نیم تنه‌ای جانشین ارخالق شد که با آستین شمشیری ساده و یقه عربی بسته برای پوشاندن بالاتنه به کار می‌رفت،این نیم تنه به گفته فووریه آنقدر کوتاه بود که با هر تکان مختصری قسمتی از بدن نمایان می‌شد، دامن‌ها کوتاه شد و تا سر زانو رسید، اما بسیار آهارزده می‌پوشیدند و به این ترتیب دامن به شعاعی حدود نیم ذرع یا بیشتر دور خانم‌ها را می‌گرفت. زنان دربار جوراب ساق کوتاه سفیدی می‌پوشیدند و ساق‌هایشان تا بالای زانو نمایان بود، کفش‌ها نوعی گالش فرنگی بود، زنان چارقدی کوچک نیز بر سر می‌کردند، هنگامی که موسیو پیلو تاجر فرانسوی با زنش به تهران آمد و چیزهای تازه آورد، باز تحولی در مد اندرون ایجاد شد، شلوارهای کشی جای جوراب‌های کوتاه را گرفت و کفش‌های چرمی جای گالش وارسی را.،خانم‌ها در آرایش خود جواهرات و سنگ‌های قیمتی زیاد به کار می‌بردند،آرایش غلیظ، پوشیدن لباس بدن‌نما، پوشیدن چادر نازک در خانه، چشم و هم‌چشمی در انتخاب انواع پارچه، تجمل‌پرستی و رقابت در پوشاک میان زنان اعیان و اشراف معمول بود،
تغییرات ظاهری در آرایش و لباس زنان اندرون و الگوپذیری از زنان غربی، نشان دهنده حرکت سطوح بالای اجتماعی به سمت فرنگی مآب شدن بود. در دربار ناصری، زنان به شعر و نویسندگی نیز می‌پرداختند. مهد علیا هم طبع شعر داشت و هم نثر را به خوبی می‌نگاشت. به طوریکه نثر او را لئالی منثور می‌دانستند. از دختران ناصرالدین شاه، فروغ‌الدوله شاعر بود و نامه‌هایش نیز باقی مانده است، فخرالدوله شاعر بود و کتابت داستان امیرارسلان را برعهده داشت، فخرالملوک شاعر بود و تخلص شعری‌اش فخری، تاج‌السلطنه که خاطراتش در دوره بعد به چاپ رسید، زبان فرانسه و موسیقی می‌دانست و شعر می‌گفت، به این ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که در دوره ناصرالدین شاه حرمسرا و روابط چه در درون و چه بیرون تغییرات زیادی را تجربه کرد.

  اقتباس:ازکتاب «سفر دانه به گل» نویسنده خانم مریم رضایی عاملی

تاریخ نمین ،حکومتگران طالش شمالی و

تاریخ نمین ،حکومتگران طالش شمالی و

 خوانین قدرتمند لنکران، ویلکیج و نمین

تاریخ نمین با تاریخ شهرهای اطراف خود که مهمترین آن اردبیل و آستارا و به خصوص منطقه وسیع طالش عجین شده و تحت تاثیر تاخت و تاز اقوام مختلف در این دو شهر قرار گرفته است . سیر تاریخ نمین از لحاظ زمانی به طور اجمال و مختصر چنین است:

حفریات باستان شناسان و مطالعاتی که در مناطق مختلف نمین از تپه‏ها، قبور و اشیاء به دست آمده، جملگی مویّد وجود تاریخی بسیار کهن برای این سرزمین است.به طوری که آثار تمدن‏های مربوط به قرن‏های ۱۲ تا ۱۶ ق.م در این منطقه یافته شده است.شواهد حاکی از وجود ابتدایی‏ترین پناهگاه‏های دست ساز بشردر نمین می باشد که با تخته سنگ‏های بزرگ و بدون استفاده از ملات تحت نام عمومی «دلمن» شناخته می‏شوند. در اکثر نقاط پیش از تاریخ به نمونه‏های متعدد آن بر می‏خوریم که یکی از این نمونه‏ها در نمین وجود دارد. دلمن نمادی از غار یا چیزی شبیه به آن بوده و به عنوان مسکن دارای کاربرد دوگانه هم برای زندگان و هم برای مردگان بوده است. کاربردهای ‎احتمالی که در مورد آنها حدس زده اند، عبارت اند از: کاربرد ‎نجومی، قربانگاهی‎ ‎برای پیشگاه ‎خدایان، آرامگاه مردگان، مکانی به عنوان سکونتگاه و‎ ‎محلی برای خورشید‎ ‎پرستی و غیره.  به دلیل وجود نمونه هایی مشابه این بنا در آستارا وطالش و حاشیه شمالی رود ارس بین ساکنین اولیه نمین و آستارا و حاشیه شمالی رود ارس ارتباط تنگاتنگی (حداقل در نحوه ساختن خانه ها)وجود داشته است و در مجموع، این مکان‏ها محل سکونت مردمی بوده که فرهنگ و آداب و رسوم تقریباً مشابهی داشته اند. شاید در یک زمان به این محل آمده و ساکن شده اند و با مهاجرت به مناطق دیگر پایه و اساس تمدن‏های درخشان بسیاری را بنا گذاشته اند.

از اقوام بسیار قدیمی دیگر در منطقه نمین «کادوسیان» که بعدها آن‏ها را گل‏ها، کادوسیان یا «کاسپیان» و غیره نامیدند، بودند که با «کوتیان» و کاسیان قرابت داشتند. آن‏ها آسیایی نبودند و خیلی قبل از کاسی‏ها و آریایی‏ها در زمانی که از آن به «ادوار قهرمانی و دوران کوچ‏های باستانی» نام برده میشود از آن سوی کوهستان‏های قفقاز به مناطق جنوب سرازیر گشته و در اولین برخورد، طالش و اطراف آن را با شکارگاه‏ها و زمین‏های حاصلخیز فراوان برگزیدند و در آن مستقر شدند. در بین تمام اقوام، کادوسیان دوام بیشتری در این منطقه دارند به طوریکه حتی بعد از حمله اعراب نیز حاکمانی از طرف آن‏ها در این منطقه به قدرت رسیده اند واحتمال قریب به یقین به زبان طالشی قدیم صحبت  می‏کردند.

در زمان شکل گیری مادها در آتورباتکان مهر برستی و بعدها دین زرتشتی در این منطقه (نمین و اطراف آن) وجود داشته است. عمدتاً تا روی کار آمدن اسلام ساکنین این منطقه بر این کیش بوده‏اند به طوریکه به استناد، مهرانی‏ها بازماندگان مهرپرستان این ناحیه بودند.

کادوسیان هیچ گاه مطیع مادها نشدند و منطقه نمین به دلیل نزدیکی به کادوسیان و خزران و خود مادها شاهد جریانات بین این دو حکومت بوده است.

 (کادوسیان) اقوامی با نیروی جنگی بسیار قوی بودند که در برابر مادها مستقل عمل می‏کردند. آنها حتی در ادوار بعدی نیز قدرت و استقلال خود را حفظ کردند تا جایی که حکومت مرکزی هرگز نه در دوره مادها و نه در زمان هخامنشیان و حتی اسکندر مقدونی نیز نتوانستند آنها را زیر فرمان خود در آورند.در نتیجه «برای رهبران آتورپاتکان این لزوم پیش آمد که به کادوسیان احترام بگذارند».بنا به عقیده مورخان تنها کورش بود که توانست اقوام این مناطق  به خصوص کادوسیان را مطیع خود کند و آنها برای اولین بار از کورش اطاعت کردند.اما داریوش اول توانست تحت تاثیر تمرکز قدرتی که در سراسر ایران بوجود آورد، اقوام اطراف دریای خزر و غرب آن را نیز راضی نگه دارد، اما تحت اطاعت کامل در نیاورد.

در مطالعه وقایع دوران حکومت داریوش سوم، آخرین پادشاه هخامنشیان، مشخص می شود، کادوسیان و اقوام ساکن در منطقه نمین که با مادها در آمیخته بودند، گاهی با مادها و زمانی با دولت هخامنشیان بودند.

و اما بعد از هخامنشیان سرزمینهای کنار دریای خزر زیر فرمان سلوکیان نبودند. با وجود این تاثیر عمیق زبان، خط و مهرهای حقوقی یونانی در آتورپاتکان، به وضوح روشن است به خصوص شهر سازی به سبک یونانیان در این منطقه رایج می‏شود.

ازدوره اشکانیان که مورخان به دلیل از بین رفتن آثار این دوره به دست ساسانیان اطلاعات چندانی ندارند از  این منطقه  اعتماد السلطنه در کتاب تاریخ بنی اشکان محل تولد اشک بن اشکان را در ارشق یا محال ارشع در قسمت غربی محال آستارا و ویکلیج (نمین) معرفی می‏کند.

از دوره ساسانیان که دوره رسمی شدن مذهب زرتشتی است در کوه شیندان در اطراف نمین آتشکده بزرگی که مربوط به دوره ساسانیان بوده وجود داشت.

در زمان ساسانیان نمین و اردبیل به دلیل نزدیکی به قفقاز و «ارّان» و «ارمنستان» دارای جایگاه خاصی بودند، زیرا ارمنستان به دلیل اهمیت سوق الجیشی و بازرگانی، سالهای متمادی در دوره ساسانیان محل جنگ بین ایران و روم بود. از طرف دیگر مورد هجوم اقوامی مانند هونها، خزر و هیاطله از سمت شمال آذربایجان، قفقاز و دربند بود. دفع این تهاجامات از طرف حکومت وقت باعث توجه به این مناطق می‏شد.اولین کسی که توانست این مناطق را تحت تسلط ساسانیان درآورد، شاپور اول مقتدرترین پادشاه ساسانی بود. او در پی فتوحات خود در شمال غربی ایران و در غرب دریای خزر به آنجا راه یافت.

بعد از ظهور مزدک و پس از سرکوب و رانده شدن مزدکیان عده ای از آنها به اردبیل و اطراف نمین پناه بردند و در خفا بر اعتقادات خود باقی ماندند. تا اینکه در زمان عباسیان شاخه ای از آنها به مذهب خرم دینی وارد و در نهضت بابک خرم دین داخل شدند.

از دوره خسرو پرویز حکومت مهرانیها در منطقه ارّان و طالش و نمین که جزو این مناطق بود، شکل می‏گیرد.

بعد از ورود اسلام به ایران در زمان خلافت عثمان و در زمان فرمانروایی اشعث قیسی، گروهی از اعراب به منظور نفوذ در این منطقه و ترویج اسلام، همراه خانواده هایشان در آذربایجان و (نزدیک نمین و اطراف اردبیل) ساکن می‏شوند و اسلام را وارد این منطقه می‏کنند. اما آنها اقلیتی بیش نبودند و هنوز در این مناطق آتشکده‏ها روشن بود و حاکمان محلی با پرداخت جزیه استقلال خود را تا حدودی محفوظ داشتند.

رفته رفته سکونت اعراب در این منطقه بیشتر شد و آنها سرزمینهایی را تصرف کردند که به دلیل خوبی آب و هوا و حاصلخیزی زمین و باروری محصولات، در مقایسه با سرزمین خودشان وضعیت بهتری داشتند اما در زمان خلفای بنی امیه اردبیل مرکز ایالت آذربایجان بود.بس از بنی امیه در زمان خلافت عباسیان بابک خرم دین  در قلعه ی «بَذ» که در شمال اردبیل بود در برابر عباسیان مقاومت کرد و منطقه طالش و نمین و اطراف آن نیز بالطبع دستخوش این جریانات قرار گرفت. آنها در آذربایجان و اران اراضی زیادی را تصرف کردند و اردبیل و اطراف نمین ملجاء و پناهگاه قشون و اموال خرم دینان گردید. از مکانهای نزدیک به نمین که در مبارزات بابک و به خصوص در جنگهای افشین و بابک اطلاعاتی ذکر شده بگفته طبری قلعه ارشق می باشد«در این سال نبردی میان بابک و افشین در ارشق رخ داد. که در آن نبرد، افشین از یاران بابک بسیار کس بکشت. بابک به موقان گریخت.»

 ,در واقعه تاریخی حمله مغول به ایران بین سالهای ۶۱۷ و ۶۱۸ ق لشگریان مغول به آذربایجان رسیدند و به تدریج به سمت اردبیل و اطراف آن سرازیر شدند. حکومت اردبیل در دست ازبک بن پهلوان بود. در زمان حکومت او اردبیل برج و باروی محکمی داشت و مردان آن نیز به شجاعت معروف بودند و از اینرو تسلط چنگیزیان براین شهر به آسانی صورت نگرفت.پس از آن مغولها به سمت طالش جهت تسخیررفتند ولی به علت بارانهای موسمی و سیلابی شدن رودخانه‏ها و بودن جنگلهای انبوه و همچنین نیش پشه مالاریا بسیاری از لشگریان مغول به تب نوبه مبتلا شده و از بین رفتند حتی طالشیان نیز آنها را در حالت مریضی کشتند. حاکمان محلی این مناطق (اردبیل و طالش) در سال ۶۸۱ ق با تلاش اقوام مختلف از سلطه مغول نجات یافتند.

در عهد حکومت غازان خان حاکم ویلکیج و آستارا که از مهرانیها بود، سر به شورش برداشته و قیام کرد. وی به دستور غازان خان اسیر و زندانی شد که با وساطت شیخ زاهد تاج الدین ابن روشن امیر از زندان غازان خان آزاد و مطیع شد. سپس علیشاه از خاندان غازان حاکم این مناطق شد.

بعد از استقرار حاکمیت مغولان در ایران تیمور لنگ اولین کسی بود که بعد از مدتی طولانی حاکمیت بر منطقه طالش و اطراف آن را به دست آورد. تیمور لنگ در سفرهای بعدی خود به این مناطق با شیوخ و صوفیان ملاقات کرد و آنها را بسیار محترم شمرد و زمینهایی را وقف خانقاه ها کرد. تیمور در چند روز اقامت در این منطقه بزرگان دینی، عالمان و مشایخ را دیدار و در برابر آنها کرنش نمود و به خواسته‏های آنان پاسخ داد

با روی کار آمدن حکومت دینی ، مردمی و مقتدر صفویان از اردبیل تاریخ نمین نیز دچار تحولات خاصی میشود . حضور امیران و والیان و وزیران صفویان در این منطقه بسیار مشهود است .از طرفی خویشاوندی با شاهان صفوی نیز دیده میشود. از جمله شیخ بدرالدین که بقعه اش در نمین باقی است از اولاد صفویان بوده است.

با ازدیاد صوفیان و دراویش و خانقاهها ، گروهی از صوفیان در نمین نیز اقامت داشته اند. دلیل این مدعا وجود خانقاهی در مرکز شهر نمین در مکان مسجد جامع فعلی و دو روستا به نامهای خانقاه علیا و خانقاه سفلی می باشد. به دلیل وجود خانقاه‏ها این منطقه همیشه تسلی خاطری برای شاهان صفوی به حساب می‏آمد.سلاطین صفوی عمّالی به نام وزیر در نزد امیران و خوانین محلی داشتند. وزیران در نمین نیز امیرعیسی خان آستارائی و امیر موسی خان لنکرانی از مهرانیها، بودند.

در دوره افشاریه در حملاتی که نادرشاه به مناطق مختلف کشور انجام داد نمین و اردبیل نیز تحت انقیاد نادرشاه بودند توجه نادر به این منطقه بیشتر برای مقابله با عثمانیان بود، که همه مکانهای آذربایجان را یک به یک تحت فرماندهی سرداران خود قرار داد . یکی از سرداران نادر که در جنگ داغستان رشادتهای فراوان از خود نشان داد میرجمال الدین مشهور به قره خان بود که نادر برای انعام خدمتی که او انجام داده بود، حکومت طالش آستارا و ویلکیج و لنکران را به او داد.

بنابراین حاکمیت مهرانیها در این منطقه رو به افول گذاشت و میر قره خان در این منطقه حاکم بلافصل شد و نمین جزء مناطق تحت حکومت او گردید متعاقباً فرزندان و نوادگان او در این محل حاکم و ساکن شدند. می توان گفت که برگ زرین تاریخ نمین از این زمان ورق می‏خورد.

در سال ۱۱۹۴ زمانی که آقامحمد خان بر سریر سلطنت تکیه زد، سلیمان خان سردار قاجار عازم طالش بود. قبل از ورود به میر مصطفی خان (فرزند میرقره خان و حاکم منطقه ) خبر فرستاد، اما میر مصطفی خان به پیشباز و استقبال از او نیامد. سلیمان با پنج هزار سرباز به میرمصطفی خان حمله آورد و خانه‏ها را آتش زد. مردم به طرفداری از میر مصطفی خان برخاستند و جمعی ازسربازان قاجار را به قتل رساندند.

در سال ۱۲۰۵ هجری قمری میر مصطفی خان حاکم مستقل طالش که از قدرت شاه اطلاع حاصل نمود دو برادر خود را با جمعی از خواص طالش به خدمت قاجار فرستاد و نامه ای نوشت که برادرانش ملازم پادشاه باشند،. به مجرد ورود این افراد به اردوگاه، شاه کینه توز قاجار در ده فرسنگی لنکران در نزدیکی آستارا تمام رسولان را از دم تیغ گذراند. میر مصطفی خان با تمام قوا به جنگلها و قلعه شیندان پناه برد تا اینکه آقا محمد خان به دست خادمین خود به قتل رسید.

بعد از اینکه فتحعلیشاه حکومت را به دست گرفت، رضا قلی خان برادر فتحعلیشاه از او اطاعت نبرد و به طالش (محال آستارا) نزد خانی بیگ  آمد. رضاقلی توسط خانی بیگ و میرعباس در پناه میر مصطفی خان قرار گرفت و میر مصطفی خان با پول رضاقلی خان قاجار، از اهالی سالیان و دریغ و ارشق و شاهسون و محال و جمعی از طالش اطراف ویلکیج، قشونی انبوه گرد آورد. پسر عموی میرمصطفی خان با دوازده هزار پیاده و سواره نظام از سمت ویلکیج به کمک میرمصطفی خان شتافت. فتحعلیشاه برای مقابله با نیروهای میرمصطفی خان قشونی از مازندران و خلجها و ترکمنها به سرکوبی رضاقلی خان و میرمصطفی خان روانه نمود.فرماندهی قشون میرمصطفی خان به عهده شاه پلنگ بیک عنبرانی بود. با حمله شاه پلنگ بیک نیروهای قاجار شکست خورد و از هم پاشید. بعد از شکست لشکر، فتحعلیشاه به تشویش افتاد، بزرگان و اطرافیان را جمع و مصلحت نمود. قرار شد حکومت آذربایجان به رضاقلی خان واگذار شود و طالش از دیناچال تا سالیان تحت حاکمیت میرمصطفی خان الحسینی طالش قرار گیرد و به خاطر آسودگی دربار قاجار یک برادر و یک خواهر خردسال میرمصطفی خان را در تهران به عنوان گروگان نگه داشتند ولی به علل نامعلومی هر دو طفل وفات یافتند. این اتفاق باعث کینه‏های بعدی خوانین طالش با قاجار شد.

در سالهای آخر عمر مصطفی خان دربار قاجار ترتیبی اتخاذ می‏کند تا با میرمصطفی خان آشتی و او را به طرف شاه جلب نمایند. این چنین می‏شود و میرمصطفی خان در سال ۱۸۱۴ دارفانی را وداع گفت. پس از مرگ میرمصطفی خان الحسینی پسرش میرحسن خان طالش قدرت را به دست گرفت. او دو همسر داشت یکی از آنها در آستارا و دیگری در نمین سکونت داشتند.

در زمان سلطنت فتحعلیشاه جنگهای ایران وروسیه آغاز شد و سردار فتحعلیشاه، عباس میرزا به این منطقه آمد و قرارداد صلح گلستان و ترکمنچای بین ایران و روسیه برقرار شد. مناطقی از ایران از جمله قسمتی از طالش آستارا و لنکران جدا شد. میرحسن خان به قرارداد ترکمنچای معترض و با دولت تزار روس دائم در جنگ و گریز بود. در نبردهای مختلف با روسها توانست قلاع را مهم را به تصرف خود درآورد بعدها مورد تعقیب دولتین ایران و روس قرار گرفته و در زندان قاجار در تهران در سال ۱۲۴۵ هجری قمری درگذشت.

عباس میرزا در اردبیل دختر خود فرخنده خانم را به عقد نوه دختری صادق خان شقاقی فرزند هجده ساله میرحسن خان به نام میرکاظم خان در آورد و از این تاریخ دارالحکومه محال آستارا، ویلکیج، گرمی و اجارود، نمین تعیین گردید. پس از میرکاظم خان، فرزندش میراحمد خان (سیف الملک) الحسینی حاکم این منطقه در عهد ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه تعیین گردید.

میراسد خان فرزند او و میرسلمان نیز فرزند میراسد خان در عهد مظفرالدین شاه و محمد علی شاه و میرصادق خان فرزند میرسلیمان خان (سردار ناصر) در زمان محمد علی شاه و احمد شاه حاکمیت نمین را عهده دار شدند. بعد از جدائی شهرهای لنکران و قسمتی از آستارا و طالش و استقرار خانهای این منطقه در نمین حدود سه هزار نفر پناهنده از لنکران به ویلکیج وارد شده و ساکن گردیدند و بقیه ی طالش به گیلان پیوست.

بعد از عهدنامه ترکمنچای در فاصله سالهای ۱۸۲۶ – ۱۸۰۴م به دنبال لغو خانخانی در روسیه (شیروان، باکو، قوبا، قره‏باغ و طالش) بسیاری از خانها با یاری شاه به امید برپایی مجدد حاکمیت خود به ایران فرار کردند و بدین طریق ویلکیج از خان نشین طالش جدا گردید.

به هر حال جمعیت نمین در این دوره بسیار زیاد می‏شود. اوژن اوبن فرانسوی در سال ۱۹۰۷ که از نمین دیدن کرده می‏نویسد «این شهر پانزده هزار خانه دارد.» (البته شاید منظور او پانزده هزار نفر جمعیت باشد نه خانه زیرا آثاری از ۱۵ هزار خانه و وسعت نمین در زمان حال دیده نمی شود.)

حکومتگران طالش شمالی و خوانین قدرتمند لنکران، ویلکیج و نمین

 آنچه مشهود است هجده نسل بعد، میرشمس الدین قاضی القضات جد چهارم میرقره خان از محال کسگر و ضیابر مهاجرت کرده و در دیار خلخال توطن اختیار فرموده و حکم حکومتی قاضی القضاتی و نقیب النقبایی گیلان و آذربایجان را شاه اسماعیل به نام ایشان صادر  و دو بار به وزارت انتخاب نمود.

پس از قتل آقامحمد خان فتحعلی شاه به خاطر نزدیکی با میرمصطفی خان وزیر مختار خود میرزا بزرگ را جهت خواستگاری دختر کوچک میرمصطفی خان بنام بیگم خانم برای محمد علی میرزا نزد خان فرستاد که مورد قبول او قرار نگرفت. مخالفت خان که ریشه در رفتار آقامحمدخان با برادرانش داشت، موجبات حمله فتحعلی شاه به طالش را فراهم کرد،میر حسن خان فرزند میرمصطفی خان نیز به مبارزه برای برگرداندن ایران به مرزقبلی در طالش مبارزات فراوان انجام داد تا اینکه از دست حکومت قاجارو روسها به مازندران گریخت و سپس برای جمع آوری کمک مالی به تهران رفت. از ورود او به تهران روسها خبر دار شده گزارش بر حکومت قاجار نوشتند. میرحسن خان در تهران دستگیر و زندانی گشت ودر سال ۱۲۴۵ ه.ق با قهوه قجری مسموم و یا به روایتی دیگر به مرض استفساء در زندان بدرود زندگی گفت. نائب السلطنه عباس میرزا می‏گوید: «من میر حسن خان را مانند فرزند بزرگ خود می دانم. او برادر سلاح و سرکرده مجاهدین من است، من برای ندادن طالش به روسها بسیار تلاش کردم اما ممکن نشد. سردار روس از هفت کرور طلا دست کشید ولی از طالش دست بردار نشد. قسم به خدای یکتا مجبور و بدون چاره رضا شدم تا طالش را به روس واگذار کنم. من به میرحسن خان سفارش می کنم با دولت روس سازش کند.». از حد اردبیل به طرف دریا، محالات ویلکیج و اوجارود و دریغ و آستارا تا دیناچال را به او بخشیدم، تا زمانی که حکومت قزلباش وجود دارد این ولایت به او و اولاد و خاندان او تعلق خواهد داشت.» وقتی خبر به میر حسن خان رسید غضبناک قشون را جمع کرده و قزلباش را دشنام گفت و اضافه کرد که «من از اول می دانستم از قزلباشها کاری ساخته نیست، اگر طرف قزلباشها را نمی گرفتیم از طعنه مسلمانان رهائی نداشتیم، قزلباشها خانه ها را ویران کردند و انتقام اجدادشان را از ما گرفتند.» از طرف قوای قزلباش فتحعلی خان نوری به حضور میر حسن خان آمد و او را مجبور کرد تا از رودخانه آستارا گذشته و در ایران ساکن شود . اما میرکاظم خان پس از به نکاح در آوردن فرخنده خانم دختر عباس میرزا نمین را برای سکونت خود انتخاب نمود. تیرگی روابط خانواده میرحسن خان با دربار قاجار نائب السلطنه را وادار نمود موقع عزیمت به اردبیل دختر خود شاهزاده فرخنده خانم را به حباله نکاح میر کاظم خان فرزند میرحسن خان که نوه دختری صادق خان شقاقی بود در آورده و حکم حکومت محال ثلاثه (ویلکیج مرکز آن نمین،طالش مرکز آن آستارا، اوجارود و مغان مرکز آن گرمی) را به وی تفویض و تسلیم نماید ،که از آن تاریخ به بعد خوانین نمین به واسطه وصلت با خانواده سلطنتی قاجاریه با دریافت مواجب (حقوق) به حفظ و حراست مرز سرتاسری محال فوق الذکر می پرداختند و هر سال در فصل زمستان حاکم وقت نمین به اتفاق والی تبریز و با حضور نمایندگان روسیه در بیله سوار به اختلافات مرزی رسیدگی می کردند.

میرسلیمان خان صارم السلطنه

اوژن اوبن در سفرنامه خود راجع به ایشان چنین می نگارد «در هنگام مرگ پدر ۵ سال داشت و در همان سن و سال خان نمین شد. اکنون در آستانه ۳۰ سالگی است و با برادران جوانش با هم زندگی می کنند. از ملای ده خواندن قرآن و نوشتن آموخته و کمی هم عربی می داند. دو روزنامه را مشترک شده است و از این طریق با دنیای خارج ارتباط حاصل می کند. با خواندن روزنامه های مزبور با اندیشه های آزادیخواهی آشنا شده و گاهی زبان به انتقاد از کارهای حکومت باز می کند.» .» ایشان که به تبع اجداد خود حاکمیت نمین را در اختیار داشتند، منشاء خدمات فراوان به اهالی نمین بودند از جمله خلع سلاح چندین باره روسها در نمین به هنگام جنگ جهانی اول و غارت اردبیل توسط روسها، تأسیس اولین مدرسه نمین با نام دبستان فردوسی در سال ۱۲۹۹ هجری شمسی و تأسیس اولین مدرسه دخترانه توسط همسرشان قمر خانم در سال ۱۳۰۴ هجری شمسی. وی توسط تفنگچیان رشید خان در میان قوای دولتی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و زندگی را بدرود گفت.

 نظر نویسندگان خارجی تا دوره قاجار درباره موقعیت و خوانین نمین

 اوژن اوبن: او سفیر فرانسه در ایران بود که در سفر نامه خود به نام ایران امروز در باره نمین نوشته است : «ابر‏ها، کوهها را پاک پوشانده اند، در روستای کوچک «نواده» ما از روی رود «قره سو» می‏گذریم تا وارد منطقه طالش شویم روی اولین دامنه‏های قره داغ که خط مرزی ایران و روس از خط الراس آن می‏گذرد قصبه بزرگ نمین واقع شده است. این شهر پانزده هزار خانه دارد و پر از درختان بید و تبریزی است. اطراف نمین را باغهای میوه که به علت فرا رسیدن پائیز، برگ همه درختان آن زرد شده، احاطه کرده است.» اوژن اوبن قسمتی را با عنوان خان نمین زندگی میرقره خان و اجداد او و تمام جریانات فرزندانش با حکومت وقت و روسیه به بررسی می‏پردازد تا به میرصادق خان صارم السلطنه  می‏رسد و درباره او می‏نویسد:«او اسما تابع حاکم ولایت است، ولی عملا برای حاکم نه پول فراهم می‏کند نه سرباز، چون هرگاه مالیاتی را که حقا می‏بایست،پرداخت بنماید، باقی مانده درآمد حتی هزینه‏های شخصی یک چنین خانواده بزرگ را کفاف نمی دهد. به طوری که همه می‏دانند علاوه بر مخارج ضروری، تامین هزینه سواران شخصی و ماموران مرزی نیز به عهده او است.

دو روزنامه را مشترک شده است و از این طریق با دنیای خارج ارتباط حاصل می کند. آن دو روزنامه عبارتند از:«ملا نصر الدین»، که روزنامه طنز آمیزی است و به زبان ترکی آذربایجانی در تفلیس و دیگری روزنامه «حبل المتین» که به زبان فارسی در کلکته چاپ می‏شود. با خواندن روزنامه‏های مزبور، با اندیشه‏های آزادی خواهی آشنا شده است، و گاهی لب به انتقاد از کار‏های حکومت می‏گشاید.

«میرصادق» از مهتابی خانه اش می‏تواند سرتاسر قصبه‏اش را تماشا کند. قصبه‏اش که در دو سوی رودخانه و در جای سربالایی واقع شده و مناره مسجد، گنبد‏های کوچک دو باب حمام، یکصد دکان بازار آن، با تعداد زیادی از «بالا خانه‏ها » و باغهای قوم و خویشانش، به خوبی نمایان است. چون ویلکیج تماما به خانواده «خوانین » که در حول و حوش لنکران گرد آمده اند تعلق دارد، با آنکه خان نمین، نایب الحکومه آستارا و «اجارود» را شخصا تعیین می‏کند، اما بستگانش در این نواحی هیچ ملک و زمینی ندارند. در نا حیه «ویلکیج»، اهالی در حدود شش پارچه آبادی، سنی خالص اند در میان ساکنین حوالی آستارا و لنکران نیز عده ای سنی پیدا می‏شوند. همچنین قبیله‏های چادر نشین، معتقدات قدیمی خود را حفظ کرده اند. سعید بن کاظم بیگ برادگاهی لنکرانی: نویسنده تذکره سعدیه یا تاریخ لنکران  در باب ویلکیج (به مرکزیت نمین) چنین می‏نویسد: ناحیه غله خیز و مردمش بعضی سنی شافعی  و اکثرا شیعه اثنی عشری است و شغل آنها بعد از زراعت پرستاری از خیول و دواب است.مراتع و مزارع واسعه در این ملک می‏باشد و غله جات به جز جو و گندم چیز دیگری در آنجا حاصل نیاید و میوه نیز جزء در قریه امین جان (عنبران)در جای دیگرش نیک صورت حصول نبندد اما در باب خوبی آب و هوا و حسن احوال مردم می‏نویسد : مردمانی ملایم و خوشرو و با ادب و با فرهنگ و اکثرا با سواد می‏باشند که به لحاظ رعایت بهداشت در این منطقه که در سال ۱۲۴۴ ایران را ناخوشی و طاعون فرا گرفته بود، این منطقه مصون از بلایا باقی ماند.» درباره خوانین نمین نیز بسیار نوشته است و اطلاعاتی که او در این باب آورده از اطلاعات اوژن اوبن، درباره خوانین نمین کاملتر است.

ویلیام ریچارد هولمز: او در سال ۱۲۶۰ ه.ق از راه تبریز اهر قره داغ و اردبیل به کرانه‏های دریای خزر و از آنجا به تهران سفر کرد. درباره نمین نوشت :

«نمین ده بسیار دلپذیری در یازده مایلی اردبیل است. در این هنگام نمین تعلق به میر قاسم خان یکی از خوانین طالش داشت. نمین در حدود دویست خانه داشت که تمامی آنها از نظر کیفیت ساختمانی مرغوب بود. رود کوچکی از آب زلال که در دو سویش درختان بید و چنار و چند  گونه میوه کاشته بودند از قسمت شرقی ده می‏گذشت و ساکنان ده سالانه صدو پنجاه تومان مالیات می دادند.»

اقتباس : ازتاریخ نمین به قلم:خانم لاله عرفانی نمین

 

جلال طالبانی (مام جه لال)

جلال طالبانی (مام جه لال)

 رئیس جمهور سابق عراق

جلال طالبانی در تابستان ۱۹۳۳ در روستای کلکان در دامنه کوه کوسرت در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد. دوران کودکی خود را در همان روستا سپری کرده و پس از آن که پدر وی به‌عنوان مرشد تکیه طالبانی در شهر کویسنجق برگزیده شد، خانواده وی به شهر نقل مکان کردند.
طالبانی از لحاظ حضور در منازعات بین کُردها-عراقی ها، رکوردی دست نیافتنی دارد.در سال ۱۹۴۶ و در سن ۱۳ سالگی، انجمن مخفی دانش آموزان کُرد را تشکیل داد
و بعد از آن به حزب دمکرات کردستان (KDP) -به رهبری
ملامصطفی بارزانی – پیوست و در ۱۹۵۱ زمانی که بیشتر از ۱۸ سال نداشت به عنوان عضو کمیته مرکزی حزب انتخاب شد. با به پایان رسیدن تحصیلات متوسطه تصمیم داشت در رشته پزشکی ادامه تحصیل دهد اما به دلیل فعالیت‌های سیاسی،چنین اجازه‌ای از طرف رژیم سلطنتی هاشمی به وی داده نشد. اگر چه در سال۱۹۵۳ به او اجازه داده شد که در رشته حقوق تحصیل کند ولی در ۱۹۵۸ به جرم
فعالیت‌های مجدد سیاسی و تأسیس اتحادیه دانشجویان کُرد، تحت تعقیب قرارگرفت و مجبور شد تحصیل را رها کرده و برای مدتی مخفیانه زندگی کند اما بعداز ژوئیه ۱۹۵۸ و به دنبال سرنگونی حکومت هاشمی، طالبانی به مدرسه حقوق برگشت و هم‌زمان در دو روزنامه "کردستان" و "خبات" به کار روزنامه نگاری مشغول شد.
بعداز فارغ التحصیلی در رشته حقوق از دانشگاه بغداد، به خدمت سربازی در ارتش عراق فراخوانده شد و خدمت خود را دریک واحد زرهی و توپخانه به عنوان فرماندهٔ واحد گذراند. وقتی که در سپتامبر ۱۹۶۱ کُردها بر علیه حکومت بغداد به رهبری عبدالکریم قاسم،قیام کردند طالبانی فرماندهی و سازماندهی خط مقدم در کرکوک و سلیمانیه وسپس رهبری مقاومت در مناطق "ماوات"، " رزان" و " قرداغ" را به عهده گرفت.اما پس از آن به ماموریت‌های دیپلماتیک مشغول شد و نمایندگی رهبر کُردهادر نشست اروپا-خاورمیانه به او سپرده شد.بعد از تجزیه حزب دمکرات کردستان (KDP)،طالبانی عضو گروهی به نام دفتر سیاسی بود که از ملا مصطفی بارزانی جدا شده
بودند. شکست و فروپاشی نهضت کُردها در سال ۱۹۷۵، بحران عمیقی برای کردستان به همراه داشت. حزب میهنی کردستان عراق (PUK) دو ماه بعد ازاین فروپاشی با هدف بازسازی، جهت دادن به حرکت و مقاومت کُردها و ساماندهی جامعهٔ کُرد به شیوه‌های مدرن و دمکراتیک، به‌وسیله طالبانی و تعدادی ازروشنفکران کُرد پایه گذاری شد. این حزب در ۱۹۷۶ فعالیت‌ها و مقاومت‌های مسلحانه خود را در داخل خاک عراق برعلیه حکومت حاکم بر عراق و با نیم نگاهی به رقابت با رقیب حاکم و سنتی خود – حزب دمکرات کردستان- شروع کرد.پس از اخراج نیروهای عراق از کویت در سال ۱۹۹۱، حزب pUK
نقش رهبریت را در شورشهای ناموفق کُردها در شمال به عهده داشت و نیروهای آن موفق به تصرف چندین شهر شدند ولی این پیروزی کُردها دیری نپایید ونیروهای عراقی مبارزان کُرد را شکست داده و میلیون‌ها نفر را مجبور به فرار به کوههای اطراف مرز ترکیه نمودند. پس از آن هر دو حزب PUK و KDP
مذاکره با حکومت عراق را از سر گرفتند و اعلام منطقه پرواز ممنوع در شمال و جنوب عراق توسط نیروهای ائتلاف در جنگ خلیج فارس، فرصتی طلایی برای هردو حزب، فراهم کرد. در ماه مه ۱۹۹۲، در کردستان عراق انتخابات محلی برگزارشد و حزب میهنی ٪۲/۴۲ آراء را کسب کرد و با توجه به اینکه هیچکدام از دوحزب اکثریت آرا به دست نیاوردند توافق شد که کردستان به دو بخش مساوی تقسیم شده و هر کدام به اداره بخشی از آن بپردازند. تقسیم کردستان بین احزاب دمکرات و میهنی و تفاوت استراتژی و عملکرد دو حزب، جنگ داخلی شدیدیرا بین دو حزب در ۱۹۹۴ به دنبال داشت که در آن جنگ، KDP از طرف حکومت بعث عراق و  PUK
از جانب نیروهای ایرانی حمایت می‌‌شدند. با تلاش‌های ایالت متحده و پس ازبرگزاری چند نشت بین اعضای ارشد دو حزب، سرانجام در سال ۱۹۹۸ و در واشنگتن توافق نامه صلحی بین رهبران دو حزب – مسعود بارزانی و جلال طالبانی – به امضا رسید. ارتباط دو حزب در سال ۲۰۰۲ به عالی ترین سطح خود رسید تا جائیکه "برهم صالح" نخست وزیر حکومت میهنی به خبرنگاران اعلام کرد که هر دو حزب توافق کرده‌اند اداره کردستان را یکی کنند .اکنون pUKتحت فرمان رهبر کهنه کار کُرد –جلال طالبانی- که به دلیل محبوبیتش "ماموستاجلال" خطاب می‌شود حزبی مدرن، سوسیال دمکرات و تأثیر گذار با اعضای حدود
۱۵۰۰۰۰ نفر و ۲۰۰۰۰ نیروی نظامی می‌‌باشد ."مام جلال"، حقوقدان و
سیاست‌مداری باهوش، دارای توانایی خاصی در اتحاد و همبستگی کُردها و تأثیرگذار روی دوست و دشمن، محبو بیتی فوق العاده در بین کُردها، چه در عراق وچه در سایر نقاط داراست.
جلال طالبانی استقلال کردستان از عراق را "ناممکن" می‌داند و می‌گوید:"فرض کنيم که ما اعلام استقلال کرديم. عراق، ايران، سوريه و ترکيه نيازی ندارندکه با ما جنگ کنند. اگر اين کشورها مرزهايشان را ببندند و جلوی عبور ومرور ما را بگيرند، ما چگونه به زندگی ادامه دهيم؟" مقاله‌ اصلی: کردها در عراق آقای جلال طالبانی رئیس جمهوری عراق دو بار برای دیدار با مقامهای ایران رهسپار تهران شد. آقای طالبانی نخستین رئیس جمهوری عراق پس از عبدالرحمن عارف در سال ۱۹۶۶ بود که از ایران دیدار کرد.جلال طالبانی به همراه اتحادیه میهنی کردستان عراق در طول جنگ 8 ساله عراق با
ایران کمکهای بسیاری را به ایران در زدن ضربات مهلک در شمال عراق به نیروهای دولتی ارائه داد. او نیروها و اطلاعات خود را در اختیار قرارگاه رمضان (مسئول عملیاتهای برون مرزی سپاه در دوران جنگ) قرارداد

جلال طالبانی

Jalal Talabani meet with Ali Khamenei - November 22, 2005 (007).jpg